بازم یکی دیگه از کسایی که توی شرکت خیلی به دستو پام میپیچید ازدواج کردتعجب

منو جوجوخان چقده کاره خیر کردیم

یکی از اونایی که به پروپام می پیچیدو قبل ازدواج جوجوخان هم در جریان بود میخواست تو ازدواج کنه که بعد خواستگاری تصادف کرده بودند و ... که نشد اون که دیگه تابلو بود برای چشم در بیاریه من میخواد ازدواج کنه

ولی اینی که امروز شنیدم جالبتره ، این پسره یه 15 سالی از من بزرگتر بود و بدتیپ واز وقتی که من اومده بودم تواین قسمت کلی به خودش میرسید تیپ اسپرت میزد سبزکه اونم برای خودش سوقاتی بودو چون بلد نبود همه میخندیدند نیشخندو اکثریت هم فهمیده بودن برای چیه که با ازدواج من کلی جا خورد و حتی بهم تبریک هم نگفت

و امروز گفتند که بایکی از بچه های شرکت ازدواج کرده

خلاصه که همسری ، آهای کجایی دیدی چقده کار خیر کردیم الان شیطون داره بریون میشه عینک