Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب دیگه سال ٨٨ هم سال کاریش تموم شد رفت پی کارش خدا رو شکر سال خوبی بود از لحاظ کاری

همچی آرومه تو زندگیمونو خدا رو شکر مشکلات با درایت همسری حل شد

نمی دونید چه آرامشی داره وقتی خونه تمیزه تمیزه دیگه کاره خاصی ندارم فقط مونده چینهای پردمو مرتب کنم و حوله ها رو بشورم دیگه تموم میشه

خدایا شکرت بابت خاطرات خوبی که از امسال برایمان گذاشتی

خدایا شکرت بابت برکتی که توی این سال بهمون دادی

و میدونم روز به روز بهتر خواهد شد زندگیمون

احتمالا دیگه تا سال دیگه نمیام وب

ساله خوبی داشته باشید پر از خوشی و خرمی

برای شما و خودمون

سال نو مبارک دوست جوناممممممممممممممممممم

| چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸ | ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

حتما بخونید برای پاسخ دادن به بعضی حرفایی که درباره چهارشنبه سوری میزنن بدونین واقعیت چی بوده راستی پست پایین هم جدیده لطفا بخونید  

چهارشنبه سوری 

 

یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.


مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد.

 

 مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می داند.

 

 

در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم.در ایران کهن هر یک از سی روز ماه، نامی ویژه دارد، که نام فرشتگان است. شنبه و یکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم."

 

"بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش کردن ماه به چهار هفته در ایران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و یک شنبه و دوشنبه و ........نامیدن روز های هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه ای سامی و درآمده به زبان فارسی و در اصل "شنبد" بوده است.

 


"
سور "در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است

 

    

 

مراسم چهارشنبه سوری 

 

بوته افروزی 

 

 

در ایران رسم است که پیش از پریدن  آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می کنند. با غروب  آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها  را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های  افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند  و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی  می خوانند.

زردی من از تو ، سرخی تو از من 

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا 

ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به  ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود  تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده   نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود 
ببرد.

 

مراسم کوزه شکنی 

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه دهشاهی به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین  می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم  به توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.   

 

همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی که در محاسبه روز کبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت

 

فال گوش نشینی 

زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتکردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست.

 

   قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

 

آش چهارشنبه سوری  

خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.

 

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

 

 گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های خطرناک خراب نکنند 

مراسم دیگری مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

 


 

   تحریف آیین چهارشنبه سوری

 

یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم ، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود .

 

بهتر است بگوییم ، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند

| سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خب دیشب دیگه خونمون گل شد !

تازه شبیه خونه شد

رو فرشی هایی که دیگه دیونم کرده بودن رو جمع کردم و طی کشیدم و همسری هم جابجایی ها رو انجام داد و گرد گیری کرد که خونمون گل شد

و دیگه خسته و کوفته ولی کیفور از این خونه خوشگل و جمع جور

مرسی همسری خسته نباشی

آخه میدونید معتقدیم که شب چهارشنبه سوری اگه خونه تمیز بود میمونه اگه نه که دیگه تا آخر سال کثیف میمونه!

خب اعتقاد قشنگیه و به منم ثابت شده که درسته

خلاصه که خونم الان یه خونه قشنگه خوشگله مرتبه

| سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ | ٩:٢٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

دیشب تا ساعت ١٠ منو همسری یه سره سره پا بودیم

همسری وسط روز رفت گوشت و مرغ گرفته بود (‌آخه امسال کلی باید مهمونی بدیم سه سری دوستای همسری , یه سری خانواده مادرشوهری و خواهر و برادرش و شاید اون وسطا بازم اضافه بشن

خلاصه نکه یکمی جامون بزرگتر شده خوب بدهی باید بدیم البته دوستامون که همینطوری دعوت میشن و بدهی بهشون نداریم )

خلاصه که یه خروار گوشت و مرغ گرفته بود

یه سرم فروشگاه زدیم و سره راه خرت و پرت خریدیم و رفتیم خونه

از زمانی که رسیدیم همسری مرغارو پاک کرد

من خریدای فروشگاه رو جابجا کردم

وبعد من مرغارو شستم و همسری هم گوشتارو خورد کرد

و حساب بکنید توی آشپزخانه چه خبر بود چندتا آبکش و لگن کثیف بود

یه سفره هم همسری پهن کرده بود وسط آشپزخونه که توش کار کنه

بعد که کاره همسری تموم شد من اول مرغارو بسته بندی کردم و جاسازی کردم تو فریزر و بعد گوشتارو شستم و برای ناهار کرفس درست کردم و بعد هم گوشتارو جابجا کردم

همسری هم کباب راه انداخت یه مقدار از گوشتها رو و یه مقدار هم باله مرغ که شده بود مثل تیشین نمک آبرود

امروز میخوام برم کمک مامانم یه سری کارارو براش انجام بدم

بعد بیام خونه خودمون لباسها رو بریزم تو لباسشویی که تا چهارشنبه سوری تمیز باشن

یه کم خورده کاری هم دارم که فردا با همسری انجام میدیم ایشالله

 

| یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونا

من از سه شنبه نبودم

سه شنبه شب خیلی شبه بدی بود برام که نمیخوام اصلا دربارش صحبت کنم که اگه سره دردو دلم باز شه تا شب باید بنویسم

چهارشنبه به خاطر شبه بدی که پشت سر گذاشتم نتونستم بیام سره کار

و باهمسری ساعت ١١ رفتیم نمایشگاه بهاره ارم

بد نبود به نظرم که قیمتها مثل بیرون بود فقط چون همش یه جا بود خرید آسون بود

فقط انقدههههههههههههه شلوغ بود حد نداشت

شبش نصاب اومد و ماهوا*ره رو تنظیم کرد

پنجشنبه ظهر وقت آرایشگاه داشتم که شدم یه فلفل مو کوتاه و مو زیتونی پرنگ!!

همه توی آرایشگاه هی میگفتن نه کوتاه نکن نه کوتاه نکن چطوری از دلت میاد و اینا ولی وقتی کوتاه کردم همه گفتن وای چه خوب شد

میخواستم موهام روشن تر شه ولی چون موهام ضعیف بود خانمه گفت دکلوره نکنی بهتره بزار تیره تر شه

خلاصه که ما هم حرف گوش کن

همسری کلی براشون ذوق کرد

جمعه از صبح دنبال میز غذا خوری بودیم

اول رفتیم جاجرود که انگاری تخم میز شش نفره رو خرده بودن!

بعد رفتیم چوبکده بسته بود بعد رفتیم استقبال پاسداران که آشغال فروشی بود

بعد رفتیم خانه چوب قلهک که انگاری برای بچه مهدی ها صندلی ساخته بودن واقعا مسخره بود کاراش

که دیگه دیدیم نا نداریم رفتیم ناهار خوردیم و اومدیم خونه من غش کردم تا ساعت ۵ ( یعنی له شده بودما )

دوباره ۶ همسری گفت بریم جمهوری رو هم ببینیم !

گفتم یعنی حال رانندگی داری گفت آره

که رفتیم اون جام نبود

دوباره گفتم حالا چوبکده هم یه سر بزنیم هان؟

که رفتیم و عاشق طرحهاش شدم و یدونه گیگیلی خریدیم و قراره پنجشنبه برام بیارن

بعد اومدیم خونه کلی با همسری براش ذوق کردیم

و بعد من شبکه افغانستان فیلم هندی قدیمی داشت ۴٢٠ و من عاشقانه تا ساعت ١ شب نشستم نگاهش کردم و کلی کیف کردم

خب اینم آنچه گذشت

برای اونایی که خصوصی پرسیده بودن چون زیاده یه جا جواب میدم

من هنوز راه حل خوبی برای مشکلم ( بیماریم ) پیدا نکردم اگه یه دکتره خوب یا راهی پیدا کردم حتما مینویسم شما اگه راهی دارید بهم بگید مرسی

| شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ | ۸:٢٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ممنون از دوستای خوبم

وقتی دیدم که چقدر از بچه های دیگه این مشکل رو دارند و درکم میکنند خیلی آروم شدم

دیروز ۴۵ نظر خصوصی داشتم ! باورتون میشه ؟

حال روحیم بهتره

یادتونه میخواستم یه کمد کوچولو بگیرم برای کنار میز تلوزیون از این کمد فانتزی ها که گفتم رفتم دلاوران و ١٨٠ تومن بود ؟

شما فکر میکنید فلفل به یه چیزه تکراری انقدر پول میده ؟

نه خیر

رفتم هموون غرفه های پارک لاله

یه صندوق ( نه مدل صندوق قدیمی های مادر بزرگها ها نه شبیه اونا ولی مکعب که روش عکس بودا داره ) خریدم با یه رو میزی کار شده نارنجی با یه فیل چوبی دراز !

انقده خوشگل شد که حد نداشت کی با همسری براش ذوق کردیم

بزارید خونه ام تکمیل شه براتون عکس میزارم قول میدددددددددددددددددم بابا جان

و اما یادتونه گفتم مامانم میخواد برای آشپزخونه ام فرش بگیره

همه جا گفتن اون مدل که من پسندیدم اون رنگشو نداره اما بابا به هر حال برام پیدا کرد و بلاخره خرید و دیشب برام آوردن

امشب پهنش میکنیم و دیگه آشپزخونه هم تکمیل میشه ایشالله

خب من دیگه شبا که میرم خونه انقدر پام تو کفش بوده حس کفش پوشیدنو دیگه ندارم دوست دارم پاهام آزاد باشه برای همین گفتم که برام قالیچه بگریرن

طرح فانوس زمینه شکلاتیه اینم عکسش +

امروز صبح هم رفتیم دفتر خونه و تمام دیگه خونه ماله خودمون شد خدایا شکرت

این دو روز حسابی راه رفتم کف پاهام الان داره جلز ولز میکنه تازه نگاه میکنم میبینم وای چقد نخریده دارم

هنوز لباس خونه نخریدم بلوز برای بیرون مهمونی هم نخریدم

همین دیگه تمام

| سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

تصمیم گرفتم پیشه اون دکتره نرم و برم پیشه یه دکتره دیگه

شبا پیاده روی رو با همسری شروع کردم

تو پست قبلی هم که گفتم من از هر کی که دورو برم نگاه میکنم کمتر میخورم !

ولی pco مریضی هستش که اولین علامتش چاقی و موی زائده

که من متوجه نشدم تا بعد از ازدواجم که دیدم خیلی دیگه دارم اذیت میشم رفتیم دکتر که دکتر گفت این مشکل رو داری ولی دارو هاش از همه بدتر بود

بیشتر چاقم میکرد چون هرمونی بودن

یکی دیگه از بچه های شرکتم این مشکل رو داره اما دکترش بهش گفته باید چند ماه تحمل کنی این روند رو بعد اگه خواستی کم کنی راحت کم میکنی بعد از درمان

ولی دکتره من اینو نگفت فقط گفت که این دوره برنامه ات رو بهم میریزه

وای نمی دونم چرا اینجانوشتم فقط داشتم میترکیدم که اینجا نوشتم

دعام کنید

| دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ | ٧:٤۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خسته شدم از مریضیم خسته شدم

خدایا ناشکری نمی کنم فقط میخوام یکمی دلمو خالی کنم آخه دلم داره میترکه

از اینکه دکترم درکم نمی کنه و دوست ندارم برم پیشش خسته شدم

از اینکه مریضیم روز به روز چاق ترم میکنه با وجودی که از همه همکارام کمتر غذا میخورم

از اینکه تو روابطم با همسرم تاثیر گذاشته خسته شدم

از ٢٩ هم خاله پری اومده هنوز نرفته

دیگه خسته و عصبی ام

چی کار کنم خدا چی کار کنم

| یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

پنجشنبه صبح زود رفتیم هایپر من ماهی و یکم خورده ریز گرفتم

بعدازظهرم با بابام اینا رفتیم مولوی که قالیچه بگیرم که یدونه برای جلوی دره هموم گرفتم

جمعه از صبح خونه بودیم ظهر رفتم پیروزی کت شلوار گرفتم برای عید

بعدم رفتم دلاوران برای اون میز کوچیکه که خیلی گرون بودن ١۵٠ تومن !!!

کسی میدونه چیزه مناسبی توی این نمایشگاه فنی و حرفه ای پارک لاله هست یا نه ؟

دیشب از ساعت ٣ بیدارم حالا سر درد دارم

| شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ | ۸:٢٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونا

من نمی دونم چرا چند روزه خیلی کسلم و تمام بدنمم درد میکنه !!

و حال هیچ کاری رو ندارم

خونه رو هرچی تمیز میکنم بازم خنزر پنزری هست یه گوشه

باید هفته دیگه پنجشنبه یا جمعه با همسری حسابی بیفتیم به جونش و همه خورده کاریهارو انجام بدیم تا دیگه کارا تموم شه تمام فرشها رو روشونو پوشوندم میترسم کثیف شن دوست دارم تا عید برق بزنن

راستی گفتم فرش یاده یه چیزی افتادم دیروز که با همسری داشتیم میرفتیم خونه قرار شد بریم جاده امام زاده داود یه دوری بزنیم و برگردیم رفتیم جلوی دره خونه تا همسری سره راه وسایلامونو بزاره خونه و یه مقدار میوه برداریم

من نشستم تو ماشین تا اون بیاد

یه ماشین قالی شویی که هیچ نام و نشانی هم نداشت اومد جلوم پارک کرد ظاهرا فرشهای همسایه رو آورده بودن و چون فرشها رو پیدا نمیکردن تمام فرشها رو دونه دونه میریختن تو پیاده رو که البته تمام فرشهای مردم رو مالیدن تو جوب آب و مالیدن تو پیاده رو و خلاصه که داشتن به کارشون ادامه میدادن که ما حرکت کردیم و من یاد فرشهای نازنینم افتادم که خدا میدونه چه بلاهایی سرشون اومده

خدا بهم یه همت بده خورده کاری ها رم بکنم خیلی خوبه مثلا تمیز کردن ماکروفر

مرتب کردن ملاحفه ها که هنوز کامل شسته نشده و غیره

از هفته دیگه اولش شروع میکنم که چهارشنبه سوری تمیز بمونه این هفته هفته خرید ایشالله

اینم بازی که مستانه جون دعوتمون کرده خونمون رو کشیدم البته کج و کوله است و پذیراییمونم از این دراز تره ولی برای من چهارگوش شد !!

++++

| سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ | ٩:۳۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

از وقتی که اومدیم این خونه خیلی حالم بهتره اما همش ذهنم در راه اون خونست و همش فکر میکنم یه راهی رو باید برم چرا چند روزه نرفتم و اینا

ولی صبحها خیلی راحتتر و سره حال تر هستیم البته چون دیشب این همسری تا ١١:٣٠ بیدارمون نگه داشت الان خواب آلو هستم

میخوام برم هایپر با مامان و بابا

شایدم از همون جا یه قالی برای آشپزخونه بگیرم ( آخه مامانم گفت چی میخوای برات بگیرم گفتم برای کف آشپزخونه - خب چیه من عادت ندارم زیاد دمپایی پام باشه - یه گبه بخر که شنیدیم در هایپر مارک بهتر و شیک ترش هست شاید برم از اونجا فرش بخریم )‌

شایدم یه پادری هم بخرم برای جلوی حمام

راستی دوست جونا میخوام یه دونه از این کمد کوچولوها مثل عسلی هستند برای کنار میز تلویزیون که تا پایش کمد باشه تا سی دی و اینای همسری رو بریزم توش البته از این فانتزی ها دوست دارم که به بوفم بیاد از اینایی که روش آن کار شده کوبیدن

میشه بگید چقد در میاد و به جز امیر آباد که خیلی گرونه از کجا میتونم گیر بیارم ؟

| دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸ | ۸:٢۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام به همه جفتایی که قلبشون فقط به عشق هم میزنه

وای چقده با این سایت فرشید منافی حال کردم

دیروز مادر شوهری اینا اومدن

اونی که هی میگفتم خدا نکنه بیاره و همسری هم کلی بهش سپرده بود نیاره آورد

یه تابلو فرش وان یکاد !!

که هیچجوره تو کتم نمی ره یه همچین چیزی رو تو خونه فسقلی اسپرتم بزنم ولی خب جاشو درست میکنم هر سال عید میزنم به دیوار

حالا ببینم چی میشه ولی خب ما بیشتر پول احتیاج داشتیم آخه زمینمون فرش نداره به دیوار میخوایم فرش بزنیم !!

ولی خب من فقط به خاطر شوهرم کلی تحویلشون گرفتم

و برای ظهر کباب و پلو درست کرده بودم که با سالاد و مخلفات

که ساعت 1 دقیقا قبل اینکه سفره رو بندازم مادر شوهرم گفت که من غذای پلویی دیگه نمی تونم بخورم و چی و چی که تا همسری اینا سفره رو بندازن من یه کوکو سبزی توپ ( همراه گردو و زرشک ) براش درست کردم که اصلا باورشون نمی شد به این زودی درست کردم

هی مادر شوهرم میپرسید ببینم تو ماکروفر درست کردی انقدرزود آماده شد !؟

که شام هم موندن و قیمه درست کردم برای شام

برای اولین بار 7 لیوان برنج آبکش کردم

| شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

پینوشت دارد

یه سر اینجا بزنید جیگرتون حال بیاد مخصوص همسری چشمک

سایت فرشید منافی***

آخه میدونید که امروز چه روزیه روزه جشنه

امامت امام زمان هست و

عمر کشونم به روایتی هست که قدیما مادر بزرگامون خیلی با این روز حال می کردن خوش باشید

 

پینوشت :

سلام من خوبم فقط خیلی خیلی سرم شلوغه

وقت آپ ندارم

درباره جابه جایی کاریم کلی دیروز با رئیسم جرو بحث کردم و بی فایده بود

تا ببینیم چی میشه

یکمی هم نگران برادرم هستم دلم هی براش تاپو توپ میکنه

آهان از اسباب کشی به این ورم خیلی زانوهام درد میکنه انگاری که ضعف کرده باشن

خونه تقریبا همه چیزش جابه جا شده به جز چندتا کاره ریزه که تا عید باید انجام شه

دیگه دیگه اینکه فعلا روی فرشام رو کیپ کشیدم که کثیف نشن

| چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸ | ٩:۱۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام من اومدم البته از خونه آپ میکنم

پنجشنبه اسباب کشی کردیم

شبش دیگه همه چیزو آماده کردیم و صبح از باربری اومدن چه عتیقه هایی هم اومدن

فقط یکیشون کار بلد بود یکیشون که اصلا کار بلد نبودو تمام وسایلامو میکوبید اینور اونور

هیم با هم دعواشون میشد

خلاصه رسیدیم خونه امون بابای من و همسری اومده بودن

یخچال رو تمیز کردم و وسایل یخچال رو چیدم و رفتیم خونه مامان اینا ناهار خوردیم و برگشتیم و تا شب اونجا کار کردیم و بابا و مامان حسابی زحمت کشیدن و تا فردا شبش تمام وسایل جاشون بود مامانم 30 تا کارتن بزرگ وپر از وسایل را باز کرد و شست و من جابجا کردم و بابا و همسری هم وسایل بزرگا رونصب کردن و جا بجا کردن الان خدا رو شکر تابلو همم وصل کردم

فردا میرم سره کار

امروز داداشم رفت کربلا دعا کنید براش خیلی دلم پیشش

این خونه آرامش خوبی داره یعنی دیگه لازم نیست یه چیزی که میخوام بردارم صدتا چیزو از جلوش بردارم و بعد اون چیزه مورد نظر رو بردارم و این یعنی اعصابم راحت تر میشه خدایا روزای خوبی رو برام توش رقم بزن آمین

جمعه یا پنجشنبه میخوام برم موهامو کوتاه کنم و رنگ کنم

الان ده ساله موهام از چهارانگشت زیر سرشونم بالاتر نیومده همیشه موهام بلند بوده حالا میخوام کوتاه کنم و زیتونی دودی کنم

| دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |