Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

مشاهده یادداشت خصوصی

| پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز خونه بودم قرار بود ببرنمون از طرف اداره طالقان ولی من و مامانم تصمیم گرفتیم که بمونیم خونه چون هر دو بعدازظهرش وقت دکتر داشتیم

من وقت دکتر زنان و مامانم جراحی دندان البته بعدازظهر ولی خب خسته میشدیم

خلاصه که موندیم خونه

صبح بلند شدم به همسری صبحانه دادم  لباس شویی زدم لباسها رو پهن کردم آشپزخونه رو مرتب کردم ظرفشویی رو خالی کردم و بعد دوباره ظرفارو پر کردم و خونه رو دستمال کشی کردم و بعد رفتم خونه مامانم اینا حسابی با مامانم حرف زدم تا بعدازظهر که رفتیم دکتر

دکتر بهم این بار دوره دومی بود که قرص داده بود البته این بار یه مدل دیگه اش رو

فولیکولام از 8 میلی شده بود 13 میلی ولی البته من روزه دوازده رفتم  اون بار روزه چهارده بود یعنی امکان بزرگ شدنش هست البته به خودم امیدواری دادم

خب حساب کن یه بار روزه دوم رفتم سونو یه بار روزه دوازده الانم بهم سه تا آمپول گرون گفت گرفتم که باید تو این سه روز بزنم و دوباره شنبه برم سونو ببینم جواب گرفتم

دعا کنید برام

آمپولاش هم خیلی گرون بود هم خیلی درد ناک نپرسین اسم داروهام فقط چیه خب؟

گفتم خبری از خودم و حالم داشته باشید

| چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱ | ٧:٠٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

از وقتی که ابرو کار آرایشگاهی که میرفتم از اونجا قهر کرده بود و رفته بود و منم هیچ نشونی ازش نداشتم همش ویلون سیلون این بودم که یه آرایشگاه پیدا کنم

بعد از اینکه پست مستانه رو درباره آرایشگاه ارزون نزدیک کوچشون خوندم انقدر دلم یه همچین آرایشگاه خوبی که ارزون باشه و نزدیک باشه خواست آخه این چند وقت همش مجبور بودم یه عالمه راه برم یا همسری ببرتم تا آرایشگاه های مورد نظر

سری آخری که رفتم آرایشگاه خانمه 12 تومن ابرو ازم گرفت! و 12 تومن هم مرتب کردن (‌نه کوتاهی ) مو ازم گرفت

خب اگه آرایشگاه با کلاس و حرفه ای یا نامداری بود دلم نمیسوخت یه آرایشگاه دربه داغون و یه آدم کاملا معمولی در حد تازه از ناشی گری در اومده بود!

خلاصه که انقدری دلم سوخت که گفتم دیگه پامو اینجا نمیزارم فکر کرده چه آرایشگاهیه

تازه یه چیزه دیگه هم کفرمو در آورد

این که وقتی من منتظر زیر دستش بودم تا کارمو انجام بده داشت با تلفن با دوست پسرش حرف میزد و اصلا هم براش مهم نبود من معطل میشم یا رعایت کنه خیلی حرفها رو نزنه لازم به ذکر است که این خانم هم همسر داره هم یه پسر !

زندگی شخصیش به خودش مربوطه ولی اینی که چطوری با اون آقا حرف میزد و چون رو اون صندلی کنار دستی من بود من کامل حرفهای اون طرف رو هم میشنیدم و جالبتر این که یه آپارتمان توکرج خریده بود با اطلاع همی دوست پسره و شوهرشم نمیدونست و روزه قبلش کرایه داده بودنش و هی میگفت برم خونه برگه هاش رو یه طوری قایم کنم شوهره نفهمه !

ببین چقدر حرف زد و من معطل شدم که اینا رو همه رو فهمیدم!

بازم میگم زندگی شخصیش به خودش مربوطه فقط خواست یه کمی بی کلاسی محیطش رو درک کنید و این که من چه حالی بودم که در کلاس خودم نمیدیدم اونجا باشم یک و دوم اینکه گرون میگرفت برای این کار مزخرفش

خلاصه گفتم پامو اونجا نمیزارم تا یه آگهی دیدم تو این کتابچه های تبلیغاتی که قیمتاش خوب بود گفتم میرم امتحان میکنم دیگه از اونجا که بی کلاس تر نیست

راستی چقدر این کتابچه های تبلیغاتی بدرد بخوره واقعا من کلی تا الان ازشون استفاده کردم

خب معلومه که اونی که با 200 هزار تومن این تبلیغ رو داده چاپ کردن چند برابرشون تونسته در بیاره

همیشه یه دوستی داشتیم میگفت تبلیغ هزینه نیست سرمایه گذاریه راستم میگفت

بگذریم با همسری رفتیم گشتیم ولی آدرس رو پیدا نکردم

داشتیم می اومدیم خونه که ... دی دی ... یه تابلوی خیلی معمولی و قدیم دیدم به دیوار یه آپارتمان نصبه !دقیقا دوتا کوچه پایینتر که چون سره کوچه بود یعنی پنج تا خونه پایینتر!

به همسری گفتم برم زنگ بزنم ببینم اصلا این آرایشگاه هست نیست ! تصورم این بود که نهایت طرف یه اتاق از خونشو کرده آرایشگاه!یا اینکه قبلا بوده جمع شده!

زنگ زدم باز کردن

طبقه اول بود رفتم تو باورم نمیشد که اینجا یه همچین آرایشگاه شیکی باشه توش

یه آپارتمان کامل به علاوه پاسیوش رو هم مسقف کرده بود دیوارها همه پتینه کاری کلی عکس عروس شیک به دیوار بود و البته کارش هم خوب بود و همینطور قیمتش و من فاتحانه اومدم خونه به یاد مستانه عزیز که کمکم کرد این آرایشگاه که همیشه جلوی چشمم بود جذب کردمماچ

راستی در راستای فنگ شویی که انجام دادم

یه گلدون کوچولو طبیعی تو خونه داشتم که رشد نمیکرد! یدونه هم رو میز کارم داشتم که با هم تو یه زمان از طرف اداره به عنوان عید نوروز بهمون عیدی داده بودن همه بردن خونه ولی من یکیشو گذاشتم رومیز کارم

خلاصه که تو شرکت با همان میزان نور و آب خوب رشد کرده بود ولی تو خونه ای همش برگهای ریز در میاورد بدون هیچ تغییری !

اما در عرض همین چند روز کلی برگهای ریزش بزرگ شدن!!!!!!!!!!!!!!!

باورتون میشه چقدر تاثیر داشته؟!

خرافاتی نیستم و بحث انرژی در جریان جهان رو در حد مرگ قبول دارم و معتقدم که تمام اصول دینی و قرآن و احادیث و غیره به زبانی که عربهای نفهم بتونن بفهمن میخواسته این اصل انرژی رو بهشون بفهمونه

به خاطر همینه خدا تو قرآن گفته که کامل ترین دین هستش به خاطر اینکه این بحث رو براشون باز کرده البته نمیتونسته بهشون اون موقع بگه چرا این کارو بکن به خاطر همین بهشون میگفته ثواب داره!‌ و برای خودتونه انجام بدین ولی حالا ما متوجه شدیم خیلی از کارها انرژی ها رو جهت میدن

خلاصه که فکر کنم فنگ شویی خونه جواب داده تا الان و انرژی های مثبت دارن میان خونمون

خداوندا شکرگزارم

| دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱ | ٩:۱٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب این روزها به فکر این افتادم که یکمی خونه رو فنگ شویی کنم گفته بودم قبلا

در همین راستا حسابی خونه رو وارسی کردم ببینم چه خبره

خب گل خشک انرژی محیط رو میگیره برخلاف میل باطنی ام دسته گل عروسمو که گوشه ویترینم گذاشته بودم انداختم بیرون!

میخواستم گلدون گل مصنوعیمونم بندازم بیرون که یهویی یه چیزی به نظرم اومد

گلدون گل مصنوعیم رو از پارسال گذاشتم روبروی در ورودی!!!!!!!!!!!!!

خب این یعنی اینکه هرچی انرژی مثبت جذب خونه میشده از در که میومده تو این جذب خودش میکرده و در خونه جریان نداشته!!!!!!!!!!!!

( طبق نظریه فنگ شویی خب اینو میگم )

پس جاش رو عوض کردم و مجسمه فیل با خرطوم رو به سمت بالا ( که اعتقاد هندی ها به آوردن خوشبختی در زندگی است )‌رو گذاشتم جاش بالاش هم که یه چهار قل و نظر قربونی است

به امید اتفاقات خوب

کائنات منتظریم ببخشید جلوی راهتون یه چیزی بود که همه رو به خودش گرفت لطفا بازم برامون چیزای خوب بیارید

خداوندا سپاسگزارم که راهنماییم کردی

خداوندا سپاسگزارم که این مدت برایم انرژی مثبت میفرستادی

خداوندا شکرگزارم که باز هم روزهای خوبی برایم رقم زدی

خداوندا سپاسگزارم که نیکی در خانه ام در جریان است

خداوندا مطمئنم که هیچ گاه مشیئت الهیت با هم تداخل نداشته است و این کار که از روی سهل انگاری من انجام دادم به خیر صلاحم بوده است

خداوندا سپاسگزارم

| شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱ | ٢:۳٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب باید از کجا بگم انقدر حرف دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم!

از اونجایی شروع میکنم که قضیه شروع شده! البته قبلا تا حدودی گفتم

که اون جاری جادوگرم (‌جاری دو ) یه سره انقدر حرف از خونه مادر شوهرم و برادرشوهر اولی جمع میکرد میبرد تحویل جاری اولی میداد!‌که چی؟ هیچی این بشر دوست داره همه زندگیهاشون بهم بخوره چون از همه پایینتر زشتتر و بیشخصیت تره!

اما با سیاست هایی که داشته درنظر همسر و خانواده همسر زیباترین با خانواده ترین و بینظیر ترین عروسه!

من میگم می ارزه به خاطر اینکه خودتو خوب کنی یه زن و شوهر رو به جون هم بندازی و سالها زندگیشونو به گند بکشی

این دقیقا از اول با اینا این کار رو کرده چون با فاصله کم ازدواج کردن

بگذریم تا اینجا رسیدیم که چند هفته پیش برادر شوهر اولی اعلام کرد که دیگه میخوان جدا شن

البته من خیلی ناراحت شدم چون اینطوری اون جادوگر به هدفش رسیده بود

درسته برادر ش اولی خیلی خودشم اشتباه کرده بوده ولی خب دلم میسوخت

آخه خودشم به خاطر این مشکلاتی که پیش اومده بود خیلی از زنش پنهان کاری داشت

خلاصه که الان زنش نیست رفته مسافرت و ایشان در پی راه حل هستند

پنجشنبه زنگ زد و گفت جمعه یه سر بریم شمال اونم یه روزه تا به زمینی که شمال داره سر بزنه

گفتیم باشه

که ما پنجشنبه رفتیم منزل مادرشوهر که همسری مسئله شمال رو مطرح کرد که همچین از دهنش در نیومده باباش گفت منم میام !‌خب ماشین ما هم کوچولوه نمیشه سخت میشه که شد پاهام هنوزم درد میکنه

به روی خودم نیاوردم بعد مادر شوهر اصلا نگفت که زنت چی بابا اینم آدمه تو داری میری این تنها میمونه که

گفت بزار خواهرت از حموم بیاد بیرون شاید اونم خواست بیاد اونم ببرید فک کن اصلا نگفت این عروسم چغندر!

راستی اینم تازگیا مد شده هر بار میریم خونه مادر شوهر خواهر شوهر در حمام به سر میبرن! قبلا که بیرون بودن میگفتن آره الان که شما گفتین میاین کلی خونه جارو کردم و اینا تازگیا هم میره حموم مادره میگه آره داشت پله ها رو دستمال میکشید و خونه رو تمیز میکرد چون شما میخواستین بیاین!

انگار اگه ما نریم اینا میخوان خونشونو تمیز نکنن!!!!

بعدم تازه پله ها پره خاکه چی بگم بگمم همسری بهش بر میخوره طرف اونا رو میگیره تازگیا

داشتم میگفتم و از اونجایی که همیشه دردسراشون با منه منی که دیروز خسته مسافرت بودم کلی با همسری خونه تمیز کردیم و امروزم که خاله پری رودارم دوست دارم فقط بخوابم باید برم شام درست کنم چرا؟

چون برادر شوهر اولی میخوان تشریف بیارن خونمون

یه کاری داره که من باید براش انجام بدم

جالبه همین آقا وقتی خانمش داشت سرو تنه منو میشست هیچی بهش نگفت تو خونشون باید از 10سال قبل وقت بگیری بری ولی الان من باید خسته از اداره برم و مهمون داری کنم تازه بعدم به مادر شوهر جواب پس بدم که چی گذاشتم چرا یه مدل بود و اینا

جالبه دختره خودش از اداره که میاد غذا درست میکنه میگن الهی بگردم طفلی خسته اومده شام درسته کرده .... حالا برای کی ؟برای شکم خودش!!!!!!!!!!!!

اما من خدایا بهم صبر بده

من اینا رو برای تو انجام میدم چون خانواده همسرم که صد سال متوجه نمیشن برای خواهر شوهر انقدر خواهری کردم چشمشو بگیره آخرم دستمو گاز گرفت و جوابمو داد

اینا هم همینن

خدایا فقط برای تو انجام میدم

تازه فردا هم دو جا وقت دکتر دارم ساعت 4 باید برم دکتر زنان بشینم تا بزاره بین مریض برم تو - ساعت 6 هم وقت دکتر دندونپزشکی

خدایا بهم انرژی بده

| یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

یه اس ام اس الان برام اومد دیدم عین واقعیته گفتم بزارم اینجا شما هم دلتون شاد شه

دقت کردین تازگیا یکی دیگه از چیزایی که خیلی کلاس داره و خانما سعی میکنن بهش دست پیدا کنن (‌مثل آرایشگاه فلان رفتیم یا رستوران ال بودیم و از فلان بوتیک خرید کردم و ماشینمون فلانه ... ) اینه که کلی سعی کنن یه تیپی بزنن گشت ا ر ش ا د بهشون گیر بده بعد با آب و تاب جای گریه واینا زنگ بزنن به دوستاشون بگن آره رفتیم فلان جا گرفتنم!نیشخند

| شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

همسری خوبم بازم بابت شما دیشب ممنون!

درسته سعی میکنم خورد خوراکمو رعایت کنم ولی وقتی دیروز بیحال رسیدم خونه دلم هوس ماکارونی کرد که همسری مهربونم با اینکه خیلی خیلی خیلی خسته بود گفت تو بخواب برات درست میکنم درسته که من نخوابیدم ولی استراحت کردم و ساعت 7 یه قابلمه ماکارونی که نمیتونم اصلا بگم چقدر خوشمزه بود خدایا هنوز مزه وعطرش رو حس میکنم حاضر بود برای بلعیدن!

خیلی حال داد انقدر خوردم که گفتم الان میترکم!

البته همسری علی رقم خواستش مایع ماکارونی رو قاطی کرده بود آخه مامانش لا به لا میریزه و من اونطوری دوست ندارم اینطوری که قاطی میشه موقع دم دوست دارم آخه همه ماکارونی ها طعم مایع رو میگیرن

به خاطر من اونطوری درست کرده بود

×××

نمیخوام از تلخی ها بنویسم ولی پنجشنبه خوش و خرم داشتیم سر میکردیم و موقع خواب ظهر بود که یهو موبایل همسری زنگ زد همون پسره که پولمون رو خورده بود!

گفت تو هایپر با یه خانمی دعواشون شده بیا کمک زنگ زدیم پلیس بیاد !!‌

به خدا مردم چه رویی دارن

همسری هم سریع رفت هی گفتم نرو بزار بیشرف رو بزنن دلمون خنک شه!

گفت نه بزار خجالت بکشه شاید پول روداد!

خلاصه این رفت و من اعصابم به هم ریخت طوری که وقتی همسری اومد به شدت گریه میکردم و میگفتم تو یه آدمه ساده ای که همه سرت کلاه میزان همه از اول زندگی منو اذیت کردن تو هیچی نگفتی (‌چه حرف بی انصافانه ای زدم بوده خدایی مواقعی که ازم دفاع کرده !) خلاصه به معنای واقعی قاطی کرده بودم و گفتم اصلا من میخوام برم خونه مامانم اینا و دیگه زندگیمونو تموم کنم! همسری هم پا به پای من گریه میکرد اگه بری من میمیرم تو زندگیه منی و خلاصه اوضاعی بودا یعنی داشتم از احساس بدبختی میمردم!

خلاصه که همسری لباس هام رو پوشوند بردم دربند گردوند و من یکمی حالم بهتر شد و قول داد دیگه هوام رو داشته باشه !

شب که اومدیم خونه معده ام قفل کرده بود درد وحشت ناک طوری که حتی مسکن و داروهای معده که تو رگ بهم تزریق شد جواب نداد و دیگه از شدت آرامبخشها با درد ساعت 2 صبح خوابم برد!

حالا چند روزه بیشتر بهم محبت میکنه و قول داده که ازم حمایت کنه!

پینوشت : فکر نمیکردم پست قبلی که نوشتم انقدر تلنگر خوبی برای دوستان باشه و به وبلاگستان یه جنبشی بده بعضی از دوستان بعد از چندوقت نوشتن بعضی ها که وبشون رو ترکونده بودن دوباره شروع کردن و چندنفر هم اومدن از خودشون یا دیگران بهم خبر دادن! و چند نفری هم آدرس های جدید رو دادن مرسی مرسی

| سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱ | ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

جالبه قانون جایگزینی کاملا جواب داد

وقتی محلشون رو خالی کردم یه عالمه دوست جدید دارم جاشون لینک میکنمنیشخند

| دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱ | ٥:٤٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب الان دارم از پشت سیستم همکارم مینویسم چون اینترنت خودم تموم شده اینم رفته دانشگاه منم گفتم از اینترنت امروزش استفاده کنم

امروز بعد از مدتها وبلاگهایی که حتی به آدرسشونم دلم خوش بود رو مجبور شدم بسپارم به زباله دان تاریخ!

خیلی وقت بود میخواست به لینک دونی دوستانم یه سرو سامونی بدم خب در عرض این 6 سال خیلی ها رو از دلم نمیومد حذف کنم درسته سالها بود نمینوشتن یا حتی وبلاگشونو حذف کرده بودن یا منتقل شده بودن ولی خب من به رسم خاطراتی که حتی با اسم و آدرسشون داشتم حذف نکرده بودم ولی دیگه واقعا اینجا احتیاج به یه تحول داشت

این روزها یه سره در حال پاک سازی هستم اطرافم . میزه کارم ووو خیلی خوب بود باورم نمیشد انقدر وبلاگ رو باید حذف میکردم که یا بسته بودنش یا منتقل شده بودن 18 وبلاگ حذف شدن ! به همین دلایل  برای بعضی هاشون دستم تا چند لحظه روی موس خشک میشد به خاطر همینم شارژ اینترنتم تموم شد چون بعضی هاشونو تو خاطرات گذشته یه چرخی زدم بعد حذف کردم بگذریم افسوس

اینا حذف شدن زیگزاگ ( که یهویی رفت ) وبلاگهای قبلی مستانه جون - الهام ( آشپزی)‌- خانومه و آقاهه هردو وبلاگشون - هانیل - ملودی - تنها و پردیس - سمیر (‌از قبلها مونده بود به رسم خاطره ) سمیرا - فاطمه زهرا کوچولو - گلابتون - مریم خانومی - مری و شوهری - مکتب الشهدا - من و همسری ( وبلاگ لیلا جون اولین وبلاگی بود که درباره زندگی مشترک خوندم )‌ وبلاگ قرآن و عترت ( دیگه آپ نمیشد ) یاس سفید ( اینم برای مونی بود ! )

اینا حذف شد البته میگم چندتاشون دو آدرسه بودن

البته یه سری ها هم که موندن سالی یه بار آپ میشن ولی خب همون سالی یه بارشم دل خوشکنکمه

مثل : مهدیس - سایه - آیلین - خورشید - پریسا ادیسه - خانمی - me- عروس بیچاره - مهربانو و شازده - مونی - فیروزه -

دیگه چیزی نمود 11 تا هم که آشپزی و بانک و ... است !

ولی احساس سبکی میکنم هر وقت اسماشونو میدیدم البته هیچوقت از ذهنم پاک نمیشن یاده یهویی رفتنشون می افتادم یاده اینکه یعنی منو چطوری شناختن که بهم آدرس ندادن!‌حتی رمزمم داشتن عکسمم دیدن خصوصی ترین چیزها رو خوندن !‌من بهشون اعتماد داشتم ولی اونا... خب اینا خیلی دلمو میشکونه ولی من سپردمشون به زباله دون تاریخ تموم شد میخوام هر چی تو گذشته بوده حلش کنم تا از وجودم خارج شه همین

چون درد معده ام و سنگ صفرا و سنگ کلیه همش در کتاب شفای زندگی نوشته برای مشکلات حل نشده گذشته است باید گذشته رو رها کنی و بدونی که مشکلات گذشته رو حل میکنی وووو منم شروع کردم از همه جا

این حرکت امروزم بود به امید روزهای سلامتی و خوشی

| شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |