Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیشب دخترک دسته گل به آب داد!

رفتیم کورش که برای داداشی یه پالتو و بوت جدید بگیریم که منم گفتم بریم تو هایپرش یه دوری بزنیم خلاصه یه کمی خرت و پرت خریدیم و یه شیشه خیارشورم برداشتیم

اومدنی خونه همسری که کفشهاش رو داده بود به کفاش سر کوچه که قالب بزنه ( چون نو بود و پاشو فشار میداد ) گفت منو پیاده کنید و شما برین خونه

داداشی مارو رسوند و چون جای پارک طبق معمول نبود ماشین رو مجبور شد همونطوری بزاره وسط کوچه و بدو وسایل ما رو بزاره پشت در واحدمون و بره

منم دخترک رو گذاشتم جلوم که درو باز کنم که شروع کرد با این نایلون های خرید ور رفتن و نمیدونم چش شده بود میخواست از توشون وسایل رو در بیاره نمیتونست عصبانی شده بود یا نمیدونم داشت باهاشون کلنجار میرفت که وسایلش رو در بیاره که بلندشون کرد و کوبید زمین !

اول متوجه نشدم که چه خبره درو باز کردمو دخترک رو کفشاش رو در آوردم و گذاشتمش تو اینم ول کن نایلون خرید دستش نبود و با خودش بردش تو!

داشتم کفشام رو در میاوردم که دیدم واویلا از این نایلون رو پارکت آب راه افتاده تازه فهمیدم چه خببببببببببر شدهگریه

حالا فلفلکم خم شده دستشو کرده تو نایلون ببینه چه خبره

یعنی به مرز سکته رسیده بودم از یه طرف فلفلک وسط یه عالمه سرکه آب و نمک بود از یه طرف شیشه خورده از یه طرف خونه به گند کشیده شده بود ووووووووای از یه طرفم یه خروار تنمون لباس بود

هی میگفتم نکن مگه ول میکرد

آخر بلندش کردم بردم ته اتاق گذاشتمش گفتم همین جا وایسا میفهمی گند زدی !

و برای اولین بار سرش داد زدم و اینطوری باهاش حرف زدم که اصلا از خودم راضی نبودم و تا نصف شب حالم بد بود!

حالا در کشوی دستمالا رو برای اینکه خانم نریزه بیرون چسب زده بودیم وای خدا نمیدونستم چه کنم با بدبختی درو باز کردم یه عالمه دستمال برداشتم دوییدم دوباره جلو در ورودی اول نایلون به یه دستمال زیرش بردم گذاشتم تو سینک که از دسترس دخترک دور باشه و از طرفی هم منبع خروج سرکه و آب و نمک از بین بره و هی زیاد نشه بعد چندتا دستمال سرکه اینا رو جمع کردم

در این حالم دخترک هههههههههههمینطوری جیغ میزدو وگریه هق هقی میکرد که هم رو مخم بود و هم دلم براش کباب بود ولی کار بد کرده بود حداقل اندازه چند دقیقه باید معنی تنبیه و درک میکرد و نباید بهش میخندیدم و بغلش میکردم

رفتم شال و کلاهش سبک کردم چادر و پالتوی خودمم در آوردم انداختم رو کانتر که یهویی همسر از در اومد تو !!!!!

داشته باشین یه مامان عصبانی و بی اعصاب و ناراحت که میخواد دخترش یکمی بفهمه کار بد کرده و یه نی نی که داره زار زار گریه میکنه و آب مماخش راه افتاده !رو دید

گفتم شوهر خاننننننننن گند زده شد به زندگیمگریه

همسر خانم که کلا در اینجور مواقع از لحاظ حفظ شرایط و مدیریت داغونه ! شروع کرد سر بچه داد زدن که چته کار بد کردی وووو ! کلا مرز محبت و پرخاشش قاطی پاطیه!

و این موضوع بسیار اعصابمو خورد میکنه فک میکنه بچه عروسکه و باید یه گوشه ساکت باشه و وای به دقیقه ای که یه ذره خطا و سرصدا کنه فوری اساسی میتکونتش! دیگه تو اون لحظه با اون حالم فقط میخواستم خفش کنم بهش گفتم برو یه دستمال خیس بیار اینجا رو پاک کنم انقدر اونو دعوا نکن

و دخترک بدو اومد بغلم کاپشنشو در آوردم و بهش گفتم خب دیگه گریه نکن مامان بخشیدت عزیزم کار بدی کردی ولی من الان بخشیدمت که گریه اش قطع شد ! حالا همسری رفته یه دستمال فسقلی رو یکمی نم کرده آورده انگار میخوام گرد و خاک میزو بگیرم!!!!!!!! زانو زده دقیقا وسط جایی که سرکه ریخته ( خب چون نمیدونست که کجاها ریخته نبود وقتی سرکه و آب و نمک رو جمع کردم ) و میخواست مثلا کمک کنه که جیغم رفت هوا !!!!!! پاشو الان شلوارت داغون میشه که شروع کرد سرم داد زدن که چتو ووو

جدیدا به شدت عصبیه و منم دیگه طاقت ندارم و بهش میپرم ! واقعا گه گاه شورشو در میاره خلاصه فلفلک رو فرستادم بره بازی کنه بعد یه عالمه نوازش و اینکه کارت بد بودو من بخشیدمت و اینا ! و خودمم رفتم یه دستمال حسابی خیس آوردم و کشیدم اونجا که خب تمیز شد ظاهرا پادری هم انداختم تو ماشین ( قابل شستشو تو ماشینه ) که امروز بشورمش البته زیاد کثیف نشد فقط کنارش

خلاصه به دخترک شام دادم و دادم همسری صورت و دستاشو بشوره و جاشو عوض کنه تا من براش لباس فردا رو بیارم لباساشو عوض کردم و فرستادم با باباش بخوابه ! و تازه بعد از اینکه همسری رو دعوا کردم برای برخورد نادرستش با بچه ! که اخم و قهر باهاش خوبه ولی برای چند لحظه تازه من که یه داد سرش زدم زیاده روی کردم چه برسه به برخورد تو ! عوض جمع کردن اوضاع خودت بدتر میکنی شروع کرد به محبت به بچه یعنی ته تربیت بچه استها!!!!!!! نه به اون برخورد نه به این بچه آواره میمونه بین کاراش! البته معلوم دیگه چرا این برخورد رو میکنه و از کی یاد گرفته! یعنی عوض ادب کردنه بچه بدتر هم پرخاشو یادش میده هم بعدش به کار بدش دستمزد هم میده!آخ و دخترک فک میکنه خب حالا دعوامم کنن چیزی نمیشه بعدش ماچم میکنن!

نمیزاره منم کارمو بکنم اگر اون برخورد بدی نمیکرد من مجبور نمیشدم سریع بعد قهر و اخم برای دخترک فوری بغلش کنم و بگم خب بسه گریه نکن مامان بخشیدت به خاطر کار بدت ولی دیگه نکن ! مامان میگه نکن یه کاری یعنی اینطوری میشه میدونه آخرش خراب کاریه !

خلاصه شبی بودا داغونننن

فعلا با همسرم سرسنگینم ! حق نداره جلو بچه سرم داد بزنه ! حق نداره انقدر تند بره !

تا الان خیلی دخترک شکسته و داغون کرده ولی دیشب واقعا نمیدونستم باید چه کنم وبه مرز سکته رسیده بودم خدایا قویم کن

| سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۳ | ٩:٠٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اوضاع روحیم اصلا خوب نیست چون هشت ساعت از عمرمو دارم بین آدمهایی میگذرونم که اصلا دوست داشتنی نیستن !

بعد از اون دوره دوساله ای که اصلا شرایط کاری و محیطیم خوب نبود یه چهار سالی بود که اوضاع خیلی خیلی خوب بود و آروم بودم تا اینکه رفتم زایمان و برگشتم و انگار که اصحاب کهف برگشته بود!

کل قسمت عوض شده بودن ! اون همکار خنگ که یادتونه بهش کار یاد میدادم روزهای آخر بارداریم و چقدرم حرصم داد ! اون پستم رو گرفته بود و کلی هم مدعی بود و از اونجایی که به جز کار همه کار بلده بکنه !!! همه کار از دستش بر میاد خب این وسط معلومه دیگه کی بازنده است منی که فقط بلدم کار کنم ! نه خیلی کارهای خارج از عرف دیگه که ایشون بلدن

در هر حال که هرچی هم میگم اینم میگذره ولی رو مخمن و هیچ جوره هم نمیخوام از حقم بگذرم و این ناراحتم میکنه چند بار به این نتیجه رسیدم بیخیال سابقه کاریم شم و برم و واگذارشون کنم به خدا ولی ولی هم دلم برای موقعیتی که براش کلی زحمت کشیدم میسوزه هم نمیخوام حقم ضایع شه

میشه بازم برام دعا کنید میشه

الان که دارم مینویسم با بغض دارم مینویسم

وقتی تو اجتماع قرار میگیرم هنوز بعد از ده سال انگار عادت نکردم خیلی از کارها و تاکتیکاشونو میبینم تعجب میکنم ! و شوکه میشم کاخ آرزوهام فرو میریزه ! درونم یه چیزی خالی میشه

دلم فقط خونه دخترم و شادمونی میخواد که این مستلزم پوله

اینکه جامعه ام بخصوص تو تهران هر روز از لحاظ انسانی داره فرو میریزه و میشکنه که جای شک نیست ولی دیگه بعضی جاها افتضاح میشه

خدایا شکرت بابت اون دو سال اول کارم و اون چهار سال وسط خدمت کاریم که خیلی خوب و آروم با همکارای خوب بود

من مطمئنم تو حقمو میگیری مطمئنم چون تو خدایی هستی که عادلی نه مثل بنده هات با یه چشم و ابرو و ناز و غر و ادا و نه با ترشی و سالاد و فیلم بازی کردن عدلت ضایع نمیشه مطمئنم خدا جونم

| دوشنبه ۱٥ دی ۱۳٩۳ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |