Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

چند روز بود به کله ام زده بود آش جو بپزم آخه خوب هر چی توشه خیلی به درد بدن میخوره و مفیده راستی میدونستین که ما در زندگی مدرن امروزه خیلی کم حبوبات استفاده میکنیم و اینم میدونستین که خیلی خیلی خیلی برای بدنمون لازمه که هر ماه حداقل دو بار آش یا آبگوشت که چند مدل حبوبات داره بخوریم !

خلاصه بگذریم یکشنبه گذاشتم حبوبات در زودپز پخت و دیروز بعد از اینکه از طب سوزنی رفتیم خونه یه ماده ضد عفونی برداشتم و با روغن رفتم خونه مامان اینا آخه قرار بود از سبزی خورد کنی تو کوچه مامان اینا سبزی آش بگیرم البته بگم که روغن برای چی بود اونم برای نعناع جعفری بود که به سبزی فروشیه سفارش داده بودم

خلاصه چون این سبزی فروشی ها با ساقه و غیره سبزی رو میندازن تو خورد کن تصمیم گرفتم که سبزی نعناع وجعفری امون رو ببرم خونه دوباره پاک کنم و دوباره بشورم با ضد عفونی و بعد با دستگاه مامانم خوردش کنم

حالا ساعت چنده ساعت 5

رفتیم خونه مامان اینا و وقتی این نایلون سبزی ها رو تو دستمال بزرگ مامان خالی کردم که بشینیم به پاک کردن دیدم ای دل غافل مردک انگاری که فقط زرداشو سوا کرده و همه سبزی ها رو درسته انداخته !!!

بعد که همراه مامان و همسره همیشه همراهم شروع به پاک کردن سبزی کردیم متوجه یه مقدار گل لای برگهای جعفری شدیم !!!

خدای من یعنی اینو همینطوری خورد میکردن و میدن دسته ملت!!

تازه اینجایی که من میگم انقدر ناز و افاده داره و مثلا تمیز و بهداشتی و ادا داره یعنی باورتون نمیشه دوست جونام خیلی نا جور بود یعنی وقتی داشتم میشستم ته لگن پر گل شده بود !

از اینا نخرین خیلی غیر بهداشتی اگر هم مجبورید بگیرید خودتون بشورید بعد خوردش کنید

خلاصه اومدم خونه و سبزی آش رو ریختم و گذاشتم جوشید و جا افتاد

نعناع جعفری هم گذاشتم تا مامانم بریزه تو سبزی خورد کن و امروزم برام سرخ کنه

حالا امروز بعد از ظهر میخوام یه قابلمه برای مامانم و یه قابلمه هم برای مادر شوهرم بفرستم

| سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠ | ۸:۳٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

از وقتی که رژیم گرفتم تجربیات جدیدی در جایگزینی خیلی خوراکی ها پیدا کردم که دوست دارم براتون بنویسم

البته ریز ریز

مثلا چون خیلی کاهو و سبزی و اینا استفاده میکنم خب در نتیجه به قولی گفتنی سردیم میشه و دلم درد میگیره و نمی تونمم نبات بخورم که خب مثلا رژیم دارم دیگه

چی یاد گرفتم چای دارچین بی ضرر لبخند

و در یه تجربه دیگه این که برای کشک بادمجون عزیزه دلم دیگه بادمجونا رو سرخ نمی کنم بخار پز میکنم و بعد در دوقاشق روغنی که پیاز داغ درست کردم بادمجونا رو تفت میدم تا آبش گرفته شه و بعد نعنا اضافه میکنم و میزارم خوب بپزن با هم یعنی به هم طعم بدن و بعد از افزودن کشک خوشمزه میل میشه

دیگه دیگه آهان وقتی میخوام شنیسل درست کنم بعد از اینکه خوب کوبیدمش میزارمش تو بخارپز و بعد که پخت در تخمه مرغ و پودر سوخاری و داخل یه مایتابه ای که فقط چرب شده یکمی این رو و اون روش رو در حدی که روش برشته بشه یا به قولی طلایی بشه برش میدارم دیگه یه عالمه روغن نمیخواد

از چیزایی که تازه پیداش کردم و باهاش دوست شدم زنجبیله که خیلی بهم کمک میکنه دل درد نگیرم

فعلا همین فلفل بانو هستم از آشپزخانه !!یول

| جمعه ٢٥ شهریور ۱۳٩٠ | ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب سلاملیکم

چه خبرا

خوبین ؟

ما هم هستیم شکر

از وقتی اومده بودم این قسمت یعنی جای جدید خیلی محیط بهم ریخته و کثیف بود

یه نظافت چی هم بهمون دادن که یه پیره مرد چاق و مریضه که اصلا دلت نمیاد بهش بگی پاشو تمیز کن یا جابجا کن

ولی از رو اون جایی که خیلی جاهارو تو شرکت دیده بودم و وضعیت رو دیده بودم زده بودم به بی خیالیو به درک و اینا !

ولی دیگه یه هفته ای میشد که تحملم تموم شده بود

کلی زونکنها رو جابجا کردم و لیبل زدم و مرتب چیدم تو کتابخونه البته فکر نکنید که یهویی معجزه شد و دینگ ... همه جا برق زد .. نه خیر !

همچنان دو تا میزه بلا تکلیف در اتاق داریم که از وسط جمعشون کردم چپوندمشون تو شکم هم ! و چندتا زونکن بلاتکلیف دیگه

دیروز همش داشتم به این فکر میکردم که یدونه از این چند منظوره ها و یه اتک مخصوص کف و سرامیک بیارم با دستکش بیفتم به جون زیره میزم ! و اسکنر و تلفنم و کیبرده کثیفم ! ایضاپرینتر غولپیکرم!

ولی صبح که داشتم راه میفتادم گفتم ولش کن فردا!

اومدم ولی صبح که داشتم با مامانم صحبت میکردم احساس کردم دیگه داره حالم از گوشی تلفنم و چرکولکهایی که به نظر همکارام اصلا کثیف نبود و خوبه اینا بهم میخوره

زنگ زدم به مسئول دفترمون و گفتم برام الکل بفرست گفت نداریم ممنوع شده !!!

اما با کمال تعجب دیدم خدماتی دفتر معاونت با یه شیشه الکل اومد گفت بیاین خانم فلفلدار این برای شما

من افتادم به جونه کیبرد وتلفن و اینا ولی بازم برق نزد

یه دست زیره چونه داشتم و هی داشتم غصه میخوردم که یهویی این نظافت چیه گرد و قلمه امون گفت خانم مهندس !!!! ( من نمیدونم چرا هر کی پشت میز بشینه تو شرکت ما حتی تحصیلات آکادمیکم نداشته باشه مهندسه ! من چی بگم من رشته ام مهندسی نییییییییست ) یه درخواست بده برم از دفترمون وسایل بگیرم بهم الکلم میدن اگه بنویسید من هر چی به مسئول دفترتون گفتم گفت نمی نویسم ولی شما هم میتونید درخواست بدید دیگه !

یعنی تو اون لحظه بهترین حرفی بود که میشد بشنوم

گفتم بدو برو برگه درخواستونو بیار مینویسم

خلاصه یه لیست بلند بالا از تی بگیر تا دستکش و ماسک و جرم گیر ( که به نظر من خیلی لازمه )‌اتک چند منظوره و ... نوشتم که بگیره

هیم بهش سفارش کردم گفتم همه رو بگیرا بگو اگه نبرم خانم فلفلدار که درخواست نوشته دعوام میکنه فکر میکنه برداشتم

خلاصه رفت با دوتا کیسه پر برگشت و الان درحال خونه تکانی اول کل میزمو برام چند منظوره زد بعد وسایل همکارام و همینطور رئیسمو البته امروز هیچ کس نیست جز خودم

الانم داره سره تی بو گندوشو که دیگه داشت حالم ازش بهم میخوردو عوض میکنه که یه جرم گیره اساسی به کف این اتاق بزنه شاید فرجی شه

خلاصه گفتم بگم که الان از یه میزه تمیز تمیز دارم باهاتون صحبت میکنم نیشخند

| دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مامانی گلم عزیزه دلم

تو هنوز نیومده یه کاری کردی که مامان به فکر سلامتیش باشه

ورزش کنه طب سوزنی بره

به تغذیه اش و موادی که باید به بدنش برسه اهمیت بده

تو باعث شدی برای این که هر شب مامانی و بابایی یه نیم ساعتی ورزش کنن

تو انرژی به وجودمون دادی

تو دلیلی هستی برای پس انداز

نمی دونی مامانی تا الان پولایی که برات کنار گذاشتم چند بار به دردمون خورده

از خرید خونه بگیر تا لوازم خونه  و کمک به بابا و خرید خونه مامانی اینا !!

خیلی پس اندازایی که برای تو بوده به درد خورده

اولین خرید رو برات کردم

رفتم کانون پرورش فکری برات چندتا عروسک انگشتی که خیلی میتونم باهاشون سرگرمت کنم و یه وسایل خمیر بازی خریدم تازه 3 تا هم تیشرت از هایپر برات برداشتم نمی دونم مامانی قراره پسر باشی یا دختر ولی یه طوری بر داشتم که به هر دو جنسیت بیاد

بر عکس این که همه میگن بچه دردسره و از این جور چیزا که تو کامنت ها برام گذاشتن مامانی گلم تو هنوز نیومده کلی باعث شدی مامان بابا به خودشون برسن

تو هنوز به دنیا نیومده کلی کمکمون کردی

باعث شدی من به بهداشتم و به زنیتم اهمیت بدم تست دادم آزمایش دادم سونو شودم و ... چیزای دیگه خیلی مشکلاتی رو کشف کردم و دارم پیگیری میکنم

مامان و بابا منتظرتن عزیزم تا زودتر بیای پیشمون فرشته کوچولوی ما زیبا ترین نی نی دنیا !

بدو بیا تو دل مامان

منتظرتم

حتی بابایی بابا هم سراغتو گرفت باورت میشه

اونی که کلی نوه دورشه و دیگه حوصله هیچی رو نداره با کوچکترن کلمه ی ما فوری میپرسه خبریه !!! بابایی مامانم که یه سره داره سراغتو از مامانی میگیره همه منتظرتیم

وقتشه مامانی بیا

ممنونم از تمام کمکهایی که کردی ماچ

| جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

با گذاشتن پست قبل فهمیدم که از خودم براتون یه هرکول یا یه غول ساختم خنده

بابا جان انقدرا هم که فکر کردید چاقالو نیستم

درسته من اگه 50 کیلو هم باشم بازم فکر میکنم چاقم

خیلی از دوستان رو عکساشونو دیدم تو فیس بوک یا نت ... خیلی از من چاق ترن ولی اصلا احساس چاقی نمیکنن ولی من دوست دارم میزونه میزون باشم

دپل هستم نمیگم لاغرم ولی دیگه دیو که نیستم شماها چی فکر کردید از وزن منخنده

| چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

منو همسری به روایت کارتن

همسری +

فلفل بانو +++

 

| سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوستای گلم

عیدتون مبارک

سه روز تعطیلی خوش گذشت ؟

منم خوبم این یه هفته اصلاتومد نوشتن نبودم !

هی این صفحه رو باز میکردم و سرشار از حرف بودم ولی افسوس نمی تونستم بنویسم

این هفته اتفاقات با مزه ای افتاده که باید بگم

بازم جاری سومی برام حرف در آورده و خدا میدونه چقدر دلم میخوادخفه اش کنم

تازه این سری برای مادر شوهره هم حرف در آورده و جالبتر این که مادر شوهره با اینی که داره منفجر میشه از عصبانیت اصلا به روی طرف نیورده !!!‌ حالا ما بودیم الان تیکه تیکه شده بودیم

ولی خدا رو شکر که حسود خودشو نشون داد

تازه خیلی برای برادر شوهره احترام قائل بوده برادر شوهره این چندروز تعطیلی بردتشون هتل  سپید کنار  بندر انزلی ! مادر شوهره میگه شبی 350 بوده تو این تعطیلات ! فکرشو بکن اگه من یه همچین حرفهایی رو زده بودم فکر کنم همسری الان تو انباری زندانیم کرده بود بدون آب و غذا !! خدایا یعنی اینا چی کار میکنن که اینطورین!

بگذریم خبر بعدی

طب سوزنی رو هورمون های عزیز تاثیر گذاشتن

این یعنی چی ؟

یعنی این که بنده 25 روز مهمانداری کردم از خاله پری! یعنی کل ماه مبارک!!!!!!!!

و هیچ داروی گیاهی هم جواب نمی داد یاسمین و ال دی رو هم که من دیگه لب نمیزنم خب آخه مثلا میخوام نی نی دار شم

به هر حال گفتم محاسن رو که گفتم معایب رو هم بگم

دوست جونا بعد از تحقیقات متوجه شدم که خانم ها باید برن پیش طب سوزنی خانم میگن بهتر سر درمیاره تو این زمینه

خب اینم از این

البته الانم خوب اومدم پایین وحالا که دیگه نمی رم راضیم فکر کنم اگه باردار بشم و همین قدر هم برگرده دیگه پادرد و فشار خون نمی گیرم چون اون وزن رو امتحان کردم البته ورزش و رژیم همچنان هست و خیلی داره کمک میکنه بخصوص ورزش

دیگه دیگه

آهان

این سه روز تعطیلی که روز عیدبا مامان اینا رفتیم شام رو بیرون در هوای باز خوردیم خیلی حال داد

بعد پنجشنبه من یهویی بهم ریختم و داشتم میمردم!‌باور کنیدداشتم میمردم

یعنی من به عمرم یه همچین معده دردی نگرفته بودم تمام تخت و چنگ میزدم آخرم نفهمیدم برای  چی بودناهار خورده بودم و سیرم بودم یهویی اومد و بعد دو ساعت یهویی رفت

جیغ میزدم و گریه میکردم حالا تو اون حال همسری اومده بالا سرم وایساده و هی میپرسه چی شدی درد داری میسوزه یا دل پیچه داری ؟

چی برات بیارم ؟

یعنی شما بودید چی کار میکردید ؟

با وجودی که داد میزدم درد میکنه بازم میپرسید !!

گفتم برو دست از سرم ور دار دارم میمیرم

و خلاصه در اون حال با همسری هم دعوا میکردیم

باورتون نمیشه همسری آورد برام صدقه گذاشت در همون لحظه خوابم برد ! شاید بیهوش شدم

بدون هیچ دردی راحت راحت تا یه ساعت خوابیدم البته هنوزم درد دارم ولی خب اون یه چیزی بود

حالا بامزه اش میدونین چیه در حال درد در حد مرگ یاده سیندوخت بودم یاده دردای معدش و یاد زمانی که رفته بود ولایت همسری و معده درد داشت !!!! فکرشو بکن

خنده

خلاصه دیروزم که از صبح رفتیم ویلای دایی همسری  لواسون و کلی حال کردیم تا شب البته حال که از صبح تا شب با دختر دایی های همسری و خواهر شوهری داشتیم تو اتاق خواب فیلم مسخره کره ای میدیدم ولی چون میخواستم پیشه هم سنو سالام باشم نه پیره زنا مجبور بودم که بشینم اونجا و نه ساعت فیلم ببینم ! ولی بازم خوب بود و من با اراده تمام هیچی از شیرینی . چیپس . پفک . لازانیا و سالاد الویه و البته شوید باقالی نخوردم

هوووووووووووووورا خودم فقط ماست و سالاد و مرغ خوردم هووووووووووووووورا

خیلی حرف دارما ولی حسش نیست بگم یعنی بازم افسرده ام آیا؟.

راستی چند شبه همش خواب امام رضا میبینم !

چند شب پیش خواب دیدم که مامانم و کول کردم ! تو این حیاط و دالون های حرم دارم دنبال ضریح میگردم و سره راه یه عالمه امام زاده بود و اون حیاط و دالون ها که زیارت میکردیم دیشبم خواب دیدم حرم امام رضا دقیقا نزدیک محل کارمه

السلام علیک یا علی بن موسی رضا

عاشقتم آقای بزرگوارم یعنی بارها و بارها و بارها بهم ثابت کردی دلم داره برات پر میکشه

| شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ | ٧:۳٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوستای گلم

کشتید منو بابا رمز به همتون دادم و همه رو هم تایید گرفتم مگه میشه نداشته باشید یا پاکش کردید یا... خوبه حالا گفته بودم که داشته باشیدا

بگذریم

یکشنبه یهو همسر زنگ زد که جا گرفتم بریم شمال سه شنبه و چهار شنبه رومرخصی بگیر

میدونستم که نمی صرفه و حیف روزی که فقط کارش 5 ساعته رو مرخصی بگیرم ولی دلمم خیلی شمال میخواست

خلاصه که مرخصی رد کردم و دوشنبه بعدازظهر راه افتادیم سمت شمال

شب رسیدیم شب خوابیدیم صبح بیدار شدیم متوجه یه جای قرمز روی صورت همسری شدم ! گفتم فکر کنم ماتیکی شدی !!! جای رژم رو صورتته خجالت

دیدیم نه پاک نمیشه و تا شب صورت همسریه ما شد خیکه باد!!!!!!!! انگاری که یه عالمه تبخال زده بود !!

فردا صبحش چشمشم باد کرد !

که دیگه دیدم صلاح به موندن نیست البته یه سر توی چشمش قطره استریل انداختم

ساعت 5 راه افتادیم سمت تهران

شب رفتیم درمانگاه بیمارستان پیامبران که دکتره گفت چیزی نیست گزیدگیه حشرست خوب میشه !
پنجشنبه صبح که بیدار شدم دیدم صورت همسری وحشت ناک باد کرده

صبر کردم تا ساعت 8 شد همسری بیدار کردم گفتم پاشو بریم دکتر خیلی صورتت باد کرده میترسم همسری هم هی میگفت دکتر کاری نمیتونه بکنه بزار استراحت کنم زنگ زدم بابام خواب بود گفتم بابایی همسری صورتش اینطوری شده بیا ما رو ببر دکتر!!!!!!!!!!! ( بچه ننه ام دیگه ! )

بابا گفت بریم بیمارستان فارابی گفت حدود 10 میام

حالا یه طب سنتی بود تو نظام آباد که مادر شوهری میرفت پیشش خیلی کارش خوب بود من هی به همسری میگفتم لطفا بریم اونجا اونم میگفت نه اون کاری نمی تونه بکنه بعدم باید زنگ بزنیم ببینیم هست بعد این همه راه رو بریم من تلفنشو ندارم !

گفتم خب زنگ بزن مامانت اینا بگیر

شوهر خان هم میگفت نه خیر اونا الان خوابن !
 من نمی دونم این چه رسمیه خونه همسری اینا که در حالت های اورژانسی هم نباید هم دیگرو از خواب بیدار کنن! مثلا اون باری که پدر شوهری مریض بود و شب سکته کرده بود مادرشوهر و خواهر شوهر  گرامی تا صبح نشسته بودن بالا سرش گریه کرده بودن و صبح زنگ زده بودن به پسرا!

خلاصه به هر حال ساعت 10 همسری رو راضی کردم زنگ بزنه به مادر شون

خلاصه رفتیم پیشه اون دکتره و اونم تیغ زد به صورت همسری البته خیلی  ظریف و زهر و کشید بیرون

ظاهرا در فصل گرما یه موجودی تو شمال هست به اسم بند که خیلی سمیه

و خدا خیلی به ما رحم کرده

خلاصه که از دیروز همسری بهتر شد و چشمش شروع کرد به حالت اولیه برگشتن

| شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |