Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

با شوهر جونی قرار گذاشتیم که با هم تند تند بریم بیرون و بگردیم

مثل کوه ، پارک ، سینما

انگار این یه سال خیلی از زندگی دور بودیم و الان برگشتیم به زمان دوستیمون ! با همون حس و حال و هوا

 

این جمعه که گذشت رفتیم شیان خیلی خوب بود

چقده ملت میریزن میان تو این پارکا ما بیخبر بودیم انگاری سیزده بدر بود !

خلاصه که حالم بد نیست بهترم

روحیم خیلی بهتر شده خدا رو شکر

خوبیش اینه که همسری میزش دیگه پیشه اون دختر بیشورای حسود نیست که هی بخوان سر بکونن تو زندگیمون

 

| یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

همسرم هیچ میدونی زمانی که کنارتم چه حالی دارم

زمانی که شبا حرارت بدنتو روی تخت حس میکنم یعنی زنده ام

تو زندگیه منی روح منی

عزیزم دیگه یه نفس هم بدونه تو برام معنی نداره

اگه سخت میگیرم چون جز تو کسی رو ندارم

اگه برای تو گله هام رو میگم چون جز تو کسی رو ندارم که محرم تر باشه

گل خوش بوی من سه سالو اندی از عمرمون با هم بوده

با هم نفس کشیدیم با هم زندگی کردیم

از خدا بارها خواستم که یه نفس بدونه تو نباشم

همه کسم منو ببخش اگه گاهی دلتو میرنجونم

از دوست داشتن زیادیه دیگه منم خودت میدونی که چقده تخسم!

گلم همیشه کنارم باش تا ببویمت

همیشه با طراوت باش گل قشنگم تا دلم نگیره

میدونی

میدونی فلفلت چقدر دوستت داره دوست جون

دوست دارم همیشه کنارم باش و حرفهای قشنگ برام بگو

باشه یه حرفی نزدنی دلم بگیره ابری بشم تا نتونم به گلم خوب برسم باشه ؟

دوستت دارم همسر قشنگم

یه عالمه بوس برای همسر عزیزم

ماچماچماچ

ماچماچماچ

ماچماچماچ

| شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩ | ۸:٥٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خیلی در گیر جابجایی محل کارم شدم

فعلا جنگ , جنگه قدرتهاست تو ادارمون

من شدم یه بهانه براشون که چنگ و دندون برای هم نشون بدن

من خیلی از کاراشون ناراحتم ولی یه آرامش عجیبی دارم برعکس جابجایی قبلیم که کلی خودمو اذیت کردم

الان میدونم هیچ غلطی نمی تونن بکنن

امروز ساعت ١٠ با همسری رفتیم پارک نزدیکه اداره و کلی راه رفتیم دلم باز شد

دعام کنید

پینوشت :

خب گفته بودید که توضیح بدم ولی قضیه خیلی پیچیده است !!

البته اولش میگم اگه کسی متوجه شد چی به چیه برای همه توضیح بده !

چون خودمم موندم چی به چیه ؟!

من الان در یک مدیریت در زیر مجموعه یه معاونت کار میکنم

ما یه رئیس گروه داشتیم توی معاونتمون که با معاونمون دعواش شد ( چون معاونمون بسیار آدم بی سوادیه و چشم نداره کسی رو ببینه ) و رفت و چون رسمی بود مرخصی بدون حقوق گرفت تا مدیر عامل شرکت عوض شد و این مدیرعامل جدید کسی نبود جز دوست جون جونیه این رئیس گروه محترم که در مرخصی بودند

و به این رئیس گروه جهت چشم در اومدنه معاونه هم شده یه پست خوب داد  تو حوزه خودش یعنی قسمت مدیر عامل شرکت ( که خیلی بالاتر از معاونته )

حالا این آقا به من پیشنهاد داد که برم پیشه اون ( که خیلی خیلی به نفعم میشه ) حساب کن از مدیریت یه معاونت که زیره نظر مدیر عامله میرم دقیقا زیر نظر خوده مدیرعامل

خب حالا متوجه شدین فکر کنم شاغلین یه کمی متوجه شدن چه خبره

حالا این آقایون که با هم اختلاف دارن هیچ پای یه معاونت دیگرم کشیدن وسط دعوا

آقای معاونت ما میگه هر کسی که از جاش پا میشه حق نداره به زیر مجموعه من کار داشته باشه

از اون طرفم به اونطرفیا بر خورده یعنی چی به بالادستاش و غیره میگه هر کسی؟!

حالا هرچی حرف تو دلشون از دعوای قبلی و حسودی پست جدید تو دلشونه الان فرصت رو غنیمت دونستن و دارن رو میکنن

| دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای که دیشب چه شبه باحالی بود هی رعد برق میزد در حد خفن منم میگفتم الانه که شیشه های اتاق پودر شه!

همسری هم هی نصفه شب تا رعد و برق گنده میزد آسمون میپرید منو بغل میکرد فکر میکرد الانه که بترسم ! تازه لحافشم میکشید رو لحاف من , مثل مرغایی که جوجه ها شونو میکنن زیره بالشون خنده

البته منم کلی کیف میکردم و در عالمه خواب و بیداری و پختن!! کیفور میشدم

| شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩ | ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این دو روز که ننوشتم چون یه سری مسائل برام پیش اومد که انقدر خاله زنکی بود که دوست نداشتم در بارش بنویسم

ولی خوب تو ذهنم ثبتش کردم تا یادم نره و درس عبرتی باشه برای آینده

حسابی تصمیم گرفتم که تغییر رویه بدم و یکم خودمو بگیرم !

من نمی دونم کی گفته عمر پشه یه روزه ؟

خب چرا پس این پشه ها که میان خونه ما تا چند روز هی ویز ویز میکنن و نمیمیرن؟!ابرو

| چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

یه رئیس داشتم سه ساله پیش که کله اداره از دستش مینالیدن

از دهش اومده بود شده بود معاون مالی و پشتیبانی !

اصلا هیچی حالیش نبود

انقدر اذیتم کرد اون وقت که خدا میدونه

تا ساعت٩:٣٠ شب نگهم میداشت اداره ! خلاصه که آدم خاصی بود بعد از اینکه از اون قسمت رفتم و راحت شدم حالا اونم برداشتن و برای اینکه پرتش نکنن بیرون گذاشتن یه گوشه شده کارشناس معمولی و یا نمی دونم کمتر!‌خیلیا توی شرکت دیگه بهش محل نمی دن ولی من دلم براش میسوزه و هر وقت ببینمش تحویلش میگیرم حداقل در کلام و در مقابل دیگران !!

حالا این فرد دچار توهم شده و فکر میکنه و میگه که من خوب بودم که بازم پرسنل قدیمم تحویلم میگیرن!!!!!!!!!!!

والا موندم تو این روزگار باید چه کرد آخ

| دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩ | ۸:٠٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این ١۴ روزی که خونه بودیم همه چیز خوب بود کلی باهم خوب بودیم

همسری حسابی بهم میرسید و تمام توجهش بودم

اما از دیروزافسوس دوباره شروع شد

شب که رسیدیم خونه خیلی باهام سرد بود هرچی میپرسیدم با بد بختی در حد چندتا کلمه جواب میداد!

نگید که خب اومدین سره کار و مشغله داره و اینا که ما توی عید هم سره کار اومدیم ولی ...

بگذریم که خیلی دلم گرفته خیلی

وقتی بهش اعتراض کردم دیشب الکی اومد یکمی باهام خندید و سری به سرو روم کشید رفت

تازه وقتی هم زنگ میزنم اصلا تحویلم نمی گیره امروز

خب بگین چی کار کنم آخه گریه

پینوشت : عکسا تو گوشی همسریه برام نمیفرسته که بزارم تو وب

| یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام به هر حال عید ما هم تمام شد یعنی تعطیلات عید ما !

اگه بدونید اصلا نفهمیدیم کی تموم شد !

پنجشنبه و جمعه و شنبه که به کارو خرید تو این حراجی ها گذشت

موقع سال تحویل دسته منو همسری تو دست هم بودو کلی آرزوی خوب برای خودمون کردیم نیشخند

بعد کلی همدیگرو ماچ مالی کردیمو

من عیدمو گرفتم که 80 تومن کارت هدیه بود که باهاش دوتا مانتو برای اداره گرفتم

بعد زنگ زدیم به خانواده همسری برای تبریک

بعد رفتیم خونه مامانم اینا عید دیدنی

فردا و پس فرداشم به دید و بازدید گذشت

تا چهارشنبه

من برای پنجشنبه فامیل های همسری رو دعوت کرده بودم ویه 14 نفری مهمون داشتم

پس چهارشنبه با همسری حسابی کار داشتیم و دسر درست میکردیم ژله و الویه و کاهو میشستیم برای سالاد و اینا و خونه تمیز میکردیم

پنجشنبه خانواده همسری از صبح اومدن خونمون که مادر شوهر در کار پخت غذا به کارم نظارت کنن

خب سعی کردم در همه حال خونسرد باشم و برای همه چیز بی تفاوت حتی تمام حرفایی که میزدن

بعضی حرفها خیلی نیش دار بود ولی من به روی خودم نمی آوردم تو دلم میگفتم تو خاله زنک نیستی که این حرفها برات مهم باشه ولش کن

ظهر هم پدر شوهرم با این حال که مریض بود رفت و تو تخت ما زیر لحاف من و روی بالشت من خوابید

و هیم به من مادر شوهرم و شوهری میگفتن یه دراز شو فکر کنم روی زمین وسط پذیرایی بود که دیگه خیلی اون موقع بغض کردم آخه ملحفه هامو تازه شسته بودم

خب اون خودش باید متوجه میشد که من دخترش نیستم عروسشم به هر حال شاید بدم بیاد که خیلی هم بدم اومده بود آخه خب ایشون برای من یه غریبه هستن درسته جای پدرمن ولی پدرم که نیستن و یه مردم هستن نمی تونم بگم چقدر ناراحت بودم و به روی خودم نیاوردم حالا بعد از عید باید دوباره ملاحفه ها رو بشورم

خلاصه شب مهمونا اومدن ساعت 9 شب!

بعدم با هم دعوا کردن کلی !

بعد هم موقع شام ( که عکس سفره رو براتون میزارم ) نوشابه مشکی داغون کردن روی فرشهای نازنینم !

و یه ببخشیدم نگفتن !

هر چقدر هم مادر همسری شب که اونا رفتن با لگن و اب شست بازم لکش مونده

نمی دونم چی کارش کنم حالا بعد از 13 به در میخوام بدم دوباره قالی شویی میترسم نوشابه هه بپوسونتش

انقده دلم برای فرشهام سوخت

حالا اونش هیچی اعصاب منو همسری برای این خورد شد که هنوز کلی مهمون داریم که نیومدن و میخوان خونه دسته گلمو با این فرش کثیف ببیننگریه

خلاصه که اینم از این تعطیلات ما

تازه دیشب همسری منو با ماشینش زیر گرفت!

رفتیم پیتزا بخوریم

مک ماشالله نیاورون

من و داداشم پیاده شدیم اومدیم از خیابون رد شیم همسری هم داشت ماشینشو پارک میکرد که من احساس کردم یه دفعه یکی از پهلو ( چون روم سمت چپ بود که از خیابون رد شم ) زد بهم محکم

آره همسری بود که دنده عقب خورده بود بهم محکم که له شدم

همسری انقده از دست خودش ناراحت بود که خدا میدونه هیم میگفت تقصیر من شد فلفل ببینم دستتو

انقده دلم براش سوخت خدا میدونه

دوستت دارم همسری گلم دوستت دارم

ممنون انقدر تو این چند روز کمکم کردی اگه نبودی الان فلفل از خستگی قزبیت شده بود نیشخند

| یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |