Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
فلفل بد بخت شده - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

 

امروز داشتم نوشته های گذشته ام رو میخوندم چقده دلم سوخت برای خودم

دیشب کلی با جوجوخان دعوام شد و بحث کردیم

تازه بعد این همه خانمی کردن من و رعایت کردن خانواده اش تو اون چند روز تازه بدهکارم شده بودم و جوجوخان میگفت که توام برای اونا قیافه گرفتی!!!

دیگه داشتم دیونه میشدم

خدایا ببین خودمو گیر چه خانواده ای انداختم

مادرش واقعا بیماره

تازه فهمیدم که با این عروسشم همونطوری برخورد کرده بوده

به جوجوخان میگم بابا جان ما چهارتامونم مشکل داریم و مامان شما خوبه ؟!

آخه چرا یکم فکر نمی کنی که حق با ماست و ایشون رفتار اشتباهی دارند ؟!

دارن جوجوخان رو هم ازم دور میکنن

جمعه قرار بود بریم مانتو بخریم چون دیگه وقت نمی کردم ( پنجشنبه و جمعه ) کلاس دارم و میرفت تا سه ماه دیگه ، اون وقت صبح جمعه جوجوخان گفت من حال ندارم بریم مانتو بخریم ( نگو از اونور گفتند که ما میخوایم بریم اون نیاد !! نمی دونم با اون همه عزتی که بهشون گذاشتم این چه رفتاریه؟! ) بعد شبش گفت آره ما رفتیم برای لی لی گرفتیم !!

دیگه داشتم شاخ در میوردم ، دیشب بهش گفتم اون موقع چیزی نگفتم ولی خیلی دلم ازت گرفت ، که اونا که برات ارزش قائل نیستند چرا منو گذاشتی کنار و به حرف اونا بودی؟ اینطوری بر خورد میکنید که بازناتون اینطوری برخورد میکنن . نمی تونستی یه کلام بگی اون زنمه با من نره با کی بره ؟ میدونید وقتی خیلی ها رو که میبینم نمی زارند یه کلام کسی به زنشون ( خداییم زنه اشتباه کرده و بد باشه ) حرف بزنن دلم میگیره که من بازم خوبی میکنم جوجوخان هم بازم طرف اونا رو میگیره

و منو اینطوری کوچیک میکنه

خدایا احساس ترس تمام وجودمو گرفته

اگه زندگیم یه طوری باشه که بازم تمام زندگیمون اینطوری باشه

هی سره اونا با من دعوا کنه

هی اونا اینطوری پرش کنن؟!

جلوی چشمش به من همه چی گفتند تازه میگه بهت چی گفتند؟ بعد مامانش به دروغ گفته اون با من این طوری برخورد کرده رو برگردونده و غیره اونارو باور میکنه

خدایا چی کار کنم

بخصوص که چند ماه اول زندگیمون ( همخونه شدنمونم ) یه طوریه که باید برم پنجشنبه و جمعه برم دانشگاه و خونه نیستم میترسم یطوری بشه که دیگه اونا عادت کنند که این منو ول کنه بره به اونا برسه

حیف اون همه دعوایی که سره جوجوخان با خانواده ام کردم اما اون حتی نمی گه که زنمه کسی حق نداره بهش حرف بزنه

چی کار کنم تورو خدا بگین چی کار کنم ؟

| یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٧ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |