Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیروز رفتم دکتر گفت باید تست بدی

نمی دونم چطوریه

گفت اگه جواب نده باید بهت داروبدم البته قبلش همسرتم باید تست بده !!!!!!!!!

خیلی تو مطب بهتر بودن

اصلا نمیشه به حرفهای تو بیمارستانش اعتماد کرد باور کنید انقدراونجا سرش شلوغ بودکه همه حرفهایی که زده بود مزخرف بوده!!!

یعنی خودشم از حرفهایی که زده بود تعجب میکرد !

رابطه ام باهاش خیلی بهتر شد

خیلی خوب بود یکی از چیزایی که به نظرم اومد این بود که مثل خیلی مطب های دکتر زنان که 10 ساعت معطلی داره دقیقا سره وقتم رفتم تو و اصلا معطل نشدم خیلی خوب بود

وای بچه ها اون پست رو  بخونید دیگهههههههههههههههههههههه

رمز رو دارید خیلی هاتون که اون پست قبلی رو خوندید بازم میگید رمز ندارید من به همه تون رمز داده بودم لطفا برید از تو کامنت خصوصی هاتون تو اون تاریخ ببینید که قبلا براتون رمز گذاشتم در تاریخ 9/5/90

| یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دوستای گلم چرا فکر  میکنید رمز ندارید!!!!!!!!

یادتونه رمز قبلی که بهتون دادم رو لطفا به آرشیو نظرات وبتون مراجعه کنید براتون گذاشتم همون رمز قبلیه که گفته بودم لطفا حفظش کنید چون بازم امکان رمز نگاری هست

با شما هستم ساینا گلم و دردونه جون هر دو دارید

| شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ | ۱:٥٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای من کی گفتم هی میخوام فریزری بخورم!!!!!!!!!!!

گفتم مواقعی که خیلی خسته ام و وقت آشپزی ندارم دیگه غذای آماده نگیرم

بعدم از الان نمی خوام فریز کنم که !!! از هفته 30 بارداری

دلم میخواد آذر ماه باردار شم البته میدونم خیلی بعیده ولی دوست دارم اون موقع بشه تا اون موقع مامان اینا جابجا میشن خودمم یکمی لاغر میشم و نی نی هم شهریور به دنیا میاد و اون موقع نه خبری از کولر هست نه گرمایی که اذیت شم

خیلی برنامه دارم خدا کنه اون موقع بشه اگه صلاح هستش

این روزا خیلی روحم آزرده است هی به جون همسری غر میزنم دسته خودم نیست دوست دارم از من دفاع کنه امواج منفی که میفرستن سمتم داره اذیتم میکنه

| یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ | ٩:٠۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این روزا بد جور دنبال خرید فریزرم

آخه میگن بعدا خیلی لازمم میشه

تو نی نی سایت فکر کنم برای هفته 30 نوشته بود از این به بعد هرچی غذا درست میکنید دو برابر درست کنید چون در ماههای آخر و بعد از تولد نی نی خیلی به درد میخوره

من یخچال و فریزرم 26 فوته و خیلی فریزر و ایضا یخجالش جا داره خیلی بیشتر از ساید

به خاطر همین خریدمش ولی الان احساس میکنم برای این جور چیزا جا کم دارم

البته راستم نوشته بود دوستام که تازگی نی نی دار شدن همیشه از اینکه وقتی برای درست کردن غذا ندارن مینالن

مثلا خورشت قورمه سبزی کرفس فسنجون انواع دلمه ماهی شکم پر دیگه دیگه آهان مایع ماکارونی ولوبیا پلو خلاصه که مثلا به مقدایر زیاد گوشت و مرغ میدونم چیزای فریزری زیاد خوب نیست ولی بعضی اوقات لازمه بهتر از غذاهای مزخرف بیرونه که

خلاصه که طبق همین برنامه دیشب رفتیم هایپر فقط یه دونه فریزر تک داشت

و من چون جای محدود ی تو اشپزخونه دارم باید اندازه میزدمش و متر نداشتیم خانمه فروشنده هم نداشت به همی دلیل رفتیم بخش ابزارآلات و یه عدد متری که اگه استفاده میشد خراب نمیشد و مشکلی براش پیش نمیومد رو برداشتیم رفتیم کنار فریزر اندازه زدیم وبعد بردیم گذاشتیم سره جاش!!!!!

فکر کنم جا نشه آخه خیلی اندازه اندازه بود میترسم درش گیر کنه و باز نشه !

خلاصه که اینم یکی دیگه از برنامه های قبل بارداری

 

| پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ | ٥:٠٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب امروز اساسی خواب آلودم و یعنی کافیه یکی به پرو پام بپیچه یعنی قیمه و قورمه اش میکنم !

چند شب پیش داشتم با همسری حرف میزدم سره نمیدونم چی !!!

که من یهویی گفتم دوستم میگه اینطوری نمیشه و خوب نیستو اینا !

یهویی همسری گفت خوشم میاد من هر چی میگم این دوستای تو تجربه اش رو داشتن ! ببینم این دوستات تجربه همه چیز دارن؟!عصبانی

گفتم خب آره آخه ما یه سی نفری هستیم تو وبلاگستان که با هم دوستیم و هر تجربه ایمونو مینویسیم و به اشتراک میزاریم

بعد همسری گفت پس حسابی به هم یاد میدین دیگه !؟ مثل 30 تا خواهر میمونین !

 

 

راست میگفت تا حالا به این فکر نکرده بودم واقعا مثل خواهرم میمونید خواهری که کوچکترین احساسشو میگه همه تجربه هاشو برای خواهرش میگه ...

دوستون دارم خواهر های گلم رامای عزیزم و مهربون. هلیای مهربون همسایه! . سیندوخت نازنینم  و کد بانو. مامان آرزوی دوست داشتنی . نانازی بامزه! .نارنجدونه گل و یار قدیمی  . لیلی Baby face .  مستانه عزیزم با افکار متفاوت و دوست داشتنی . خانمه ی آقاهه ای یار قدیمی که بی خبر رفتی ! . پریسا ادیسه نازنین و بسیار دوست داشتنی . بهار خانم گل که کلی ازت خاطره دارم . مهرگل ( یادته قدیما دانشگاه میرفتی ! یادش بخیر ) .جودی آبوت پر انرژی . خانمی عزیز و بی معرفت که از وقتی ازدواج کردی کم رنگ شدی ودلمون تنگیده برات . آیلین عزیزم دختره خارجه نشین ! . زیگزاگ هنرمند . مامان رژین کوچولو . شیلای مهربون و عاقل ! . شایلین خانم شیک . نسیم جون دورافتاده از رام وکدبانو . حاج خانم گلابتون کم رنگ شده . نسیم جون مهربون و همیشه صبور کویر ام اس . ساینای عاشقی که هر وقت میخونمت یاده یه زندگیه آروم میفتم . مهدیس نازنین . مهربانوی بی معرفت و کم رنگ شده و دوست داشتنی ! مونی خانم مادر . شیرین عزیزم . و مموی عطر برنج که همیشه میخونمت و کیف میکنم . فرزانه جون .

فکر کنم یارای قدیمی و همراهانمو همه رو نوشتم اگه کسی از قلم افتاده لطفا تذکر بده

خواهرای گلم دوستون دارم دیدید 29 نفر شدین دقیقا باخودم 30 تا خیلی باحال بود بدونه این که بشمرم نوشتم آخرسر نوشتم

| دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠ | ٩:۳٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

من الان یه فلفل بانو با یه شکم باد کرده هستم !

نمی دونم چرا هرچی میخورم میمونه سره معدم!

فکر کنم به خاطر خوردن یه دوره یاسمینه ! آخه بخاطر تنظیمم دکتر بهم یه دوره یاسمین داده که باعث شد این هفته فقط نیم کیلو کم کنم !

یعنی چشم خوردم !
نه بابا نمیدونم امروز میرم اساسی به دکتره میگم درستم میکنه یعنی چی جلسه ای 20 تووووووووووووووووووووووومن دارم پول میدم نیشخند

این روزا ساعت 9 اینا میریم با همسری کلی راه میریم و من احساس خوبی دارم

و در این رژیم غذایی کلی هم غذاهای متنوع یاد گرفتم و خوشمزه

راستی دوست جونا تو رو خدا

IDSL شاتل نخرین سه ماهه ما رو گذاشتن سره کار یه مشت اپراتور بی سواد رو هم گذاشته که درست و حسابی جواب آدمو نمی دن یعنی رسما هم پولمونو خوردن هم پدرمونو آوردن جلویو چشممون سه ماهه قرار بود دو هفته ای مثلا وصل شه

نخرید گول بیلبورد ها ی قشنگشونو نخورید

در همین ارتباط یه سر هم اینجا بزنید ببنید دیگران چه ها گفتن +

و همچنین اینجا بخصوص آخراش رو بخونید +

| شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

طب سوزنی زیاد درد نداره ولی اصلا اینطوری هم نیست که بگین اصلا حس نکردم !

مثلا بعضی وقتها کبودی هم داره !

دوستای گلم الان دو روزه وزنم اصلا تکون نخورده ولی سایزم کم شده !

دیروز ظهر ساعت 3 واقعا داشتم از گرسنگی میمردما

خیلی حالم بد بودباورتون میشه از 4 خوابیدم تا 7:30 !

پیرو بهم ریختگی شرکت همسری میخواد بره شرکتی که تو نواب داریم یعنی خیلی از من دور میشه

البته نمی دونم من بیام شرکت یا نه راستیتش دیگه نمی کشم خسته شدم

از طرفی هم نمی دونم واقعا اموراتمون با یه حقوق همسری میگذره همسری همیشه عجولانه تصمیم میگیره میترسم یهویی بگه دیگه شرکت نمیام و میخوام کارمو عوض کنم میدونید که بازار آزادم که صاحب نداره اقتصادمونم که داغون یعنی برای یه لحظه بعد نمی تونی تصمیم بگیری

کلا این روزا همسری یکمی غریبه شده

میدونم چرا

چون من تو فشار روحی خانواده اش ام

یعنی یه حرفایی به آدم میزنن آدم خندش میگیره ها

اون روز رفتیم بیرون مامانش تو ماشین بهم میگه تو کلا از مادر شوهر و خواهرشوهر شانس آوردی! خواهرشوهره هم تایید میکنه!‌ خدایا یعنی دیگه من مرده بودم از خنده

ولی کلا همسری دیگه نه تو خونه هوامو داره و کمکم میکنه نه خیلی چیزای دیگه

خب منم حق دارم بهش سرد بشم نه؟

راستی دیشب رفتیم هایپر خانمه به جای سه تاشیر برامون 5 تا شیر زده یعنی یه بار سه تایی دو بارم تکی !

همون موقع چک نکردم حالا باید چی کار کنم !‌ برم بگم قبول میکنن یعنی ؟

 

| چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوستای گلم

ببینم امروز ماه رمضان نبود!

یعنی من اشتباهی ساعت 9 اومدم!

پس چرا اگه ساعت 9 نبود انقدر ترافیک بودو همه داشتن الان میومدن سره کار!!!!!!!!!

بگذریم

××××

دوستایی که رمز خواسته بودن من به اونایی که در لینکام بودن یا کلی برام کامنت میذاشتن رمز دادم خب چون مخاطبمم اونا بودن دیگه

××××

دوست جونا طب سوزنی موضعی هم داره و تازه خیلی بهتر هم عمل میکنه چون پرسیده بودین

××××

تشنمه!!!!!!!

| دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ | ۸:٥٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوستای گلم همین الان از طب سوزنی اومدم

این دفعه یکمی سوختش

اخه خانم منشیش اومد یکمی تکون تکونشون داد!

به دکتره هم گفتم قصد بچه دار شدن دارم و رفتم دکتر اینا

گفت باشه منم کمکش میکنم و این بار 4 تا سوزن بیشتر رو شیکمم زد و تاثیراتشم الان دارم حس میکنم !

البته بهم گفت تا سه ماه که طب سوزنی میگیری نباید نی نی دار شی 

ولی بچه ها اول یه طوری بودم گفتم فکرشو بکن لاغر میکنم و شیک میشم

اون وقت حیف نیست که بزنه و نی نی دار شم !

البته دکتره گفت حسابشو بکن اگه لاغر کنی باردارم شدی برنج و نمک زیاد نخوری و تحرک داشته باشی زیاد اضافه نمی کنی  خونه آخرش اینه که بعدش دوباره میای یه دوره میبینی ولی راحت تره چه میدونم والا

راستی مرتبم دارم مولتی ویتامین سنتری استفاده میکنم

برای مامانم اینا یه مشکلی پیش اومده که شاید یه ماهی بیان بمونن اینجا

یعنی من اصرار دارما ولی خودشون معذبن

مامانم اینا یه آپارتمان خریدن که آبان میتونن برن توش اما از این طرفم خونه خودشونو باید شهریور تحویل بدن

بچه ها جایی رو سراغ ندارین که تو این جور موارد بشه وسایل رو گذاشت اونجا ؟ یه اتاق 24 متری یا اینا هم باشه کافیه

البته فکر کنم بتونم یه جورایی تو اتاق خوابم هم جاسازی کنم و یخچال ویه سری از کمدها رو با گازشو بزاریم تو پارکینگمون

نمیدونم والا

این خونه ای که توشم هستن هم که آقاهه گفته اگه بمونین باید یک میلیون و 400 پول بدین

خب نمیصرفه اصلا

تو آپارتمان دادشمم که مستاجر هستو تازه هم قرارداد بستن

نظری ندارین؟ البته بیان بمونن که میدونم نمیزارن ما خرج کنیم باری برای ما نداره ولی اگه بخوان وسایل بیارن خیلی سخت میشه

راستی بچه ها ما دیگه فعلا توشرکتمون نت نداریم

آخه مدیرعاملمون پول اینترنت رو نداده قطعش کردن فکرشو بکنخنده

| چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز این کامنت رو دریافت کردم

لازمه توضیح بدم دربارش

دردونه عزیز برام نوشته:

این رژیمی که میگی رژیم فاقد کربوهیدراته خیلی مراقب باش بیشتر از 2 ماه یا نهایتا 3 ماه نباید ادامه بدی ها . ...

جواب:

عزیزم این رژیم برای دو هفته اولم هستش هر دو هفته رژیم ها عوض میشه ممنون از راهنماییت خودم حواسم هست انقدر دیگه رژیم گرفتم دیگه دستمه چی به چیه

خوبیش اینه که سطح کالریت پایین نمیاد

گذاشتم اینجا که دوستای  گلی که براشون سئوال پیش اومده هم بدونن

| سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام این روزا در رژیم به سر میبریم

و روزه اول خیلی سر گیجه داشتم البته رژیمی هم نیستا

فقط برنج ماکارونی سیب زمینی بیسکویت شرینی میوههای شیرین نخورم دیگه همه چیز آزاده حتی چیزای سرخ شده

احساس سبکی میکنم هر وقت میرم بهم سوزن میزنه ! میام بیرون آرامش دارم البته همه اونایی که میان میگن اولین کاری که میکنه همین آرامشه

فعلا هفته دیگه معلوم میشه چقدر کم کردم

باور کنید خیلی هم میخورم ولی چیزهایی میخورم که گفته فقط اون چندتا رو حذف کردم

،

دیروز دوتا از دوستام بهم تلفن کردن

یکی با همسرش مشکل داره و داره جدا میشه!

ویکی دیگه با دوست پسرش مشکل داره!

 که من فقط و فقط یه چیزایی تو روابطشون میدیدم که از عدم برخورد درست و حرف نزدن بود هر دو زنگ زدن و درد ودل کردن تا میتونستم راهنماییشون کردم ولی هر دو در موقعیتشون دست و پا میزدن در موقعیتی که با یه برخورد جدی و با یه مقدار تغییر رفتار خودشون خیلی هاش حل میشه ما چرا اینطوریم

چرا نمی تونیم روابط خوبی داشته باشیم چرا بهمون یاد ندادن

| سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این سایت دکتریه که پیشش رفتم

http://kouhsar-nabavi.com/

| یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب دیروز روزه سختی رو داشتم

از صبح که افتضاح کار داشتیم و بعد حدود ساعت 11 بود که همسری از خونه مادرشوهر اینا زنگ زد!!!!!!

گفت ما اینجاایم من و دوتا داداش و خواهرم اینو که گفت ترسیدم خیلی ترسیدم

گفتم چی شده گفت بابا سکته کرده دارن میبرنش بیمارستان

ضربان قلبمو میشنیدم - آخه پدر شوهرم خیلی مظلومه و تو خونه از همه بهتره

بردنش بیمارستان آ س ی ا

دو شب بوده حالش بد شده بوده

سیاه شده بوده

برادر شوهر دومی سر رسیده و بهش تنفس مصنوعی داده و فکر کردن چیزی تو گلوش پریده !

بعد دو روز بوده سینه اش سنگینی میکرده صداش در نمیومده

تا

تا دیروز نصفه های شب خیلی حالش بد میشه صبح که مادر شوهر و خواهر شوهر میفهمند چی کار میکنن میشینن بالا سرش گریه میکنن!!!!!!!!!!!!!!!!
فکر شو بکن نه به اورژانس زنگ میزنن نه به داداشا هیچی!

خلاصه که صبح که به همسری میگن همسری قبل اینکه راه بیفته با موبایل زنگ میزنه اورژانس و میگه پدر و مادرم خونه تنهاندو پیرن . الانم پدرم قلبش گرفته تنهان

که قبل از رسیدن همسری آمبولانس میرسه

جالب اینه که مادر شوهری میگفت آره همه اومده بودن بعد همسری رسید!

اما باز جالب اینه که همسری من اصل کار رو کرده

اشکال نداره خدا عوضشو بهش بده

خلاصه که بساطی بود تا دیروز ندیدمش حالم بد بودوقتی رفتم بیمارستان و دستاشو گرفتم تو دستم و باهاش حرف زدم فهمیدم نه حالش خوبه خیالم راحت شد

از دور که داشتم میومد تا دیدم دستشو گرفت بالا یعنی سلام تو مراقبهای ویژه بود از آقاهه خواهش کردم که بزاره برم تو گفت یه دقیقه گفتم باشه

کافی بود همون یه دقیقه

راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم ما شبه جمعه رفتیم لقمه سرای ویولت !

با مزه بود با همسری رفتیم

آهان راستی دیروز اولین جلسه طب سوزنیم بود الان دوتا گوشواره تو گوشم دارم و یه گرمای زیاد تو تنم

| یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠ | ۸:٤٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب دیروز رفتم بیمارستان پارس تا آزمایش دکترم رو بدم

خدایا روز جمعه قیامت بود انقدر این بیمارستان شلوغ بود

پذیرش دفترچه ام رو دید ( ما دفتر چه تامین اجتماعی داریم و تکمیلی دانا _ که تکمیلیمون فقط شامل بستری میشه ولاغیر البته فعلا قراره یه تغییراتی بدن ایشالله - به خاطر همین من برای آزمایش میرم پارس چون هم بهتره هم به خاطر دفترچه ام طرف قرارداد و کمتر میگیرن )

گفت خانم آزمایشتون تاریخش مشکل داره ببر اورژانس درستش کنه

بردم و آقای دکتر اونجا بعداز گرفتن ویزیت تشخیص داد دکترم اشتباه نوشته !

گفت بارداری ؟ گفتم نه

گفت الان درستش میکنم

خلاصه نوشت و نوبت ایستادم تا برم تو برگه دکترمم نگه داشتم

رفتم زیر دست نمونه گیران برگه دکترمم نشون دادم گفتم اینو نوشته ولی چون تاریخش مشکل داشت دادیم دوباره نوشتن گفت این که این نیست اشتباه نوشته خلاصه همسری برد داد سوپروایزر بیماستان بدون نوبت ازم آزمایش گرفتن و گفتن برو از میز 12 یه پودر بگیر بخور 1 ساعت دیگه بیا خلاصه انقده تحویلم میگرفتن فکر میکردن فامیل اون آقاهه ام ( سوپروایزر )

بعد نمونه بعدی رو که دادم گفت یدونه هم یهساعت دیگه خلاصه که دیروزم دوباره سه دفعه خون و ادرار دادم ( فکر کنم میخواست سطح دیابت قبل بارداریم رو بدونه آخه خیلی از خانمها میگفتن ما دچار دیابت بارداری شدیم چون بعد از بارداری اومدیم دکتر و دکتر نتونست پیشگیری کنه چمیدونم والا ایشالله که چیزی نیست )‌

بعد با همسری رفتیم رستوران شاندرمن تو بلوار کشاورز که دیگه پامونو نمی زاریم اونجا

اردور چیده 3000 تومن هم نفری اردور گرفته ازمون و روی میز اردور مثل جاهای دیگه سوپ و ماست اینا هم کنار سالادا بود ما از اوناهم برداشتیم اون وقت خیلی شیک اونا رو جدا حساب کرد ! من نمی دونم اگر جزو اردور نیست سره اون میز چرا گذاشتی و بعدم منظورش از اردور اون فقط اون خیار پلاسیده ها بود ! لابد

هیچی نگفتیم ولی اومدیم بیرون گفتیم دیگه پامونو اونجا نمی زاریم خیلی بیشعور بودن

تازه غذاشونم نصبت به قیمتش خیلی کم بود یه کباب فسقلی باور کنید خیلی فسقلی بود رو به ما داد 16 تومن !

خلاصه که اومدم خونه و دیدم خیلی بی جونم کلی البته با اون حالم تمیز کاری کردم و بعد یه ماهیچه دبش گذاشتم یه عالمه هم توش از استخونهای گوسفندی ریختکه حسابی جون گرفتم

همسری این روزا خیلی هوام رو داره و هی میگه دوستت دارم تا من بابت برخورد یه سری افراد ناراحت نشم

منم بهش گفتم که حسابش از اونا سواست

خب میدونین منم دوست دارم مثل عروسهای دیگه مادر شوهرم ما رو دوست داشته باشه و به جای این که بخوادبیاد خونه ما بمونه بخواد که ما بریم خونشون بمونیم

یک ماه بنایی کردیم دریغ از این که بگه کجا موندین و در هر موردی که بهشون احتیاج داشتیم خودشونو کشیدن عقب و همیشه فقط یه طرفه ازمون توقع داشتن و وقتی همسری هم بهشون میگه مادر شوهرم الکی سر صدا راه میندازه و من خیلی ناراحت میشم به خاطر همین دوست ندارم همسری هم بگه چون حرمتشو میشکونن

خودشون باید بفهمند

امروز یکی از دوستای همسری که یه هفته است جابجا شدن میگه من یه هفته است شبا میریم خونه مادر شوهرم میخوابم ولی مادر شوهر من مثل مثلا فامیلای دیگه دوست داره رفت و آمد باشه ( نه این که بچه هاش تو خونش جمع شن )‌بعدم فکر میکنه من مادر شوهرشم دوست داره بیاد خونه ما بمونه!

تازه حق حرف زدن هم نداریم

خیلی بابت این چیزا جلوی خانواده ام بارها خجالت کشیدم

البته بگما خودشم موقعی که گیر میکنه مردم حالشو میگیرن

مثلا موقع اسباب کشی به این خونه 15 روزی لباس شویی نداشت و هی میگفت هیچ کس نه خواهرم نه عروسا نگفتن مادر بیا لباسهاتو تو لباس شویی ما بشورمن اون وقت عقد بودم و همش میگفتم خب راست میگه دیگه بیچاره ولی حالا دستم اومده چرا اونا نکردن این کارا رو

دلم برای همسری میسوزه خیلی مهربونو دلسوزه براشون و هی ناراحت میشه ( برعکس برادراش که همش منافع خودشونو دنبال میکنن همسری من با ته ته دلش براشون دل میسوزونه - مثلا مادر شوهرم که میره خونه برادر شوهرم خانمش یه آب میوه نمی دونم چطوری یا یه غذاهایی که برای مادر همسری سمه میگن بخورید بفرمایئد ولی همسری میگه مادرم یه چیزی بخور که ضرر نداره یا به من میگه مامانم نمی تونه فلان چیزو بخوره براش بهمان چیزو درست کن ولی اوا اصلا اینطوری نیستن من اینو قشنگ حس میکنم ولی چه میشه کرد بعضیا شعورشون به خیلی چیزا نمی رسه )

وای چقده حرف زدم خب دلم خیلی این روزا پره دست خودم نیست

میدونین که ما زنها هم با حرف زدن خودمونو خالی میکنیم چی کار کنم به مامانم که نمی تونم بگم به همسری هم میگم ولی میدونم ناراحت میشه پس فقط میموند شما دوستای خوبم

پینوشت : سیندختی جونم بیمارستان صارم رو بزنی تو گوگل برات کامل میاره تو سایتش هست

با تمام بیمه های سینا دانا کارآفرین ایران ... طرف قرارداده ولی همونطور که گفتم ما بیمه تکمیلی این بیمه ها رو داریم که فقط شامل بستری میشه و اگر سونو و رادیولوژی کاری کرده باشیم می بریم براشون یه مقداریشو میدن - دکتراشم مطب دارن ولی فعلا من چون دکتر مورد نظرم رو مطمئن پیدا نکردم میرم اونجاتا هم با بیمارستان آشنا شم هم با خانم دکترای مختلف همچینی که با یکیشون به تفاهم رسیدم میرم مطبش حتما

| شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |