Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیروز رفتیم هایپر یعنی یه خرید معمولی که به نظر نمیومد و همش 6 تا نایلون بود شد 400 تومن! خدا به داد برسه

یه پلوپز پارسخزر 4 نفره گرفتم به نظرم خیلی باید به دردم بخوره آخه پلوپز من 18 نفره است

خب گفتم مواقعی که کار دارم میخوام برم بیرون یا میرسم خونه میخوام بخوابم اینو میزنم به برق و حله دیگه! اما گاز باید مراقب باشی

دیگه اینکه یه تابه کوچکمم خراب شده بود یه تفال خریدم بدون در 50 تومن! پارسال یه دونه گنده اش رو با در گرفتم 48 تومن!

دیگه اینکه رفتم امیر آباد برای دخملی ملحفه گرفتم برای روکش تشک و بالش برای لحافشم که از این حاضری ها گرفتم دورشو چرخ کنم تشکم یه لایکو بچه گونه گرفتم که رویه بکشم براش برای مهدش!

اول میخواستم رختخواب دمدستی خونه اش رو ببرم ولی خب گفتم بزار نو نو باشه ولی باید چندبار توش بخوابونمش که باهاش آشنا شه

برای خودمم یه دونه کفش راحتی برای اداره خریدم

مانتو شلوار و کیف مونده هنوز ! خلاصه که یه نصفه روز دور زدیم 700 تومن رفت ! روزگاری شده ها

| جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢ | ٢:٥٧ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اووووووووووووو چند وقته ننوشتم!

بابا مگه این دخی میزاره ماشالله انقدر شیطون شده که وقت سر خواروندن ندارم! یعنی فکر کن یه ساعتی که لطف میکنه ظهرها میخوابه من کلیییییییییییی باید کار انجام بدم

ماشین ظرفشویی بزنم آشپزخونه ترکیده ام! رو جمع کنم اتاق رو یه دستی بکشم اگر صبح نزاشته باشه تخت رو مرتب کنم تخت رو مرتب کنم یه روز درمیون یه دستمالی رو میز تلویزیون و میز ناهار خوری میکشم ! خب چیه همه جا پتو پیچ شده !

مبلهای ما خیلی گوشه های تیزی داره منم تصمیم گرفتم پتو پیچشون کنم! حالا 12 تا بالشتی که دوتا دور جلوی میز تلویزیون و بوفه و شوفاژ و میز آرایش گذاشتم بماند! یعنی اونروز داشتم فکر میکردم خب حالا تشکها رو هم بیارم کف خونه بچینم ! نرم شه این با مخ هی میخوره زمین دردش نیاد! اینجاست که ییییییییییییه عالمه رختخواب جهازم به درد خورد!

آخه دخترک ما اصلا نمیشست یعنی تا میزاشتیش میفتاد! و خب این خیلی بده که اول یاد بگیره از وسایل بگیره وایسه و بعد نشستن یاد بگیره نی نی های دیگه وقتی میخوان بیفتن فوری میشینن این اما نه تا دستشو ول میکنه گروپی از پشت میخوره زمین ! یعنی کله مبارک با زمین تصادف میکنه! و این منم مادری با دو بالشت به دست پشتسرش که هر جا رو میگیره بره بالا اینارو بزارم دورش که اگر افتاد بیفته رو اینا! خلاصه که مبلهامونم مهار کردیم که دیگه تق تق کله اش رو نکوبه! الان تو یه خونه ای شبیه کلی ها زندگی میکنم و دعا دعا میکنم هیچ کس بخصوص افرادی که بار اولشونه میخوان بیان نیان خونمون! میز وسط خونه خیلی باحال شده نکه چوبی و چهارگوشه (نمیدونم مدل مبلهای چوبکده رو دیدید یا نه الان عکساشو میزارم  چوبکده  مدل M10 مبلهام - میبنید چه لبه داره!حالا بگذریم حرف میز بود ) آره میگفتم میزش نکه چهارگوشه روشم لحاف انداختم شده کرسی! خیلی بامزه شده اینارو گفتم که بگم واقعا وقت ندارم!

و اما خونه تکونی برای 16 اسفند زنگ زدم از این شرکت خدماتی ها کارگر خواستم 50 تومن تا ساعت 5 بعدشم ساعتی 7 تومن ! فکر کن از پارسال 20 تومن ارزون تر! تازه تا ساعت 8 شب وایسه اندازه اون میشه!

خودمم میخوام از اول اسفند شروع کنم به شستشو البته رو تختی و لحافها رو هفته سوم اسفند میشورم چون هفته آخر باید بریم مهد دیگه وقت ندارم! ولی پرده و اینا رو باید تو دو هفته اول بشورم تازه دخملک باید واکسن قبل مهد هم بزنم! چه ماه پر کاریه! کلی هم کار باید انجام بدم برای زمانی که میرم سر کار ! خریدم دارم! گرییییییییییییییه

| شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٢ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اووووووووووووو چند وقته ننوشتم!

بابا مگه این دخی میزاره ماشالله انقدر شیطون شده که وقت سر خواروندن ندارم! یعنی فکر کن یه ساعتی که لطف میکنه ظهرها میخوابه من کلیییییییییییی باید کار انجام بدم

ماشین ظرفشویی بزنم آشپزخونه ترکیده ام! رو جمع کنم اتاق رو یه دستی بکشم اگر صبح نزاشته باشه تخت رو مرتب کنم تخت رو مرتب کنم یه روز درمیون یه دستمالی رو میز تلویزیون و میز ناهار خوری میکشم ! خب چیه همه جا پتو پیچ شده !

مبلهای ما خیلی گوشه های تیزی داره منم تصمیم گرفتم پتو پیچشون کنم! حالا 12 تا بالشتی که دوتا دور جلوی میز تلویزیون و بوفه و شوفاژ و میز آرایش گذاشتم بماند! یعنی اونروز داشتم فکر میکردم خب حالا تشکها رو هم بیارم کف خونه بچینم ! نرم شه این با مخ هی میخوره زمین دردش نیاد! اینجاست که ییییییییییییه عالمه رختخواب جهازم به درد خورد!

آخه دخترک ما اصلا نمیشست یعنی تا میزاشتیش میفتاد! و خب این خیلی بده که اول یاد بگیره از وسایل بگیره وایسه و بعد نشستن یاد بگیره نی نی های دیگه وقتی میخوان بیفتن فوری میشینن این اما نه تا دستشو ول میکنه گروپی از پشت میخوره زمین ! یعنی کله مبارک با زمین تصادف میکنه! و این منم مادری با دو بالشت به دست پشتسرش که هر جا رو میگیره بره بالا اینارو بزارم دورش که اگر افتاد بیفته رو اینا! خلاصه که مبلهامونم مهار کردیم که دیگه تق تق کله اش رو نکوبه! الان تو یه خونه ای شبیه کلی ها زندگی میکنم و دعا دعا میکنم هیچ کس بخصوص افرادی که بار اولشونه میخوان بیان نیان خونمون! میز وسط خونه خیلی باحال شده نکه چوبی و چهارگوشه (نمیدونم مدل مبلهای چوبکده رو دیدید یا نه الان عکساشو میزارم  چوبکده  مدل M10 مبلهام - میبنید چه لبه داره!حالا بگذریم حرف میز بود ) آره میگفتم میزش نکه چهارگوشه روشم لحاف انداختم شده کرسی! خیلی بامزه شده اینارو گفتم که بگم واقعا وقت ندارم!

و اما خونه تکونی برای 16 اسفند زنگ زدم از این شرکت خدماتی ها کارگر خواستم 50 تومن تا ساعت 5 بعدشم ساعتی 7 تومن ! فکر کن از پارسال 20 تومن ارزون تر! تازه تا ساعت 8 شب وایسه اندازه اون میشه!

خودمم میخوام از اول اسفند شروع کنم به شستشو البته رو تختی و لحافها رو هفته سوم اسفند میشورم چون هفته آخر باید بریم مهد دیگه وقت ندارم! ولی پرده و اینا رو باید تو دو هفته اول بشورم تازه دخملک باید واکسن قبل مهد هم بزنم! چه ماه پر کاریه! کلی هم کار باید انجام بدم برای زمانی که میرم سر کار ! خریدم دارم! گرییییییییییییییه

 

| پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٢ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دنبال یه کارگر کار بلد برای عید هستم ! اصلا کارگر پارسال خوب نبود و اصلا اینکاره نبود!

وای با دختری موندم چطوری میخوام خونه تکونی کنم! فکر کنم یه دو ساعت دوساعت باید بزارمش خونه مامان اینا برای خورده کاری هایی مثل لوستر و یخچال فریزر ! ولی روزه کارگر داری رو موندم چی کار کنم

دعا کنید یه کارگر خوب پیدا کنم

بخصوص که من بعدشم میخوام برم اداره اگر خونه تا چند وقت تمیز باشه بد نیست

| یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وقتی فلفلک حدود 50 روزش بود یه شب دیگه کم آوردم دلدردهای فلفلکم استفراغاش سینه نگرفتنش و اینکه شیرخشکی که بهش میدادم بهش نمی افتاد وای همه اینا داشت دیونه ام میکرد

اون شب حدود ساعت 12 و نیم بود که شروع کردم به شیردوشیدن درحالی که دخترکم از دلدرد واینکه دو روز بود شکمش کار نکرده بود داشت گریه میکرد

اشکام همینطور میریخت و مونده بودم چه کنم

دکترها که هر کدوم یه چیزی میگفتن و دخترکی که روز به روز بدتر میشد و البته میگم به جز دلدرد و استفراغی که خیلی از بچه ها دارن دخترک من سینه نمیگرفت و شیرخشکهای مختلفم بهش نمیافتادن و بدتر از اون این بود که چون من میدوشیدم اگر کم میومد و بازم دلش میخواست نمیتونستم بلافاصله بهش شیرخشک بدم چون اگر با هم میخورد دیگه واویلا بود هرچی از قبلم خورده بود بالا میاورد!

یهویی افتادم به دست و پای امام زمان انقدر ازش خواهش کردم کمکم کنه که خدا میدونه  10 دقیقه ای بود که تو پذیرایی نشسته بودم و تو تنهاییم اشک میریختم شیر میدوشیدم و التماس میکردم  و نذر کردم اگر دخترکم خوب شه شرایط بهتر شه ببرمش جمکران

و از فرداش همه چیز درست شد ! به صورت کاملا باور نکردنی ! اینجاست که میگن شیعه صاحب داره شاید به نظر بعضیها که اعتقاد ندارن غیر باور کردنی و رویا باشه ولی من بارها با چشمای خودم دیده بودم و این بارم دیدم

فرداش باز به سرم زد که شیرشو عوض کنم یعنی شیری که اولین بار بهش داده بودن تو بیمارستان و خودمم یه بار گرفته بودم ولی بازم نساخت ! نمیدونم چرا به دلم افتاد باز امتحانش کنم و جالبتر این بود که من تا اون روز که ده مدل شیرخشک رو امتحان کرده بودم اصلا به ویتامیناشون توجه نکرده بودم و این شیر از همه ویتامیناش کامل تر بود ! دخترم دقیقا همون روز سینه گرفت! و شیری هم که بهش میدادم دقیقا پشت سر شیر خودم که میدادم اگر سیر نمیشد مشکلی نداشت تا اینجا دوتا چیز حل شد شیرخوردنش و یبوستش ! ولی دلدرد و استفراغ بود تا اینکه دو روز بعدش مامانم تو مسجد ادارشون به یه خانمی بر میخوره که اصلا هیچ ربطی به اداره نداشته و گذری اومده بوده اونجا و اومده بوده نماز خونه!!!!! و دیگه هیچوقتم نیومد! مامانم به دورو بریاش میگه برای نوه ام دعا کنید اینطوریه ( مامانم هنوزم میگه اصلا خودم موندم تا اون روز اصلا من نگفته بودم اونجا که فلفلک اینطوریه !) خانومه میگه پسر منم همینطوری بوده و علائم رو میگه و مامانم میگه آره همینطوریه خلاصه شماره یه دکتر خیلی خوب که الان من و ممو و نیلو هر سه مدیون این خانومیم و دونه برنج و حبه انگور و فلفلک رو میبریم پیشش رو میده ! و من همون فرداش میبرمش و با یه نسخه دخترکم زیر و رو میشه! یه معجون نعنا ونبات و یه قطره کلویک که دلدرد هاش و تقریبا کامل از بین میبره! و دوتا شربت رفلاکس که استفراغاش تموم میشن! و تا آخر هفته دخترکی داشتم که دیگه دو نصف شب نمیخوابید یازده شب خواب بود تا 8 صبح فقط نصفه شب شیر میخورد! و این غیر معجزه و دعای یه بزرگوار در حقم هیچییییییییییییی نمیتونست باشه هیچی و دیروز نذرمو ادا کردم هوا بهتر بود و من دخترکمو بردم جمکران

چقدر عوض شده ! به نظرم قبلا خیلی بهتر بود خیلی حال میداد ولی الان اصلا یه شکل دیگه شده آدم احساس غریبگی میکنه! قم هم رفتیم و در عین ناباوری دیدیم چقدر شلوغه! بعد که رفتیم جمکران تازه فهمیدیم سالگرد ورود خانم به شهر قمه  که قمی ها مراسم میگیرن و به خاطر همین بود که انقدر شلوغ بود

از خونه که راه افتادیم هوا بسیار بهاری بود تهران به قم که رسیدیم از آفتاب میسوختی! به جمکران که رسیدیم یه باد سردی مییییییییییییییومد خدا میدونه که خوشبختانه چون فلفلک خواب بود پیچیدمش تو کاور زمستونیه کالسکه اش و این سایه بونشم تا پایین پاش کشیدم که اصلا باد نفوذ نکنه اون تو و با همسری نوبتی رفتیم تو مسجد و در اومدیم

از وقتی که با کالسکه میریم بیرون تازه فهمیدم بنده خدا اینایی که ویلچرین هیچ جا نمیتونن برن همه جا پله داره!

رفتنی رفتیم رستوران مهتاب نرسیده به قم هم دخترک رو تعویض کردم و هم ناهار خوردیم خیلی جای تعویض و شستشوی خوبی تو دستشوییش درست کردن ولی نظافت چی احمقش با اینکه برای اونم تی شویی درست کردن قسمت شستشویی بچه های بزرگتر تی هاش رو گذاشته بود و تو رو شویی که برای کوچولوها بود دستمالشو پهن کرده بود! منم با دستمال مرطوب رو جای تعویضش تعویض کردم

برگشتنی هم همونجا تعویضش کردم خودمونم تو کافی شاپش یه چای و شیرینی مهمون کردیم که خیلی چسبید

کلا من از این مجتمع مهتاب خیلی خوشم میاد خیلی کامل و اصولیه

| شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

جون من ببینید من چقدر احمق بودم نه تورو خدا ببینید برای آدمایی که دوزار موقع زایمان و عملم به دردم نخوردن چقدر دل سوز بودم اه اه حالم از خودم بهم میخوره داشتم از وبم بک آپ میگرفتم یهویی این پست رو دیدم !  شب تنهایی

 

بگذریم امروز رفتیم یه مهدی که چندتا از همکارا تعریف میکردن نزدیک اداره دیدم ااااااااااصلا خوشم نیومد البته چون جامون رزرو باشه فرم پر کردم ولی اصلا خوشم نیومد همه با کفش تا جلوی در اتاقها میرفتن اتاق تعویضشون همه حوله ها و تنظیفهای تعویض رو هم بود خب زیاد خوشم نیومد حالا خوبش اینه!! دوتا مهد دیگه هم در نظر دارم برم اونارم ببینم اینا رم همکارام و مشاور فلفلک یکیشو معرفی کرده ایشالله تا ببینم چی میشه

فلفلک رو دادم بغل مربی یکمی متعجب بود ولی وقتی بچه های دیگه چهاردست و پا اومدن سمتش تا بهش دست بزنن یکشون پسر بود فوری فلفلک ماشینشو از دستش کشید از اونیکی هم پستونکش و گرفت خخخخخخخخ خوشم میداد دخترم مثل مامانش نیست

| سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |