Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

ناراحتم

وقتی بعد از ازدواج تلفنات با همسری کم میشه و همه چیز در حد تکراره یه سر از حرفا بشه

حتی نپرسه حالت چطوره

و وقتی هم تو زنگ بزنی انقده در سکوته که تو مجبور میشی هزار  دفعه یه حرف رو تکرار کنی

وقتی به یه کلمه اشتباه تو رو اونور هی تکرار کنه و بخند اونم با همکارش که این همکارش خودش انقده اوته که هم اتاقیه من با یهبار دیدنش فهمیده که خیلی بکلاسه !!

اینا چند وقته عذابم میده در طی روز

| شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب تولدمه دیگه ماچ

| سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ما ۶ ماه شدیم

عزیزم باورت میشه ؟

ما شش ماهه زیر یه سقف باهمیم!

دوستت دارم

| چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ | ٧:٥۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ساعت موبایلم آلارم میده

فوری خاموشش میکنم

و توی خواب متوجه میشم صبح باید بلند شم

بیرونو نگاه میکنم احساس میکنم هوا خیلی روشنه!

یعنی ساعت ۵:٣٠ نیست

بلند میشم لحاف که پس میزنم احساس میکنم چقده خنکه

وای چقدر دلم میخواد بازم بخوابم

ولی نه بلند که میشم احساس میکنم پاشنه های پام چقدر درد میکنه به در اتاق که میرسم احساس میکنم دیگه پاشنه پام درد نمیکنه میرم دستشویی

و وقتی بر میگردم همسری رو بیدار میکنم

چقدر تازگیا لاغر شده ( از تپلیش کم شده بهتره )

همسری هم به سختی و با خواب آلودگی بلند میشه

من رو تخت دراز میشم خوابم میبره ! یک ربع بعد همسری بیدارم میکنه ! چایی هم درست کرده

با زور چشامو باز میکنم

ریملی که دیگه داره تموم میشه و باید فکر یه ریمل جدید باشم ( ریمل خرید عروسیمه ) رو میزنم بعد یکم مداد گوشه چشم , رژ گونمو بر میدارم ولی میزارمش زمین و ضد آفتاب بر می دارم ( چون تازه یادم افتاده که باید بزنم !)‌بعد یه رژ گونه الکی و یه رژ ی که الان با خوردن چای و یه لقمه همش میره !

میرم تو آشپزخونه وای همسری مهربونم مرسی یه لقمه نون و پنیر و خیار ( یا خرما یا گردو ) برام دست کرده کنار لیوان چایم گذاشته

همسری دیگه آمادست و داره میره که ماشینشو در بیاره ساعت ۶ شده منم تند تند صبحانه سره پاییم رو کنار کابینت میخورم و ظرف ناهارامونو از تو یخچال در میارم و میزارم تو کیسه

پلاستیک سطل زباله رو گره میزنم دستامو تندی آب میکشم و بعد با یه دستمال کاغذی گرشو میگیرم و میدوم سمت در ورودی

جاکلیدی آویزون رو جاکلیدی برش میدارم درو باز میکنم و زباله رو میزام پشت دره آپارتمان کفشامو بر میدارم میزارم بیرون و کیسه غذا رو بر میدارم 

تا چند ثانیه بعد در قفل شده و من با دو کیسه به دست پایینه پله ها هستم !

همسری منتظره کیسه رو توی سطل بزرگه جوی مجتمع ( که نعمته بزرگیه برای اینکه ما میتونیم صبح هم زباله هامونو ببریم پایین ( مرسی آقای قالیباف ) میندازم

و میدوم و سوار ماشینه تخمه مرغمون میشم

آره روزای زوج این داستانه صبحهای منو همسری گلمه 

| دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز قرار شده  من یعنی شوهر خان(جوجو خانسابق) برایتان یاداشت بذارم

ولی از آنجایی که نمیدانم چه مطلبی رو بنویسم قطعه از گذشت رو برایتان می نویسم

   یاد میاد که با فلفل جون خیلی پارک میرفتیم و یکی از کارهای مورد علاقه مان

رفتن به  جمشیدیه بود  و صحبت  کردن درباره آینده زندگی مشترک مان بود ولی من

چند وقتی خیلی کم حوصله شدم به نظر خودم خیلی درگیر کار های که در دستم

هست شدم و همش فکر این هستم که از این چطور میتوان فرار کنم

ولی نمی دانم

دیگر حتی حوصله نوشتنه هم ندارم 

دوست دار شما  شوهر خان

 

| دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ | ٧:٢٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیروز رفتم آزمایش !

شنبه جواب میدن اما جالب اینه که گفتن تماس میگیرن ! بعد

اما حالم زیاد خوب نیست و همینطور یه نموره افسرده ام

دیشب تا صبح نخوابیدیم و همسری امروز موند خونه که بخوابه و من اومدم سره کار!

 

| چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

نمی دونم چرا تازگیا یه افسردگی حاد تمام وجودمو گرفته !

باورتون میشه من هنوز آزمایش نرفتم؟!

حوصله هیچ چیزی رو ندارم

تمام خونمون شده از در که میرسیم دراز کشیدن!

و یا اینکه مثل الان دوباره خونمون کنفه یکون شده باشه و من در حال جمع کردن

زندگیمون شاد نیست نمی تونیم از چیزایی که داریم استفاده کنیم برای شادیمون

وای دوباره قاطی کردم

| دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸ | ٧:٢۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دوست محترم آمد

برام یه تابلو نقاشی آورد

فیلم دیدیم و کلی صحبت کردیم و بعدم اینکه ررررررررررررررررراحت شدم!

سفره مان بینظیر شده بود ولی وقت نبود ازش عکس بگیریم

زرشک پلو درست کرده بودم با سوپ شیر

سه رقم ترشی

زیتون

سالاد کاهو

ژله خیلی خوشگل

نون سنگک خیلی خوب

دیشب خانه ما بسی گرم بود و تا صبح نخوابیدیم تازه همسری هم حساسیت نیمه محترمشان گل کرده بود و هی بینی تبارک را بالا میکشیدند و ما واقعا دیگردیوانه شده بودیم که ایشان را به سوی پذیرایی تبعید کردیم و در را هم باز کردیم و با ثانیه نکشید که خوابید ! ( قربونش بشم )

| شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ | ۸:۱٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |