Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب این روزا روحیم بهتره

امروز یه سمینار بود تو شرکتمون منم رفتم خب با همکارام

یه سری افراد فضول داشتن از فضولی میردن که من کجام

و من هم جواب ندادم با خنده پیچوندمشون

یکیشونم گفت وای تو چقدر چهرت لاغر شده ( یعنی میخواست بگه آخی چقده غصه داری میخوریا ) منم گفتم خب باشگاه میرم دیگه

و کلی هم خودمو شاد نشون دادم

ولی چندتا از همکارام ( که همه ازشون برعکس قبلا بد میگفتن و تو این شرایط نشون دادن که خوب هستن )‌ گفتن وای چقده خوب شدی چه شیک شدی وای چقدر روحیت بهتر شده خدا روشکر راحت شدی از دستشون

چون میدونید که من خودم خواستم از اون جهنم در بیام دیگه ولی اونا از بدجنسی کاری کردن که از اونجا درآم برام بد شه !

و فامیلاشم دارن حال میکنن ولی من خودم رو خوب نشون دادم تا جزشون در آد

یکی رفته مشهد و تو این روزا داره دعام میکنه مرررررررررررسی برادرم

دیگه دیگه

آهان ترشی انداختم جمعه

١٢ تا شیشه ( از این شیشه کوچیکا هست برای خیارشوره از اونا )

امیدوارم خوب شه

همچنان محتاج دعاتونم و همچنان در امور اداری مشغول کار هستم اینجا کارش  زیاده ولی اعصابم به حدی راحته که اصلا حد نداره

خدایا میدونم هوامو داری ممنون

| دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ | ٢:۱٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب این روزا اینجایی که هستم خیلی کار دارن و منم اساسی مشغولم

البته گفتم که فعلا اینجام تا یه جای خوب پیدا کنم

اینجا که هستم یه شرکت ستادی استانیه

و میخواستن منو بفرستن به یکی از زیرمجموعه ی زیر مجموعه هامون که فعلا مدیر اداریمون نگهم داشت گفت همین کارگزینی شرکت خودمون باش تا همین ستاد برات جا پیدا بشه

خدا رو شکر که دست اهریمننان برای یه عده رو شده و الان سه نفر هم به خاطر این جابجایی من معاون عوضی و خواهر عوضی تر از خودش آوارشون کردن بیچاره ها میخواستن بیان جای من که بعد از موافقت معاونت رفته بودن با مدیرهایشون صحبت کرده بودن و موافقت گرفته بودن بعد که از جای قبلی معلق شده بودن اینا گفته بودن نه و دوست خواهررو آوردن

خلاصه که اینجابچه ها خوبن الحمد اله

فقط دعا کنید همینجا اگه صلاحه بمونم

خلاصه که روحیمم خیلی حساس شده حالا مونده تا ترمیم شه و بشم همون آدم قبلی

ولی دارم رو خودم کار میکنم مثل ابر بهار شدم یه لحظه خوبم یه لحظه وحشت ناک ابری و رعد و برقی

خلاصه که بازم محتاجم به دعا

| یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ | ۸:۱۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

خب من چقدر نبودم!!!!!!!!!!!!!!!!

اینجا که هستم توی همون شرکتمونه جابجایی تو قسمتها بوده

البته فعلا مخفیم تا ببینم همینجا موندگارم یا نه

یکمی روحیم بهتره اینجا ما شالله ماشالله گوش شیطون کر انقده دوستم دارن که حد نداره البته قبلا که گفته بودم که همکارای جاهای دیگه دوستم دارن

پنجشنبه پیش یه مهمونی دادنو منم دعوت کردن

برعکس قسمت قبلی

ولی خب معلوم نیست تا کی بمونم اینجا که

راستی امروز همسری یه عطر خوش بو برام خریده در حد تیم ملی که روحیم عوض  شه

ممممممممممممممممرسی همسر شیک جیگرم خیلی بوشو دوست دارم

| سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ | ٢:٢۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب دیروز میخواستن پرتابم کنن به یه قسمت های دری و بری که مدیر اداریمون نذاشت ( خدا خیرش بدهد) گفت فعلا تا جای مناسبی پیدا بشه بشین تو کارگزینی و همینجا کار کن تا ببنیم چی میشه !

خیلی دعام کنید خیلی

انقدر این چند روز حرص خوردم و اعصابم بهم ریخته از دست این موجودات به ظاهر انسان که تمام پام ضعف میره

دست خودم نیست گفتم از خودم که رو درواسی ندارم حالم خوب نیست

ولی میدونم اینم مثل همه مشکلات گذراست و تموم میشه

 

| چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩ | ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

به هر حال رئیس قسمتم رضایت داد که من آزاد شم از اون قسمت و دوست خواهر معاون ( هم اتاقیمو ) آوردن !

هیچی دیگه خانم به هر حال به منظورش رسید و دوستشو آورد تو اون اتاق

منم الان کارگزینی هستم تا جای که میخواستم برم کاغذ بازی هاش و مراحل اداریش طی شه

ولی شاد بودن اون هم اتاقیم و اینی که به هدفشون رسیدن و بازم دارن خوش میگذرونن خیلی تو ذهنم آزارم میده که اینی که انقدر به من بد کرد بازم عاقبت داره خوش میگذرونه و دنیا به کامشه پس خدایا تاوان کارشو کی میده ؟!

مگه نباید عوضش سرش در میومد چرا پس گذاشتی باز از قدرتشون استفاده کنن؟

بگذریم مهم اینه که من از اون جهنم خلاص شدم برام دعا کنید که جای خوبی نصیبم بشه که دیگه آرامش داشته باشم

دلم یکمی گرفته

مشکل اینه که همسری هم در این موقعیت اصلا روحیم را درک نمی کنه خودش از من داغون تره

در صورتی که از اول آشناییمون من همیشه برای آتیشاشش آب بودم

ولی اون نه بدتر میکنه و هیچ پناه عاطفی ندارم

بدتراعصابم خراب میشه و بیشتر به احساساتم لطمه وارد میشه

خب میدونید خیلی موقعیت بدیه این شرایط

تازه وقتی فهمیدم که تمام اون افرادی که تو قسمتمون بودن حتی کسی که من ۵ سال باهاش دوست بودم و فکرشم نمی کردم با معاون فامیله دیگه تحمل شرایط برام خیلی سخت بود بار منفی محیط خیلی برام سنگین بود ولی نمی دونم چرا وقتی که از اونجا در اومدم برعکس این که خیلی هم دنبالش بودم احساس خستگی میکنم چون ندیدم که اونا دارن تاوان میدن

نمی تونم روحمو از اون قسمت جهنمی آزاد کنم دعام کنید که روحم خلاص شه و دیگه فشارهای روانیش ازم دور شه

خسته ام خیلی خسته

در حالی که میدونم جایی که میخوام برم پر از آسایش و آرامش برام

و آینده روشنه

در این مدت از طریق موبایلم میخوندمتون ولی نمی تونم کامنت بزارم دعام کنید و فراموشم نکنید

| سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩ | ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |