Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
تنهایی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

فقط یه چیز میتونم بگم و اونم اینکه دارم از تنهایی خفه میشم

تا ساعت ۴٠/١٢ صبرکردم دیگه داشتم از گشنگی میمردم آخه صبحانه هم نخورده بودم و مشکل هر ماهرم به شدت داشتم .. ولی از دلم نیومد تنهایی بخورم چون همسریم نبود

بهش زنگ زدم گفت تا پنج دقیقه دیگه اونجام

بعد از چند دقیقه زنگ زد گفت نمی تونم بیام میخوام با دوستم برم ناهار

خیلی دلم شکست آخه بار اولش نبود

تازگیا احساس میکنم دیگه برام ارزش قائل نیست

پی نوشت : وقتی بهش اعتراض کردم گفت کاره مهمی بود دوستم بخاطر من اومده بود .. گفتم خب میتونستی منم به ناهار دعوت کنی همراه خودتون .. و یه مشت دلایل بی معنی تحویلم داد و گفت من دیگه خسته شدم اعصابم نمی کشه این حرفارو چرا شما هی برای هر چیزی یه داستان درست میکنین!!

دلم خیلی گفته با این حرفش بیشتر هم گفته

اینطوری میخواد مراقبم باشه ؟!

نمی دونم اینا چرا فکر میکنن فقط احترام و چیزای خوب برای خودشونه؟!

حتی یه عذر خواهی نکرد حتی نگفت عزیزم تو ناهار خوردی یا نه؟

دلم خیلی گرفته خیلی احساس میکنم بهم بی احترامی میکنه خیلی

هنوز ناهار نخوردم .. نمی تونم بخورم

| شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٧ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |