Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب دیگه داره این ده هشتاد هم تموم میشه

دهه ای که تمام سالهای طلایی زندیگم یعنی ١٨ تا ٢٨ سال رو در بر گرفته بود !

توی این سالها من سه جا کار کردم ! یه بار سال ٨٠ تو همین شرکتی که هستم اومدم سره کار و بعد از یه سال و نیم بی کار شدم و در سال ٨١ رفتم یه شرکت حسابداری تا اواسط سال ٨٢ و سال ٨٢ دانشگاه قبول شدم ! همینطوری یه هوویی حالا اون دوسال چقدر شیرین بود تا فوق دیپلم بماندو بعد ٨۴ اومدم اینجا سره کار دقیقا فردای روزی که امتحانام تموم شد !

تو همون روزا بود که با همسری آشنا شدم و از سال ٨۵ دوست شدیم

سال ٨۵ باز رفتم دانشگاه برای ادامه ( کارشناسی )‌ سال ٨۶ عقد آسمونیم با همسری بسته شد

و ٨٧ رفتیم زیره یه سقف

این سالها پر از فراز و نشیب بود این سالها پر از چشیدن زندگی و بزرگ شدن بود

تمام سالهای طلایی زندگیم بود همون جونی کجایی که یادت بخیر

| دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیروز اساسی کشو ها رو تمیز کاری کردم و کلی لباس کهنه ریختم بیرون و ایضا جا جورابی رو که افتضاح شده بود

من عادت ندارم مثلا به یه گوشه از خونه سالی یه بارم سر نزنم حتی ساکی که پارچه کادویی هامو گذاشتم بگذریم که خوب الان بنایی کردیم و کله خونه زیرو رو شد ولی کلا باید همه جا رو یه زیرو رو بکنم هر از گاهی

آخه طبق قانون فینگ شویی کلا اگه یه سری وسیله یه جایی تلنبار باشه یا خونه نامرتب باشه باعث تخلیه انرژی و مریضی میشه

اینطوری فکر میکنم به همه جا انرژی میرسه و اینا الان که میدونم خیلی از کارا رو کردم خیلی خیالم راحته فقط مونده یه گرد گیریه اساسی و شستن سطحی سرویسها همین

البته شستن حوله ها هم مونده که برای شبه عید میشورم

خب شما چه خبر بچه ها کسی رفته باغ سپه سالار خوب بوده ؟‌ شاید فردا وسط روز رفتم یه سر و کیف خریدم 

| یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیروزم مامان که خریدهامو دیده بود باهاشون رفتم نمایشگاه که هم غرفه ها رو نشونشون بدم هم خودمم یکمی باز خرید داشتم

ولی یعنی یکی از اون خرید ها دیگه نبود همه مانتو شلوار خوبا تموم شده بود کلی گشتیم تا برای مامان بتونیم مانتو و کیف پیدا کنیم

سه تا بلوز هم گرفتیم که دوتاش آستیناش براش تنگه یکیش هم کوچیکه!

یعنی افتضاح بودا همه چیزای خبو خریده بودن  و خیلی هم شلوغ بود طوری که کم مونده بود بابام قلبش بگیره !

بعد از اطراف تهران هم ریخته بودن اومده بودن دیگه خودتون بدونید دیگه هر کسی یه لهجه و هرکسی یه بوسبز

یعنی به طرز وحشت ناکی جنگل بود

در عین حالی که دیگه جنسای خوب هم رفته بود

حالا بابایی احتمالا امروز میخواد بره بلوز ها رو عوض کنه ولی تو اون شلوغی از کجا میخواد پیداش کنه خدا میدونه بعدم من نگران حاله خودشم آخه نمی دونید چقدر شلوغ بود

تازه یه دعوام شد یه آقاه به یه دختره نمی دونم چی کار کرده بود که مامانش داشت پسررو میزد و میگفت بدم دسته حراست مرتیکه

بعدم هی میزدش منم رد شدنی چندتا بهش زدم آخه همه زنا میزدنش خب به خانما توهین کرده بود ! ( چه فمنیست !)

هنوز کارای خونمون تموم نشده

خریدهامم تموم نشده

راستی پنجشنبه هم رفتیم خونه دایی همسری

دیدن پسر داییش

آخه رفته بود حج اونم حج دانشجویی

حسابی حال کرده بود

نشسته بودیم به حرف زدن که یهویی جاریه زد زیره گریه !!

آخرشم نفهمیدیم چی شد ولی خیلی بد شد که گریه کرد کلی هم باهاش حرف زدم ولی نمی دونم چرا انقدر وسواس فکری داره

ولی به هر حال در عرض این چند سال عقده ای شده بودم انقدر با جاریام مثل غریبه بودیم حداقل با هم یکمی حرف خاله زنکی زدیم !

| شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب از اونجایی که به بد سلیقه گی متهم شدم گفتم عکس خریدهامو بزارم البته از مانتو شلوارم وقت نکردم عکس بندازم

ولی خب چون منم دوست دارم در جلسات مثل آقاییون که کت و شلوار میپوشن ، منم مانتو شلوار یه شکل بپوشم و رسمی به نظرم بیاد برای اداره مانتو شلوار خریدم که مثل جنس کت بود بیرون همون جنس ٧۵ تومن بود و من اونجا همون مدل ٣۵ خریدم دقیقا شبیه کت و شلوار ولی بلند تر

یکی از بلوزهای بافتم که تو تن فوق العاده میشه

۶ هزار تومن خریدم بیرون قیمت ٩ دارم +++++

اینم عکس از نزدیک تر بافتهای روی دستش توش یه زر زری هایی هم داره که خیلی بهش جلوه میده ! ++++++

اینم یه سارافن و ژاکت بافت این که دیگه تو تن بی نظیر میشه من قیمت ٢١ داشتم اونجا ١۵ خریدم با ساقشلواری یا جوراب شلواری عالی شد پوشیدم( بگم که کوتش کوتاه و تا زیه سینهاست فکر کنم خوب مشخص نیست )‌

+++++

اینم زیرش ++++

 

اینم سارافن لی وای انقدر تو این خوشگل شده بودم که هی همسری میرفت میومد منو میچلوند!! ١٢ تومن خریدم بیرون ١٧ قیمت داشتم چون ترکه ( گفته بودن فقط ایرانی بفروشن ولی حراجی های محوطه اینو داشتن )‌ ++++

اینم مدل یقه اش از نزدیک ++++

 

اینم یه بلوز کرواتی که خیلی شیک به نظر میرسه تو تن ١٠ تومن خریدم بیرون ١۵ قیمت داشتم ++++

 

اینم روسری ام که نقره اییه نمی دونم چرا اینطوری افتاد یه گوششو گرفتم دیگه ++++

 

کیفم ٢٠ تومن خریدم تو فلکه اول صادقیه ۴۵ قیمت داشتم همین شکل همین جنس هنوزم هست میتونید برید فلکه اول ببینید ++++

از نزدیکتر +++

و یک عکس بیاتم بزارم حالا که دارم میزارم این بکها عالیه تو عکس دوم دقت کنید اون دوتا بسته بالایی که توشون بالشت و رو تختی بود شد اون سفید گل داره پایینی ! یعنی واقعا ٧٠ % رو کم میکنه

++++

++++

خب من سلیقه ام اینه اگه بد سلیقه ام بفرمائید

تازه من چندتا ژاکت هم میخواستم برای بهاره که نتونستم بخرم یعنی خیلی خسته شده بودم و گرنه ژاکت بهاره ندارم

 

| چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب خدا رو شکر تازگیا تبدیل به یه کزت شدم که هر چی تمیز میکنه بازم یه جا میلنگه !!

خب کمد هنوز خشک نشده یه سری وسایل رو توش بچینم و پرده آشپزخونه رو هم هنوز خیاط آماده نکرده

نمی دونم چرا هر چی هم میشورم و جا به جا میکنم بازم تمومی نداره خسته شدمممممممممم

دلم برای شبای گردش با همسری تنگ شده

***

آره درست گفتین داداشم پارسال قبل عید رفته بود همین روزا خدا میدونه چی میشیم تا برگرده

نمی شه  هم کاریش کرد دیگه هر کی یه عشقی داره

***

دیروز با همسری رفتیم نمایشگاه بهاره

خیییییییییلی خوب بود حسابی خرید کردم

فقط مونده کفشم

یه بلوز کرواتی گرفتم برای عید

چندتا لباس بافت مجلسی از این سوراخ سوراخا

یه مانتو شلوار که خیلی خوب داد

کیف

لباس راحتی برای همسری

دم کنی

یه سارافن لی با مزه که تو خونه پوشیدم برای همسری عزیزم

یه روسری نقره ای که به مانتو توسیم و کیف استخونیم بیاد !

و ...

تمام قرفه ها شو نگاه کردم - همه سالن ها رو رفتیم و کیف کردم

آهان راستی یه آیینه شمع دونه کوچولو هم گرفتم برای سفره هفت سینم

ولی انقدر تنوع روسری و مانتو بود که دلم میخواست همه رو بخرم !

و ایضا پالتو ولی دیگه پول نداشتم یعنی داشتم یه جورایی انقدر خرج کردم روم نمی شد بگم !

راستی موقع رفتن یه لنگه گوشوارم گم شد!

اومدم هول هولی عطر بزنم - گوشواره ها مو در آورده بودم گذاشته بودم رو میز آرایشم چون گوشمو زخم کرده بود - خورد به گوشواره ها شوت شدن! یه لنگه شو پیدا کردم یکیش نیست انگار آب شده رفته تو زمین

حالا میترسم چسبیده باشه به لباسم برده باشمش بیرون!!!

پینوشت : ظاهرا به بد سلیقه گی متهم شدم

باشه من فردا عکس خریدهامو میزارم تا ببینید آیا از پاساژهای شیک هم همین ها رو میخریدید یا نه بازم بهتر میخریدید ؟

 

| دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩ | ٩:۳٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب ظاهرا کامنت دونی من تح ر ی م شده خودم خبر ندارم !!

نمی دونم چرا همش برام خصوصی میزارن !

مثلا یه خصوصیه دیروزم این بود سلام چطوری ؟

از طرف یکی از بچه های وب نویسم بود

یا مثلا:

 - چه خبر

- دست میشه

- سسسسسسسسسسلام

- از کارت چه خبر؟

- بیا پیشم

یعنی من رسما دارم از دستشون خل میشم اینا دیگه چیزاییه که خصوصی گفته شه و کامنتهای همینطوریم ٢ تا !!!!!!!!!!!!!

مثلا پست قبل ١۶ تا کامنت خصوصی داشت که ۵ تا شو این بالا گفتم

یعنی چی نکنه گفتن برای فلفل بانو کامنت نزارین که چه خبر و اینا رو خصوصی مینویسین هاننننننننننننننننننننننننننن؟

از این به بعد اگه اینطوری برام کامنت بزارید از خصوصی درش میارم اگه میخواید از این چیزا بنویسید چرا زحمت خصوصی کردنشو به خودتون میدید آخه

****

بگذریم پنجشنبه رفتم یه مانتو سرمیه ای رسمی برای اداره خریدم

به سرم افتاده برای اداره مانتو شلوارهای رسمی بگیرم

مثل مردها که کت و شلوار رسمی می پوشن ؟!

و این روزها احساس میکنم که باید از رنگهای شاد بیشتر استفاده کنم

بدم میاد ما همش سیاه میپوشیم خب

 

****

دیروز صبح دادشیرو راهی کربلا کردیم و باز تا بره و برگرده من میمیرم و زنده میشم دسته خودم نیست

بعدش رفتم خونه و با همسری افتادیم به جون آشپزخونه

هنوز از دیوارهای آشپزخونه سیمان میریزه!!

دادم همسری حسابی روشو دستمال کشید

و با کمک همسری یخچال هپلیمونو تمیز کردیم و یه زره باز کابینتها رو جابجا کردم خب هر چقدر میگذره بیشتر دستم میاد چی کار کنم و ..

وسایل روی کابینتی من چوبیه (‌سرویس کفکیر ملاقه و جای حبوبات و .. )‌که شستمش و اونایی که روی کابینت قرار میگرفت روشو روغن مخصوص چوب مالیدم که یهو  روغن برگشت و ریخت روی کف پوشو میز و توفیق اجباری شد برای روغن کاری اونا !

فردا هم مرخصی گرفتم اگه بشه برم نمایشگاه بهاره آخه خیلی پنجشنبه جمعه شلوغ بود

 

 

 

| شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:۱٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای که چند وقته میخوام بنویسم این پرشین رام نمیده !!

نه تنها اینجا نمی تونم برم بلکه با این که میخوام به وباتون سر بزنم بعد از چهار ساعت که بهم یه صفح سفید نشون میده که مثلا ران کنه آخر سر شصت مبارکشو این کامپیوتر بی تربیتم با تمام محتویاتش بهم نشون میده !!!

و پس من وباتونو نمی بینم

فقط وب سایه و بادبادک مستانه جونو میتونم ببینم

چند بار چندتا از وبها باز شد که خودمو کشتم ولی کامنت دونیشون باز نشد

چند بار هم باز شد بعد از نشستند سند نمی شد

چند بار هم سند شد ولی بعد ارور داد که نمی دونم آخر به دستتون رسید یا نه

بگذریم در هر صورت من که کامنتهام کم شده این یعنی این که من کمرنگ شم همه دوستام پر!!!!!!!!!

خلاصه که با این کامپیوتر زپرتی و این سیستم اینترنت شلوغ ادارمون هی میخوام زور بزنم که بنویسم حالا باید چی کار کککککککککنم هان؟

از کار که بگم

یواش یواش داره زبانم بهتر میشه و مقالات ارائه شده از سمت مدیرم سخت تر !

ولی خیلی اذیت میشم گاهی خل میشم ولی آخرش شیرین میشه تازه یاد گرفتم چطوری جمله ها رو تو یه مقاله سره هم کنم ، یعنی به قول رئیسم هر چی فهمیدم بنویسم نه عین کلماتو!! .ولی خب اعصابم راحت خدا رو شکر

خدایا مممممممممممنونم

البته باعث شده خسته بشم و نتونم بعد ازظهرها درس بخونم

جمعه رفتیم هفت تیر وای چه خبر بود

خلاصه دست از پا دراز تر برگشتیم

اگه بدونین چقدر حرف دارم برای گفتن ؟ ولی حسابشو بکن ببین هی ننوشتم یادم رفته

دیشب خونه مونو یکمی جمع و جور کردم و پرده ها رو نصب کردم و خونه یه هوا شکلو شمایل گرفت شده خونه تازه عروس!

یواش یواش دارم احساس تر تمیزی میکنم و بوی عید رو حس میکنم

ولی بازم کارام مونده ها

کلی هم خرید دارم

آهان راستی جمعه این نمایشگاههای بهاره هم که پنجشنبه اعلام کرد برای تهران هم راه اندازی شده رفتیم ولی دیدیم یه تابلو زده از دهم شروع میشه ! و ما ضایع شدیم و دلم میخواست داش عزت اونجا بود با این خبر خوندن تلویزیونش خفش کنم

پینوشت : هلیا جونم من نمی تونم برات کامنت بزارم هی میخوام ازت بپرسم از اون رستورانه که بهت شماره دادم غذا گرفتی یا نه ؟ چطور بود؟

 

 

| یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ | ٢:٢٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونا

خوبین

ای منم بدک نیستم راستیتش یکمی سرما خورده ام

چی بگم روزمرگی که هی ترجمه میکنم هی مقاله مینویسم  و هممممممممممممین

پنجشنبه با مادر شوهری و خواهر شوهری رفتیم نمایشگاه مصلی ( بهداشتی و خوراکی )

البته ظاهرا جنبه حمالی و آژانس را داشتیم !!!

یه چیزی داره حرصمو در میاره

مادر شوهری به من و همسری اینطوری نگاه میکنه که انگاری وظیفه امونه تو این بی بنزینی و گرونی بنزین اونارو ببریم و هر کاری دارن انجام بدن یا مثلا مهمونی رفتنی باید بریم دنبالشون از شمال غرب تهران بریم مرکز شهر اونا رو برداریم و بریم که همیشه من له شده میرسم و خسته !

اگه نریمم کلمونو میکنن

ولش کن خیلی دلخورم

ولی از اونجایی که من سعی میکنم در هر موقعیتی بهم خوش بگذره کلی با همسری تو نمایشگاه خندیدیمو و ذوق کردیم و خوردیم و چشیدیم !

جمعه هم دل همسری هوس کرده بود یه سر به اموات بزنیم پس رفتیم بهشت زهرا وای شلوغ بود مردیم تا بریم و برگردیم خدااااااااااااااااا

بعد یه نرم افزار هم گرفتیم از بهشت زهرا که بدونیم امواتمون کجان و دیگه هی دنبالشون نگردیم !

بعد هم اومدیم خونه و من باز با نگاه کردن به خونه ی شلوغ و پلوغمون غصه خوردم و چون کاری از دستم بر نمیومد تا دوشنبه که بنا بیاد و کمد رو تموم کنه خوابیدم ! البته قبل و بعدش هم به همسری یه عالمه غر زدم

لباسشویی رو هم دو بار روشن کردم تا کلی جلو بیوفتم منظورم در زمینه کاره!

فرشهامم دادم به همون ماژیک یه کمی چروکه فرش بزرگمم تمیزه تمیزم نشده ! ولی قالی چه هام تمیز شدن

گل ابریشم گفت زیره 30 متر قبول نمی کنه !

صمیم هم شمار اش رو پیدا نکردم

بازم ممنون سال دیگه با مامانم میدیم به گل ابریشم

وای خدا نه وقت دارم درس بخونم هم خونمون شپنتیه هم خرید عید نکردم ممممممممممممممم

 

| سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |