Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
روزگار فلفلی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

به دلیل زیقه ( ضیق ، زیغ ، ضیغ ظیق ... هر کدومش درسته..حالا .. )تند تند میگم

 تعطیلات رفتم تبریز  و دو شب اونجا بودیم و بعد رفتیم شهر مهربان خونه یکی از اقوام اونجام یه شب موندیم

با بابا و مامان و داداش و عمه و پسره فسقلیش

بدون همسرینگران

خدا میدونه چقده دلم براش تنگیده بود جمعه بعد از ظهر اومدیم و شنبه صبح اومد دنبالم منو برد خونشون انقده خودمو لوس کردمو چسبوندم بهش که نگو

کلی نق زدم و لوس شدم

***

دیروز خواهر شوهر گرامی برای من یک عدد عطر گرفته که کلی کیفورمان کرد و اینجانب همسری و خواهر همسری را به صرف پیتزا به فست فوت ( چه کار بدی ساکت) دعوت کردم

و بعد از اون رفتیم یه سر به پاساژ کنار فست فوت بزنیم که به به یه رو تختی خریدیم که نتونستیم ازش بگذریم خبخوشمزه

که فکر میکردم کارت خوانشو درست که نبود پس بیانه گذاشتیم تا بعد از ظهر بیایم ببریمش

و بعد هم رفتیم شهروند بازم خرت و پرت خریدیم برای خانه قشنگمون

و یه شیر کاکائو گنده هم گرفتیم چون خنکه بخوریم ( من چقده دارم لاغر میکنما جان خودم ! هی دارم میخورم ساکت)

بعد از اونجا هم رفتیم منزل مادر شوهر گرامی و تا 11 شب هی حرف زدیم و مادر شوهر از مادر شوهرش تعریف کرد و من و همسر و خواهر همسر هم ولو رفته بودیم دورش و گوش میکردیمو میخندیدم که یهو من گفتم راستی ساعت چنده که دیدیم بععععععععععععله 11 دویدیم تا شام بخوریم شد 12 تا منو همسری بخوابیم شد 12:40 دقیقه و خوابیدم و من یه دفعه گرمم شد و متوجه شدم هم پنجره بستست هم کولر خاموشه و من دارم آب پز میشم رفتم دفویی ( دستشویی ) که دیدم مادر شوهر پاشد کولر روشن کرد و من کلی خنک  شدم و اومد دوباره قش کردم و خوابیدم

و امروز صبح هم دیر از خواب بلند شدیم و دیر رسیدیم شرکت

***

دوست جونای گلم مرسی برای تبریکاتون یکی از بهترین تولدای عمرمو برام رقم زدید . ددددددددددددددددددددددددددوستون دارم بغل

| دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧ | ٤:٤٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |