Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وای سال 91 رو اصلا دوست نداشتم خیلی خوشحالم داره تموم میشه

خب اصلا خوب شروع نشد از روز اول رفتیم بیمارستان ملاقات بابای همسری که بیمارستان خوابیده بود و هی همینطوری پشت هم همش بیمارستان دیدیم فقط سه بار خودم خوابیدم و بابا جراحی شد یه بار نی نی از دست دادم  پول همسری رو بردن  کلا اصلا سال خوبی برام نبود  ولی مطمئنم تجربه های قشنگی برامون گذاشت و کلی با  همسری امسال بزرگ شدیم و یاد گرفتیم رو پای خودمون وایسیم و خیلی خیلی قدر همدیگرو بیشتر بدونیم و بدونیم جز هم دیگه واقعا محرمی وجود نداره

الان که داره میره احساس سبکی و زندگی میکنم

هی همینطوری کلی خرت و پرت رو ریختم از خونه بیرون و گفتم شادی بیاد تو خونمون

البته این سال برامون یه ثمر خیلی خوب و قشنگ و عزیز هم داشت و بابتش هر چه قدر به درگاه خدا شکر کنم کمه

ولی انقدر برای سال 92 خوشحال و خوشبینم که حد نداره

اصلا نیومده عاشقشم!

مطمئنم توش ییییییییییییییییییه عالمه اتفاقهای خوب میفته

خدایا بابت همه خوبیهات شکر بابت همه درسهای بزرگت شکر

خدایا ممنونم که ما رو تو همه سختی ها یاری کردی تو خیلی از سختی ها که فکر نمیکردم از پسشون بر بیایم همچین قشنگ نگهمون داشتی که هنوز باورم نمیشه تموم شده ممنونم خدددددددای خوبم دوست دارم

دوستای گلم امیدوارم سال 92 پر خوشی باشه براتون و سال آرزوهای قشنگتون باشه

امیدوارم لباتون پر لبخند باشه  وزندیگیاتون پر شادی باشه

| سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱ | ٧:۱٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب خونه تکونی که انقدر استرسش رو داشتم تموم شد البته یه سری خورده کاری مونده ولی خب اصل کاریا جمعه تموم شد

البته که کارگره باید بالای سرش وا میستادی هی میگفتی اینطوری تمیز کن و اونطوری تمیز کن از زیر کار درو بود در حد تیم ملی قفلت میکردی ندید میگرفت و یه جا رو رد میشد!

تازه 70 هم گرفت رفت خیلی دلم سوخت چون کارش اونطوری که باید با دقت و بلد باشه نبود ولی خب خونه و زندگیمون تمیز شد به هر حال و شکل و شمایل عید گرفت

البته بهار امسال ما همراهش جوانه زدن یه امید دوباره تو زندگیمونم داره و رنگ و بوی قشنگتری گرفته

بچه ها ممنون از جواباتون تو پست قبل با خوندن خیلی خصوصیاتون اشک تو چشمام جمع شد خیلی خاطرات قشنگی بود ممنونم ولی خب من جواب اصلیم رو هنوز نگرفتم !

| یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دو روز اداره نرفتیم یعنی سه شنبه و چهارشنبه رو

عضلات پام گرفته بود و اصلا حس اداره نداشتم چون میشلیدم و دوست نداشتم اینطوری برم تو شرکت راه برم!

و موندن همانا و ککککککککککککککلی به خورده کاری عید رسیدن همانا !

جمعه یعنی فردا قراره یه آقایی که یکی از دوستان معرفی کرده بیاد و خونه رو حسابی بسابه! و من بیصبرانه منتظر منظم شدن این خونه ام

خلاصه که این سه روز رو انقدر ریز ریز کارای عید کردم خب خورده کاریا که با خودم بود دیگه! چمیدونم از جا ادویه ای و غیره که روی کابینتها قطار شدن شستن بگیر تا روتختی و لحاف و رومیزی  خلاصه که گاهی انقدر بی حال میشدم از این خورده کاریا که خانمهای خونه دار میدونن چقدر کاره همین جا ادویه ای خالی کن بشور دوباره پر کن بعد از کابینت باز ادویه در بیار و کامل پرش کن همینطور جای شکری رو و همینطور مثلا مخلوط کردن چایی و پر کردن ظرفش اصلا به چش نمیاد ولی واقعا یه عالمه وقت میبره!

تازه کلی هم تو کمدها رو تصفیه کردم  مثلا هرچی جوراب داشتم شوت شد بیرون در عوضش امروز رفته بودم بیرون 6 تا جوراب گرفتم اللحساب که بدون جوراب نمونم

خب شالا و روسری ها هم که گفتم شوت شدن و سه تا شال ساده در سه رنگ از نمایشگاه گرفتم

فقط مونده یه روز برم یههههههههههههه عالمه لباس خونه بخرم خیلی در این زمینه احساس فقر میکنم! خب اونم ایشالله انجام میشه دیگه

خلاصه که فلفل بانو این سه روز رو حسابی کارای خورده اش رو انجام داد یعنی میشه فردا خونمون گل بشه یعنی میشه کارا تموم شه؟! ای خدا

بچه هایی که تجربه نی نی داری دارن بهم بگن روزهای بعد از اومدنش چطوریه؟ خب یه ده روزی که خونه مامان میمونیم بعدش میایم خونه چطوریه؟ شبا خیلی بیدار میشه ؟ خیلی بیخوابی اذیت میکنه؟ وقت میکنم غذا درست کنم یا از خستگی غش میکنم؟

تو رو خدا بهم کمک کنید و اطلاعات بدین

مثلا روزای آخر قبل زایمان چی کار کردین وسایلاتون رو چطوری بردین خونه مامانتون مستقر کردین چیا بردین اونجا چیا بردین بیمارستان؟

| پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دقت کردین این گرونی ها رو ترقه بازی چهارشنبه سوری هم تاثیر گذاشته البته به نفع منه ها !

آخه همیشه از یه ماه قبل جرات نمیکردی تو خیابون راه بری هی گروپ گروپ کنارت ترقه بود که میزدن یا تو خونه نشسته بودی همچین میزدن پشت پنجره که سه متر میپریدی بالا

اما امسال اصلا خبری نیست با این حال که یه هفته بیشتر نمونده! فقط شاید تو این یه ماه سه دفعه شنیدم صداشو!

| دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱ | ۸:٢٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

بچه ها چند نفر پرسیدن یادم رفت بود توضیح بدم الان گفتم بنویسم براتون

نمایشگاه رفتم ارم

اصصصصصصصلا امسال هیچیش میشه گفت به درد نمیخورد البته من برای خودم و همسری لباس زیر گرفتم ولی لباس راحتی گیرم نیومد فقط یه 4 تا شلوار خونه و دوتا تاپ شلوارک برای بعدنها که باز خوش هیکل شدم

و برای فلفلکم یه سرهمی و یه تاپ و شلوارک گرفتم همین کلا نمایشگاه خیلی بی کیفیت بود با این حال که من روز اول که مثلا جنساشون جور بود !

راستی سه تا هم شال گرفتم که خیلی دوستشون دارم

| دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ووووووووووای چقده خوابم میاد خدایی

شبا اصلا راحت نمیخوابم صبح هم که ساعت 5:30 باید بلند شم بیام این اداره کوفتی!

یعنی حیف این هوا این روزها نیست آدم تو این شرکت تلف کنه! باور کنید انقدر اداره بودم یادم رفته اگر خونه باشم باید چطوری آرامش داشته باشم و از لحظه هام لذت ببرم! باور کنید

البته خدا رو شکر که تو یه کاری دارم یعنی روزی هزار بار به خاطر درامدم خدا رو شکر میکنم

ولی خب مگه چیه دلم خواب میخواد

البته هیچ کس درکم نمیکنه البته شایدم میکنن به روی تبارک نمیارن که به درک البته میدونید که کیا رو میگم خب معلومه دیگه قوم الظالمین رو دیگه

حساب کتاب کردم تا عید که دیگه چیزی نمونده و فرودینم 16 روز باید بیام سرکار

بعدشم یه ماه احتمالا استحقاقی میگیرم

بچه ها میدونید استحقاقی رو چطوری میشه استفاده کرد؟

یعنی منی که هفته ای 5 روز میام سر کار اگر سه هفته مرخصی بگیرم میشه 15 روز؟ یا نه جمعه و پنجشنبه هم حسابه؟

آهان راستی یه مقدار از تغییراتی که گفتم داره انجام میشه خیلی چیزا رو دارم میندازم بیرون!

عروسکها رو از اتاق خوابمون جمع کردم دیگه خلوت شد

آهان یخچالمونم تمیز شد جمعه توسط من و همسری ووووووووووووای انقدر تمیز شد حد نداره بوی عید میده درشو باز میکنی! خب یه 5 ماهی بود که من اصلا درشو باز نمیکردم چه برسه بخوام از مرتبطش کنم همسری هم که یا مریض داری میکرد یا واقعا درگیر بود وقت مرتبط کردن نداشت خلاصه که وقتی طبقه ها رو در آوردیم برای شستن تازه فهمیدیم بیچاره چقدر کثیفه! خب من به طور معمول با دستمال نانویی تند تند تمیزش میکردم یا مثلا من تو طبقاتش چون خب پیرکسین دیگه از این تو یخچالی متریها هست ! که سوراخ سوراخن ! ( الان حتما متوجه شدین من چی میگم جان عمه ام!!!!!!!) میندازم که قابلمه اینا کشیده نشه به سطحش خط بیفته و خیلی هم خوبه ، بگذریم اونارم هر وقت کثیف میشدن میشستم دوباره پهن میکردم ولی این بار احساس کردم انقدر کثیف شدن که باید عوض شن! و چقدر هم خوب شد یخچالم نو شد اصلا! حالا خوبه شهریور خونه تکونی سطحی کرده بودم و اینا همه تمیز شده بود واقعا اینایی که چندین سال زیرو میرا و اینا رو تمیز نمیکنن خونه هاشون چطوریه و چه حسی دارنمتفکر همیشه این برام بسی سئواله

خلاصه که ما الان کللللللللللل خونمون کثیف و بهم ریخته و ایناست جز یخچالمون ! و همه امیدمان به کارگری هستش که قراره بیاد البت که تا اون روز کلی شستنی از قبیل پرده و پادری و رومیزی و رختخواب و روتختی برای شستن دارم و اینا کار کسی نیست جز خودم و ماشین لباسشویی عزیزم !

وکلی مرتب کاری دارم که باید شب های قبل از عید انجام بدم مثل خیلی از لباس مباسها که وسطن و باید جمع شن ! و همینطور چیدن وسایل فلفلک !

ولی همش خونه بهم ریخته ی شب عیدی رو که الان همه چیز در حد وسط و ایناست رو به امید بوی عید خونمون تحمل میکنم و تصور میکنم چقدر خونمون میخواد گوگولی شه به به ایشالله با این حال که امسال جایی نمیرم جز خونه مامانها و کسی هم خونمون نمیاد جز مامانا بازم خونه تکونی یه چیز دیگه است و لازم

خب دعوام نکنید چرا انقدر از خونه تکونی مینویسم خب میدونید این وبلاگها تراوشات ذهنمونه و چیزی از ذهن تراوش میکنه که ذهنو درگیر خودش کرده خب درگیری ذهنی منم الان پس همینه دیگه!

| یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز با خوندن یه پست از نسیم یاد یه خاطره افتادم البته برای نسیم تعریف کردم گفتم بیام برای شما هم بگم خالی از لطف نیست

من یه بار تو کلاس دوم دبستان معلممون گفت هر کسی اسم سه تا پرنده رو ببره ! خب منم چون همیشه یا کریم تو خونمون لونه میکرد گفتم طوطی گنجشک و با صدای رسا تر که مثلا اینو بلدم یه اسم تکراری نیست که بچه ها گفته باشن گفتم یا کریم !
معلم بیشعورمون برگشت گفت اصلا یه همچین پرنده ای وجود نداره! و خب بچه ها رم که دیدی تا معلم یه چیزی میگه فوری میفروشنت! همه گفتن وا یاکریم چیه اینا!!!! حالا همه میدونستنا به خاطرمعلم! منم گفتم شبیه کبوتر ولی توسی و یکمی ظریفتر! بعد معلممون گفت عزیزم اون کفتر چاهیه ما اصلا چیزی به اسم یاکریم نداریم داریم بچه ها؟ همه گفتن نه و یه نیش خنده مسخره ای بهم زد که هنوز بعداین همه سال صحنه کامل تو ذهنمه
اومدم خونه به مامانم گفتم مامانم گفت معلمتون خودش بیسواد تشریف داره بهش میگفتی کفتر چاهی اصلا یه پرنده دیگه است بی سواد !
البته من حرف مامانمو قبول نکردم با این حال که چند بار بهم کفتر چاهی هم نشون داد و فرقشو با یاکریم گفت ! و تا سالها وقتی با همکلاسی یا دوستام یا مثلا یه شخصی بیرون خانواده در تماس بودم تا دانشگاه اسم این پرنده رونمی آوردم تا اینکه دیدم نه دیگران هم استفاده میکنن ؟! و فهمیدم دقیقا معلمون بیسواد بوده
بله ما تو یه همچین مدارسی درس خوندیم!خدا رحم کرده بود منطقه آموزش و پرورش ما اون سالها جز مناطقی بود که معلمهای خوبی داشت!

| سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ | ۸:٠٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |