Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

پینوشت اضافه شد

خب عرضم به حضورتان که چند روزی هست با هلیا جون یه رژیمی رو شروع کردیم که کالری های مصرفی خودمونو مینویسیم

من باید در روز طبق قد و وزنم ١٧٠٠ کالری مصرف کنم اگه بخوام نه چاق بشم نه لاغر یعنی مورد نیاز بدنم انقدر کالری هستش

اول تصمیم گرفتم مقدار کالری ام رو خیلی بیارم پایین تا زودی لاغر شم

ولی وقتی دیروز بعدازظهر با یکی از همکارام که کلی اینکارست و تمام دکترهای لاغری تهران رو رفته و سابقه طولایی (!!!) در این رابطه داره و همه تو اداره در این رابطه از اون مشاوره میگیرن گفتم میخوام این کارو بکنم گفتن نکن که اشتباه !!

گفت اگه یهو میزان کالریتو بیاری پایین بدنت سوخت و سازش میاد پایین و دیگه اگه یه روز به وزن دلخواهتم رسیدی دیگه دامنه اصلی میزان کالریتم پایین اومده و بدنت خودشو باشرایط وفق داده و اگه ١٢٠٠ هم استفاده کنی به فرض , چاق میشی !!

و البته این مشاوره من ۵/١ ساعت طول کشید!!

و به این نتیجه رسیدیم که کم کم شروع به کم کردن کالریهای مصرفی کنم

و بیشترم میزان کالری های مصرفیم میوه جات باشه

روز اول که ٨٠٠ کالری استفاده کردم

و دیروز هم اینارو خوردم:

صبحانه : یک کفه دست نان + عسل + چای تلخ = ١٠٠ کالری

میان وعده :یک چهارم یه موز متوسط = ٢٠ کالری

ناهار :یک کفه دست نان + عسل =١٠٠ کالری

عصر : یک عدد و نیم کلوچه با چای تلخ = ٢٠٠ ک

و دوتا لیمو شیرین = ٧٠ک

شام = شش تا نان سخاری(‌هر نان سوخاری ٢۵ک داره) + یک نصفه قوطی کبریت پنیر و یک و نیم خیار =٢۵٠ ک

مجموع کالری دریافتی :٧۴٠ ( با وجودی که کلی هم نا پرهیزی کردم به نظر خودم میبینید که کالری کمی دریافت کردم )

از اونجا که پسورد وب هیلا جون به دستم نرسید تصمیم گرفتم چرا که تو همینجا هر روز ننویسم

ولی باید سطح کالریمو یکمی بیارم بالاتر (‌چون من از زمانی که یادم میاد دارم کم میخورم پس شامل اون قانون همکارمون شده ام !! خب پس اینم از این )

دیروز بعداز ظهر رفتم معاینه چشمم رو هم انجام دادم

راستی میزان کالری غذا ها رو میتونید از اینجا ببینید http://www.nipc.net/darman/feed11.htm

اگه نبود توی گوگل اسم غذا رو بزنید کنارشم بنویسید کالری با یه سرچ براتون میارهچشمک

پینوشت : توضیح درباره کم کردن به مرور کالری که همکارم بهم گفت و من هنوز هم این رو رعایت نکردم و حدود ٨٠٠ تا در روز درام استفاده میکنم :همین ایمیلی که نوشتم
منظور همکارم اینه که مثلا یهو 200 از اون کالری پایه کم کن ( مثلا 1700 کالری را 200 تا ازش کم کن میشه 1500 تا ) پس چند روز 1500 تا استفاده میکنم بعد یه چند روز1200 بعد 1000 و دیگه از 800 تا پایین نیاد و اون 800 هم باید بیشتر شامل میوه و سبزیجات باشه تا سوخت و سازت و ببره بالا

| چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اصلا از امروز تصمیمو گرفتم قهر

دیگه هرجا برم کامنت نمی زارم یعنی چی که مثلا دیروز 186 تا بازدید کننده داشتم ولی 1 دونه کامنت ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برام اینا مهم نیستا همیشه میگم برای خودم مینویسم ولی دیگه این قضیه یه کم رفته رو اعصابم

| دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز رفتم مدارکم رو دادم به آموزشگاه که برام برگه معرفی جهت معاینه چشم را سه شنبه صادر کنند

و اما دیروز زلزله که اومد این همکار آی کیو من که همه چیز رو ساله بعدش میفهمه بازم متوجه زلزله نشد !

اتاق ما به شکل محسوسی تکون خورد

همسری استخر بود دلم براش شور افتاد

برای مامانم اینا که توی جاده شمال بودن یاده اون صحنه هایی که چند سال پیش تو زلزله از جاده چالوس دیده بودم ( توی تلویزیون ) که سنگا میفتادن رو ماشینا و ماشینا پرت میشدن تو دره !!

زنگ زدم به مامان نمیگرفت

میدونستم الان دیگه وسطای هرازن

برداشت اونجا خبری نبوده خدا رو شکر

آرومم نمی ترسم حتی دیشبم نترسیدم راحت برعکس همیشه خوابیدم

پینوشت : دوست جونا اگه به گفته شما آزمایشم مشکل نداره و سونگرافی هم گفت تمیزه تمیزی پس مشکل کجاست ؟ چرا ٢ ماه خاله پری نیومده؟

| یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای که اصلا حوصله این همکارمو ندارم اه

ولش کن

و آممممممممممما

 سه روز تعطیلات من

خب چون پنج شنبه کلاس داشتم پس مسافرت نمی تونستم برم ناراحت

مامانم اینا با خاله هام رفتن شمال خوش بحالشون الهی سلامت برگردن

دلم براشون کوچولو شده

پس من موندم تک و تنها با همسری چهارشنبه کلی رفتم وسایل ترشی گرفتم که ترشی درست کنم

شستم و روی کاناپه یه پارچه پهن کردم ریختمشون تا خشک شه

شب شام رفتیم خونه مادر شوهراینا

بازم یه جور دمی درست کرده بود دمی عدس

خوشمزه بود ولی خیلی غذای سنگینی بود معده رو درد میاورد من اون یکی دمی ها رو بیشتر دوست دارم

خلاصه که آدرس گرفتیم ازشون سرکه هم خریدیم

فردا صبحش شوهر خان میخواست بره یه کاری داشت انجام بده و بیاد و من تهنا موندم خونه و یه عالمه کار کردم کل آشپزخونه رو مرتب کردم و سامون دادم خونرو دستمال کشیدم و جارو کردم توی یخچالمو یه کمی روبه راه کردم خونه گله گل شد

بعد ناهار خوردم اونم تهنایی

آهان یادم رفت قبل همه این کارا ترشیمو ریختم

اول بادمجون و سیرشو انداختم تو سرکه و 20 دقیقه جوشوندم بعد گذاشتم توی یخچال تا خنک شه بعد پیاز کوچولو ها رو که شسته بودم و گذاشته بودم خشک شن رو پوست کندم وانداختم تو ترشی ( آخه مادر شوهری گفت پوست بکن بعد بشور بزار خشک شه احساس کردم اینطوری اصلا آلوده میشه خب؟)

دیروزم برای مامان اینا غذا درست کردم بردم گذاشتم تو یخچالشون که رسیدن غذا داشته باشن نخوان غذا فوری بخورن

وای چه دختره خوبی

آخه میدونید ما هروقت میخوایم از مسافرت بیاییم مامان میگه بیاین اینجا ناهار یا شام بخورید و بعد برید خونه

خوب خواستم جبران کرده باشم

راستی من جواب آزمایشمو گرفتم یه صفحش که مربوط به هرمانا مه براتون میزارم کسی میدونه یعنی چی تا نرفتم پیشه دکتره بهم بگه ؟.

عکس

| شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

به به سلام دوست جونا

من دیشب اولین جلسه با اون آقاهه رو رفتم وای عاااااااااااااااااااااااااااالی بود گوشه شیطون کر

همه چیزو هی تکرار میکرد و خیلی چیزا رو گفت که اون خانومه نگفته بود خدایا شکرت

دوست جونا دعا کنید خیلی برام

دیشب توی خواب یه سره داشتم برای مهر بانو دنبال لباس محلی میگشتم از این مغازه به اون مغازه مطمئن شدم که اونم درباره من فکر کرده که خوابشو دیدم

| سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

پریشب پسر خاله های نو رسیده دو قلومو دیدم بعداز ۴ ماه !

نگید بیمعرفت نرفتی دیدن خالت , رفتم ولی نی نی ها ٢٠ روز تو دستگاه بودن و اون موقع هنوز به منزل تشریف فرما نشده بودند

وای که چه جیگرای فسقلی بودند انقده باهاشون حال کردم بینهایت بهم چسبیدن

خدا حفظشون کنه

دیشب یه شب پر انرژی بود برام

وقتی رسیدم خونه ۵ بود

یه نیم ساعت استراحت کردم و ولو  شدم

ساعت پنج و نیم رفتم تو آشپزخونه یکمی اونجا رو مرتب کردم لباسشوئی رو روشن کردم و لباس های تیررو ریختم و بعد چون امروز بعدازظهر کلاس رانندگیم با اون آقاهه شروع میشه  باید فکر شام فردا هم بودم پس یه بسته کرفس و یه بسته نعناع جعفری از فریزر درآوردم

شامم چون میخواستم کتلت بزارم یه بسته گوشت چرخ کرده در آوردم و گذاشتم تو ماکروویو که یخ زدا شن

همسری گوشت و مرغ گرفته بود

مرغارو همسری شست و گذاشت تو آبکش منم گوشتارو شستم و گذاشتم آبش بره

تا بسته بندی کنم

زودپز رو درآوردم  از گوشتای تازه ریختم توش ( چه حالی میده گوشت تازه رو بریزی تو غذا چه حس غریبی! بعد روغن ریختم تفتش دادم بد یه مقدار زعفران و بعد کرفس و نعنا جعفری روش بد هم نمک دیگه آب ریختم و درشو بستم زیرشو زیاد کردم تا صوتش درآد

سه تا سیب زمینی و یه پیاز شستم و با یه لگن یه سینی رفتم تو اتاق پیشه همسری و شروع کردم به رنده کردن مواد و قاطی کردن

صدای صوت در اومد و قطع شد باید زیر زودپزو کم کرد مواد رو کتلتو گذاشتم کنار تا زودپز کارش تموم شه بعد برم تو آشپزخونه - خُ چیه میترسم از زودپز دست خودم نیست ایمنه که باشه میترسم قهر- ساعت ٧ شده میرم زودپزو خاموش کنم و تابه رو میزارم روی گاز و شروع میکنم کتلت ها رو انداختن هم زمان مرغ و گوشت رو هم بسته بندی کردم و گذاشتم تو فریزر کتلت ها تمام شد گوجه گذاشتم زیرش و رفتم برنج آوردم اندازه دو روز برنج گذاشتم تا برای فردا شبم (‌یعنی دیشب برای فردا و پس فرداش که کلاس دارم ) برنج داشته باشم فقط یه فکری به حال خورشتش کنم که شاید ماهیچه گذاشتم تو آرام پز تا صبح بپزه برای فردا

برنج که دم گذاشتم لباس شویی تمام شده بود پهن کردمو دوباره یه سری دیگه رنگ روشنارو ریختم

همسری هم سالاد شیراز درست کرد و شام خوردیم ساعت ٩ بود که سری دوم لباس ها رو هم پهن کردم و دیگه خسته بودم لباس همسری رو دو نفره !! اتو کردیم

وبعد رفتیم تو تخت و شروع به صحبت کردیم

از این که ما خوشبختیم از این که احساس راحتی میکنیم کنار هم

از گذشته

از دوستامون که چرا اینطوری شد زندگیاشون

از همکارم که پدرش جلوی خانواده شوهرش بهش گفته بود تو شانس آوردی خانواده شوهرت خوبن و این یه هفتست روزگاره باباهرو سیاه کرده که تو چرا حرف اندختی دهنشون میگفتم من خوبم درحالی که ما میبینیم این همش از اداره غذا میگیره میبره خونه هفته یه بارم که کارگر میاد خونشو تمیز میکنه فقط یه بار شاید در هفته لو بیا پلو یا عدس پلو بزاره !! اونوقت میگه بچه ها م هیچی نمی خورن هیچ غذاییرو دوست ندارن

حالا با این تفاسیر کلی خانواده شوهرش بهش میرسن میگه چرا بابام از من تعریف نکرد و گفت اونا خوبن فکرشو بکن؟!!

| دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ | ٩:٤٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

به به چه خبرا ؟

خوبین؟

ای ماهم خوبیم سرحال و شنگول!

دیروز با همسری رفتیم سینما فیلم زندگی شیرین خدایی از این مذخرف ترو لوس تر تو عمرم فیلم ندیده بودم یعنی همچین آب گرفته بودن تو فیلم که آدم حالش بهم میخورد اه

ولی خب چون همسری کنارم بود خوش گذشت

بعد رفتیم من جنتمایسن یه دونه صبح یه دونه شبمو بزنم

وای خدا نمی دونید آب کش شدم

از اونجام رفتیم جای شام معجون خوردیم خیلی حال داد جاتون خالی اصلنم گشنه نبودم

صبح جمعه میخواستیم بریم خونه مادر شوهری که خب نبودن

آخه میخواستم ازش ترشی درست کردنو یاد بگیرم

ترشی مخلوط

بچه ها اونایی که خونهدارین میشه بگین چطوری میشه درست کرد؟

نباید بشوریمشون ؟

کممممممممممممممممممممممک

| شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ | ۸:٥۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

صبح رفتم آزمایش خون با همسری

ساعت ۵:۴۵ دقیقه اونجا بودیم

۶٠ هزار تومن ناقابل رو ریختیم تو شکمشون

١٧ هزارتومن هم برای همسری شد

وقتی نشستم که ازم خون بگیرن خانمه گفت خون میدی حالت بد نمی شه ؟

گفتم تا حالا که نشده !!!تعجب

حالا خانمه همچین بود انگاری ابن ملجم

انقدم از این روش جدیده که با آنژیو خون میگیرن بدم میاد

دست آدم میسوزه خُ

بعد دیدم آقا تموم نمیشه نگاه کردم دیدم که 4 تا لوله پر کرده

تموم که شد یه نگاه بهم کرد گفت خوبی گفتم آره

ولی داشتم غش میکردم تمام دنیا دوره سرم میچرخید

بعد دیگه مادر خانمیم برام لقمه عسل گرفته بود خوردیم و توی راه یه کله پاچه مشتم زدیم به بدن که برو حالشو ببر

 

| سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ | ٧:٥۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

میگن طرف کار بلد باشه اینه

اون دکتره قبلی که میرفتم با وجودی که دکتره خوبی دیروز تفاوتشه با این دکتره بسیار عالی که رفتم احساس کردم

این کامل برام آزمایش هرمونی نوشت گفت چاقیت هرمنیه و گفت بدنتم موی زاید داره ؟ گفتم بله

ولی اون یکی گفت خب حالا که خاله پری دیر کرده تست بار* داری بده !! هی گفتم بابا نیست گفت برو بده

ولی این چندتا ازم علائم پرسید بعد گفت باید آزمایش هرمونی بدی

خلاصه که احتمالا امروز میرم سونوگرافی و فردا صبح هم آزمایش خون و غیرو ذالک

پینوشت :

مری جون خصوصیت نرسیده

آدرس دکترم هم خیابان طالقانی - روبروی شرکت نفت - دکتر هادی بیگدلی تابلوش مشخصه ساعت ۵-٧.٣٠ الان تلفنشو ندارم

اگه رفتین ظاهر مطب تو ذوقتتون نزنه ها خیلی داقون و قدیمیه ولی دکتره بسیار خوبیه

| دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸ | ۸:٠٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

در راستای حواله کردن همکار مذکور که بارها دربارش حرص خوردم و براتون تعریف کردم که چطوری میشینه با دوستاش حرف میزنه و ...

و کنار پنجره رو به خیابون یه عالمه گلدون ریزه چیده و صدای خیابون اصلی مغرمو صاف کرده

اینجانب یه هدفون از همسری گرفتم گذاشتم تو گوشم و آهنگ گوش میدم و در اصل خودشو دوستاشو و کلهمشونو به یه جای گرامیم حواله میدم عینک

الان اینجام ++

بهم حاله خوبی دست میده دارم حال میکنم

***

امروز میرم دکتر آخه این خاله پری دیگه گندشو در آورده هی دیرو زود میکنه هی با آزاره زیاد میاد

این دکتر رو 15 سالم بود رفتم عالیه متخصص نازایی اصلش اگه کسی لازم داره بگه من آدرس بدم یکم ظاهر مطبش شیک نیست ولی دکتره عالیه قبلا 4 ماه در سال فقط ایران بود ولی مامان که تحقیق کرده فعلا ایران موندگار شده چرا نمی دونم !!

دعا کنید هی هرمون نریزه تو شکمم که دیگه این سری از چاقی منفجر نشم

 

و اما فعلا این برنامه کلاس رانندگی تعطیله تا 9 روزه دیگه که کلاسام شروع شه

| یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

توی آموزشگاه قبل از آئین نامه اصلی و شهری اصلی یه امتحان از ما میگیرن

آئین نامه اولیه رو قبول شدم تا رفت اصلی که امتحان بدم هنوز ندادم

شهری مقدماتی که بعداز ١٠ جلسه ازم گرفتنو افتضاح دادم !!

اصلا پارک دوبلی که مثل هلو میزدمو کج پارک کردم !!

خودمم مونده بودم این منم؟؟؟؟

خلاصه که گند زدم چرا چون با زن گرفته بودم و پیشه یه آقا هنگ کردم انقده هول شدم؟؟

خلاصه که ٣ جلسه رفتم دوباره کلاس گرفتم که از این گندا دیگه جلو افسر حداقل نزنم روزه آزمون اصلی

اما با یه مرد گرفتم ٩ روزه دیگه شروع میشه

خداکنه این دیگه خوب باشه

با این خانمه ما فقط یا درحال غیبت پشت قوم شوهره خانمه بودیم

یا داشتیم از ریمل و رژه لبو لباس خواب حرف میزدیم

و یا ایشون پیاده شده بودند و داشتند با دوستاشون خوشو بش میکردند

ما که چیزی از کلاس متوجه نشدیم باشد تا این ٣ جلسه مقبول بیفتد!!

با خانوادم پنجشنبه رفتیم  توچال

خیلی حال داد هوا عالی بود همسری که با داداشی یه پتو پیچیده بودن دورشون ( البته بیچاره پتو قرار بود زیرانداز باشه ولی اینا سردشون شد پیچیدن دورشون ) و دوتایی چسبیده بودن به هم کلی کرکره خنده شده بودن همون طوری راه میرفتن!!

 

 

| شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

از روزی که اون پست ازته ته دلمو نوشتم همسری کلی باهام صحبت کرد که اشتباه میکنم

خیلی الان سعی میکنه رعایت کنه

ظاهرا همون مشکل زبان مریخی و ونوسی بوده که میگن!

این چند روزه فوق العاااااااااااااااااااااده سرم شلوغ بود کلاس بعدازظهرا که میرم کلاس رانندگی خیلی خستم کرده بعداز کار بری کلاس خیلی خستت میکنه

هفته دیگه کلی احتیاج به انرژی مثبت دارم

دوست جونا خیلی سرم شلوغه نمی تونم ادامه بدم نوشتمو بای بای

| چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چقده از این اول مهر بدم میاد بابا یه بچه میخواد بره مدرسه ١٠ نفره میرن میرسوننش آخه چه خبره چه ترافیکی زبان

***

پنجشنبه مادر شوهری اینا اومدن خونمون به صورت اتفاقی

اومده بودن سمت خونه ما به خاطر همین دیگه 7:30 شب بود که زنگ زدیم بهشون دیدم اونجان گفتم بیاید یه چیزی دوره هم میخوریم ... برنج گذاشتم و همسری روی ذغال جوجه کباب درست کرد با سالاد شیرازی و ماست خوردیم

 

***

جمعه رفتیم آبعلی داداشی برای خونش میخواست ناهار بده بهمون

از اونجام رفتی سد لتیان که خیلی خوشگذشت چایی خوردیم و خربزه

هوا عالی بود منظره فوق العاده

بسی خندیدیم و بسی جای همه خالی خوشگذشت

 

***

کلاس رانندگی ادامه داره هنوز 4 جلسه اش مونده یعنی من باره اول قبول میشم ؟؟

| شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |