Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب این روزها خیلی سرم شلوغه

نمی دونم چرا کار ها هنوز دستم نیومده و هنوز نمیدونم چی به چیه!؟

انقدر کارها پراکنده و زیاده که خدا میدونه چقدر گیج میشم از طرفی دیدو بازدید به مناسبت عید هنوز تموم نشده!!

همسرم تو کارش مشکل پیدا کرده مدیرش خیلی اذیتش میکنه و این تو همه کاراش مشخصه انقدر از صبح تا بعد از ظهر تحت فشاره که زرد شده

تازه یه دغدغه دیگه هم داره اونم برادرشه که دارن از مدیریت برش میدارن و خیلی از این موضوع ناراحته

خب کسی که 18 سال مدیر بوده حالا چون مدیرعاملشون یه فرد کاملا دیونه است ( چون میشناسم و باهاش کار کردم میشناسمش!) باهاش لج شده که چرا انقدر خوب کار میکنه ! کلا برادر شوهر بزرگه ذاتن مدیره دیدین بعضیها مدیریت امور تو ذاتشونه این این شکلیه  ولی خب متاسفانه بای پذیرفت سیستم تغییر کرده

اونا بله گو میخوان نه یه مدیر لایق

بگذریم

اینم یه مشغله بزرگ برای همسریه خب برادرش خیلی ناراحته و خیلی بهش بی احترامی میشه و به همسری میگه اینم غصه میخوره

از سمتی هم همش فکر میکنه به مامانش اینا وقت نمیکنه برسه و بازم غصه میخوره!

هر چقدرم بهش میگم باباجان خب خواهرت تو خونه مجرد خب  ماشینم داره میتونه مثلا بابات رو ببره دکتر دیگه دیگه دلیلی نداره تو با این همه دل مشغولی فکر اونم باشی تازه سه تا برادر دیگه هم داری ! که مسیرشون نزدیک تر از تو تو باید از نواب سره امام خمینی بری سمت میدون سپاه بابات رو برداری بعد بیای دوباره سره کارون بیمارستان شهریار بعد بشینی دکتر ببینتش دوباره بری بزاریش خونشون ! بعد دوباره برگردی جنت آباد!!!!!!!!!!!!!یعنی هی بری شرق هی بیای غرب اونم با این وضع ترافیک و اعصاب همسرم!

خب این دیوانگی در حالی که برادرش میتونه از فاطمی بره باباش رو ببره دکتر و سره راه رفتنی به حکیمیه ( خونشون ) اینم بزاره خونه یا خواهرش دیگه خونشم همون جاست فقط کافیه تا بیمارستان بره و برگرده!!!!!!!! ولی حتی حاضر نیست وقت بگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی جالب اینه خواهرش زنگ میزنه به این میگه زنگ بزن دکتر برای بابا وقت بگیر و یه روزی ببرش و بعد این هی غصه میخوره چرا برنامه اش جو ر نمیشه ببرتش !

ای بابا چی بگم ولی خیلی ناراحته این موضوعه ماچ

دغدغه بعدیش خواهر دوستشه که سرطان داره و حالش بده ! خب واقعا ناراحت کننده است چون جونه همش 37 سالشه و خب سختی زیاد کشیدن و برادرشم دوست صمیمی و از دوران دبیرستان همسریه و همسری بیشتر از ناراحتی دوستش ناراحت میشه

خب حالا انتظار دارید من با این همه غصه های همسرم بتونمم روی کارام تمرکز بگیرم و ناظرین طرح رو اشتباه نگیرم و جای آقای  گ و د ر زی به آقای ع س گ ر ی زنگ نزنم !‌و نگم چرا برامون گزارش نفرستادید اون بنده خدا هم دست پاچه بگه فرستادیم که ! و من با اعتماد به نفس همچین بگم نفرستادین که اونم باورش بشه و دوباره نامه تهیه کنه ! و تازه بعد از این که گوشی رو میذارم یادم میفته ناظر پروژه رو اشتباهی زنگ زدم!

یعنی این در طول دوره کاریه من یعنی اولین خطا همه میگن اگه ازت نامه 7 سال پیشم بپرسیم دقیق میدونی تو اون دفتر براش چه اتفاقاتی افتاده ولی الان چی شدم !! انقدر ماشالله سیستم قدرم رو دونسته شدم یه ادم گیج!

خب چقدر حرف داشتم همه هم کسل کننده!

| دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ | ۸:٤۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اول از همه به یه سئوالی که خیلی به صورت خصوصی و غیره خصوصی پرسیده بودن حواب بدم البته تو کامنتها جواب داده بودم ولی  دیدم بازم تکرار شده خب پس گفتم اینجا جواب بدم

همه درباره حجابم پرسیده بودید که اونجا چی کار کردم و چطوری بودم

تو عید که استخر آبیش فقط سرپوشیدش بود که یه ساعتیهایی فقط خانمها بودن هنوز بیرونش راه اندازی نشده بود چون سرد بود فقط روسها بودن که تو آب دریا شنا میکردن ولی برای ما سرد بود البته سره ظهر آفتابش می سوزند ولی حدی نبود که بری تو آب

عین هوای اردیبهشت شمال خودمون بود . یعنی شبا باید یکمی سرد میشد و باید ژاکت تنمون میکردیم
رافتینگ هم که نرفتیم چون اونایی که رفته بودن میگفتن خیلی ایرانیا شلوغش کرده بودن

یعنی مثل خوده ایران که عیدها همه جا شلوغه و همه جور آدمی هست انتالیا هم در بیرون از هتل ( یعنی همین تورها و تو کنسرتها و هواپیما و اینا ) همه تیپی می دیدی مثل فصل های دیگه نبود

فقط جای امنش هتلمون بود خب چون 5 ستاره بود و جزو هتلهای مثلا گرون خب آدمهایی که اومده بودن خیلی بهتر از افرادی بودن که ما تو هواپیما و بیرون میدیدیم

نمیدونم منظورم رو رسوندم یا نه؟!

خب به خاطر همین ما رافتینگ و اینا رو نرفتیم

بعدم کی گفته آنتالیا فقط آب و آب بازی و بار؟

طبیعت خیلی قشنگی داره وای هواش عاااااااااااااااااااالیه

خب خریدم داشت جنساشون خدایی خوب بود یعنی اگر پوله خوب ببری خیلی میتونی خرید کنی منم خرید کردم

من کلا عاشق طبیعتم یعنی ترجیح میدم جای اینکه برم یه جای بیابون و خشک برم یه جایی که دریا داره سبزه و طبیعت داره و قشنگ تر از همه خلوته ( چون تو فضای داخلی هتل و اطرافش نسبت به این که خب عید بخوای بری مسافرت محاله جایی به این خلوتی پیدا کنی ) خب خیلی حسن داره و قشنگی تو اون عکسی که از محوطه هتل انداختم فکر کنم مشخصه دیگه

کلی همسری رو میتونستم بدونه اینکه کسی نگاهمون کنه وسط چمن ها بغل کنم کلی رو چمنهای محوطه هتل دراز کشیدیم

و اما تیپ لباس پوشیدنم:

خب ببین اگه از خواننده های دائم وبم باشین متوجه شدین که من اسلام رو مدله خودم! قبول دارم نه مدل م ل ا ها!
خب حجابم مدل خودم داشتم بلوز و شلوار و روسری یا بلوز پوشیده با دامن و روسری شاد- و یا سارافن با جوراب شلواری های استرج کلفت
بله حسابی هم تو دیسکو ایرانی خودمون با همسری رقصیدم چون به نظر من اصلا این دو تا به هم ربطی نداره

همه هتلیامونم اکثرا عاشقم بودن اینو تو رستوران متوجه میشدم که همه بهمون سلام میدادن و با خوشرویی باهامون برخورد میکردن

این یعنی مورد تایید یه 200 نفری کم کم بودیمچشمکنیشخندخلاصه باید بگم که کلی تو هتلمون معروف و محبوب شده بودم همه خانمها دوستم داشتن از محجبه و مسن و جوون و بی حجاب ! همه دوستم داشتن و میگفتن با تیپم و اخلاقم حال میکنن دیگه نمیدونم حتی لیدرهای خودمون و تورهای دیگه!
دینه اسلام شاد ترین دینه
اگه به رقصهای محلیمونم نگاه کنی همه با حجاب با هم میرقصیدن! بعدم اونجا کسی به کسی نگاه نمیکنه که !
اونجا دقیقا مدل ترکیه های محجبه حجاب داشتم ( آخه خیلی از هموطنهای عزیزمون اومده بودن اونجا با چادر یا مثلا مانتو اونم رنگ تیره! من نمیدونم خب هر کسی حق داره خودش انتخاب کنه و اعتقادات فردی به خودش مربوطه ولی خب اونجا به نظرم اصلا هیچ خوشی براشون نداشت خب میرفت  جای دیگه ! )
همشم رنگهای شاد تنم بود                            
خب یه چیز دیگه هم بگم که من  از اون تیپ هایی نیستم که با لباس و روسری برم تو آب! واقعا دیگه چیپ بازیه! البته اونایی که این کارارو میکنن دلایل خودشونو دارن ولی من هرگز این کارو نمیکنم
اونم راه حل داره مایو اسلامی دیدم اونایی که گرونن (‌بعضی مدلاش ارزونن و بدتر ضایعا با لباس بری سنگین تری تا این  حد !!!!) کیفیت بهتری دارن و خیلی هم شیکن اگرم میخواستم در استخر رو باز برم -اگر میخواستم برم ! میشد از اونا استفاده کرد خیلی شیکن  

خب اینم از این شفاف سازی !

بریم سراغ عکسهاخوشمزه رستوران

برید تو ادامه مطالب چون سنگین نشه اونجا گذاشتم                  


ادامه مطلب
| سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این عکس اتاقمونه اینم شوهرخان هستن که دراز کشیدن! و همش دوست داشت که اصلا تو عکس نباشه ! منم اونطوریش کردم!اون تخت یه نفره هم بیشتر نقش یه جا لباسی روبرامون بازی میکرد!

اونطرف اتاقمون!

میز آرایش و راهروی ورودی اتاقمون! تو اون راهرو یه سمتش یه کمد دیواری بزرگ همراه سیو باکس ها .بعدم روبروش سرویس بهداشتی بود و کنار دره سرویس هم یه آینه قدی که من عاشقش بودم!

 سیو باکس های مهربون وای چقدر به درد بخور و امن بود

سرویس بهداشتی

نخ سوزنی که تو کشو اتاق برامون گذاشته بودن از طرف هتل

عکس از درون محوطه هتل از ساختمان هتل اتاق ما پنجره اش رو به اون کوهها بود و این یه قسمتی از ساختمان هتله البته عکس ماکته کلیش رو براتون میزارم

فکر کنم تو این عکس بالا معلومه که بهشتیه! خیلی خوشگله نه؟

این عکس پایین رو از طبقه اول هتل از محوطه انداختم

اینم ماکت از کله هتلمون!

فکر کنم بشه حدس زد که من از کدوم زاویه اون عکس رو انداختم ازش!

خب این از هتل عکسهای دیگه باشه برای یه سری بعد خیلی تغییر سایز دادن و اپلودش وقت گیره!

جاهای خوشمزه اش مونده

 

 

| شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سال نو همگی مبارک

 ببخشید که با تاخیر نوشتم  دسترسی به نت داشتم ولی واقعا انقدر درگیر داشتم تو روزهای آخری سال که نشد

یه دو ماهی بود که دنبال برنامه بودم تا دیگه امسال عید تهران نباشم

یعنی خدا میدونه چقدر تحقیق کردم آخر به این نتیجه رسیدم که سفر خارجی خرجش با داخلی در عید برابر در میاد !

خب چه کاریه منم که تا حالا آنتالیا رو تجربه نکرده بودم چی بهتر از آنتالیا

خلاصه که کلی گشتم تا تور پیدا کردم چقدر گشتم هتل انتخاب کردم

همه خوشحال شدن جز مادر همسری و برادرشوهر سومی ! مادرشوهر فکر کرد چقده پول دار شدیم وچرا تا دیروز میگفتیم نداریم! (‌خب داشتیم جمع میکردیم نمیتونستیم خرج بدون برنامه انجام بدیم و با برنامه من باید پس انداز میکردم همسری قسطهارو میداد و با احتیاط خرج میکردیم بعدم خب ما بلد نیستیم فیلم بازی کنیم با برنامه خرج میکنیم و خوب خرج میکنیم مثلا برادرشوهرم میره یزد کلی خرج میکنه ما تو مسافرت خارجی اونقدر خرج نمیکنیم )

خب همه هم شاهد بودید چقدر وضعیتمون این یه ساله خراب بود

ممو درجریانه اول اصلا میخواستیم زمینی بریم چون فکر کردم پولمون به هیچ عنوان نمیرسه! ولی بعد دیگه جور شد و هوایی رفتیم

خلاصه مادر شوهر که هیچ رقمه خوشحال نشد حتی نگفت خوش بگذره!

برادر شوهر سومی هم داشت سکته میکرد که زنه من نفهمه !! و خودش پیش دستی کرد قبل این که زنش بخواد بگه بریم از الان برنامه داره که بره!‌اتفاقا من دوست دارم بره چون از حسودی همون جا دق میکنه وقتی شادی مردم رو ببینه( اسماعیلی یه فلفل بدجنس! ) البته فکر نکنید که مسافرت نرفته ها 12 روز رفتن شمال اونم هتل  فلان و کلیییییییییییی خرج کردن ما که بخیل نیستیم ولی جالب اینه که همون هتلی بود که من قیمت گرفته بودم برادر شوهرم صاف صاف تو چشمام نگاه کرد گفت من شبی 50 تومن گرفتمشتعجب درحالی که در مواقع معمول بالای دویست تومنه اونم دو تخته نه سه تخته !!! یعنی انقدر حرصم در اومد که حد نداشت

بیخیال فقط دلم میخواست یه جا برم کسی نباشه هیچ تماسی هم باکسی نداشته باشم تا خستگی این چند وقته در بیاد

خلاصه که شب عید های وحشت ناکی داشتیم مادر شوهر مریض بود تو بیمارستان یکی باید میرفت اونو میدید بعد پدرشوهر رفت بیمارستان اونو باید میرفتیم میدیدم

فک کن چه شبه عیدی بود فقط روزه آخری تونستم برم خرید

بعد هم باید کارای سفرم میکردم  همسری هم درگیر بیمارستان و کار و اینا بود ! خلاصه که تنهایی کارای سفرم کردم !

روزه عید اول رفتیم خونه مادر شوهر  بعد هم گفتیم بریم بیمارستان پدر شوهرم رو ببینیم و ناهار هم خونه مامانم اینا بودیم

ساعت 11 از خونه مادر شوهر در اومدیم رفتیم بیمارستان جلوی بیمارستان بهمون زنگ زدن که بابا هوس ساندویج کرده براش ناهار ساندویچ بگیرین!! حالا از یه طرف دیر شده بود از طرفی هم همه فست فودها اون اطراف تعطیل بود

خلاصه رفتیم تا خیابون آزادی خدا رو شکر یه شعبه پدر خ و ب باز بود براش همبرگر گرفتیم  یعنی من انقدر حرص خوردم حد نداشت اون روزی که میدونن ما چقدر زمان برامون مهمه و باید به پرواز برسیم نشسته بودن خونه و دستور صادر میکردن البته به اعتقاد من براش ضرر داشت نباید میگرفتیم ولی خب دیگه شد دیگه

تو بیمارستان وایسادیم تا ساندویچشو خورد و رفتیم خونه مامان اینا حالا در حالی بود که داشتیم از گرسنگی میمردیم

ساعت یک و نیم رسیدیم اونجا

تا سه هم بودیم که همسری گفت بریم دیگه باید استراحت کنم بعد بریم فرودگاه!

اومدیم خونه و حدود 5 بود که رفتیم سمت فرودگاه ساعت 23 پرواز داشتیم حدود 7 اونجا بودیم شام خوردیم و کلی معطل شدیم هی دیدیم چرا شماره پرواز ما رو اعلام نمیکنن!‌همسری رفت تحقیق دید بابا همه دارن بار تحویل میدن و اعلام نکرده باز شده

ما هم وایسادیم تو صف و چون دیر کارت پرواز گرفتیم با فاصله افتادیم

( توجه دارید که از همینجا انرژی منفی هاشون دامنمونو گرفته بود)

بعد دیدیم جای اطلس جت پروازمون اسکای !

خلاصه پرواز انجام شد

من موندم این خلبان های ترک اگه هواپیماهای قراضه ما دستشون بود وقتی موقع فرود اینطوری میکوبنش زمین حتما هواپیما 10 تیکه میشد! چون یه بار تو آدانا نشست بعد دوباره بلند شد

ساعت حدود یک و نیم به وقت ترکیه رسیدیم آنتالیا

و تازه عمق فاجعه رو متوجه شدیم هتلی که من با هزار بدبختی پیدا کرده بودم و اسمش تو قرارداد و بوچرم بود برام رزرو نشده بود ! به جای شروود باید میرفتم لوشاتو پرستیژ!!!!!!!!!!!!

به لیدرمون گفتم حق ندارید این کارو بکنید باید منو ببرید هتلی که تو وچرم هست و خلاصه تا ساعت 2 فردا باهاشون جنگیدم اونام زنگ زدن ببینن تو هتل شروود اسممون هست دیدن نیست و نمیتونستنم انتقالم بدن چون انگار طبق اطلاعات دستشون باید مارو اسکان میدادن ! زنگ زدم تهران اونام گفتن هتلتون مثل همون هتل هیچ فرقی نداره هر دو پنج ستاره ان !

گفتم آقا اون تو لاراست من الان تو کمر هستم اونجا هتلم ریزرت بوده این هیچی !

تازه بعدم فهمیدم چون هتل داشته بازسازی میکرده تخفیف هم داده بوده

ولی دستم دیگه به جایی بند نبود

یه اتاق ساعت 10 صبح بهم روی لابی دادن!

مثلا بهترین اتاقشون بود ولی روزه اول سروصدا خیلی اذیتمون کرد ولی بعد یاد گرفتم خودمو با مردم هماهنگ کنیم مواقع شلوغ منم تو لابی باشم بیشترین حسنش اینترنت رایگان اتاقمون بود! چون از نت لابی استفاده میکردیم !

تا شبم حالم گرفته بود ولی شب گفتم باید این چند روز بهمون خوش بگذره

خدایی هتله هم بد نبود ولی خب من درباره اون هتل تحقیق کرده بودم و اطرافشو تو نت گشته بودم و...

ولی از اونجایی که همه میدونن و لیدرهامونم فهمیده بودن من همیشه سعی داشتم که خودمو با شرایط وفق بدم

رفتم تو نت تازه ببینم دقیقا کجاییم کجاها میشه خرید کرد چون توره خریدشون اصلا خوب نبود همه میگفتن اصلا استفاده نکنیم

با همسری تصمیم گرفتیم همون پولی که میخوایم به تاکسی بدیم بریم تا آنتالیا خرید خب همینجا خرید کنیم همه بهم گفتن تورها رو که میگن رو ننویسین چون عید آدمای ناجور زیاده تو تورها انگاری پولتونو میریزین دور

ما هم از صبح تا شب راه میرفتیم و تو طبیعت لذت میبردیم به همسری گفتم ببین حداقلش اینه که اینجا خلوته فکر کن رفتی شمال همین خرجو باید میکردی تازه کلی هم الان شلوغه و بهت خوش نمیگذره

یه جمعه بازارم پیدا کردیم و خلاصه جای همه خالی شبا هم که از ساعت 9 تا 10 دیسکو بچه ها بود تو لابی بچه ها رو نقاشی میکردن و موزیک میذاشتن و میرقصیدن از 10 تا 12 هم تو لابی گروه ترک آورده بودن که زنده برنامه اجرا کنن که روزه دوم ایرانی ها انداختنشون بیروننیشخند و با لبتاب و فلاش و دسترسی به سیستم صدای لابی آهنگ های توپ وطن رو پخش میکردیم و میترکونیدیم شبم که ساعت 12 به بعد دیسکو بود که من یه شب رفتم زیاد خوشم نیومد اون دیسکو ایرانیه که ساعت 10 بود از همه بیشتر بهمون حال میداد

خدایی هم هتلی های 20 هم داشتیم چندتا گروه بودن که برای مسابقه رقص خدادیان اومده بودن یعنی شبا میترکوندنا خیلی حال داد انگاری شیش شب عروسی بودم

فقط خواستیم بهمون خوش بگذره

ساحل رو که دیگه نگو هوا عالی بود مثل اردیبهشت شمال خودمون

منطقه ای هم که بودیم عین نمک آبرود خودمون

گاهی یادم میفتاد که سرم کلاه گذاشتن ولی بازم سعی میکردم خودمو کنترل کنم

راستی یه شبم درد معده ام گرفت و همسری بهم آمپول زد! برای اولین بار تو عمرش!

جای الکلم بهم عطرمو زد همشم میگفت فکرکنم خوشبوترین آمپول زندگیت بود

خلاصه اینم از سفر ما یه چندتایی عکس از هتل و اینا براتون میگذارم

راستی یه چیزی تعریف کنم بخندید برگشتنی پرواز ما با پرواز نجف با هم نشست ملت همه گریه میکردن و دست برامون تکون میدادن اومده بودن استقبال بیرون اومدنی هم همش میگفتن خوش به سعادتتون

منم بهشون میگفتم خدا قسمت همه بکنهنیشخند 

اگه تجربه ای دارید بهم بگید بعد از تعطیلات چطوری برم سراغ آژانس که ثبت نام کردم؟

تو قراردادم ذکر شده که اگه هتلی که اسمش هست نشد مابه التفاوت پرداخت شود

راستی بچه ها اطلس جت بهتره یا اسکای ؟ یعنی میخوام ببینم تو پروازمم سرم کلاه گذاشته؟

شاد باشید

راستی دیشب رسیدیم و منو همسری هم حسابی سرما خورده ایم

 

 

| پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |