Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وای خدا اگه بدونین چه خبره تو شرکت خدا میدونه

شرکت ما رو به هفت قسمت نامساوی تقسیم کردن

حالا به ما نرسیده که بگن کجا برین ولی امروز یه سر رفتم به بچه های اداری سر بزنیم دیدم وووووووووووووووواو چه خبره

یه خانمه بهش گفتن از اینجا برو فلان شرکت غش کرد و بالا آورد اصلا بساطی بودا

این جهان نردبانی از ما و منیست

عاقبت این نردبان بشکستنیست

لاجرم هرکس که بالا تر نشست

استخوانش سخت تر باید شکست

بله مطمئنا آدم گندهای شرکت وضعشون بدتره

دعا پلیز

****

راستی جمعه رفتیم بازار گل گفته بودم ؟!

یادم نیست گفته باشم

حالا ۴ تا گلدون گوگولی خریدم برای بالکن عزیزم

دوتا سرخ یه یاس یه شمعدونی

حالا دیروز رفتیم دیدیم یکی از روزا ۴ تا گل داده هووووووووووووووووووورا

پینوشت : راما جونم این چه حرفیه میزنی خوووووووووووووشگلم بابا به خدا اگه بدونی شرکت ما چه وضعیتی داره دیگه اینو نمیگی من همیشه دوست و  خواهر تو هستم

 

| دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب منم به حرفتون گوش دادم البته زیاد زیادروی نکردم و براش کامنت گذاشتم و یه چیزایی گفتم

***

پنجشنبه هفته پیش خونه دوستم بودم همراه با یکی دیگه از بچه های دانشگاه خیلی خوش گذشت شام هم قوره سبزی با یه نوع کوکو شمالی که نمی دونم اسمش چی بود گذاشته بود

با دیگه سالاد و ترشی و دسر

این هفته هم من دوستای همسری رو دعوت کردم (‌یادتونه گفتم رفتیم محلات عروسی ... این عروس و داماد رو دعوت کردم همراه اون دوستش که ما رفتیم خونشون از جاش تکون نخورد خانمش و غذا لوبیا پلو گذاشته بودن یادتوننننننننننننننه )‌

اول دلم میخواست منم یه غذای الکی بزارم مثل خودشون ولی گفتم حالا شاید این عروس و داماد اینطوری نباشن

راستیتش خیلی برام سنگین تموم شد برخوردشون ولی هر کاری کردم من نمی تونم مثل اونا باشم چون سری قبل که اونا اومده بودن من کلی براشون تدارک دیده بودم حداقل یه مدل درست می زاشتن

تا اینجا تصمیم گرفتم

زرشک پلو - ماکارونی - سالاد کلم - دسر دکتر اوکتر (‌مرررررررررررسی هلیا جونم )‌ میزارم که هم زیاد تدارک ندیده باشم هم میزم خالی نباشه

نظرتون چیه ؟

انقدرررررررررررررررررر دلم شمال میخواد

چرا تعطیلمون نمی کنن هوا آلوده است خب گلوم داره میسوزه

| یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ | ٧:٥٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اگه برین یه وب رو بخونین و بشناسینش !!

و بدونین که این زنه دوست پسره اسبق دوست خودتونه چی کار میکنین!

و اگه بدونین پسره زنگ زده به دوستتون که اونم الان متاهله و گفته زنم خیلی اذیتم میکنه هیچجوره راضی نمیشه

ولی شما وب دختررو زیرو رو کردین و فهمیدین بهانه های جسمی اش فقط برای حمایت خواستن روحیشه و بازم همون جریان حرف نزدن ها که باعث خیلی از مشکلات میشه بین زن و شوهراست

و شما پی به مشکلات بردین چی کار میکنین؟!

خیلی پیچیده گفتم شمرده لطفا بخونین

| شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

هر چقدر تو این اداره و تو این شهر دست و پا میزنم بیشتر حالم بهم میخوره

وای خدا چرا مردم انقدر پست و بی شرم شدن یعنی دیگه هیچ محیط صمیمی نیست؟!

وای که دلم میخواد تمام این لحظات رو بالا بیارم

دلم سادگی و بی رنگی میخواد نمی خوام دیگه لای این ادما باشم

آخه چقدر دو رویی چقدر ریا

چقدر ...

خسته ام

خسته

****

فعلا که پره شایعست اینجا پس کاری نمیشه کرد جز انتظار

*******

فکرشو بکن بارها برای این خانواده شوهر من کار انجام دادم در حالی که عروسهای دیگه کلی بدی براشون خواستن

خواهر شوهره که در جریان این که 35 سال است و خیلی هم دوست دارن شوهرش بدن و ازواج کنه هستید؟!

نیستید؟ خب حالا باشید

بعد یه آقایی میاد تو اتاقمون که با هم اتاقیم در باره هرم درمانی و فرا درمانی و انرژی های کیهانی و تسخیر و چیزای دیگه صحبت میکنن

این آقا دکترای متافیزیک ( نمی دونم شاید فلسفه ) را در این موارد فکر میکنم از انگلستان گفت گرفته و درجه مستری داره

خلاصه حالا با مدارکش کار ندارم آدم خدایی در این زمینه ها

چند بار هم روزنامه همشهری از اهرام معجزه آساش که سرطانی ها رو باهاشون شفا داده گفته

بگذریم

خلاصه که گفت یه چون شما هر دو داخل این اتاق متاهلین بگم من یه چیزی دارم که بهم دادن که معجزه میکنه ولی فقط برای یه چیزی ازش استفاده میکنم اونم بخت گشایی هستش

بعد منم کلی التماسشو کردم گفتم یکی هست خیلی دوست داره ازدواج کنه و اینا بهش بده

اونم گفت اجازه اش رو بگیرم شنبه میارم

حالا برای مادر شوهره تعریف کردم چی بگه خوبه !!

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی من عدو هستم دیگه

همسری هم برای اولین بار دهن باز کرد گفت یعنی چی مامان عدو منظورت کیه ؟

که اونم الکی یه چیزی گفت

ولی بازم گفتم خدا در راه تو من برای ثوابش کردم

آی بشکنه دستی که نمک نداررررررررررررررررررررره

| چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای خدا شرکت دیدنیه

یعنی همه نشستن و منتظر حکمشون هستن که ببینن باید کجا و کدوم قسمت برن

من که این بار دیگه خسته شدم و هر جایی بگن دیگه میرم میشینم بدون مقاومت

خب تازه از مقاومت اومدم و خسته ام

 

| دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ | ۸:۱۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

فکرشو بکن چهارشنبه آخر وقت مدیر عامل استانی شرکتمون همه مدیرهای زیر مجموعه رو خواست و گفت شرکت ما منحل شده !

یعنی همین شرکتی که من توشم !

یعنی همینه میگن شب میخوابه صبح یه خواب میبینه

نمی دونم مگه میشه شرکتی مثل شرکت ما رو منحل کرد!

حالا هیچی معلوم نیست !

همه رو هواییم یعنی ٢٥٠٠ نفر!

البته معلومه که بیرونمون که نمی ریزن ولی بازم جابجایی

***

جاتون خالی دیروز یه مولودی عروسی و ... ! دعوت بودیم

همسری یه فامیل داره که همه خخخخخخخخخخخخخیلی مومنن

حالا اینا رفتن یه عروس گرفتن که حجاب ندارن

دختره یه عقد گرفته بوده در حد خدا (‌باباش تاجره ) یه چیزی حدود ٨٠ میلیون خرج عقد کرده بود (‌ما نرفته بودیم )

بعد چون هیچ کس از فامیلهای داماد نتونسته بودن برن چون خیلی مذهبی اند خانواده داماد تصمیم گرفتن که دوتا عروسی بگیرن

یکی برای خودشون مولودی

یکی برای عروس ، عروسسسسسسسسسسسسی

حالا این جشنی که ما دیروز ظهر دعوت بودیم مولودی بود

ولی مولودی بودا

تو تالار آمی تیس تو سعادت آباد گرفته بودن

یعنی بگم ٥٠ مدل غذا ٢٠ مدل سالاد و ٢٠ مدل بستنی بود کم گفتم

هر غذایی به ذهنتون برسه که یه رستوران خوب میتونی بری بخوری بود

عروس رفته بود فهیمه افجعی یک میلیون و نهصد فقط آرایشگاه دیگه بگیر برو تا آخرش

اول که عروس اومد تالار یه آهنگ خیلی قشنگ گذاشت تولید داخل بود ولی قشنگ بود

بعد دیگه یه خانمی اومد که فقط٢٥٠ گرفته بودبرای مولودی و مولودی خوند و همه هل هله میکردن نقل و شکلات بود که تو هوابود البته منم کم نزاشتما

وای خیلی مراسم عالی بود بعدم ناهار خوردیم و دوباره یکمی مولودی بعد یهویی آهنگ گذاشتن نور پردازی و منم که دیگه معلومه کجابودم داشتم میترکوندم !

از عربی بگیر تا بابا کرم رقصیدم البته تشویقاتی هم از خانواده داماد دریافت نمودم

که ایول و عالی بودو مرسی و ...

البته راویان گفتن اون فامیلی خیلی مذهبی دیگه اینجا رفته بودن که لهو و لعب آزاد شده بود

خلاصه که انقده کل کشیده بودم و انقده جیغ زده بودم صدام در نمیومد

آهان یادم رفت بگم اونایی که سمت ما میشینن این آرایشگاه روژین برتر سره نبش شاهین - لاله خیلی خوبه موهای منو عالی درست کرد البته بگذریم که مادر شوهر جان باز چسبیده بود به جاریم

میدونین گاهی میگم حقشه هر چقدر سرش بیارن

بگذریم ولی خدا رو شکر من هر جا برم نه حسودیم میشه نه ناراحتی میکنم

فقط به جمع حال میدم

ایول خووووووووووووووووووووودم{#emotions_dlg.e28}

خلاصه اینم از مولودی که عاقبت به خیر شد

| شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ | ۸:٠٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای که امسال همه چیز وفق مراده

نمی دونم ولی همه چیز هی راست میاد !

عاشقتم خدا

میدونم امسال سالی پر از خوشی برامنیشخند

| دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ | ۸:٤٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سسسسسسسسسسلام

عیدتون مبارک ساله خوبی داشته باشید

دهه خوبی داشته باشید

نی نی ندارا نی نی دار شن

مجردا متاهل شن

دیگه بیکارا کاردار شن

و همه به آرزوهاشون برسن ایشالله

عید خوب  بود دو روز تو عید اومدم سره کار که اومدم و کارت زدم  و رفتم خونه چون تو اداره هیچ کس نبود !

امروزم رفتم عید دیدنی همکارای قدیم

خیلی خوب بود

عیدم که به دید  و بازدید گذشت

دوجا پاگشا شدیم !

منم دوبار مادر شوهر م را دعوت کردم یه بار تنها یه بار با جاری که جاری اومد خونمونودیدی

| یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ | ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |