Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

یادتونه چند بار گفتم به حد مرگ معده درد گرفتم !؟

یادتونه چقدر یاده سیندخت بودم؟

دو شب پیش باز گرفت!!!

بازم ساعت 11 شب! رفتم درمانگاه و باز سرم و آمپول وووو داشتم از درد میمردم چه بارونی هم میومد..............

خب حالا فهمیدم که برای معده ام نیست!

امروز نرفتم سره کار یعنی جون نداشتم که بخوام برم

فردا باید برم سونوگرافی از که شکمم یعنی هر چی تو شکممه

دکتر گفت احتمالا برای کیسه صفرامه

خیلی میترسم دعام کنید از جراحی میترسم

تو رو خدا برام انرژی مثبت بفرستید

دوست ندارم از مریضی هی بنویسم ولی چاره ای ندارم اینجا زندگیه من و منم الان این مشکلات رو دارم

حالا اگه بگم چشم اون کسی که ....باز مستانه میاد دعوام میکنه

تصمیم گرفتم امسال عید برم مسافرت و دیگه جایی نرم که کسی بخواد بیاد خونمون دیگه برام کافیه افرادی که اطرافمند اصلا آدمهای سالمی نیستند

| دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیشب مادر شوهر زنگ زد حالمو پرسید و من امروز سره کار نرفتم و ساعت 11 هم زنگ زد خونه حالم رو پرسید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فکر کنم به خاطر رفتار قاطع همسری بود دیشب که اونا هم متوجه شدن

ممممممممممممممممنونم همسری گلم که به هر حال یاد گرفتی چه زمانی چی کار کنی که بهمون ارزش بزارن

| چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ | ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام عیدتون مبارک

سید ها دعا یادشون نره ها بخصوص برای سلامتیم خیلی احتیاج دارمزبان

دیروز رفتم دکتر آزمایشهام رو دید گفت خوبه

ولی دلیل این همه خونریزی هنوز معلوم نیست! نگفتم؟ خوب حالا گفتم

طوری شدم که از دیروز تا الان یه جورایی واعا در فضام! قرار شد این ماه ال دی بخورم شاید کنترل شه و باز یه آزمایش کامل هورمونی بدم !

البته امروز صبح رفتم پارس و آزمایش رو دادم

فکرشو بکن امروز هم عید سیدها بودو مامان منم سید

هر سال باز یه کمکی بهش میدادم ولی امسال اصلا نتونستم فکرشو بکن با این حالو روز بری خونم بدی!

امروز دیگه داشت دلم برای خودم میسوخت

یه دو ساعت مثل مهمون خونه مامانم اینا بودم دو سری از مهموناش اومدن بعد دیدم اگه اونجا باشم حتی اگه پذیرایی نکنم بازم رفتو آمده سخته بخصوص که اوضاع اصلا خوب نبود

پدر یکی از دوستان عزیزمم ( که همکارهای قبلمم بود ) فوت شده بود امروز سومش بود اونجا هم باید میرفتم یعنی انگاری میخواستم کوه بکنم

رفتم دوستم اصلا حالت روحی خوبی نداشت سره پا یه تسلیت گفتم و زودی اومدم بیشتر به خاطر این که این گندالوها بودن همکارای قدیممو رئیسم اینا نبینم آخه اونا با این دوستم فامیلن

دلم میخواست بمونم پیششو حسابی بغلش کنم

از اونجا اومدم خونمون هی حالم بد شد و نمی دونم کی رو تخت یه جورایی بی هوش شدم تا ساعت 7 بیدار شدم تو خواب و بیداری احساس کردم وای به مادر شوهرم زنگ نزدم و با ترس از خواب بیدار شدم اومدم تو حال باوجودی که چشمام داشت سیاهی میرفت گفتم اون گوشی رو بده به من به مامانت زنگ بزنم همسری هم گفت ولش کن بعدا گفتم نه دیر شده

همسری گفت بزار خودم اول حرف بزنم

که مادرش شروع کرد به داد و بیداد صدای دادهاش رو میشنیدم که چه عجب و اینا!!!!!!!!!!!

خدا رحم کرده همیشه جلو تر از همه اونجا بودم و همیشه به احترامش زنگ میزنم

آخه جاریم میخواست بره همونی که معرف حضور هست! مطمئنم از صبح یه کله خودش و دخترش دارن میپزن و آماده میکنن تا جاریه بیاد خدا شانس بده

اینا برام مهم نیست اما این کاراشون کفرمو در میاره که انگار یادشون میره کارام

همسری هم دید حاله من که خراب هست اگه با مادر شوهره حرف بزنم حتما امشب خواهم مرد گفت فلفل خوابه! به منم اشاره کرد لازم نکرده که تو صحبت کنی!

باور کنید این جاریه یه چیزی به خورد اینا میده

ازشم بر میاد انقدر خاله زنکه

دلم برای خودم میسوزه

| سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠ | ۸:۱۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چهارشنبه سره کار یهویی حالم بد شد !

یعنی از صبح که از خونه راه افتادیم حالم مساعد نبود حالت تهوع و اینا بود که داشت اذیت میکرد ولی دیگه تا ساعت 12 تونستم دووم بیارم یهویی حالم بد شد ! زنگ زدم به همسری که بیا بریم من حالم خوب نیست سره راه غذا گرفتم ولی من اصلا حالیم نشد چی خوردم و اصلا خوب نبودم یخ یخ بودم ! اصلا حاله اینی که برم دکتر هم نداشتم

افتادم تو تخت از یک تا 5 خوابیدم وسطاش از زور سر درد بیدار میشدم و دوباره خوابم میبرد

خیلی حاله بدی بود بعد از ظهر که بیدار شدم همسری برام آب لیمو شیرین گرفت خوردم بعد رفت شلغم خرید و بخارپز کرد داد خوردم و یه عالمه پرتغال بهتر شدم شامم یادم نیست چی خوردیم احتمالا من اضافه غذای ظهرم رو خوردم ولی همسری رو اصلا یادم نیست !

شبم که آکادمی گوگوش رو نگاه کردیم و به آوا رای دادیم صداش خیلی خواصه! فکر کنم خواننده شه بگیره صداش صدایی نیست که شبیه خیلی ها باشه !

پنج شنبه صبح همسری خونه رو حسابی گل کرد دستمال کشی از زیر زیر و جارو کشی حسابی منم کمد دیواری و لباسها رو جابجا کردم که همه چی وسط بود ! دو هفته بود کلی به خودم خوشگذرونده بودم و بعد از ظهرا درست و حسابی نبودیم و کار نکرده بودم

تو اون بین هم همسری ساعت 11 گفت فلفل ناهار چی میخوای بهمون بدی؟

منم فوری رفتم از فریزر مرغ در آوردم گذاشتم تو ماکرو یخش باز شه

دیدم هویج و لوبیا سبزم داریم همه رو خورد کردم تو زودپز همراه یه عدد سیب زمینی و یه پیاز کوچولو مرغم انداختم توش و یه قاشق رب درشو بستم و بعد از 40 دقیقه یه خوراک خوشمزه تحویلمون داد عالی شده بود

خلاصه که خونه گل شد

ساعت نزدیک 2 بود که با همسری رفتیم تا من از فروشگاه همیشگی برای خودم شلوار لی بخرم اخه پاهام داره یخ میزنه! خانمه هم از شانسم سایزمو نداشت میگم الان که لاغر کردم هر جا میرم سایز بزرگترمو دارن فکر کن خانمه میگه سایز شما رو تموم کردم !

شیطونه میگفت بزنمشا این همه راهو  اومدم !!!!

حالا امروز میرم هایپر شاید باشه دیدم شلوار لی هم داره

بعد اومدیم خونه البته سره راه شلغم و لبو و خیار و اینا هم خریدیم اسفناج میخواستم که نبود

آخه من پنجشنبه ها سبزی خوردن و اسفناج میگیرم که برای طول هفته دیگه همراه غذا داشته باشیم با اسفناج برانی درست میکنم میزارم تو یخچال همراه ناهار ها و شام میخوریم چون تو طول هفته وقت نمیکنم و برای بدنم لازمه اگه این کارو نکنم وقت نمیشه

آهان یه تجربه جدید هم کشف کردم درباره لبو

همونطور که میدونید باید به لبو شکر یا خاک قند بزنی تا خوشمزه شه و بزاری حسابی یه سه چهار ساعتی بقوله!

ولی من در یه حرکت شستمشو بدون هیچ افزودنی در راستای رژیم و اینا ( خب نمیشه هم از لبو گذشت کلی خواصیت داره) کردمش تو بخارپز! ظرف 40 دقیقه پخت انقدر هم خوشمزه شده بود که حد نداشت سفیدم نشد ! امتحان کنید

خلاصه که هم ماست لبو درست کردم وحشت ناک خوشرنگ شد بدون آبش! همم با همسری یه دو سه تایی به بدن زدیم

اینم از این بازم یادم نیست شبش چی خوردیم !باور کنید چراشو بازم یادم نیست!!!! ببین چقدر حالم بد بوده!

آهان اینجاها بود که من زنگ زدم عوض تماس مادر شوهرم که دیروز زنگ زده بود و من در مریضی به سر میبردم و حال جوابگو نداشتم با مادر شوهر تماس گرفتم

که اونم باز هی سنگ برادر شوهررو کوبوند به سینش که نداره و بچه ام داره آب میشه او!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بچه ای که از شرکت خودمون ماهی 2تومنو میگیره تازه دانشگاه تدریس میکنه تدریس خصوصی داره که سر جمع بزنیم کم کم ماهی 500! که میشه 2500 در ماه دو تا آپارتمان داره تو پایین شهر یکی سمت منیریه یکی سمت نازی آباد کوچیکن ولی خب هر کدوم 80 که میرن ! جالب اینه یه مسافرتایی میرن بیا ببین مثلا میرن بندر انزلی خانمش یه 2 تومنی خرج میکنه ! یعنی کمتر از هتل فلان و کمتر از رستوران بیسار اصلا توکارش نیست تازه خانمشم خانه داره دو ماه رفت سره کار نشست خونه یه غذای درست و حسابی هم درست نمیکنه بابا به نظر من آدم هر کاره ای هست باید  اون کارو خوب انجام بده دروغ میگم ؟

بگذریم حالا بگیم از این درآمد سر انگشتی که من گفتم تازه اجاره خونه اینا رو نگفتم یه مقداری بابت اجاره جایی که نشستن ! و قسط بره بابا این خونه ها رو بده میتونه یه خونه خوب بخره تازه در آمدشم کم نیست که به نظرتون این آدمی که گفتم بیچاره است داره میسوزه

حالا خانمش زیره 150 متری نمیره به ما چه منم میتونم نرم منم میتونم بگم میخوام برم فرشته تو یه خونه 2000 متری زندگی کنم والا

حالا همه دارن غصه میخورن که اینا چون نمی تونن خونه 150 متری بخرن تو بهترین نقطه تهران بیچاره ان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی همچینه برا اینا گریه میکنن که خدا میدونه یعنی من دیدم هی این جاریه جلو ملت هی گریه زاری میکنه میگه ما نداریم منو بگو چقدر دلم برای برادر شوهری سوخت نگو از سیاست و زرنگیشونه و همش فیلمه و باهم هماهنگن!

سرتونودرد نیارم همچینه من از دسته مادر شوهره اعصابم بهم ریخت که بابا خودت بیشتر از همه احتیاج داری خودت تو یه همچین خونه ای نیستی اون وقت میخوای برای اون جور کنی درک که نمیره تو زیره 150 متر دورو بره خرجشو جمع کنه پس انداز کنه مثل همه ما تا بخره تو چرا با این مریضیت جوششو میزنی والا به خدا بهترین خرج طرف بکنه اون وقت کسه دیگه بیاد پول بده آدم بره خونه بخره به خدا گفتن نداره خواهر شوهرم گاهی که درد ودل میکنه میگه انقدر دوست دارم خونمونو عوض کنیم شرایط بهتری بگیریم !!! اون وقت این مادر شوهرم میخواد به جاریه پول بده بره جای خوب خونه بخره پزشو به مادر شوهر و خواهر شوهرم بده واقعا آدم چرا یهویی گول میخوره

البته شانسم داره دیگه چون مادر شوهرم اونو خودش گرفته هیچی نمیتونه بهش بگه

چی بگم همه این حرفایی که گفتم 100 برابرش تو مخم بودو داشت کلم میترکید خلاصه که کلی گریه کردم تا راحت شدم ! من و دوتاجاری دیگم پوسمون کنده شده تا خونه خریدیم جاری دومیم که تا لوسترها و قابلمه و ایناشم فروخته بوده موقع خرید خونش اونوقت این آدم با تمام خوشگذرونیش میخواد صاحب همه چیز بشه تازه همه دل میسوزنن براش اوف خدایا جای حقی نه؟ دلم خیلی گرفته

برادر شوهرمو دوست دارم ولی این زرنگ بازیا دیگه داره حالمو بهم میزنه یاده خاله هام میفتم که همش نقشه میکشن از بابا بزرگم پول بگیرن جای تاسفه

سیندختی کجایی که میدونی چی میکشم

جمعه هم با سردردی وحشت ناک تر بلند شدم طوری که حاله حرف زدن نداشتم

مامانم زنگ زد گفت بیاین ناهار آبگوشته خوب شد رفتم دلم باز شد بعد با همسری رفتیم موزه هنر ایرانی توالهیه تازه 4 ساله که باز شده جای باحالی بود بعد اومدیم خونه و کلی فضای رمانتیک و شمع و اینا درست کردیم با همسری و عاشقی کردیم و دلم باز شد

گفتم فدای سرم من همه اینا رو برای عشقم و به خاطر قولی که دادم انجام میدم به درک دیگران چی کار میکنن بیخود دلم برای خواهر شوهر و اینا هم میسوزه که دوست داره خونشونو عوضکنن به من چه خودشون حقشونو بگیرن بچه که نیستن اینایی که من میبینمو اونا هم میبینن خودشون باید فکر خودشون باشن منم که ازم گذشته دیگه

دوباره عاشقتر شدم همسری ماچ

| شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ | ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دوست عزیزی که خوب شاید دوست نداشته باشی اسمتو بیارم

به تازگی باردار شدی و تو شهرستانی درباره صارم ازم پرسیدی

عزیزم اگه میخوای طبیعی زایمان کنی خیلی سخته که بخوای بیای تهران چون باید انقدر صبر کنی تا دردت شروع شه وووو

اما اگه بخوای سزارین شی من یه سری از دوستان رو میشناسم که از هفته دوم ماه آخر میان تهران همراه یه نفر یا خواهر یا مادر یا هر کسی که میتونه همراهیش کنه میان نزدیک بیمارستان یه سوئیت میگیرن ( که هزینه اش زیاد میشه ) اگه بتونی خونه یکی از اقوام بیای بهتره

بعد تاریخی که دکتر اعلام کرده میان تو بیمارستان نی نی به دنیا میاد

ببین مراکز استانها هم خیلی بیمارستان های خوب داره من چندتا از بچه ها رو میشناختم مثلا یکی شون شمال بود میخواست بیاد صارم که نی نی تو ماه هفتم بدنیا اومد و مجبور شدن برسوننشون نزدیکه خودشون تو مرکز استانشون و نی نی خیلی راحت بدنیا آورده بود داستانشو تو نی نی سایت خوندم که میگفت اشتباه کرده بودم اصلا بیخودی ترسیده بودم و میخواستم تا تهران برم ! سعی کن نزدیکه خودتون باشی چون اینطوری خیلی ریسک داره

بیمارستان صارم بیشتر از اینی که برای زایمان باشه برای مشکلات زنان یعنی خانمایی که میخوان نی نی دار شن نشدن!

ایشالله که نی نی صحیح و سالمی بدنیا بیاری

| سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ | ٦:٢۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

پنجشنبه صبح رفتم بیمارستان صارم تا آزمایش انسولینم رو بدم

صبح ساعت 9 یکیشو دادم و قرار بود صبحانه بخورم و بعد دوساعت بازم برم

که همسری گفت کار داره و رفت و منموندم خونه بابا اینا تا بابا ببرتم

تا صبحانه بخورم شد 10 که دوساعت بعدش میشد ساعت 12 که برم آزمایش بدم

بابا بردتم از بیمارستان هم خوشش اومده بود البته بیمارستان چون صندلی درمانگاهشوکم کرده همه میریزن تو لابی بیمارستان که خیلی بد شده عین بیمارستان دو زاریای شلوغ شده ! اصلا از در که وارد میشی یاده بیمارستان های دولتی میفته آدم انگیزه دکتر صارمی از این کار چی بوده خدا میدونه من که خیلی بدم اومد

بگذریم من تا ساعت 7 خونه بابا اینا بودم و هیچ خبری از همسری نبود !

ساعت7 اومد و ظاهرا از ظهر تو بیمارستان کنار خواهر دوستش بوده!

نگفتم ؟

خواهر دوستش سرطان رحم گرفته بود ( 35 سالشه و 15 ساله پیش از همسرش جدا شده ) خیلی دلم براش سوخت به نظر من همون اول باید در میاورد مامان همسری بهش گفته بود که در بیارولی به ما گفتن نمیشده ! ولی ظاهرا میخواسته حفظش کنه

خلاصه شیمی درمانی شد بیچاره تمام موهاش ریخته بود

خیلی دلم براش سوخت . خلاصه که سرطان به معده اش حمله کرد و هم معده و هم رحم رو در آوردن

خرج بیمارستانش شده بود 12 ملیون!

وقتی رفتم ملاقاتش دیدم بالا سرش اسم دکتر اسم عموی دوستمه ! خب چون از نظر مالی هم ضعیف هستند و این رقم رقمه درشتیه براشون تصمیم گفتم با دوستم که خیلی دست به خیر داره یه صحبتی بکنم

پدر این دختر ودوست همسری یه پیرمرد بازنشسته است که خرج دختر و پسرشو میده ! و تنها درآمدشونه ! و البته مستاجرا

خلاصه که یه 6 میلیونی دکتر بهشون تخفیف داد یعنی دستمزد برای خودش نگرفت!

واقعا یعنی این جور آدما هنوز هستند ؟!

بگذریم خلاصه که پنجشنبه میخواست مرخص بشه و همسر بنده از ظهر دربیمارستان به سر میبردن ( و من در کنار خانواده ام و پدرم منو برد آزمایشگاه ! میبینید کی واجب تره؟!)

و جالبتر شد وقتی اومد خونه و من تو گوشیش کلی اس ام اس دیدم که برای این دختره فرستاده اون روز !!!!

و وقتی بهش اعتراض کردم گفت میخواستم بهش روحیه بدم ! دکتر گفته باید روحیه داشته باشه !!

البته میدونم همسر من بی غرض این کارو کرده ولی .. ولی میترسم که جوره دیگه تموم شه ما ایرانیا جنبه هیچی نداریم

خلاصه که من ناراحت شدم همسری از من ناراحت تر و تمام شبه جمعه و صبح جمعه رو گریه کردم !

تا بهر حال همسری از خره شیطون اومد پایین

جالبه که مادر همسری هم هی بهش میگفت آره بهش زنگ بزنین منم میزنم شما هم زنگ بزن بزار روحیه داشته باشه!

واقعا بعضی ها ملاحظه ندارن

بگذریم برای دختره دعاکنید خوب شه گناه داره

×××

راستی چقدر دلم خنک شد این آوش حذف شد خدایی نوحه میخوند ! و حیف آرمین که اون هفته حذف شد واقعا صدا داشت

ولی این بار شیما و آوش به حق حذف شدن بخصوص آوش افتضاح خوند و اصلا پیشرفت نمیکرد

| شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ | ٧:۳٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونام

همسری من با دوستش یه شرکت عکاسی صنعتی و تبلیغاتی با دوستش راه انداختن

یعنی هم کاره عکاسی صنعتی میکنن که این کار به عهده پدر دوست همسری هست که یکی از عکاسان بازنشسته خبرگزاری هستن ( برای زمان قبل انقلاب ) و کارهای تبلیغاتی شامل آگهی ها بیلبرد و هدایای تبلیغاتی برای همسرم

اگه کاری دارید در خدمتتون هستم خوشحال میشم کمکمون کنید در این زمینه

برام کامنت بزارید اگه خواستید تا بهتون شماره تماس بدم

| چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠ | ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای انقدر این استاد این کلاسهایی که میریم منظبته که حد نداره

هی میگه بخونید میپرسم! و جالب اینه که هر چی هم که میپرسی اشتباه جواب میده!

راستی با خواهر شوهرمم تو یه کلاسیم

××××

امروز تازه بهمون حقوق دادن و با همسری نشستیم کلی چاله و چوله ها و قسطامونو حساب کردیم ولی همسری با داداشی رفته بود تا داداشی لباس بخره که یهو دیدم خودشم 80 تومن برای خودش لباس خریده بود ! درسته پولی نیست ولی واقعا احتیاج نداشت و وقتشم نبود

600 تومن به مامان من بدهکاریم

500 به برادر شوهری

550 قسط  وبیمه عمر

و کلی هم پول بیمه ماشین که سر رسیده شه

تازه ماه دیگه باید پول طرح ترافیک هم بدیم

250 هم به ساختمون بدهکاریم

به اینا هزینه دندون پزشکی همسری و طب سوزنی رو هم اضافه کنید!!!!!!!!!!!!! و همینطور خرید گوشتی که فقط ازش 5 بسته مونده

حالا حق داریم تحت فشار باشیم یا نه

ماه بعد یه کادو خونه دیدن داریم یه کادو تولد برادری و هم سالگرد ازدواجمونه !!!!!!!!!!

 

میدونم با نوشتنه اینا انرژی منفی جذب میکنم ولی متاسفانه باید بنویسم تا عمق فاجعه را بدونین حالا که دریافتیمون خیلی از اینا کمتره

خدایا یعنی وقتی همسری با لباسش اومد خونه دلم میخواست خفه اش کنم

| سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠ | ٩:٠٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

الان بازم کلاس هستم

کلاس ICDL سطح هفتم !

یعنی اینترنت  و ارتباطات!

یعنی فکرشو بکن من صبح تا شب این تو ولو ام حالا دارن بهم اینو یاد میدن!!!خنده

| یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠ | ٩:٤٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |