Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
تحقيق - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

ديشب جوجوي عزيز تر از جونم باز حال نداشت الهي دورش بگردم نمي دونم چرا شايدم ميدونم چرا آخه نمي دونم چيه تاكيد داره كه ما حتما قبل ازدواجمون خونه داشته باشيم و هي داره به خودش و با اين فشاره به خودش به ذهن من فشار مياره تورو خدا دعامون كنيد هي ميگم بابا جان اين همه آدم مستجرن ما هم يكيش ولي هي داره حرص ميخوره راست ميگن آدم 60 سال زندگي ميكنه غم 1000 سالو ميخوره از دوران خوشه عاشقيمون فقط همينو فهميدم و اين غما نزاشته طعم عشقم به جونم بشينه

و اما امروز : پنجشنبه جوجوي دلسوزه من بعد از ديدنه اشكاي خانوميش و كلي حرص خوردن و  الباقي موهاي گراميش ريخت با برادر محترم هماهنگ كردند و ايشون با خانواده صحبت كرده كه بعد ماه مبارك بيان جلو . و مادر خانمي عزيزه آقاي جوجوخان هم به برادرشان دستور دادند كه برو ببين پدرش كيه مادرش كيه برادرش كيه خب الحمد الله همه هم داخل شركت اند ( البته بابا يه ساليه كه رفتند خارج از شركت )و كاملا شناسند پس حله خدا به داد برسه چون امروز قراره بره تحقيق . دعام كنيد دلم داره ميجوشه

به هر حال اين خواستگاري استارت خورد

به داداش سيد : خب منم نمي خواستم بگم كه برام خواستگار اومده ، چون فكر ميكردم اعصابش خورد ميشه كه من نارحتمو اونم نمي تونه بياد جلو فعلا . ولي هي بهونه ميگرفتم بي خودي اصلا عصبي بودم بعد جوجوخان دعوام كرد گفت تو خيلي قرقرويي ، خيلي حرفاي بد زد و دلمو شكوند گفت اگه ميتونستم با اينهمه نقي كه زدي همينجا پيادت ميكردمو ميرفتم بهم گفت بهم دست نزن گفت گند زدي به پيكنيك لواسونمونو رفتي بعد من ديدم اينطوريه يه دفعه زدم زيره گريه ( مثل بچه هايي كه هاي هاي گريه ميكنن بلندبلند ، اونطوري گريه ميكردم ) و بهش گفتم به خاطر همين اعصابم خورده وگرنه خل نيستم الكي بهونه بگيرم كه خودشم فهميد اشتباه كرده و بيخودي دعوام كرده تازه كليم دلش برام سوخت كه تو اون حال اونم دعوام كرده ، هي قبل از اينكه بهش بگم ميگفت چيه بازم دنبال دشمن فرضي هستي ( از اين حرفش حالم بهم ميخوره احساس ميكنم اينطوري ميخواد وانمود كنه كه من بچه ام و همش خيال پردازي ميكنم كه افراد مشكل برامون درست كردند ) منم گفتم تا ببينه دشمنم فرضي نيست .

 

| یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |