Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب یه هفته ای هست درگیر یه دندون کذایی هستم که به خاطرش سه دفعه است که رفتم زیر دسته جراح!!

یه احمق که یه کاری بد انجام بده دیگه مگه میشه درستش کرد!!

الانم با یه لثه جراحی شده در خدمتتونم تا سه هفته دیگه برم بدم دکترم روکش دندون بزاره برام اصلا فکر نمیکردم جراحی لثه انقدر سخت باشه !‌حتی به نظرم از جراحی دندون عقل هم سخت تر بود!

راستی جواب عکس رنگی رو بردم دکترم دید خدا رو شکر همه چیز خوبه

دیروزم تو شرکت یهویی حالم بد شد فکر کنم حسابی ضعیف شدم چون 12 روز بعد از عکس رنگی خونریزی داشتم اونم زیاد اصلا علنی داشتم غش میکردم حالت تهوع سر گیجه دکتر گفت ویروسه ولی من خودم فکر میکنم ضعف بود چون امروز حالم خیلی بهتره البته موندم خونه خیلی ترسیده بودم!

به قول خیلی هاتون من چقده تازگیا رو هم رو هم مریض میشما!

ایشالله دیگه تموم شد

خوب شد دندونم قبل بارداری دوباره داغون شدا

وگرنه باید 9 ماه یه د ندون نصفه رو تحمل میکردم خنده

آهان تا یادم نرفته بابا دمتون گرم فکر نمیکردم انقدر دوستام آرتیست باشن!

درباره گردوها میگم عجب راه حل های خفنی پیشنهاد میدادینا بعضیاشو که میخوندم غش میکردم از خنده ای شیطونا همه هم خصوصی یعنی یه کسایی یه چیزایی پیشنهاد میدادن که اصلا به گروه خونیشون نمیخوردنیشخند

زنگ زدم به شرکتش گفتن که از اینجا رفتن!

بعد زنگ زدم کارخونه خانم منشی عصبانیتمو که دید گوشی رو داد به یه آقایی که معلوم بود کاره ای هست

بهش گفتم من به همه جا زنگ زدم و شکایت کردم ولی الان به خودتونم زنگ زدم که بهتون بگم ای وای بر کم فروشان - چطوری دارین این پول رو میخورین - من یه ساله دارم این گردو رو میخرم اون وقت شما 310 گرم جای 420 گرم گردو میریختین که گفت نه امکان نداره حتما اون بار ترازومون خراب شده بوده ! گفتم آقا مگه بقالیه که ترازوتون خراب شه! بعدم اندازه جعبه همینه یه اپسیلون جا ندازه که بخوای بگی اون دفعه کم ریختی مگر اینکه گردو از آهن بزاری وزن بره بالا وگرنه حجم کامل پر بود

که اینجا دیگه آقاهه افتاد به غلط کردن که آدرس بده برات چندتا بسته به عوض ضررت بفرستم ! گفتم یعنی چی آقا شما داری بهم رشوه میدی؟ فقط مگه من خریدم به 1000 ران نفر مثل من بدهکاری برادر من خودتو اصلاح کن و قطع کردم نیشخند

برای اونجایی که خانمی جون گفتی هم فرستادم دیدی که این دختره نشون نداد اون اصلا من هر وقت چیزی فرستادم نشون نداده ازشم اصلا خوشم نمیاد !

دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد

همتونم دوست دارم مرسی مریم جون نوشتی مرسی راما جون که نوشتین عاششششششششقتونم خواهرهای گلم

| یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این روزها همش با اتفاقاتی که داره تو وبلاگستان میفته فکر میکنم هر لحظه امکان داره یکی از بچه های وبلاگی رو از دست بدم

یعنی فردا صبحش ببینم وبلاگشو بسته این چند روزه اخیر که مموی عطر برنج بدون خبر وبلاگش غیب شد!

حسابشو بکن سالها یکی رو بخونی ماجراهاش رو پیگیری کنی بعد یهو فردا بیای ببینی نمینویسه! یا بدون خبر وبلاگش و جابجا کرده و فقط هم به چند نفر خبر میده !

خیلی دلم گرفته هر روز دارم به این فکر میکنم!‌ خیلی ها هنوز تو ذهنمن که چی شدن یعنی الان هنوز مینویسن مثلا یه دوستی داشتم چقدر هم باهم صمیمی بودیم پیشو و میشو! یهویی غیب شد و دیگه ننوشت!

خیلی ها هم مثل سایه و مهربانو و راما هم که دیگه وبلاگاشون داره خاک میخوره

چی شد به اینجا رسیدیم؟!

امروز کلی حرف داشتم ولی واقعا دیگه اصلا حوصله گفتن ندارم

| شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز یه تجربه ای به دست آوردم که گفتم حتما اینجا بذارم تا شماها هم مثل ما که ماههاست داریم ضرر میکنم ضرر نکنید

چند ماهی هست که از هایپر استار مغزگردو خشکپاک برای شرکت دریان گستر رو میگیرم که روش نوشته 420 گرم خب منم حساب کتاب میکردم میدیدم قیمتش مثل بیرون در میاد ولی خب اینجا دیگه یهو خرید میکنم و اینم بگم از اولش به بسته بندیش شک داشتم تا امروز که گردو هاش رو ریختیم تو یه پلاستیک فریزر و کشیدیم بله گردو ها 310 گرم بود !‌یعنی 110 گرم از رو بسته بندی کمتر!!!!!!!!!!! و باید بگم که با جعبه هم اون وزن نمیشد!! جالبه که بگم چون شک کردم بردم با ترازو سوپرمارکت محله امونم کشیدم که مطمئن شم!

عکس هاش رو میذارم تا یه وقت شما هم مثل من ضرر نکنید یعنی واقعا دزدی در روز روشن !

نخریدن بهترین راه تنبیه این آدمهاست چون اگه قرار بر شکایت بود احتمالا خیلی ها مثل من متوجه شدن و به مرکز مربوطه شکایت کردن ولی خب میبینم که ماههاست این بسته بندی به دست من و شما میرسه نه بازرسی نه چیزی پس بیاید به هم خبر بدیم اینم عکساش

 

| شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱ | ٥:٢٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اول از همه بگم تمام این پست کاملا زنانه میباشد به جز قسمتی که فونتش سبزه از آقایون خواهش میکنم فقط اون یه تیکه رو بخونن

دوستای گلم ممنون از همدردیتون

یکشنبه دوباره رفتم دکتر آخه قرار بود خونریزیم سه روزه بند بیاد ولی برای من بند نیومده بود زنگ زدم خانم دکتره خودم  گفت برو رادیولوژی معاینه ات کنن اگر حل نشد میبینمت چیزه مهمی نیست

رفتم رادیولوژی سریع بردنم برای معاینه گفتن چیزی نیست مفنامیک اسیدت رو بخور خوب میشی ! ولی هنوز نشدم!

شنبه میرم جواب عکسم رو میگیرم و میرم دکترم ببینتم

دوشنبه هم همراه همسری رفتیم شمال دریاکنار! سه شنبه شبم مامان اینا بهمون پیوستن همه چیز خیلی خوب بود جز اعصابمون

آره اعصابمون چون همسری به هر حال از دوست گرامیش لطمه خورد!

همون دوستش که گفتم خواهرش سرطان داره و همسری ناراحتشه

همون دوست نامردش

الان میگم قضیه از چه قراره

برادر همسری همراه همسری میخواستن یه شرکت بزنن و چون برادر همسری میخواست کارای مجوز رو بکنه باید به نام یه نفر سوم میگرفتن که هم فامیلی نباشه تا بتونه براش نامه بزنه

اون موقع گفتم بابا چرا غریبه به اسم من بگیرین خب ولی خب کو گوش شنوا

گفتن این امین این همیشه همراه بود و این و این و این

اعتماد بیش از حد

تا اینکه دیگه قرار بود همین روزا مجوز رو بدن و همسری اینا میخواستن یه دفتر کرایه کنن البته این آقا هم که بیکار بود قرار بود اونم خب این وسط بی نصیب نبود و در شرکت بی دردسر شریک میشد

برادر همسری 50 میلیون پول داد که دفتر بگیرن بازم اعتماد و این پولو به حساب این آقا ریخت ! هرچی من گفتم نکنید بازم کم مونده بود بگن به تو چه!

هی دفتر دیدن خوب بود این پسره گفت نه خوب نیست ویه ایراد گذاشت که من خیلی مشکوک شده بودم

بعد گفت پول پیش کمتر بدیم !!

منم گفتم بابا چرا آخه ولی خب حرف اون برش بیشتری داشت ! من گفتم وقتی پول دارین چرا تا زمانی که کار بگیره از جیب کرایه بدین ملت بخورن آخه اونم ماهی دو میلیون!

تا اینکه دیگه همسری هم مشکوک شد که به یه راهی به این آقا گفتن پولمونو برگردون به حسابمون که آقا فرمودن این پولو گذاشتم وام بردارم!!!

بعد گفت نمیدم حقمه

همسری گفت یعنی دوستمون انقدر می ارزه میلیاردها می ارزه که اونم گفت خب اگه انقدر می ارزه پس این پولو بدین من خب

خلاصه بازم همسری و برادرش به حرف من گوش نمیدن و دارن حرص میخورن

و این آقا امروز و فردا هم مجوز رو میگیره

من گفتم همسری اینا به عنوان این که یه نامه از برادر همسری برای گرفتن مجوز گرفته ، شکایت کنن و بگن جعلیه . این طوری اون پسره مجبوره اینا رو راضی کنه و اینا پولشونو پس میگیرن و دیگه مجوزم عمرا بهش نمیدن ولی نمیدونم چرا این کارو نمیکنن !

خب شما چه راه حلی دارید بهم بگید بخصوص تو سیندختی که حقوق خوندی

پینوشت : یلدا گلم ممنون .تو نسبت به من خیلی لطف داری ، همینی که بهم گفتی مسکن بخورم خودش کلی کمک بود.. با همسری رفتم خب خواهر که ندارم ، مامانمم که قبلا گفته بودم چشماش خیلی ضعیفه و نمیتونه زیاد کمکم کنه بازم ممنون

پینوشت دو: سیندختی گلم دکتر هنوز هیچی برام تشخیص نداده - برای سئوال دومتم باید بگم که تقریبا یه ساله- که البته چون برنامه پری هام بهم خورد نمیشه گفت یه سال کامل ، دکتر بهم گفت فولیکو لهات سیزده میلی در حالی که باید بیست میلی باشه

و این عکس هم گفت بندازم که ببینه چسبندگی دارم یا نه ؟ که البته گاهی میگن خوده این عکس درمانه ! چه میدونم

البته انقدر تو این مدت مشکلات عصبی داشتم که فکر میکنم بیشتر به خاطر همینه

| پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

من دو ساعته که از رادیولوژی اومدم

امروز تو شرکت بنایی بود به خاطر همین ساعت 11 اومدم خونه

یه ناهار خوب خوردم و بعد یه ساعت خوابیدم و ساعت 2 بیدار شدم یه مسکن هیوسین و یه استامینوفن کدیین خوردم ( دستت درد نکنه یلدا جون اگه اینا نبود فکر کنم غش میکردم!) بعد با همسری رفتیم رادیولوژی کاخ!

20 نفری بودن که میخواستن عکس رنگی بندازن

منو که صدا کرد یه 5 نفری تو بودن سه نفر عکس انداخته بودن داشتن ناله میکردن! یه نفر خوابیده بود ظاهرا غش کرده بوده! و یه نفرم تو اتاق بود که عکس بندازه!

اونا رو که دیدم پاهام شل شده دقیقا یاده اتاق زایمان طبیعی میندازه آدمو یه خانمی گفت خانم فلفلدار برو لباستو در بیار  فقط یه نوار بردار این خانم اومد بیرون تو برو

سعی میکردم به خودم مسلط باشم و هی حرفهای بچه های نی نی سایت و کامنتهای خصوصیمو که گفته بودن بدن با بدن فرق میکنه رو تکرار کنم و بگم من دربرابر درد خیلی مقاومم

خلاصه رفتم تو نمیتونم بگم چقدر درد داشت فقط میتونم بگم از درد اون وسیله پاهام قشنگ میلرزید و نصف روسریم تو حلقم بود که داد نزنم! بر عکس اونایی که بیرون بودن و میگفتن  چند ثانیه اول درد داره برای من هر چقدر میگذشت در بیشتر  و پخش تر میشد و همینطوری میومد بالا داشتم حالت تهوع داشت میکشتتم

بعد اومدن بهم گفت پاشو تموم شد ! البته در حال دردم یه خانمی نشسته بود بالا سرم هی سئوال میکرد و فرم پر میکرد

اومدم بیرون 5 دقیقه بعد یه خانمی اومد گفت برو دستشو خیلی راه رفتن برام سخت بود سعی میکردم به روی خودم نیارم ولی دو نفر بودن که اونجا رو گذاشته بودن رو سرشون و گریه میکردن ! منم دلم میخواست گریه کنم ولی خب گفتم باید تحمل کنم خب

رفتم دستشویی خونی که دیدم باورم نمیشد ترسیدم به خانم پرستار گفتم اصلا انگار نشنید دوباره گفتم بازم انگار نشنید ! بلند دکترو صدا کردم گفتم بهش عین افرادی که در مردشور خونه کار میکنن و دیگه انقدر مرده دیدن بهشون میگی فلان جسد رو آوردن اصلا جا نمیخورن صورتها بی روح بود! گفت مهم نیست طبیعی ! گفتم خیلی وحشت ناکه گفت بیا بیرون خوب میشی!!!!!!

بازم با بدبختی اومدم بیرون نشستم رو تخت دراز کشیدم و پاهام رو دادم بالا هنوز داشت پاهام میلرزید سعی کردم با دعا برای همه کسایی که مشکل دارن برای خودم از خدا و جهان هستی محبت و ارامش طلب کنم

فقط هی میگفتم خدایا هیچکس نیاد اینجا بهشون رحم کن خدایا مریضها رو شفا بده

کم کم آروم شدم رفتم دوباره برای عکس برداری گفت بشین حالت بهتر شد برو

یه مقدار نشستم احساس کردم الان دله همسری داره شور میزنه به خانمه گفتم خوبم برم؟

گفت اگه حالت بهم خورد نترس طبیعی!

سعی کن حتما بالا بیاری؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اومدم خونه هنوز حالم بده همسری برام چلو ماهیچه گذاشته البته با دست پاچگی نمیدونم چرا قاطی کرده ! مامان برام کاچی فرستاد! و من الان بهترم اما هنوز لرز تو پاهامه و دلم شدیدا درد میکنه البته مسکن خوردم

هفته دیگه هم جوابش آمده است فقط گفتم بهتون خبر داده باشم

| چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

خب این روزها انقدر سرم تو شرکت شلوغ بود و کارم چشمی بود که ترجیح میدادم وبگردیم رو کم کنم تا چشمام داغون نشه!

جمعه به هر حال تصمیمون رو گرفتیم و فرشها رودادم شستن اصلا معلوم نبود انقدر کثیفن!

الان خونمون دوباره بوی عید میده!

دیروزم از اداره که برگشتیم سریع شام و ناهار فردا رو درست کردم و در یه حرکت که برگرفته از این حس بود که هیچی ندارم!

رفتم خرید

یه مانتو خنک از بازارچه سنتی ستارخان و یه کفش از بوفالو سفید میلاد نور و چند تا شال خریدم با رنگهای شاد و خنک بازم

نمیدونم چرا امسال همش احساس میکنم الان ازگرما میمیرم!

امروز هم میرم اپی که فردا برم عکس رنگی از ر ح م !

میگن درد داره اگه کسی تجربه ای داره بهم کمک کنه میخوام برم کاخ.

بعدم انقدر دلم عطر میخواد ( براساس پست سیندختی که دلمو آب انداخته) و یه عینک شیک از این دور طلاییها

| سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

Design By : shotSkin.com