Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

سلام مهمونی به خوبی برگزار شد

دیدین گفتم مامان اینا میخواستن برام شب یلدایی بیارن چون شبه یلدا وسط هفته بود

مامان اینا یه عالمه میوه و هندونه و باسلیق و یه بلوز خیلی خیلی خوشگل برام گرفتن

واقعا ممنونم ازشون خیلی ماهن

شب قبلش لبو ها رو ریختم تو آرام پز انقدر خوب شده بود که حد نداشت کیف کردیم

بعد صبح همسری خونه رو جارو کرد و جمع کرد منم اول قیمه رو گذاشتم (‌هر چی فکر کردم دیدم کتلت و کوکو و از این جور چیزا برای بابام که مشکل قلب داره خوب نیست پس باید حتما خورشت درست کنم )‌بعد حبوبات آش رو در آوردم و آماده کردم و برنج رو خیس کردم و حبوبات رو ریختم تو زودپز و سیب زمینی سرخ کردم و برنج آبکش کردم همسری سالاد شیرازی درست کرد

مرسی همسری جیگرم ممنونم بابت کمکات مهربونم

 

| شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸ | ٧:٤۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

فردا مهمون دارم

مامانم اینا میان

مامان سبزی آش گرفته بود که آش درست کنه که براش کلاس گذاشتن فردا مجبوره صبح بره کلاس منم بهش پیشنهاد دادم که اگه میشه میخواد سبزی آش بهم بده من بیارم خونمون درست کنم اونا بیان خونه ما

حالا امروز میرم اول با مامان برم آرایشگاه یه صفایی به خودمون بدیم

بعد هم خونه مامان ایناییم تا شب

دیشب خونه رو مرتبط کردم و فقط مونده جارو بکشم

که اونم صبح پنج شنبه میدم همسری زحمتشو بکشه

برای ناهارم میخوام قیمه درست کنم با همون آش خوبه به نظرتون ؟ البته مامانم که میگفت نه هیچی نزار همون آش کافیه ولی خب نمی شه که

تازه لبو هم گرفتم بزارم بپزه برای بعدازظهرش بخوریم آخه فکر کنم مامان اینا چون شبه یلدا وسط هفتست میخوان برام شبه چله ای بیارن البته هنوز صداشو در نیاوردن چشمک

امروز رئیس این هم اتاقیم نیست و خانم هم فوری جیم زده رفته بیرون خدا رو شکر از دستش راحتم یه سره اراجیف تو سایت های س ی ا س ی میخونه هی میگه گوش کن گوش کن اه دیونه

فکر میکنه منم مثل اون از صبح تا شب بی کارم که کار نداشته باشم و بشینم وب گردی اونم از نوع مزخرف یه دوتا خبر درستم نمی خونه ها مزخرف میخونه

ولش کن سعی میکنم اصلا بهش فکر نکنم ولی اگه نگم اینا رو دیگه میترکم

فردا رو عشقه

پیشنهاد میپذیرم

فقط میدونم برنامه ام اینه برای فردا اول صبح باید اول لبو رو بریزم تو قابلمه و بزارم برای پخت تا ساعت 2 اینا بپزه بعد خورشتمو درست کنم و بعد آش رو تو زودپز بریزم و درست کنم و تا حبوبات آش بپزه برنج دم میزارم خوبه به نظرتون؟ 

| چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

من میخوام جای کارمو عوض کنم دیگه تحمل این هم اتاقیمو ندارم

اداره ما رو به خیابونه اصلیه که خیلی هم شلوغه به خاطر همین پنجره هامون دو تا است که این خانم یکی رو باز کرده گلدون چیده و صدای خیابون کله ما رو میبره!!

با رئیسم خوبم ولی دیگه این یکی رو نمی تونم تحمل کنم برام دعا کنیدنیشخند

| سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیروز از صبح که اومدم شرکت 8 نشده همکارمون گفت نامه ای که باید برای همه شرکتهای زیر مجموعه و ایضا چندتا از همکارای خودمون میفرستادی فرستادی؟( 10/9/88 باید میفرستادم که فرستاده بودم )

فکس فوری برای شرکتهای زیرمجموعه رو مطمئن بودم فرستادم ولی از نمی دونم چرا تواتوماسیون اداری برای اون دوتا همکارمون ارجاع نزده وبودم البته شرکتهای زیرمجموعه ما معمولا عادت دارن که همه چیز رو بگن به دستمون نرسیده !! دیگه داشتم دیونه میشدم البته مطمئن بودم که حتما اون موقع به همین همکارم که داشته پیگیری میکرد گفتم که بفرسته که نفرستاده ولی هیچ مدرکی نداشتم هیچی

در هر صورت این همکارای سابقه کار بالا هم که فکر میکنن هیچ وقت اشتباه نمی کنن البته بگم اصلا کار نمی کنن که اشتباه بکنن

تازگیا بهاش مشکل پیدا کردم هر نامه ای رو که مدیر برای پیگیری بهش میده به من میده دیگه خسته شدم از دستش دلم میخواد خفش کنم البته بازم رابطه ای با همکارای دیگه حلش کردم و بخیر گذشت و از بچه های مخابراتم خواستم بیان تایید فکسمو درست کنن که بتونم تاییدیه هاشو از این به بعد نگه دارم

تا ظهر

ظهر یکی از کد بانوهای اداره شور آورده بود که با ناهار بخوریم

این همکار پر روی منم که خیلی اذیت میکنه بهم گفت تو ترشیت چی شد؟ البته من صد بار بهش گفتم که من ترشیمو گذاشتم خونه مادر شوهرم و حتی برای خودمم هنوز نیاوردم خونمون( الکی چون اصلا دوست ندارم براش چیزی بیارم چون حرف مفت زیاد میزنه ) دیگه دلم میخواست بزنم تو دهنش یه چیز را هزار بار از آدم میپرسه

اینبارم حرص خوردم

تا شد ساعت 2

رفتم پیشه همسری

انگار نه انگار که من اونجام !! هی تو کامپیوترشو نگاه میکرد !! نه کار نداشت داشت گیم بازی میکرد !! بعد شب قرار بود بریم خونه مامان من که گفت میخوایم بریم برنجی که سفارش دادیم ازشمال بیارن رو با برادرم تحویل بگیریم !! دیگه داشتم دیونه میشدم مامانه من شام گذاشته بود این مهم نبود ولی اینی که بدون در نظر گرفتن زمان و برنامه ما برنامه ریخته بودن مهم بود دیگه داشتم از این بی توجهیش میترکیدم که بلند شدم رفتم تو اتاق خودم

اونجایی که میخواستن برنج تحویل بگیرن نزدیک خونه ما بود ( تو این ارزونی برنج طرف برنجو دو برابر قیمت زمان گرونی با اینا حساب کرده و ما هم با وجودی که بابام یه برنج عالی رو از شمال برامون 2000 گرفته بود باید شریک میشدیم و خداد تومن پول این برنج رو میدادیم اونم تو این پول جمع کردن !!!

بعد از اینکه به مامان گفتم ما  نمیایم

شوهری زنگ زده نه !!!!!!!!!! میریم خونه مامانت داداشم اشتباه کرده اونجا نیست برنج فروشه!!!

منم قاطی خاله پری داشت میومد

نمی دونید تو راه رفتن خونه مامانم اینا هم همسری هی حرف منم قطع میکرد با داداشم که همراهمون بود حرف میزد دیگه قاطیه قاطی شده بودم

طوری که تو ماشین گریه کردم!!

نمی دونم شاید همه این اتفاق ها که افتاد همه یه جوری عادی بود ولی ... ولی دیروز همه اش با هم خیلی رو اعصاب شده بود

| دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ | ۸:٠٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خیلی حالم بده این بغضه داره هی گلومو فشار میده

ناراحتم خیلی ناراحت دوست دارم زار زار همینجا پشت کامپیوترم گریه کنم ..

امروز خیلی روزه سخت و فشرده ای بود

خسته شدم

| یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸ | ۱:٥۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب سلام

چرا چپ چپ نگام میکنید خب کار داشتم که نبودم

مادر خانومی اینجانب تشریفشونو بردن دانشگاه

هی داداشم گفت فلفل بیا تو ام ثبت نام کن با مامان برو حداقل یه مدرک دیگه میگیری من حالیم نشد چی میگه

اما شما فکر کردین این مامان خانوم ما خودش تحقیق ها و غیره شو انجام میدن؟ نخیر

همه اش را من دارم انجام میدم حداقل اگه منم میرفتم یه مدرک میگرفتم این همه دارم کار میکنم

همش یاده زمانی میفتم که من مدرسه می رفتم و مادری زحمت میکشید برای ما

خلاصه که تحقیق روانشناسی و خلاصه نویسی و غیره بخصوص که نزدیک پایان ترم هم هست دیگه هیچی من دیگه انگشت برام نمونده انقدر تایپ کردم

راستی با همسری رفتیم تئاتر از ١٠ تا ١٢ شب انقده حال داد

انقده کف زدیم اینقده سوت زدیم اینقده جیغ ! کشیدیم که نگو خیلی خوب بود

عروسی آبجی خانم بود اسمشنیشخند

یه آبجی خانم میگم یه چیزی میشنوینا اندازه 5 آبجی بود ! بعد قصابم بود!

خلاصه که ما که بهمان خوش گذشت اگه دوست دارید برید ببینید سینما آستارا تو تجریشه تا آخر این هفته هستن 8 تا 10 هم داره

خلاصه که من دلم حلیم میخواد ولی حسشم نیست صبحا زود بلند شم آخه سره کارم که نمی شه خورد صد نفر میرن تو ظرف آدم خُ

بگذریم

فعلا تا استراحت انگشتانم خدافظ شما ( مدل این اخبار گو رادیو تو اخبار ورزشی ساعت7:30 )نیشخند

| شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این چند روز کاره من شده یه لیست از سرمایه ای که داریم یعنی هست و نیستمون تهیه کردم و هی میزان نقد شدن و نشدن رو مینویسم و با همسری حساب کتاب میکنیم تا ببینیم چی میشه تورو خدا دوست جونا اونایی که نفس حق دارن دعام کنن

راستی میدونستین خیلی از پیشگو های دنیا مثل نستراداموس و خیلیهای دیگه پیشبینی کردن که سال ٢٠١٢ دنیا تموم میشه یه چیزی تو مایه های قیامتی که تو قرآن داریم رو گفتن!!

امروز با سرچ اسم فیلم به فیلم ٢٠١٢ رسیدم و بعد یه جاهایی که اینا رو نوشته بودالبته من فیلم نستراداموس را دیده بودم ولی اینجاش اصلا یادم نبود که اونجا نوشته بود .

فکرشو بکن البته اینکه آخر الزمانه که هیچ شکی نیست در همه ادیان و داستانهای کهن ملل مختلف این نشانه هایی که الان در زمانمون میبینیم گفته شده برای این دوران همین دجال که افتاده به جون ملت و انسانهای بیسواد حامیشن و یه اسب پرنده ( که همون میتون یه هواپیما باشه ) داره که از یه شهری به شهر دیگه میره با دورو بریاش!!! خدایی شبیه شه دیگه با اون چشم قیچش!!! که متولد  مرکز ایرانه !!

وای چقده بد نوشتما نه؟

این حرف خیلی تو دلم بود مطمئنم که اینا با یه برنامه که تو همه جا دارن برای تغییر سرنوشت پایان دنیا برنامه ریزی کردن و دارن یه کارایی این صهــــ.یونیستــــــ.ها انجام میدنچشمک

اینم داره اینجا وظیفه ویران کردنه این خاک رو انجام میده چه از نظر فرهنگی چه از نظر خیلی چیزای دیگه من مطمئنم این با برنامه اومده از طرفشون

میدونید که صـــ.هیونیـــ.ستها اعتقاد دارن که یه گاو قرمز به دنیا میاد زمان آخر زمان ؟؟!!!

حالا هی دارن گاو رو شبیه سازی میکنن نمی شه

من اینو تو یه سایت خیلی کامل که در این باره ساخته بودن دیدم و یه دوره آموزشی که رفته بودم در این رابطه

حالا اینم یه کاریه که دارن میکنن

به خدا این حرفا تو گلوم داشت میترکوندم ولی مطمئنم همونطور که از اول میدونستم اینطوری میخواد بشه

ولی توجه کردین ظاهر دجال چشمکطوریه که ملتو دین اسلام زده میکنه ؟!! در صورتی که خودش واقعا مسلمون نیست و اونوریه !!! و فقط برای نابودی اصل اسلام داره این کارا رو میکنه که من واقعا خیلی ها رو دارم میبینم که بعد یه جریاناتی از اسلام دور شدن !!! یعنی دقیقا همونی که اون میخواد

| سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیروز اولین سالگرد ازدواج من و پسره بود

نمی دونم برعکس پارسال که باید استرس میداشتم امسال استرس داشتم اونم خخخخخخخخخخخیلی !!!!!!!!!!!!!

برای ساعت ١ قرار آرایشگاه داشتم تا برای جشن دو نفره آماده بشم

اما فکر کردید من ١ آرایشگاه بودم

نننننننننننننننننه

هی حالم بد میشد حالت تهوع داشتم !!

نمی دونم چرا

ساعت ٢ بود که رفتم آرایشگاه

و خیلییییییییییییی خوشگل شدم موهامو لوله ای کردم ریختم دورم و تاجمم گذاشتم و لباس پاتختیمو پوشیدم ( خب به دلیل وضعیت ویژه ای که داریم باید خرجمونو به حداقل برسونیم ) همسری هی دورم میچرخید میگفت شبیه ملکه ها شدیخجالت

بعد رفتیم آتلیه کلی عکس انداختیم ولی فقط 4-5 میخوایم انتخاب کنیم چون به حد کافی با همین تعداد روی دستش خرج خواهم گذاشت

بعد اونجام هی دختره به همسری میگفت آقا داماد دستت مثل اینطوری بگیر همسری میگفت من که داماد نیستم ای بابا !!

و من به این فکر کردم که چرا انقدر فکر میکنه که از اون روز خیلی گذشته

خلاصه که بعدش شبه رویاییمون تکمیل شد

من همسری رو به شام دعوت کردم تو یه رستوران خیلی بامزه ( آکواریوم تو پارادایس )

البته به نظر من ما میتونستیم با این پول غذای بهتری بخوریم چون طعم غذاش عالی نبود خوب بود

و اما ما تصمیم گرفتیم هیچ هدیه ای برای هم نخریم و هرچی میخوایم بخریم بزاریم سره پس اندازمون چون واقعا منو همسری هیچی هم نمی خواستیم

و اونجا کلی یاد قدیم و سالگرد دوستی مون کردیم و کلی لاو ترکوندیم و برگشتیم خونه

همممممممممممممممسری عاشقتم ممنون

| شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸ | ٦:٥۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه

خالی قلبم جایگاه یک گل باشد گل نازنینم سالگرد ازدواجمون مبارک.

 

کارت پستال

 

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.

.

.

خوشحالم که با توام مهربونم

 

 

تو بهترین هدیه خدا هستی

ممنونم ممنونم که برام آرامش رو به ارمغان آوردی

 

ممنونم که سره قولت بودی عزیزم و تمام تلاشت رو برای خوشبختیمون کردی

 

عزیزم من خوشبختم با تو با تمام وجودم خوشبختم

 

تو خیلی خوب و پاکی

 

تو خیلی مهربونی

 

دددددددددددددوووووووووووووووووووووووستت دارم شکلات من نیشخند

 

 

مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من است

در ضمیرم نقش تو را بر قلبم حکاکی کردم و هر لحظه دلم به یاد تو میتپد

در قلب من آفتاب تابان باش . ١٣ آذر ماه سالروز ازدواجمان را عاشقانه تبریک میگویم

 

 

 

***

راستی یادته من و تو توی این روز با هم دوست شدیم ؟

یادته این روز را برای ازدواجمون انتخاب کردیم ؟

 

امروز یک ساله که با هم زیره یه سقفیم مرد خوبه زندگیم

 

و سه ساله ماله همیم و قلبمون برای همه

 

با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد

تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرتنش ایمان دارم پس برایم بمان

و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم

 

عزیزم بهترین انتخاب عمرم همراه شدن با تو در مسیر زندگی است

جمعه اولین سالگرد زندگیمونه

هنوز هیچی نخریدم ولی میخرم نیشخند

همییییییییییییییییییشه مطمئن بودم بهت و انتخابم حتی موقع بله گفتن

| چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸ | ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

از صبح دوباره حالم خوب نیست

نمی دونم چرا ولی میزون نیستم

سر گیجه و غیره و غیره ..

تازه مماغمم سرازیره!

وای از دست این همکارها که هی مریض میشن خودشونو خانواده اشون باز میان سره کار ما ازشون میگیریم

اه

دیشب رفتیم دکتر ,‌ خدا رو شکر قرص هامو کم کرد از روزی ١٩ تا قرص (‌خب ۶ هفت نوع بودن که هر کدوم دو سه بار در روز مصرف میشد میشد روزی ١٩تا )‌ به ٧ الی ٨ تا رسیده

و گفت که خیلی بهتری خدا رو شکر

| دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸ | ٧:۱٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

پنج شنبه با همسری و بابا وداداشم رفتیم دنبال خونه !!

تا ببینیم میتونیم یه جا رو برای آشیانه عشقمون رو براه کنیم یا نه

قیمت ها خیلی جالب بود مثلا میگفتن تو این منطقه ٧-٨ سال ساخت متری ١٣۵٠ است و وقتی میگفتیم متراژ پایین یهمو میدیدی دارن مثلا ۵۵ مترو متری ١٨٠٠ حساب میکردن که ما فکر میکردیم مثلا با این پول ما طبق ١٣۵٠ مثلا یه ۶۵ متری بدن !

ولی فکر کردین ما نا امید شدیم نچ

همسری هی میخواست نا امید بشه و هی میگفت ما پول نداریم با این پول چیزی بهمون نمی دن ولی من هی دل داریش میدم که نه مااصلا فقیر نیستیم !!

ما نباید از کسی انتظار داشته باشیم

و همسری احساس قدرت میکرد چشمک

البته خب برای این خونه احتمالا باید همه چیز رو از جمله تخمه مرغ رو ( ماشینه نازنینمونو  ) بفروشیم که فکر کنم زندگی بدون اون خیلی سخت میشه

تازه کلی هم میریم زیره باره قرض و وام و اینا !!

دعا کنید برامون

و راهنمایی کنید که نزدیک مرکز یا غرب کجا میتونیم پیدا کنیم با این قیمت

چون ما سره اونیکی خونه خیلی ضرر کردیم ولی این دفعه دیگه نه باید سود کنیم

دعا کنید

فعلا دست نگه داشتیم تا طلب های همسری بیاد تا یه مقدار دستمون پول باشه تا بعد ببینیم چی میشه

دوباره جمعه هم رفتیم یه دو زدیم

و  اما روزه عید من و همسری از صبح یه کلیه کار کردیم ولی خونمون انقده گل شد

آخه میدونید تمام خونمون تو این دو هفته که نبودیمو و نصفشم که مریض بودیم حسابی هپلی شده بود همسری حسابی خونرو جارو کردو و جابجا کردم من آشپز خونرو شستمو تمیز کردم و جابجا کردم

دو سری هم لباس ریختم تو لباس شوئی

یدونه هم لحاف انداختم شست

چون هم وقتش بود هم زمانی که مریض بودیم احساس می کنم میکروبی شدن

دو تا دیگه هم موندن با رو تختی ها

پرده هامونم یه مقدار کثیف شده ولی الان شستنش فایده نداره میزارم برای عید میشورم

***

همسری خیلی مهربونی کردی توی این چند روز مرسی مهربونم باورم نمی شه که نزدیک به یکساله که با تو توی یه خونه نفس میکشم مرد زندگیه من ممنونم زندگی که برام فراهم کردی همونی بود که قول دادی پره عشقه و آرامشه ممنونم

| یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

(یکی برام پیام گذاشته که تو نوشته هات تغییر کرده !

دیگه مثل قبل نمی نویسی چون میخوای از دیگران تقلید کنی)

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من نمی دونم چرا خیلی ها به خودشون اجازه میدن که دخالت کنن در نوع نوشتن افراد دیگه ؟!

آخه عزیزمن

من هر طوری که بخوام اون موقع مینویسم

یه زمانی مجرد بودم یه دوره عقد بودم و حالا یه خانم متاهل دارم که دوست دارم اینطوری بنویسم شاید خودمم خیلی تغییر کردم

در هر حال نوشته هام انقدر عریان هست که شخصیتم توش نمایان باشه

خدا رو شکر میکنم که همیشه خودم بودم و هستم

و هر طوری که دلم بخواد مینویسم

****

و اما در باره کاور

آره چرخیدن که میچرخه ولی چون از تو به لحاف با ۴ تا دکمه وصل میشه این مشکل حل میشه ولی من هنوز وقت نکردم دکمه تویی ها رو بدوزم

****

دیروز مسموم شدم ؟!

شب قبل سالاد الویه درست کردم که نگو تاریخ سسش گذشته آخ

منم شب خوردم  صبح بلند شدم دیدم که گلاب به روتون دیگه ...

تا ساعت 9 رفتم درمانگاه برام سرم وصل کردن و یه عالمه باز قرص دادن بهم که رو پا شدم ولی رفتم خونه از ساعت 1 خوابیدم تا 5 یعنی بیهوش شدم

همسری هم یه دور زد و دوباره اومد کنارم لالا

تا بیدار شدم همسری گفت من گرسنمه ( آخه ناهارم درست نخورده بودیم )

سریع زرشک پلو بار کردم و تند تند آشپزخونه رم یه سامونی دادم برای همسری میوه آوردم خورد براش یه جوشونده ام درست کردم ( که دستورشو مادر شوهری داده بود ) خیلی جوشونده بیستی بود خوردیم تا یکم وضعیت مزاجیمون حل شه

****

طرز تهیه جوشونده :

چهار لیوان آب

یک کف دست نعناع خشک

یه عدد سیب سرخ چهار قاچ شده

یه نخ نبات

میزارید خوب بجوشه وقتی خوب جوش خورد 20 دقیقه دم میزاریدش و بعد با چای صاف کن بریزیدشون تو لیوان و بخورید وای انقده خوب بببببببببببببود که نگو

بوی بهشت میداد

| چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸ | ٧:٢٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام من بهتر شدم اومدم

خب دوست جونا سئوال هایی که پرسیدید باید جواب بدم

این کاور لاحاف که دادم دوختن یه کیسه است که از بالا دکمه میخوره مثل روی بالشت ولی گنده !!!!

مامانم بهم لحاف های زمستونی داده بود که این لحافها دوختنی اند از این مدل سنتی ها که وسطش ساتن داره و اینا بعد من خیلی سختم بود روشو در بیارم و بدوزم به خاطر همین این کاور رو دادم دوختن لحاف میکنم توش هر وقتم که کثیف شد در میارم میشورم دوباره تن لحاف میکنم !!

بعضی ملحفه دوزی ها میدوزنش برای دوتا لحاف من با پول پارچه شد 58 هزار تومن

دیگه اینکه همین من ازش راضیم خدا هم ازش راضی

این شکلیه +        نیشخند

| دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸ | ٧:٢٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |