Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
پیکنیک قشنگ ما - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

 

سلام فلفل بانو اومد از سه روز مرخصی وبلاگی

خب باشه الان میگم چه خبره

چهارشنبه :

بعد از شرکت منو جوجوخان رفتیم بیرون کلی چرخ زدیم و بعد از دیدنه چندتا پاساژ و صرف شام رفتیم خونه خیلی خوشگذشت وای وقتی یاد قیمت مبلها میفتم مغزم سوت میکشه

پنجشنبه :

صبح یه سورپرایز داشتم برای جوجوخان گلم که کلی هیجان زدش کردم ( نمی تونم بگم ) بعد رفتیم نمایشگاه بهاره تو پارک ارم 3تا لاحاف حاضری ( 2تا من 1 جوجوخان ) یه دونه روتختی دم دستی از این حوله ای ها و سرویس حوله هامون و همینطور6تا بالشت پر قو خریدیم

راستی بچه ها این بالشتا بو میده خانمه گفت ( نه خانمه ها اون خانم فروشنده ) بزاریدشون جلوی آفتاب الان از پنجشنبه جلوی آفتاب و تو بالکنه ولی هیچ فرقی نکرده ، باید چی کارشون کنم کسی میدونه؟

بعد رفتیم یه گوشه کتلت مرغی که مامانم درست کرده بودو خوردیم خیلی چسبید

جمعه :

کاملا بیهوده و بیکار گذشت

و اما دیروز:

ساعت 9:30 عزیزم اومد دنبالم

رفتیم به سوی امام زاده داود این اولین پیکنیکی بود که بعد ازدواج داشتم میرفتم

خیلی چسبید تو پیچ جاده تو کوهو کمر کلی حال کردیم

رفتیم امام زاده سیدمحمد ( که تو فیلم مسافری از هند میداد ) بعد امام زاده داود که اونم خیلی بهم چسبید

و بعد از سلوقان جوجو گرفتیم و توی کوهسار سیخ زدیمو خوردیم

انقده این شوهری گلم خسته شد که نگو

تو پارک کوهسار یه تیکرو نخ کشیده بودن که کسی اونوری نره

من پریدم پایین نخرو گرفتم بالا و جوجوخان از زیرش رد شد و رفتیم تو

بعد از این که داشتیم میومدیم بیرون رفتم که نخو بگیرم بالا که رد شیم دیدم یه آقایی داره میاد سمتمون بهش میخورد کارگره اونجا باشه پریدم تو ماشین گفتم بدو بیریم

جوجوخان گفت چیه؟!

گفتم الان میاد بدو گاز بده که در رفتیم

راستی اونجا چون خلوت بود یه 10 دقیقه تو بغله جوجوخان ولو شدم که خیلی حال داد

خدایا ممنونم مرسی

زیره آسمون با کسی که آرزوشو داشتم ممنونم

جوجوخان دوستت دارم

بعدم رفتیم فرهنگسرای بهمن اونجایی که حرم حضرت عباس رو دارند بازسازی میکنن چه صفایی داشت

و طبق معمول منو جوجوخان به موقع رسیدیم زمان مراسم برای امام رضا

انگار یه چیزی رو از بهشت آورده بودند

تازه رسیدم خونه شروع کردم به پاک کردن درو دیوار که گفتم این هفته وقت نمی کنم

خواستم امشب خوب بخوابم!!!!

راستی

برای شاد شدن شوهرم براش از اون سورپرایزای مخصوص ترتیب دادم

که میدونم خیلی تاثیر داره

یه دونش تو پنجشنبه بود که خیلی جوجوخان هیجان زده شده بود و چشاش گرد شده بود

یکیش هم دیروز بود که یه هدیه خیلی مخصوص بهش دادم بابت روزه قشنگمون

و بهشم گفتم بی مناسبته فقط عشقولانست

صبح کله سحرم زنگ زدم از آرایش گرم وقت گرفتم فکر کنم خواب بود میگفت دیگه از امروز شروع شد تا سه نصفه شب کار کردن

| یکشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٦ | ۸:٤۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |