Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

هیچگاه نه کسی رو ببخش
نه فراموش کن سر فرصت بزن دهنشو سرویس کن( دکتر شریعتی با اعصاب خراب)

✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

ملت ما ملتیست که وقتی توی خیابون زل زل نگات میکنت نمیتونی تشخیص بدی خوشگلی یا احیانا زیپت بازه!

✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .


هر جا سخن از اعتماد است من هر هر میخندم

✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .



دلت رودوست دارم!چون مثل یخچال فقیرا هیچی توش نیست

✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . . 



نون خشک هم نشدیم که یکى ازروى زمین برمون داره و بوسمون کنه!


اثرات کمبودمحبت شدید




✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .




موقع مرگ به بچه‌هام می‌گم ده میلیارد تومن گذاشته‌م زیرِ…
بعدش می‌میرم
آی حال میده!




✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

رفتم تو سرچ گوگل تایپ کردم
“زن چه میخواهد؟”
گوگل بعد از ۲۰ دقیقه پاسخ داد
“ما همچنان در حال جستجو ایم !”




✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .




زندگی هر دختری یک سوال هست که تا آخر عمر او را همراهی می‌کند . . .
حالا چی بپوشم؟



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

یارو میره رستوران میگه: غذا چی دارین؟
گارسون میگه : کاستیدگیلینکوفینوستا با لیمو!
یارو میگه: کاستیدگیلینکوفینوستا با چی!؟



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

سلامتی پوشک، که هیچ‌وقت تو بچگی پشتمونو خالی نکرد!

✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

ما که ۸/۸/۸۸ ازدواج نکردیم، ۱۱/۱۱/۱۱ هم باز ازدواج نکردیم،
صبر کنیم تا ۹/۹/۹۹ شاید فرجی شد
(درد دل دو دختر دم بخت )



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

هیچکس حق نداره از طرفش بپرسه “تو برا من چی‌ کار کردی؟”
تو ٧ میلیارد انسان تورو پیدا کرده، دیگه چیکار کنه !؟



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

میدونی اولین عوارض جانبی بعد یک شکست عشقی چیه ؟!
در آوردن گوشی از حالت Silent !!



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

یه عده هستن که اگه شده باید براشون آژانس هم بگیری
که سریعتر از زندگیت گم شن بیرون… !!



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

تجربه نشون داده وقتی با دوستت دعوات میشه
تازه میفهمی چقدر از اسرار زندگیت با خبر بوده !



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

به زنی که همیشه میدونه شوهرش
کجاست چی میگن؟ (بیوه).



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

طرف موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت …
جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

نیوتن در بیانیه ای یادآوری کرد:
علاوه بر زمین، یخچال نیز دارای نیروی جاذبه است..




✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

یارو چیست !؟ موجودی که به شدت در مقابل فهمیدن مقاومت میکند !



✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

وقتی کسی به شما میگه احساس بدبختی میکنه ، به آرامی دستش رو بگیرید ، بغلش کنید و بهش بگید : " ای بابا ، حالا کجاشو دیدی.

✂. . . . . . ✂. . . . . ✂. . . . . ✂. . .

گوگل: من صاحب همه چیم
ویکی پدیا: من همه چیو می‌دونم
فیسبوک: من همرو میشناسم
اینترنت: من نباشم شما ها هیچین
برق: زر اضافی نزنید !

| دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ | ۸:٥٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام فلفل بانو هستم از شرکت مینگارم !

خب امروز اومدم شرکت

چشمام سیاهی میره و گاهی هم سرم گیج میره ! اینو ضمیمش یکمی هم حالت تهوع بکن !!

یعنی من رسما غلط بکنم درباره بچه فکر کنم

این مدت همش داشتم به این فکر میکردم که یعنی من واقعا میتونم 9 ماه حالت تهوع بارداری رو تحمل کنم !‌ عمراااااااااااااااااااااا اونم وقتی میام سره کار

نمیدونم سرگیجه ها برای چیه یعنی برای درده یا برای ضعفه یا برای دارو ها

گاهی میرم تو دیوار گاهی تو خونه شوت میشم رو زمین !! امروزم که با رئیسم حرف میزدم 2 تا میدیدمشنیشخند

راستی تا یادم نرفته چهارشنبه با بدبختی از دکتر ربانی ( معرفن به پیوند کبد و لاپارسکوپی و جراحی گوارش ) بگذریم از رئیس بابام نامه گرفتم که قبولم کنه رفتم

یه نگاه بهم انداخت گفت LD میخوردی دوره قبل نمیتونم جراحیت کنم باید یه ماه دیگه هم با دردا کنار بیای! فکر کن

گفت اگه جراحیت کنم رگه پات میگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه که دست از پا دراز تر صبح پنج شنبه باز رفتم پیشه دکتر طب سنتیم که دکتر کمک دارم از درد و حالت تهوع جان به جان آفرین تقدیم میکنم اونم همچینه یه نگاه بهم انداخت و گفت چیزیت نیست تحمل کن و دارو هات رو بخور که واقعا خودم شک کردم دارم از درد میمیرم!

خلاصه که تا الان این شد داستان من

این هفته هم هفته پژوهش هستش یعنی اوج کاره دفتر ما

یعنی بچه ها رئیسم صبح دید اومدم انقده ذوق کرد بیچاره

مونده بود دست تنها کلی کیفور شدم یعنی بچه ها میگفتن اون دو روز که نبودی همش داشت چه کنم چه کنم میکرد

البته بیچاره زبونش خیلی تلخه دیگه کاریش نمیشه کرد

دیگه دیگه آهان همسری منو یه رستوران جدید برد که البته فکر نمیکنم الارقم این که غذاهاش عالی بود دیگه از دلم بیاد برم ! خیلی غذاهاش گرون بود و در عین حال کمم بود نسبت به شاندیز و اینا

ولی کلی با کلاس بود برای خودش اینم تقویت مریض دیگه

هر میرم پیشه دکتره اونم هی بهم میگه کباب برگ بخور ! ولی راست میگه وقتی میخورم حالم خوبه

| شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز دیگه واقعا صبح جون نداشتم که برم شرکت موندم خونه که یکمی هم به خونه سرو سامون بدم

دیروز بعدازظهر تا زمانی که همسری بیاد دنبالم هنوز درد داشتم یه چیزی حدود 18 ساعت درد !

همسری که اومد دنبالم تو ماشین که نشستم دستم رو که گرفت اصلا به حالت معجزه دردم ساکت شد ! آروم شدم اومدیم خونه سونوگرافی هام رو برداشتیم و رفتیم دکتر یعنی اومدیم غرب تهران و دوباره رفتیم خیابون گرگان

تصمیمم رو گرفتم جراحی شم  و خلاص

این دکتری بود که تشخیص داده بود سنگ صفرا دلیل دردامه

گفت سنگات کوچیکه چرا انقدر درد داری؟ گفتم وای آقای دکتر درد برای یه دقیقه شه یعنی من تو اون لحظات میخوام از درد بمیرم ! گفت خب اگر اینطوریه برو پیشه جراح خلاصه یکی رو تو بیمارستان آراد معرفی کرد ولی پدرم از مدیرش که رئیس دانشکده پزشکیه یه دکتر بهش معرفی شده که میگن نفر اول تو ایران و اینا حالا قراره فردا برم پیشش ببینم چی میگه

بازم محتاج دعاتونم

راستی پرسیده بودید سنگ صفرا داری یا کلیه

جفتشم دارم ولی صفرا دردش بیشتر از کلیه است خیلی بیشتر

دارم به خونه میرسم که اگه جراحی شدم خونه تمیز باشه

بیچاره همسری این روزا خیلی زحمتم رو میکشه و حسابی خسته شده گاهی انقدر حالم بده که حتی نمیتونم بلند شم آب بخورم یعنی حالشو ندارم تو بدنم انگاری انقلابی برای خودش جالبه با وجود خوردن پلو و ماشعیر و هندونه ! اونم زیاد وزنم 2 کیلو هم کم شده ! ببین دیگه چقدر دارم درد میکشم

 

| سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیشب به حد مرگ حالم بد شده بود طوری که دیگه احساس میکنم تحمل دارو ها رو ندارم و باید برم جراحی تا درش بیارم

البته دکترها که بهم میگن اوضاعم خوبه و سنگها خورد شدن ولی واقعا دردش خیلی زیاده

حالا توام شده با مشکل ماهانه !

شیرین بانو جان حتما شما یه سونوگرافی برو برای منم خیلی چرت و پرت گفتن یکی گفت قلنج معده است یکی گفت عصبی شدی هر کی یه چیزی گفت بعد متوجه شدم سنگ صفرا است

دعام کنید

امروز نمیخواستم بیام سره کار که مدیرم ساعت 9 زنگ زد کجایی بیا هیچ کس نیست هرچی هم میگم بابا من دارم میمیرم ...!

خلاصه با بدبختی آژانس گرفتم و اومدم

| دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

عزاداریاتون عشق باز ی هاتون قبول

آخ امروز بعد از چند سال روزه عاشورا یه هیئت حسابی رفتم وای یعنی هر چی بگم یه زیارت عاشورای با عشق خوندم کم گفتم

هر سال میرفتم خونه مادر شوهرم چون شربت نذر دارن ولی امروز گفتم چون حالم مشخص نیست و یه لحظه خوبم یه لحظه بعد بمونم خونه مامانم اینا همسری بره

از صبح کلیه ام که سنگ داره شروع کرده به درد کردن یعنی درد میگم میشنویدا

ولی ظهر رفتیم سره کوچه مامانم اینا یه هیئت بود که تا حالا نرفته بودیم آخه مامانم هر سال میرفتم محل مامان بزرگم اینا ولی امسال به خاطر من مونده بود خونه

وای اگه بدونید چه حالی داد هیئتش اگه بدونید حالم بد بودو درد داشتم ولی دلم داشت پر میکشید برای موندن

آقاهه هم هی میگفت بیماره بد حالی که با سختی نشستی تو خیمه آقا ولی دلتم نمیاد بری مادرش دستش رو به سرت میکشه مطمئن باش !

خلاصه که خیلی حال داد به قول مامان بزرگم استخون سبک کردیم

راما هم دیشب رفته بود حرم امام رضا و دعام کرده بود مرسی بهتریییییییییییین دوستم

و خواهر گلم ببخشتم که انقدر سرم مشغوله که تازگیا به توام وقت زنگ زدن ندارم

آهان یادم رفت بگم بابا اینا هم روزه تاسوعا نذر ناهار داشتن خدا رو شکر غذاشون خوب شد

خدایا شکرت

| سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سه سال شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امسال چون پول نداشتیم همسری برام یه کلاه شالگردن جینگیلی گرفت و من براش 3تا لباس زیر !(خب چیه ماشالله انقدر گرونه که فکر میکنی کت و شلوار داری میخریزبان)

البته امروز یه مناسبت دیگه هم داره 5 سال از دوستیمون میگذره! سالگرد دوستیمونم مبارک!

| یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ | ٧:۱٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

فکر کنم فهمیدم مشکلم چیه که با وجود قرص هم لکه بینیم قطع نمیشه ! نمی دونم چرا تا الان به ذهنم نرسیده بود!

از علائم متوجه شدم که عفونت دارم ! دکترای احمق هم متوجه نشدن !

خوب منم آویشن درمانی رو شروع کردم و البته تمام لباس زیر های خودم و همسری رو هم انداختم دور!

میدونید عین معجزه یادم افتاد

دیشب 20 تی وی داشت مراسم سمنو پزی رو نشون میداد خیلی دلم یهو شکست و کلی با خانم دردو دل کردم خب در هر صورت یه خانم بوده انقده براش حرف زدم که سبک سبک شدم

بعدش رفتم اینترنت داشتم مطلب میخوندم که یهو یه جرقه به ذهنم خورد و علائم رو خوندم دقیقا ماله من بود و خب ایشالله خوب میشم

محلی که نشون میداد برای سمنو شبیه جایی بود که هر سال میرم و نذر حلوا میکنم روزه تاسوعا خب اگه تو این سه روز بهبودی حاصل شد حتما امسال هم جزوشه دیگه!

وای که این اولیای خدا چه بزرگوارن و چقدر راحت میشه بهشون وصل شد قلب

| جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ | ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

| سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ | ٦:۱٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای خدایا من اگه شماهارو نداشتم میخواستم چی کار کنم دوستای گلمماچ

باورم نمیشد وقتی امروز اومدم تو مدیریت وبلاگ دیدم 67 تا فقط کامنت خصوصی دارم! خیلی خاموشها خیلی از اونایی که خیلی وقته بودن همه برام کامنت گذاشتن و حالمو پرسیدن ممممممممممممممنونم دوستای گلم

دیروزصبح رفتم شرکت ولی یکمی مونده به شرکت احساس کردم بازم حالت تهوع اومده سراغم طوری که وقتی وارد اتاقمون شدم حالم داشت از بوی نون تازه بهم میخورد !

نمیدونم حالمو چطور توصیف کنم یهو یه دوساعت حالم خوبه بعد خوب میشم دوباره مثلا چهار ساعت بعد میگیره

خلاصه که نیم ساعت نشستم خوب همسری هم رفته بود دیگه سره کاره خودش تازه هم رفته نمیشد بگم صبر کن منو برگردون خونه

همکارم گفت برو فلفل اینطوری نمیتونی بمونی که کارام رو تحویل همکارم دادم و آژانس گرفتم رفتم خونه مامانم

اون روزم شیفت کاری مامانم نبود خدا رو شکر خونه بود خلاصه رفتم خونه اونا حالا راننده آژانسه هم یه پیرمردی بود که هی دوست داشت حرف بزنه منم حالم خراب

به هر حال رسیدم خونه تا ساعت 12 همینطوری ولو بودم

بامامان ناهار خوردم و البته بگم یییییییییییییییییییییییه عالمه هم حرف زدیم

ساعت 4 همسری با یه هندونه گنده هم اومد خونه که من باید میخوردمش!

خلاصه بازم خوب بودم تا 5و نیم حالم خراب شد همراه با درد باورتون میشه یه جاهایی یه حرکاتی حس میکردم و میدونستم تو این حالت باید تحرک داشته باشم که سنگها خارج شن ساعت 8 با همسری رفتیم هایپر چون هیچ جور دیگه نمیتونستم راه برم همش حواسم میرفت به درد و حالت تهوع!نیشخند

خلاصه که یه دوساعتی راه رفتیم و خرید کردیم

وای بچه ها واقعا چرا دیگه اصلا با 50 -60 تومن هیچی نمیشه خرید!

من یادمه سه سال پیش همین روزها بود که داشتیم خونمونو محیا میکردیم ( یادش بخیر ) خب مامان گفت طبق رسم باید کله آشپزخونه و یخچال باید پرباشه

پس من با یه لیست به چه درازی رفتم شهروند ( نه هایپری که ارزونه ها شهروند گرون ) حساب کنید من از شهروند گرون همه چیز از شیر خرما پنیر کره رب و ماکارونی وشکر و قند و ادویه جات و انواع حبوبات و چه میدونم دستمال های مختلف شوینده ها دستکش ووووو تازه یه عالمه چیزای تزئینی مثل مرباهای بازمه او اینا .. یعنی فکر کنید هر چی که تو یه خونه است اونم نه از هر کدوم یه دونه چندتا خریدم چقدر شده باشه خوبه؟ 67 هزار تومن شد باور کنید شاید هنوز فاکتورشو داشته باشم

اما حالا دیشب رفتیم از هایپر ارزون یه قوری چینی کوچولوبرای مامانم یه دست لیوان خیلی معمولی دم دستی برای خودمون چندتا شیر و پنیر و سس و 4 تا دلستر یه کیک صبحانه یه بسته قارچ یه شال گردن شد 56 هزار تومن !

اصلا قابل مقایسه نیست نه؟

خب بگذریم در حین راه رفتن احساس میکردم قشنگ این سنگها دارن حرکت میکنن ! تنم داغ داغ شده بود

امروزم نرفتم سره کار صبح حالم خوش نبود

ولی فردا میرم باید عوض این دو روزم کارام رو بکنم و تازه امتحان ای دی اس المم ندادم باید برم استاد گفته سه شنبه بیا مشکل نیست فکرشو بکن باید تا میدون ولیعصر هم پیاده برم

الانم زنگ زدم به دکتر زنانم بابت مشکلی که داشتم گفت ساعت 4 زنگ بزن که تو مطب باشم پرونده ات رو ببینم بهت بگم چی کار کنیم دعام کنید بازم دوستون دارم

| دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ | ۳:۱٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این روزها همش حالم بده یعنی هی دل پبچه و حالت تهوع دارم میتونم بگم بیشتر زمانم یا سر درد دارم و رو زمین ولوام یا تو WC !

همسری هم یکمی درکش رفته بالا و داره سعی میکنه جبران کنه !

شبها همش کابوس میبینم خیلی ترسناکه! بخصوص که برای این که هی شبابلند میشم و میرم دستشویی مجبور شدم جامو با همسری رو تخت عوض کنم که نزدیک در باشم وای خیلی بده یهویی احساس میکنم یه چیزی از رو پام رد شد یا یهویی میپرم ! نمیدونم چرا یه خوابهایی مییبینم خدا میدونه وحشت ناک

فقط دوست دارم تو خونه باشم هیچ بویی نیاد صدایی نباشه و من بشینم

یه دارو دارم که صبح باید ناشتا بخورم وای یعنی در حد مرگ حالم بد میشه

ضعف و تشنگی یعنی یکی از علائمه که باهاته البته همراه تهوع

همش فکر اینم که فردا چطوری میخوام برم سره کار بخصوص که همسری هم دیگه ازم دوره رفته نواب انتهای نواب سمت خیابون آذربایجان و اینا و من فاطمی ام

یعنی اگه حالم بد بشه کی باید جمع ام کنه! بعدم تحمل محل کارمم خودش یه چیزی تو مایه های ای وای منه

همکارم زنگ زده میگه مدیر انقدر رو میزت در عرض سه روز برگه چیده که وحشت میکنی ببینی ! خدایا چرا من هر جا میرم کار زودتر از من اونجا سبز میشه

مامانم هی میخواد یه کاری کنه خوب بشم ولی هیچ کاری هم از دستش بر نمیاد دلم براش میسوزه مادر دیگه

آهان راستی یه چیز دیگه هم شد دکتر بهم گفت نباید LD بخوری با کیسه صفرا نمیسازه گفتم آخه تازه شروع کردم یه دوره است اگه نخورم دوباره ... گفت پس این دوره رو تموم کن از اون طرف هم خانم دکتر زنان گفت اگه خونریزی داشتی بهم زنگ بزن حالا دیروز لک دیدم !! چی کار کنم خیلی ناراحتم خیلی گریهبدیش اینه که دردام قاطی شده نمی دونم باید به کدوم برسم

بچه ها دعام کنید زودتر حل شه

| جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دله کوچیکم انقدر گرفته که بااشکام هم تسکین پیدا نمیکنه

همسری تمام مدت که همراهم در دکتر و بیمارستان بود با اخم بود نگید مرده مردا روحیاتشون فرق میکنه که این نبود ! انگاری شرایط و دردمو حس نمی کنه انگار براش مهم نیستم میبرتم اما عین کسایی که وظیفه شونه! من هر وقت مریض میشدم بابام کلی با ناز و نوازش میبردتم دکتر هر وقت سرم وصل میکردم بابام کلی دست رو سرم میکشید تا تموم شه ولی همسری ...هیچی نگم بهتره

تازه وقتی بهش میگم منم مریضم منم برای مبارزه احتیاج به روحیه دارم مثل خواهر دوستت میگه برات متاسفم! فکرشو بکن ! هی به من میگفت بهش زنگ بزن حالشو بپرس من حتی به دختره گفتم شب میخوای پیشت بمونم تو بیمارستان ! کلی زنگ زدم دنبال دکتر ! رفتم بیمارستان دیدنش شوهرم کلی تو بیمارستان زحمت کشید !‌ اون وقت این چند روزه یه زنگ خشک خالی به من نزدن!

امروز با تمام مریضی و دردم سرویس ها رو شستم لباس ریختم تو لباسشویی ظرفشویی رو زدم

کلی خونه رو مرتب کردم که مامانم اینا میان دیدنم بهم نباشه

به همسری گفتم گفت وقت نکردم! در صورتی که یا پای کامپیوتر یا ایکسباکس یا تلفن !

بعدازظهر اومد برام یه لیوان آب سیب گرفت البته برای خودش دوتا! اون وقت ولو شد گفت من پاهام ضعف میره خسته ام ! حتی ازم نپرسید کسی خونه نبود ناهار چی خوردی؟ اصلا خوردی؟

انتظار داره مثل همیشه شاد و شیک باشم ! وای خدایا چی بگم که سبک شم چی بگم

همیشه تو تصورم عشق محض ولی یادم نبود که بعد از ازدواج غریبه ها مهم تر میشن

من به خاطر زندگیمون مجبورم با تمام دردی که دارم فکر کارمم باشم که این چند روز نتونستم برم اما اینا رو متوجه نیست که منم دوست دارم تو خونه باشم

این چند روز همش داشتم به این فکر میکردم که وقتی باردارم با وجود حالت تهوع چطوری میتونم برم سره کار! چطور میتونم تحمل کنم !؟ همیشه همه امیدم به پرستاری های همسری بود اما الان میبینم که نه اصلا حواسش به من نیست اگه تا الان هم همهچیز مرتبه به نظارت خودم بوده

دلم خیلی گرفته

چرا من باید مریض باشم که تو موقع درد محتاج این باشم که همسری آب بیاره تا مسکن بخورم ! چی کار کنم

مرسی که به حرفام گوش دادید دیگه نمیتونم بنویسم چون انقدر اشک دارم که چشمام مونیتور رو نمی بینه

| چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ | ٧:٤٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

صبح ساعت 4 با دل پیچه از خواب پریدم به همسری گفتم پاشو منو ببر سونومو انجام بدم تا بتونم یه چیزی بخورم

ولی ظاهرا حتی جاهای شبانه روزی هم بین 3 تا 9 صبح هیچ خبری نیست بگذریم کله سحر کلی تو تهران دور زدیم و اخر ساعت 10 تو بیمارستان پیامبران کنار خونمون انجام دادم

هم سنگ صفرا دارم هم کلیه ام سنگ داره  و هم باعث شده بود کبدمم تحت تاثیر قرار بده که خب زود به دادش رسیدم!

خلاصه که فعلا باید یه عالمه دارو خیلی خیلی بد مزه بخورم همراه کباب بره! تا اگه دفع شد که شد اگه نشد جراحیگریهتازه دکتر گفت بدنت یه طوریه که همه چیزو ته نشین میکنه! مشکلات رحمیتم به خاطر همینه!

و یه چیزه دیگه شانس اوردم باردار نشدم چون سنگ صفرا با هورمون های ز ن ا نه مشکل داره با بالا و پایین شدن سطحش خودشو نشون میده و الان چون دارو دارم استفاده میکنم خودشو نشون داده!!!!!!!!!! البته من دیشب اینو تو نت خوندم

دیگه این که حال عمومیم زیاد تعریفی نداره تهوع دارم شدید و الان دو روزه شرکت نرفتم و خیلی هم دلهره دارم دوستای گلم دعام کنید

راستی من نمی دونم چرا پریسا ادیسه انقدر باهام بد شده نه جواب کامنت میده نه حالی ازم میپرسه چی شده نمیدونم ؟

| سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ | ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |