Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

امروز رفتم با پولی که همسری روزه تولدم و روزه زن بهم داده بود + کادو تولدم که مامان اینا داده بودن و ربع سکه ای که اداره برای روزه زن داده بود شد یه گوشواره و یه دستبند که از یه سرویس بودن که ایشالله میریم گردنبندشم میگیرم

ممممممممممممممممممممممممممرسی همسری گلم

تازه کالسکه هم سوار شدم انقده خوب بود

که دیگه بعدش شروع شد

رئیسم نیست ۴ روز رفته شمال

دیدم همه زنگ زدن از تمام مدیریتهای معاونتمون که تو کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

حالا به اونا چه خدا میدونه

خلاصه انقدره عصبانیم که از ظهر دارم پاچه میگیرم در حد تیم ملی جشنواره بزرگترین سگهای جهان!!

ولی عاشقه دستبند و گوشواره امم

وای بزارین آخرشم بگم انقده بدم میاد از این مردای خاله زنک به خصوص که مدیر هم باشن و بخوان تو قسمته دیگه دخالت کنن اه اه

مردشور ببره این مدیررو که امروز راه افتاده تو راهرو به همه گفته خانم فلانی نیست

| شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

بچه ها کسی میدونه تو غرب تهران (‌جنت آباد )‌ غذای حاضری برای مهمونی از کجا میشه سفارش داد که قیمتش مناسب باشه و غذاشم خوب باشه ؟

| شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:۱۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب خب خب

با راهنمایی شما برای مدیرعاملمون نامه نوشتم

به صورت محرمانه در صندوق ارتباط با مدیرعامل انداختمش

البته سعی کردم نگارش نامه ام رو نزدیکه طرز فکر اونا کنم

اخه تازیگیا مدیرعاملمون عوض شده و یکی اومده که روزی سه تا سه تامدیر و معاون عوض میکنه !! میگه این شرکت گندش در اومده مدیر معاونشان همه باید عوض شن قانون اداره خیلی بد شده

الهی که برادر این خانم رو هم عوض کنن ببینم حالش چطور میشه

نمی تونم کل نامه رو اینجا بزارم ولی یه چند خطیش این بود

با آغاز فصل تعطیلی مدارس اداره پر میشود از فرزندان همکاران که با وجودی که در منزل هم میتوانند بمانند ولی به دلیل اینکه همراه با دوستان خود در محوطه شرکت سرگرم باشند به داخل اداره آورده میشوند و بدون ملاحظه اینکه همکاران در محیط کار تمرکزی برای کار دارند یا نه ؟ در اتاقها سرو صدا میکنند .

جالب اینجاست که کامپیوترهای والدینشان جای اینکه برای کار اداری استفاده شود وسیله بازی فرزندانشان میشود و والدین آنها به کلاسهایی که اداره برایشان گذاشته تشریف میبرند تا فرزندانشان راحت تر سرگرم باشند  !

 و همانطور که مستحضرید در شرکتی که تمام روابط به جای ضوابط اداری ، روابط خویشاوندی حاکم است و مدیران مربوطه هم به همین دلیل ملاحظه میکنند و تذکر نمی دهند تا خودشان در جای دیگر از بالای دستشان ملاحظه شوند ! برای ما چاره ای جز اینکه برای شما نامه ای محرمانه بنویسیم نمانده است .

این یه تیکه از وسط نامه بود که میشد گذاشت و شرح اداره است طوری که معلوم نشه کدوم اداره ایم!

دیگه اول و آخرش پاچه خواری بود این وسطش اصلش بود که گذاشتم

این نامه در اوج عصبانیت نوشته شده

 

| سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩ | ٧:٥٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

پیرو پست دیروزم

این بچه 8 ساعت بدون هیچ ملاحظه ای دوستاشم جمع میکنه اینجا و خودتون قضاوت کنید سه چهارتا بچه 8-9 ساله در ساکتترین حالت چقدر میتونن پر صدا باشن!!

یعنی اگه فقط خودش بود باز میشد تحمل کرد

بعدم این خانم همسرش از ساعت 12:30 خونست برادر این بچه هم 18 سالشه کلا تعطیل شده خونست و مادر همسرش هم خونشون کنار خونه ایناست و قبول میکنه اینو نگه داره ولی این بچه شو میاره که تو خونه حوصلش سر نره و با بچه ها بازی کنه

میگه وای تو آپارتمان بمونه چی کار کنه اینجا میان با کامپیوتر با دوستاش بازی میکنن

تازه محوطه هم هست ما که حیاط نداریم اینا انرژیشون تموم میشه میریم خونه میخوابن!!

بعد جالب اینه که خودشم هیچوقت نیست که اینا رو جمع کنه یعنی نمیخواد که بچه اش پیشش باشه خودش صبح تا ساعت 9 هست بعدش یا کلاسه یا فروشگاه سپه سره فاطمیه یا مانتو فروشیه یا پارچه فروشیه میاد ناهارشو میخوره دوباره اتاق همکاراست !! اصلا اینجانیست که

یادتونه سره گلهاش که پشت پنجره است گفتم که هیچوقت نیست این همون آدمه گندیده است

| یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ | ۳:٢٧ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای که داره مخم میترکه این هم اتاقیم دخترشو که کلاسه دومه رو میاره اداره

اونم میره یه سه چهارتا لنگه همو میارن یه سره در حال سر صدا کردنن ببینید دیگه آدم چی میشه تو اتاق

به جای تمرکز برای کار سرو صدا ست اینجا

فقط همین بس که صدای دینگ دینگه گیمشونو باید صبح تا شب تحمل کرد

پینوشت: باید خاطر نشان کنم این همکارم خواهر گندیده ی همون معاون احمقمونه که قبلا گفته بودم ، پس متوجه شدید چرا نمیتونم بهشت تذکر بدم که ؟

| یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای بگم از این چند روزه

چهارشنبه تولدم بود

عکساشو حتما میزارم ( دستم راه افتاده نیشخند )

از اداره که رفتیم با همسری یه جشن تولده فسقلی برای خودمون گرفتیم و بعد من رفتم باشگاه

اما پنجشنبه مامانم اینا به صرف آبگوشت خونه ما بودن خیلی خوب بود

دیگه له له بودیم

و جمعه تا ساعت 11 خوابیدیم !

که ساعت 2 مادر همسری زنگ زد که بعدازظهر میخوایم بیایم خونتون

کاری نمی شد کرد البته کارای دیروزو همه رو کرده بودم و همه جا جمع جور بود ولی با همسری خونرو دستمال کشیدیم و جارو کردیم

برای شام باقالی پلو با گوشت گذاشتم که همه میگفتن عالی شده بود البته همون موقع اول ژله ام رو درست کردم بعد شروع کردم به غذا درست کردن

دیگه بودن تا ساعت11 شب ( یادتونه گفتم دیگه دعوتشون نمی کنم و من غلط بکنم دعوتشون کنم ، ولی بازم انجام دادم ) بگذریم که بازم هی داشت از اونیکی عروسش تعریف میکرد مثلا سره سفره همسری گفت وای چقده غذات خوشمزه شده اصلا میدونی دستپخت فلفل خیلی خوبه ، مامانش گفت آره البته دستپخت وسواس ( همسر برادر همسری ) هم خوبه !!

فکرشو بکن میتونستم اون موقع حالشونو بگیرم ولی خب دیگه چاره ای نیست باید سپرد به زمان

دیگه تا 1 هم با همسری کاررو کردم و جمع کردم و شستم و غیره

ساعت 6 پاشدم اومدم سره کار

| شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩ | ٧:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اینام چایی هستن

قرص ماه کاری از همسری

من تو این جاده رانندگی کردم

جنگل دیلمان

اینم باز جنگل دیلمانه اون جعبه رو میبینید که روش درجست فکر کنم برای آب رودخونه است روی اونم سبز شده

 اینم منم اینجا انقده دلم از همسری گرفته بود حد نداشت

 اینم سفره شاممونه !!

| سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز حوصله اپلود کردن ادامه عکسارو ندارم ولی قول میدم در اولین فرصت این کارو انجام بدم

یه خبر اینکه از امروز میرم باشگاه نیشخند

دیروز رفتم شهریه ام رو دادم وای یه خانمهایی اونجا بودن همه انگاری از پی ام سی در اومده بودن بیرون !!!!

وای اول کلی احساس بد پیدا کردم به همسری گفتم من کم میارم پیششون اونا خیلی فشن بودن

گفت وای تو که خیلی خوشملی فلفلی هم موهات مش کرده و خوشگله هم ابروهات رنگ کرده و شیکه

همم لباسای خوشگل داری دیگه چی میخوای؟

بعد یهویی یه عالمه اعتماد به نفس پیدا کردم

وای تمام عشقم شده برم تو غرفه های پارک لاله دور بزنم الانم رفتم یه شلوار لی و یه تیشرت خیلی جوجو برای ورزشم گرفتم

تازه چند روزه پیشم یه شلوار لیه دیگه با یه مانتو خنک خریدم

اصلا معتادشون شدم ( به یاده سیندخت که عاشقشونه ) آخه نزدیکه ادارمونم هست

آهان راستی برنامه بعدی که از ماه آینده میخوام شروع کنم کلاس زبانه

| دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

بچه ها میشه یه سایت که راهت باهاش آپلود کنم و شما هم راحت ببینید رو بهم معرفی کنید؟

| دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩ | ٧:٥٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای اومدم با یه عالمه عکس که فردا برشون میدارم

پشت جایی که بودیم

حذف شد

 ورودیه در ویلامون

حذف شد

 از پنجره منظره پشت خونه هه یعنی چشممونو باز میکردیم اینو میدیم

حذف شد

ورودی قبرستونه پشت ویلاهه

حذف شد

ساحل دریا چمخاله

حذف شد

 

منظره از بالای اون کوه که پشت خونهه بود !!( منظره لنگرود )

حذف شد

 

 

بدو بدو سورپرایز

اینم منم کنار دریا البته توی باد هم هستم یه جورایی انقده باد داشت که فکر میکردی الان لباست کنده میشه و باد میبرتت ( راما اصلا شبیه خودم هستم ؟ تو که عکسمو دیدی؟ )

حذف شد

 بازم عکس دارم که اونا دیگه خیلی خوشگل تره اما این پست سنگین شده میزارم توی یه پست دیگه فعلا بای

 

 

| سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چند وقته دارم سعی میکنم به خودم بیشتر بها بدم

خودم باشم همون فلفل چند وقت پیش

دوست دارم به خودم برسم

در اولین اقدام کلی برای خودم وسایل های خوشگل خریدم و شیک شدم !!

بعد امروز میخوام برم باشگاه ثبتنام کنم

و یه وقت گرفتم برای جرم گیریه دندونام

این یعنی دارم به خودم میرسم خیلی وقته ظاهرمو ول کردم

باید بیشتر به خودم برسم

| دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:٤۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای من این چند روز نبودم انگار هزار سال نبودم چقده اتفاق افتاده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

سه شنبه ۶ صبح راه افتادیم به سوی شمال زیبا

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود بگذریم که تمام مدت فکر هیلا بود

واقعا ما اینجا شدیم یه خانواده که با همه افکار هم سرو کار داریم

اتفاقا تو سفر حرفش با همسری بود

درباره زندگی تو شهرهای مختلف و کشورهای مختلف گفتم

گفت تو همچین صحبت میکنی انگار چند سال اونجاها زندگی کردی

گفتم خب آخه دوستی وبلاگی خیلی فرق میکنه همه احساسها و حالات هم رو دنبال میکنیم

شب اول موندیم رامسر یه خونه که قبلنم رفته بودیم

اما شبهای بعد رفتیم لنگرود ( ده پرشکوه ) یعنی بهشت بگم بود کم گفتم

راستی یه چیزی هم متوجه شدم مرگ هم در اونجا با آرامشه

پشت اونجایی که بودیم یه قبرستون بود !!

باور کنید من اولش ترسیدم ولی اصلا انقدر این قبرستون موج مثبت داشت انگاری کنار بهشت بودم!!

حتی یه مرده رم آوردن خاک کردن

من نترسیدم !!! تمام مدت خم شده بودم از پنجره نگاه میکردم

برعکس ما کلی وایسادن قبر کندن با آرامش مردرو دفن کردن

خیلی خوب بود خوش بحالشون

یاده این افتادم قدیما توی شهرها به دلیل بهداشت بیشتر و درمان خوب عمرها بیشتر بود ولی الان در اینجاها عمرها خیلی بیشتره به دلیل هوای سالم و غذای سالم

مامان و بابا و داداشمم از چهارشنبه شب به ما ملحق شدن

آهان یادم رفت بگم من تمام مدت در دستشویی به سر میربردم !! نمی دونم چه اتفاقی افتاده بود برای بدنم

دیگه این که ما هر کدوم برایم مرخصی گرفتن به محل کارمون یه چیزی گفته بودیم من گفته بودم میرم تبریز عروسی !!خنده خب باید میرفتم یعنی

داداشی گفته بود میرم جنوب برای پروژه دانشگاهی !!

بابا گفته بود میره قم !!

حال کردین الان همه اونجایی بودیم که نبودیم نیشخند

| شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:۳۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اول از همه پانیذ جون هیچ آدرسی بهم ندادی که برات کد آهنگو بزارم روی همون کد آهنگ زیره وبلاگم کلیک کنی میری تو سایت تو قسمت رضایا هستش

*

امروز خیلی بیحالم خیلی

| یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:٤٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

شبه جمعه ضبط ماشین و توی پارکینگ خونه زدن!!

جالب اینه که اول شب این اتفاق افتاد یه ساعت بعد از اینکه ما ماشینو گذاشتیم توی پارکینگ اتفاق افتاده ! یعنی بین ١٠:٣٠ تا ١٢ شب

تازه ساعت همسری هم که تو ماشین بود هم برده همه جای ماشینو گشته

وای خدا همیشه کیف همسری پشته ماشین بود ولی این دفعه ورش داشته بود

دیشب خیلی ترسیده بودم به خدا دلم یه جوری بود

آخه فکر این که اون موقع ما متوجه میشدیم میرفتیم سراغ دزده و اگه دزده چاقو بهمون میزد که همشون همینطوری اند زلیل شده ها اون وقت چی میشد تنم و میلرزونه و خدا رو شکر میکنم که متوجه نشدیم

دیروز بعد از متوجه شدن از دزدی و خبر دادن به ١١٠ دست در دست هم رفتیم نمایشگاه آشپزخانه خیلی ایده دهنده بود امروز روزه آخرش

یه کوله پشتی کارت جمع کردیم از فروشگاه های مختلف

تا ببینیم چه میشود

| شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:۱٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |