Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

یادمه اولین حسی که بعد زایمان داشتم یعنی لحظه ای که تو اتاق ریکاوری بهوش اومدم که بچه ام که نه ماه بود همراهمه یه تیکه از وجودم الان دور از منه یه احساس تهی شدن سبک شدن جسم و دلهره توجون

میتونم بگم از معدود لحظات عمرمه که میتونم هنوز مزمزه اش کنم

 

مادر شدن برای این مقدسه که یکی رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی و برات مهم باشه

یه تیکه از خودت که خارج از تو ولی توباید به همه چیزش برسی و حواست به همه چیزشو و همه جاش باشه

| پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

یه پست پارسال نوشته بودم برای ع ک س رنگی از ر ح م وای یعنی دردسری شده براما هی میان کامنت هنوز براش میزارن هی چرتو پرت مینویسن اوفففففف به خدا ملت دیونه شدن اصلا باور کنید اگر یه سنجش از سلامت روانی مملکتمون بگیرن نتایج وحشت ناکی میگیرن! آخه چه خبر شده تو این جامعه! 

بگذریم دیگه خصوصیش کردم رفت من یه سری احساسات و حالات شخصیمو نوشتم ملت اومدن عقده گشایی کردن!

به خدا یه پست از یه چیزی که میزاری دیگه هیچی 

تا الان صد بار خودمو سرزنش کردم چرا خصوصی نمینویسم مثل خیلیها که فقطم به دوستاشون رمز میدن ولی گفتم نه خب برای خوانندگان خاموشم شخصیت قائل بشم ولی انگار خیلی ها میان وب گردی حال وبلاگ نویس رو بگیرن! 

من مگه تو رسانه ملی دارم حرف میزنم یا تو مجلس دارم قانون تصویب میکنم! من فقط حرف خودمو به هر کسی میخواد میگم تنها کسی هم هستم که بعد این همه سال از دست یه سری آدم مریض فرار نکردم و وبلاگمو آدرسشو عوض نکردم دوستان همه شاهدن ولی اگر بازم ببینم دارم از خوانندگان مزاحم اذیت میشم دیگه رمزیش میکنم میره دیگه تر و خشکم با هم میسوزن 

به خدا عشق میکنم وقتی میبینم یه کسی از اونوره ایران برام کامنت گذاشته و میگه همه وبلاگمو ظرف چند روز خونده خب باور کنید به احترام همینا و مز مزه کردن شیرینی کامنتشونه که رمزیش نکردم تا حالا 

حالا یه پست که از عاشقی باشه یا نتونن ازش ایراد بگیرن دیگه اصلا نیستن که کامنت بزارن بیخیال دلم خیلی پره امروز از دست کامنتهاشون

| چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢ | ۳:۱٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

هوای بارونی، یاد روزهای قدیم، دلتنگی برای با تو بودن و کوچه پس کوچه های تجریش وشیر نسکافه داغ زیر نم بارون و گرمای دستات وحس چکمه های گرم همه این دلتنگیا باعث شد امروز  تو دانشگاهتو بپیچونی منو دختررو برداری اول بریم تو پیچ و تاب کوهسار اون بالا انگشتامون تو هم گره بخوره بعد من بگم دلم تجریش میخواد گازشو بگیری زیر نم بارون گم بشیم تو کوچه و پس کوچه های پر خاطره و حالا من بودم و تو و یه شیر نسکافه داغ و یه ثمره عشق و بارون

 

ممنونم بابت تمام روزهای عاشقی

| پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٢ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

برای دوستانی که کامنت گداشتن از تربیتپرسیدن به نظرمن تربیت یه جمله است بهترین تربیت اینه که خودمون خوب رفتار کنیم بچه ها ایینه ماهستن(الان دوباره میان کامنت میزارن نه فلانه و بیساره!من جهت اطلاع بگم من نظرمو گفتم)

امسال سالگرد ازدواجمونو با حاصل عشقمون جشن گرفتیم

| جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢ | ٧:٢۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اینجا رو باز کردم که روزانه بنویسم از روزهایی که سعی میکنم بیشتر با همسری حرف بزنم و داره روزها عادی تر میشه که اول کامنتها رو خوندم ، وای احساس کردم وقتی می خوندمشون فکر کردین من دیگه به خودم نمیرسم! نه اصلا اینطوری نیست 

ولی خب اوضاع اصلا مثل قبل نیست 

و اما درباره اینکه گفتین وقتی به بچه اینطوری میرسم دیگه بعدا هر چیزی رو نمیخوره ! این اصلا اشتباه کاملا 

ببینید بچه ای که به طعم هایی مثل سرلاک و اینا یا تک غذایی عادت کنه این یعنی فقط اینا رو بخوره و یه بخشیشم ذاتیه دیگه هر چیزی رو نمیخوره چون طعمهای دیگه اصلا آشنا نیست اینو دکتر دخترک بهم گفت گفت سعی کن همه چیز بدی چون هم ویتامینهای بهتری به بدنش میرسه و بدنش سالم تر میشه و هم بعدها بهتر همه چیز میخوره ممو دکتر دخترک رو دیده دکتر واردیه و کاملا به روز 

بعدم جاری سومی خودم انقدر به تغذیه و تربیت بچه اش میرسه 

همه چیز براش اصولی و سر وقته ، اونوقت پسرش از نظر تربیت و نظم زبان زد شده 

برای خورد و خوراکشم همینه واقعا بچه استخوندار ماشالله خوبیه نمیگم مریض نمیشه مگه میشه نشه ولی خب خدا رو شکر جونداره 

به هر حال یه فرقی بین اونی که به بدنش رسیده با اونی که نرسیده هست 

و اینکه من منظورم این نبود که بعدا دردسر ندارم نه اصلا اینطوری نیست هر زمانی دردسر خودشو داره ولی وقتی برای بچه زمان و وقت بزاری وقتی بزرگتر میشه بهتر میتونه زندگی کنه و سالم تر زندگی میکنه 

و من اگر چیزی هم کم بزارم فعلا برای خودمه نه برای همسرم 

اونایی که مادر شدن دقیقا میدونن من الان چی میگم و از چی میگم و حالا اونایی که نشدن دارن فکرهای قبل منو میکنن حالا ایشالله مادر میشین متوجه میشین اگر بخواین واقعا مادر باشین نمیتونین حداقل تو سال اول عروسک باشی

مطلب بعدی اینکه بچه درسته که یه مادر خونسرد میخواد ولی یه مادر در عین حال دلسوز و پیگیر میخواد تو روزهای اول بازم اونایی که مادرن از خواننده هام میدونن روزهای اول چطوریه  ، خب اگر اینطوری که نبود که باید اونایی که مادرشون بیخیالن اوضاعشون بهتر بود تو این سن ولی خب من چند نمونه سراغ دارم که نیست

بعدم همه این کارایی که نوشتم همه با عشق انجام میشه همه چاشنی عشق داره شک نکنید که لحظه لحظه اش رو میچشم و مزه میکنم و بعد انجام میدم اونایی که انجام نمیدن خودشونو از این لذت محروم میکنن 

و یا شاید یه دلسوز دارن که براشون این کارارو انجام بده و اونا خیالشون راحت باشه ولی من کاملا دست تنها هستم خواننده های قدیمیم میدونن

| شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢ | ۸:٤٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وقتی دخترم که 29 روزش بود رفتم آرایشگاه و شاهد خانمهای بسیار شیکی بودم که به گفته خودشان دوتا بچه زیر 5 سال داشتن! و داشت شاخام در میومد منی که دخترم تنها 29 روز دارد پیر شدم اینا چطوری اینن!؟

گفته بودم که یکی از همکارام با من همزمان زایمان کرد ؟ دخترش 10 روز بزرگتر از دخترک منه دو ماه که رو هم 100 گرمم وزن نگرفته دخترش! و این حتی دکترشم عوض نکرد! دکترش میگه مهم نیست!

حالا به قول همسری اگر من بودم به خاطر یه استفراغ دخترک شبانه روز گریه میکردم و از این دکتر به اون دکتر میرفتم یه لیست همسری اونروز نام برد بالغ بر 15 دکتر!

من و همسری تو ماه اول 7 تا شیر گرفتیم که به دخترک نیوفتاد و همینطوری مجبور شدیم بندازیمش دور! 

ولی این بیخیال فقط شیر ناکافیه خودشو میداد به بچه ! 

حالا دو هفته است که میره سرکار بچه رو گذاشته اونسر شهر خونه مادر شوهرش و خیلی راحت گفت شیرم خشک شد ( چرا چون حال نداشت بدوشه ) اما من یک و ماه و نیم تمام شبانه روز شیر دوشیدم اونم با حال نزار بعد زایمان اونم سزارین اونم دست تنها!

گفتم خب پس شیرخشک بگیر گفت دوتا گرفتم نخورد پول دور ریختن مادر شوهرم بهش فرنی و سوپ میده !‌توجه کنید حتی زحمت پخت اینا رو هم به خودش نمیده! 

حالا بگذریم که خودش سه تا خواهر داره که بچه دار نمیشن و مثل نمک بچه رو میلیسن ( یعنی یکی رو حتما داره که بعد ازظهرا که بچه حوصله اش سر میره باهاش بازی کنه و این به کاراش برسه )‌و خانواده شوهرم که از مادر شوهرمعلومه دیگه چه خبره ! یعنی رسما به خودش سخت نمیگذرونه تازه انتظار داره بچه اش مثل بچه من رشد کنه و اینا! 

اما من صبح ناشتا بلند میشم شیر میدم سرلاک دختری رو بهش میدم میخوره بعد جاشو عوض میکنم بعد سوپشو بار میزارم بعد شیشه هاشو میشورم شیشه هایی که برای شبشو و سوپ شبش و اینا تازه یادم میفته بابا ساعت داره 11 میشه من هنوز دو ساعت و نیمه صبحانه نخوردم صبحانه خورده و نخورده دخترک ده بار نق میزنه باید برم تا اتاق خوابشو بیام و دوباره تایم شیرشه شیرشو که میدم یکمی بازی میکنیم و باز حوصله اش سر میره بهش سوپی که آماده شده رو میدم دوباره جاشو عوض میکنم و سعی میکنم بخوابه در آغوشش میگیرم براش لالایی میخونم و دخترک به خواب میره مثل الان که خوابه تو این تایم وقت دارم خونه رو مرتب کنم لباسشویی بزنم ظرفشویی بزنم شام پزم ووووووووو الا آخر 

غروبم که آبمیوه بگیرم و دوباره سوپ بدم بخوره ( این سوپ خوردن ییییییه عالمه کار داره ها فکر نکنین کمه باید با گوشکوب برقی میکسش کنم ظرفای گوشکوب برقی رو بشورم بعد بریزم تو یه ظرف بدم بخوره  و کل هیکلشو با سوپ یکی کنه! البته الان چند روزه با شیشه میدم بهش چون تا رقیقه سخته خوردنش براش حتما هم باید توش شیرخشک بزنم وگرنه لب نمیزنه! - تازه آبمیوه گرفتنشم همینه یه هویج و یه سیب و رنده میکنم با تنظیف آبشو میگیرم و میریزم تو شیشه بخوره اینجا ببین چندتا ظرف کثیف میشه رنده یه پیش دستی یه پیاله و تنظیف و یه شیشه!) خلاصه ببین مردم اینطوری بچه برزگ میکنن که آخ نمیگن و مثل عروسک میچرخن کاملا واگذار میکنن مسئولتشو مثل خاله خودم !‌از قبلشم خوشگل تر شده اما من چی !‌نه میفهم شب کی نه صبح تازه الان پادشاهیمه بزار برم سر کار تمام این کارها امپیتری میشه تو شب! تازه اونوقت خانم خوشگله نوپا هم میشه 

البته یه عده هم که کمک ندارن پول دارن و کارگر هفته ای یکی دو بار میاد کل کاراشونو از شستن لباس و جابجا کردنش تا گردگیری و جارو پاروشونو انجام میده که خب من یکی فعلا ندارم که ماهی 300 به این قضیه اختصاص بدم 

همیشه دلم دوتا بچه میخواست ولی الان که میبینم واقعا هیچ کمکی ندارم میگم همین واقعا بسمه چی بشه مامانم یه دستی ازم بگیره البته اونم انقدر درگیر کار و دانشگاه و دوستاشو کارای خونه است که وقتش خیلی کمه باز تابستون بهتر بود 

همسری هم که شب میرسه خسته خسته خدا نگذره ازشون که ساعت کاری های تهران رو زیاد کردن با این ترافیک تا بیاد برسه دیگه له له دخترکم ازش بازی میخواد منم کمک بیچاره ! 

بله اینطوریه که یه سری ها بچه دار میشن شاد و سرحالن و تکون نمیخورن 

البته من تو تجربه ای که تو مامانم و خاله ام دیدم دیدم که اگر کسی ده سال اول بزرگ کردن بچه اش رو زحمت بکشه بعد که بچه بزرگ شه دیگه راحته چون خوب بچه بار آورده ولی یکی مثل خاله من که نه به خورد و خوراک بچه میرسید نه به تربیتش الان که بچه هاش بزرگ شدن هر روز براش یه داستان دارن ! دخترها متارکه میکنن میان سرش پسرش نه درسی خونده نه کاری رفته درست و حسابی اصلا زندگی ها داغونا! یه وضعی دختره زاییده انداخته سر این میره پی آرایشگاه و پاساژگردیش خلاصه که اینشالله بعد سختی راحتیست 

| سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢ | ۳:٠٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

رفتیم مشهد و اومدیم 

سفر خوبی بود بخصوص هتلی که بابا زحمت کشیده بود و گرفته بود رستورانش طبقه 9 بود و طوری هم بود که دورش باز بود و تمام رستوران دورتادورش شیشه بود و کل مشهد مشخص بود خوردن غذا مشرف به حرم خیلییییییییییی مزه میداد یعنی دلت میخواست ساعتها بشینی تو رستورانش و زل  بزنی به سمت حرم ! تا حالا اینطوری ندیده بودم حرم رو 

البته در بین غذا خوردن هممون یه دوری باید دخترک رو اونجا میزدیم خیلی کم بغلی شده دیگه سرما هم خورده بود وا مصیبتا ! البته خودمم ازش گرفتم 

گفتم که رفتنی با قطار رفتیم درسته که براش کالسکه اش رو برده بودم و وسط کوپه باز کردم و گذاشتمش تو کالسکش و همونجا هم شب خوابید و این ایده خیلی خوبی بود ولی توبه کردم خییییییییییییلی سخته اصلا برای دخملک قطار ننو نشد و اصلا هم نخوابید تا شب ! 

خلاصه که برگشت به همسری گفتم من نمیدونم من با هواپیما بر میگردم که همه وسوسه شدن با من اومدن خخخ

البته بگما من خیلی از هواپیما میترسم ولی خب مجبور شدم به جان خودم خیلی هزینه ها زیاد شده یه مشهد رفتیم اومدیم اندازه یه سفر مالزی دوسال پیش هزینه برداشت!

یعنی داریم به کجا میریم! شیرخشک برای شبهای نهال گرفتم 17400 ! جالبه روی قوطی زده 14 تومن زنگ زدم به شرکتش میگه ما قراره عرضه بعدیمون این قیمت باشه ماشالله به ایرانی ها که پیشپیش انجام میدن حالا مرخصی زایمان جونشون در میاد انجام بدن !

| یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |