Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

استرس دارم نکه فکر کنید ترسیدم نه من شب عروسیم و شب عمل صفرامم تا صبح راحت خوابیدم! ولی استرس از بعدش دارم که میخوام چی کار کنم

ولی یه چیزی هست که مطمئنم خدا فرشته ها رو مامور کرده ازش مراقبت کنن مطمئنم

روزهایی پر حسهای متفاوت دارم دلتنگی برای این روزها خوشحالی از تمام شدن سختی ها ووو

هنوز تاریخ دقیق مشخص نشده

من اصلا هیچ عجله ای ندارم برعکس خیلی های دیگه ولی دوست دارم همه چیز خوب پیش بره بخصوص که نزدیک امتحانهای مامانم و وسط امتحانهای همسرمه باید اینا رو هم مدیریت کنم

لباسهای همسری شستم دادم اتو شویی که لباس داشته باشه برای بعد از زایمان

باید یه روز جلوترم لباسها رو بشورم که لباسای دیگه هم کم نیاره

دیشب آخرین رستوران دو نفرمونو با همسری رفتیم رستوران سورن تو حافظ بامزه بود

و حس اینکه از دفعه بعد یه نی نی کوچولو همراهمونه یه حس غریبی داشت یه استرس یه آرامش و یه لذت وو چند حس غریب توام باهم

خب من کسی رو هم ندارم که نی نی رو پیشش بتونم بزارم و باز با همسری دوتایی بریم الهی همه جا دیگه با خودمونه

حس هایی از این دست هم دارم که بهشون فکر میکنم که اول وظیفه ام که همسر بودن هست رو هیچوقت فراموش نکنم این یه اصل بوده تو زندگیم همیشه و خیلی براش برنامه ریزی میکنم و فکر میکنم

برام دعا کنید

| جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱:۳٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

باورم نمیشه این روزها داره تموم میشه

برای من خخخخخخخخخخیلی سخت گذشت و خیلی روزهای بدی رو پشت سر گذاشتم ولی لذت حضورت همه سختی ها و بدی ها رو شیرین میکنه

به روز شمار افتادم برای اومدنت دختر قشنگم

و باور اینکه فصلی نو در زندگیم شروع میشه خیلی هیجان انگیزه

روزهام مثل روزهای قبل عروسیم میمونه دقیقا همون حال رو دارم ! امیدوارم که بتونم یه فرزند سالم از نظر روانی و جسمی و شاد تحویل جامعه بدم امیدوارم بتونم مادر خوبی برات باشم گل همیشه بهارم

مامان و بابا عاشقتن

پینوشت : به به میبینم که همه دیگه دارن مادر میشن به سلامتی و اینا فقط سه نفر موندن !البته از اونایی که تقریبا تو یه سال رفتیم خونه بخت: لیلی نارنجدونه  سانیا---- گفته باشم منتظرییییییییییییییییییییمنیشخند

| چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

قورباغه ها رو قورت دادممممممممممنیشخند

به هر دو رئیس زنگ زدم

رئیس جدید هم دیدم آدم خوبی به نظر میرسید و جالب اینه که دختره همکار جدیده اصلا یه زنگ بهم نزد که بگه اومده! و به رئیس هم گفته من هیییییییچی بهش کار یاد ندادم و هیچی هم فایل بهش ندادم رفتم ! فکر کن انقدر زحمت کشیدم هیچی! ولی تازگیا خیلی دل گنده شدم همش میگم بیخیال خدا شاهده من برای خودم ذخیره کردم کار خوبمو اونم برای خودش ذخیره کرد کار بدشو

البته من به رئیس جدید گفتم که کارارو تحویل دادم و همه چیزم توضیح دادم دیگه اله و اعلم !

دقدغه این روزای من بعد زایمانه

مامانم که با شرایطی که داره که نصف و نیمه میتونه بهم برسه فقط به من میتونه برسه و به نی نی نه و نی نی زمانی میاد که هم شوهرم و هم 5 روز بعد مامانم امتحان دارن! یعنی اعصابم داغونه ها

و اینکه مامانم سیاست جمع و جور کردن ملت رو نداره اینو نمیدونم چطوری توضیح بدم ! یعنی هر کی بیادخونه مامانم به همه چیز دخالت میکنه ومامان من حرف همه رو باور میکنه!

| یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

شنبه مدیرم عوض شد! شانس داشته باشین!

و یه کسی که اصلا نمیشناسم مدیرم شده!

و جالب این دختره است که تا این لحظه یه زنگ کوچولو نزده به من اطلاع بده!!!!!!!!!!

و من باید به مدیر قدیم زنگ بزنم تبریک بگم چون پست بالاتر گرفته و غیره! و به مدیرجدید زنگ بزنم برای شنبه وقت بگیرم که برم ببینمش! و امروز باییییییییییید این قورباغه رو قورت بدم!

دیشبم رفتیم هدیه های روز زن و مرد رو خریدیم یکی یه عطر صاحب شدیم

و خدایا که چقدر گرون شده ! عطری که من پارسال خریده بودم 80 رو زده بود 320!!!!!! همه چیز 4 برابر شده!

| سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ٩:۱۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خیلی دلم میخواست امروز رو ثبت کنم روزی که چند وقته منتظرشم

امروز دوم اردیبهشت 92 به مدت طولانی که همچنان امیدوارم که با خوشی طی شه و همسری از نظر مالی بهتر شه و نرم سر کار فعلا دیگه سر کار نمیرم و موندم خونه

واقعا دیگه این روزها برام سخت بود بخصوص با وجود اومدن این دختره و پرسیدن صدباره هر چیزی دیگه انرژی برام نمیموند ترسیدم بچه ضعیف بشه تازه شلوارمم دیگه اذیت میکرد دلم میخواست راحت تر باشم

امروز همسری دیگه لازم نبود منو بزاره فاطمی وبعد خودش بره ته نواب با مترو 20 دقیقه ای سر کار بوده

دیروز احساس دلتنگی داشتم از اینکه دیگه هر روز نمیتونم با همسری برم تا اداره خب ما تو راه ککککککککککلی با هم حرف میزدیم و همسری تو خونه بیشتر پای نت بود و فرصت خوبی بود خیلی دلتنگ اون لحظات بودم ولی لذت خونه موندن لذت آزادی فکر به مدت طولانی وای خیلی خوشحالم خیلی

دیروز حسابی با اداره خداحافظی کردم نیشخند

| دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |