Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

این شبها همش تنها رفتم به رختخواب چیزی که خیلی ازش بیزارم

شوشو دو ماه بود بهانه نماز خوندن داشت و حالا که نذرش تموم شده بازم شب به بهانه تلویزیون و کامپیوتر دوساعت بعد من میاد خب منم خیلی تو این روزها از لحاظ روحی خرابم و بهش احتیاج دارم با حس بدی به خواب میرم اعتراض کردم ولی خب چه فایده

دوباره پای جاری دومی به خونه و زندگی مادر شوهر باز شده و با پررویی تمام دوباره دورو بر ماهم میاد! اگر محلش ندم اینا یادشون نیست که اون چه غلطهایی کرده میخوان بگن اون خوب بود اومد تو محل نذاشتی

خدایاااااااااااا دوباره همشون رفتارشون عوض شده حتی شوهرم تمام خانواده اش !

البته به جز خواهر شوهرم تا حدی که اونم علتش رو میدونم چرا روش تاثیر نداشته!

خیلی دارم جلوی خودمو میگیرم که به خاطر کارهایی که میکنه و میدونم داره انجام میده نفرینش نکنم دیگه دارم واگذارش میکنم به خدا میدونم از جای دیگه میخوره ولی از اینکه دوباره از ریز جریانات زندگیمون باخبر میشه و به همه میگه که نابودمون کنه ناراحتم هیچ جوره هم نمیشه جلوشو گرفت چون مادرشوهرم همه چیز رومیگه بهش خب مگه میشه شوهر منم به برادرش که آب خوردنشم به مامانش میگه !‌با وجودی که میدونه به این آدم میگن کاراشو نگه اصلا شدنی نیست چون همه کار رو باهم انجام میدن

نمیدونم چی کار کنم ولی کاملا از چشم افتادنم رو حس میکنم اصلا اینطوری نیست که بگین نامحسوس و شاید به نظرت میاد و اینا کاملا مشهوده کارایی که انجام میشه به خدا

بچه ها دلم خیلی پر همیشه از زندگی خاله زنکی و آدمهای خاله زنک دوری میکردم صاف افتادم تو خانواده ای که همه کاراشون همینطوریه

رفتارهای خانوادش اصلا و ابدا برام مهم نیست ولی همسرم...!

چی بگم فقط میتونم بهتون بگم دعام کنید تا بازم این آدم گورشو گم کنه و بره از زندگیم

| دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ | ٩:٤٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چهارشنبه بابا رو بردیم خونه

همه چیز یهویی شد دکتر اومده بود از آی سیو بفرستتش بخش دیده بود هیچی نمیخوره تو بیمارستان

اول فکر کرده بودن زردی داره به خاطر همینم نه بهش مسکن درست و درمون میزدن نه بهش خون وصل کرده بودن! این بیچاره هم زرده زرد شده بود

تا سه روزم تو بیمارستان لب به هیچی نزده بود خب فکر کن جوجه کباب میدادن به آدمی که کلی شلنگ و غیره کردن تو گلوش و گلوش زخمه خب چطوری بخوره؟

اونم چون حالش بد بود نمیتونست به ما بگه تا اینکه جمعه از دهنش پرید که نتونستم ناهار بخورم هیچی نمیخورم ! که ما فهمیدیم

از شنبه هفته پیش براش تو خونه ماهیچه و غذا درست میکردم میاوردم شرکت ( بیمارستان نزدیکه شرکت ) داداشم ظهرها میبرد براش

سر دو روز رنگ چهره شروع کرد به تغییر کردن ! یعنی تو بیمارستان رسما داشتن میکشتنش گریهبعد براش بعد از ظهرها هم آب میوه تازه از خونه مامان میگرفت منم آناناس از هایپر همسری میگرفت و میدادیم میخورد الانم مامان میگیره تازه به تازه بهش میدیم

خلاصه دکتر روز چهارشنبه میاد ببینتش و میفهمه که قضیه از این قراره که اگه از خونه براش غذا رسید میخوره اگر نه هیچی ! به بابا میگه پس من جای بخش میفرستمت خونه ولی حواست باید به فشارت و دمای بدنت باشه بابا هم قبول میکنه و یهویی زنگ زدن به داداشم بیا بابا ترخیصه دیگه داداشم و همسری بدو رفتن بیمارستان تا کارای ترخیص رو بکنن

واقعا همسرم سنگ تموم گذاشت برامون اگر نبود داداشم تنهایی از پس این چند روز بر نمیومد

بابامم قبل عمل داشت به برادر شوهرم میگفت که دامادم خیلی این چند روز کمک بوده و اینا

خلاصه که بردیمش خونه

حسابی سعی کردم خودمونو جمع و جور کنیم که روحیه داشته باشه جلوش بگیم و بخندیم

بابام دیشب میگه خدا رو شکر روحیه شماها خوبه

گفتم چرا خوب نباشه بابا جونم خدا شما رو دوباره به ما داده

سعی کردم نظرش رو به چیزای خوبی که در حال اتفاقه و قراره در آینده نزدیک داشته باشیم جلب کنم تا سرش گرم شه

بچه ها غذاهای آب پز که به درد بابا بخوره تا میتونین بهم یاد بدین ما کم بلدیم

مثلا مثل تاس کباب مثل خوراک و اینا چیا بلدین ممنون میشم بهمون یاد بدین

| شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چند روز از دلم همینطوری نواهای غمگین به گوش میرسه دست خودم نیست هرچقدر هم سعی میکنم به روی خودم نیارم نمیشه

درد کشیدن بابام

وضعیت خودم

وضعیت کارم تبعیضاتی که دل آدم رو خون میکنه

همه چیز شده خوره جونم وقتی به خیلی ها که دوران منو با بیخیالی طی کردن و فقط کارشون خواب و خوردن و استراحت بوده و گردش و دیدن فیلمهای شاد با خودم مقایسه میکنم دلم میخواد بترکه

| سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱ | ۱:٤٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

بابا رو روز چهارشنبه عمل کردن

از صبحش انقدر دلم شور میزد که یهویی تو اداره زدم زیره گریه!! همش تصویر بابا زیر جراحی میومد جلو چشمم ! دعای توسل خوندم یه سر صلوات فذستادم و آیه الکرسی خوندم

تا ساعت 12:20 دقیقه همسری و داداشم اومدن گفتن عمل تموم شد

دلم درست گواهی داده بود قهرمان من زیره تیغ جراحی بوده

پنجشنبه زنگ زدن گفتن میتونید بیاید ببینیدش

رفتم خیلی خودمو کنترل کردم که بخندم و حرفای قشنگ بزنم ولی وقتی دیدم بابا داره از درد دندوناشو بهم فشار میده همه جا یهو پر نور شد وبعد دیگه هیچ جا رو ندیدم  

فقط داداشمو صدا میزدم که من حالم بده و غش کردم!

خدا همه عزیزان رو سلامت نگه داره بابای عزیزمنم کمک کنه درداش کمتر شه آمین

| جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |