Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خونه ی قبلی (پایینو ) فروختیم به برادر شوهر سومی !

البته به خدا ملاحظه شو کردیم و باهاش راه اومدیم تا خرداد ماه تمام پولاشو میده

خب پس ماشینو دیگه نمی فروشیم ایشالله اگه بقیه موارد جور شهههههههههههه هورا

از صبح رفتم سپه یه سبد بزرگ لباس برای وقتی که از لباسشویی در میارم و میبرم توی تراس پهن کنم و جمع کنم خریدم خوشگله

یه تی خریدم چون اینجا خونمون موکت بود اونجا سرامیکه

دیگه هیچی نگرفتم

خب یعنی نداشتم که بخرم

***

دیشب با همسری هی عالمه وسایل جمع کردیم یه عالمه از برقیها رو کردیم تو کاتونشون

یه سری از کریستالها رو جمع کردم خورده روزای دیگه که مونده بود تو کمد دیواری

***

دوست جونا شما از موکت پالاز موکت استفاده کردید؟ طرح بهارش

خوبه ؟ برای اتاق خوابهای اونجا میخوام اصلا دوست ندارم اون قبلی هاشو بشورم استفاده کنم

قرار کارگرم گذاشتم برای ٢۶ ام که بیاد اونجا رو حسابی بشوره تمیز شه البته تمیزه ولی میخوام انرژیه قبلیها با آبی که میریزه روش عوض بشه و انرژی قشنگه زندگی خودمون توش باشه

خونه قبلیمون تا این آخریام با اینحال که کلی هم توش تغییر دادیم و بنایی کردیم نقاشی و غیره بازم انرژی قبلیارو که خیلی آدمای بدی بودن داشت اما این خونه انشالله که خیلی سبکه

فرشامو احتمالا هفته دیگه پنجشنبه میدم برای شستن به نظرتون خوبه چون آخر بهمن انشالله اسباب کشیه ؟

 

| چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز از صبح همایش بودیم

آخره جلسه چی بشه خوبه ؟ مدیرعامل رک گفت خیلیا توی این شرکت کار میکنن که مدارکشان غیر مرتبطه ‌(‌حالا چندتا از معاوناش روانشناسی و .. خوندنا )‌ بابا من تکلیف اینا رو روشن میکنم برن جاهای دیگه الان بهشون نیاز دارن !!

اون وقت زمانی که اومده بود میگفت همه باید رسمی شن !!

خدا مرگ بده بعضی ها رو با این مدیرانشونسبز

بعدم کلی از این طرح کذایی جدید که هیچ کس شاملش نمیشه الا معتادین کنار خیابون کلی دفاع کرد و مخلص کلام مخمونو خوردن

بعدم یه غذای نپخته بهمون دادن تا معده های همه مون درد بگیره

تازه بد تر از همه دوتا از جاری هام رو ( همکارن ) اونجا دیدم

با یکیش که مثل خودش برخورد کردم اومد تحویلم نگیره من از اون بدتر برخورد کردم

توی سالن اون یکی رو هم دیدم انگار ندیدم نیشخند

خودم از خودم خوشم اومدو کف کردم

***

دارم یه کارایی میکنم جامو عوض کنم دعام کنید

دیگه تحمل این جایگاه و این آدما رو ندارم خدایا کمکم کن خدایی که همیشه کمکم کردی و میکنی دوستت دارم

***

دیشبم فنجونا رو جمع کردم توی یه قابلمه لعاب گنده یه عالمه روزنامه چپوندم و اینارو چیدم توش و گذاشتم تو جعبه و قابلمه پیرکسا اینارم گذاشتم بعد روزنامه پیچ کنارش تشویق

***

زمزمه هایی که میخوان خونه ی پایینمونو بفروشیم تا دیگه قسط اون نباشه

البته یکی از برادرهای همسری گفته که میخره البته باهاش یه دو سه ملیونی راه میایم

من البته به همسری گفتم اونجا به درد نمیخوره ولی گفت نه خوبه حالا رفته با پدر مادرشم  صحبت کنه تا ببینن خدا چی میخواد

***

مامانم برامون شله زرد فرستاده ، برای مادر شوهرمم فرستاده آخه مادر همسری شله زردهای مامانمو دوست داره

برای خونه ما به دلش افتاده درست کنه به چندتا همسایه دوستاشم داده

| سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ | ۱:۱۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای نمی دونید وقتی نوشته هاتونو خوندم که نوشته بودید کمک نمی خوای و ...

خوندم چه حالی شدم

آخه من خواهر ندارم در تمام مدت عروسی و چیدن وسایل خیلی سختی کشیدم

البته مامانمو خدا حفظ کنه ولی شرایطش طوری نیست که زیاد بتونه کمکم کنه

همین که این رو عنوان کردید برام یه دنیا بود دوستای گلم

دیشب هیچ جعبه رو نبستم و هیچ کاری هم نکردم خیلی خسته بودم

رفتم داروهامو به دکترم نشون دادم

این دارو های جدیدی که بهم داده احساس میکنم که خیلی خسته ام کرده تازه ٢ کیلو هم روی وزنه زیاد شده وزنم !!

خلاصه که بعدش با همسری کلی مهربونی کردیم

بعد یه حمام عالی گرم گرفتم و خستگی حسابی از بدنم اومد بیرون و شب قشنگ خوابیدم و صبح هم هی خوابم مییومد

بعد حمام شام درست کردم با سالاد شیرازی

برای ناهارمونم درست کردم و بعد شام خوردیم و فوری خوابیدیم !

میگم که این قرصها خیلی بی حالم کردن

از کارایی که در راستای جمع آوری وسایل است این کارام چند روز پیش کردم تمام کفشها و کیفها رو جمع کردم تو یه ساک بزرگ که یادگار سوریه است

لباس نوهای همسری که نمی دونستیم داره و کشف شدن هم دوتا ساک شد و اونارم بستم

آلبوم و فیلم و اینارم کردم تو چمدون و بستمش البته سجاده ها رم کردم توی همون چمدون یه ساک و چمدونم گذاشتم کشوهامونو خالی کنیم توش

بازم میگم ممنونتونم

| دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ | ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ممنونم دوست جونایی که حسابی بهم تبریک گفتین

روی گل تک تکتونو میبوسم

ممنون از راهنماییاتون خصوصی و غیر خصوصی

***

تا الان ۵ تا کارتون از وسایل توی کمد دیواری رو جمع کردم که وسایل دمه دستی نبود

گیلاسهای توی ویترین و بستنی خوری و قهوه خوری هم جمع شدن البته چون جعبه داشتن شسته و جمع شدن

تمام سرویس چینی به جز فنجوناش و آرکوزین ها جمع شدند

و یه سری جعبه کوچک مثل گلدون و اینا که توی کمد دیواری بود

یعنی هر جعبه ای که میبندم فکر میکنم خدایا کی میخواد اینارو باز کنه گریه

خلاصه که کلی ولی با عشق داریم جمع میکنیم راستی کسی وامی که قسطش کم باشه سراغ داره که ما بتونیم زود بگیریم !! حدود ١٠ ملیون ؟

| یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸ | ٧:۱۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

از دوشنبه اینترنتمون قطع بود

البته تلفنهای شرکتمونم قطع بود

رفتیم حسابی گشتیم و آخرم از روزنامه خونه آرزوهایم رو پیدا کردمهورا

البته املاکیه خیلی اذیت کرد تا بخواد برامون جور کنه ولی به هر حال جور شد

دقیقا همون متراژی که در ذهن داشتم

بازم قانون جذب جواب داد

البته فکر نکنید که حالا بی نقصه ها ولی خوب به هر حال گرفتیمش و دعاکنید پولش جور شه چون از ماهه دیگه باید با ١۵٠ هزار تومنی که ته حقوق هر دومون میمونه زندگی کنیم

همه اش میره برای قسط!!

ولی خب چند وقت بهمون سخت میگذره ولی بعد دیگه خونه داریم

میدونم همش دعاهای دوستای گلم بود ممنونم خدایا شکرت

خودتم منو و همسرم و زندگیمو حفظ کن

الهی هر کی دوست داره خونه دار شه خدا زودتر وسیله اش رو براشون بسازه

بچه ها قانون جذب رو حتما امتحان کنید

اگه راهنمایی هم میخواین شیلا جون استادشهچشمک

 

| شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ | ٧:٤۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیروز نیومدم اداره به خاطر دردهای مختلفی که داشتم

گفتم از اعصابه ولی میدونید اعصابم چرا به هم ریخته است برای خونه که می گشتیم به هم ریخته شده خب همسری هم هی استرس داشت و باید استرس کم کن اونم میبودم و دیگه قاطی کرده بودم

دیروز موندم خونه برای همسری دو مدل غذا درست کردم

خونه رو تمیز کردم به خودم رسیدم دو ساعت ظهر خوابیدم و بعد ازظهر با همسری رفتیم دکتر اول رفتیم یه دکتر دیگه که قبولم نکرد گفت وقت قبلی نداری برو پیشه دکتره خودت تا اسفندم وقت نمی دم

رفتم پیشه دکتره خودم و گفت وقتی که اینطوری خاله پری نمیره یعنی که داروها جواب داده و نشانشه تا ۶ ماه باید به این وضعیت عادت کنی بهم میریزی تو این مدت تا دوره درمانت تموم شه !! جل الخالق

حالا میگفت من بهت گفتم اینطوری میشی!!

خلاصه بازم دارو نوشت و اومدیم خونه ولی انقده خیالم راحت بود که غذا داریم دیگه مجبور نیستیم بیرون غذا بخوریم چون تا ٩ بیرون بودیم

حس خوبی بود آرامشی کسب کردم و همه جامم الان خوب شده باورتون میشه ؟

بازم دعامون کنید

| دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ | ٩:٢۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونا من الان چند روزه خیلی حالم بده

میدونم میدونم نمیخواد بگید همش از اعصابمه

رگه گردنم گرفته

رگه پام گرفته

معدم درد میکنه

سرم درد میکنه

حالت تهوع داشتم در حد خدا البته دوبار که یه بارش خونه مادر شوهر بود هم گلاب به روتان ... اره

که مادر شوهری هی میگفت حاملس !! منم گفتم نه مادر مطمئنم

خب آره دیگه مگه پری خانم تشریف میبره که آدم بخواد بچه رو درست کنه

خلاصه که مسئله درد روده هم دارم میدونم باید برم دکتر ولی باور کنید که دیگه خسته شدم از بس رفتم دکتر خوب میشم همش عصبیه دیگه مطمئن شدم

الان البته یه مقدار بهترم خدا رو شکر

| شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چند روزه که اصلا خوش اخلاق نیستم خاله پری ١۵ روزه اومده و نمی ره منم خب اخلاقم یکمی به خاطر اون یکمی هم به خاطر خونه خراب شده

خب فشار کاری شرکتم که کم نیست که اصلا حوصله توضیح دادن در موردش و ندارم

خلاصه که اصلا خب نیستم

همسری هم یکم دپ شده تازگیا دیگه من تکلیفم مشخصه که پاک قاط میزنم

همسری اون شب که داشت بهم در تهیه شام و سالاد کمک میکرد انگشتشو برید و خیلی هم بد بریده

حالا هرکی میپرسه انگشتت چی شده میگه شهید شده!!

میگن چرا میگه مرد اگه به زنش کمک کنه انگار جهاد کرده و من چون موقع کمک به عیال اینطوری شدم این انگشتم الان شهید شده !!

باز هم دعامون کنید

| سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ | ٧:٤٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

این دو روز تمام لحظات با همسری بودن رو مزه مزه کردم

خیلی خوب بود

ممنونم همسر گلم منم براش دختره خوبی شدم کاهو گرفتم و  سالاد کاهو درست کردم آخه وقت نمی کردم کاهو بگیرم بشورم ( خانومای شاغل میدونن چقدر وقت گیره )‌

البته در سالاد درست کردن همسری کلی کمکم کردا

پروژه خونه هم همچنان باقیه

مطمئنم خونه آرزوهای قشنگمونو پیدا میکنیم

***

دیشب تا صبح نخوابیدم

از ساعت ١٢ تا ١ همسایه بالاییمون که مهمونم داشتن پسر ٨-٩ سالش داشت آواز میخوند !!

منم بعدش بد خواب شدم این همسایه بالایی ما یه مشکل دیگه هم داره تخت خواب خانمه و آقاهه خیلی صدا میده !! و من دیشب بعداز ساکت شدن پسرشون از صدای اون خوابم نمی برد , خب بچه ها خواب بودن دیگه !! ببخشیدا ولی منو همسری بعضی شبا از صدای تختشون از هم دیگه خجالت میکشیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه این شد که حسابی بد خواب شدم من نمی دونم اینا نمی فهمن بکشن تو دهن بچه شون بگن بچه ساعت ١ نصف شبه صدا نکن

| شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وقتی حرفها خیلی میشه دیگه آدم موقع بیانشون گیج میشه و مثل کسایی میشه که حرفی برای گفتن ندارن!

هنوز انرژی مثبت رو نسبت به خونه دارم

برای جمع شدن پولمونم یه موانع پیش اومده همه اون کسیایی که بهمون بدهکار بودن نمی تونن پولامونوبدن!

همسری حسابی قاطی کرده و ما هم مجبوریم دست نگه داریم فعلا

بعضی چیزا رو که زیاد واجب نیست رو از وسط جمع کردم

تازگیا خیلی بهونه گیر شدم دلم همسری رو میخواد اونم که مشغله بالاست

بازم دعامون کنید

***

تازگیا جونم تموم شده و بدنم بی رمق شده و خسته ام انقده بده اداره رفتیم دنبال خونه تا ٨ شب بیرون بودیم و دست از پا دراز تر برگشتیم خونه مامانم اینا و شام خوردیم و دوباره رفتیم خونه خودمون که دیگه خیلی خسته شدم شاید امروز رو یکمی استراحت کردم شاید

شبا هم که تازه همسری رو گیر میارم اگه تلوزیون و تلفن بزاره تا با هم حرف بزنیم میشه ساعت ١١:٣٠ که دیگه صبح با کسالت بلند میشیم

***

همکارمم هنوز رو مخه و تغییری نکرده

***

اگه نمی نویسم برای بی انگیزگیمه !! راستی من چرا توی اینترنت یه مدل خونه معمولی پیدا نمی کنم بزنم به اتاقمون که هی نگاش کنیم جذبش کنیم؟؟؟؟!!!( کی بود خندید؟)

| سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸ | ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

درمان سریه اول قرصهاش تمام شده و سری دوم رو قراره بعداز خاله پری این ماه که خیلی دیر هم اومد شروع کنم

شرایط این دوره ام بهتر شده درد ندارم و خیلی بهترم

****

دیشب تا صبح هی داشتم از همسری جدا میشدم !!!

اولش که خواب دیدم با یه دختره چاق و زشت !! که دلش براش سوخته و منو ول کرده رفته سمت اون (‌البته خودم میدونم که تاثیر وب گردی هامه و یه جاهایی که نباید بخونم و میخونم و اینطوری روم تاثیر میزاره و من هی داشتم غصه میخوردم

بعد دیدم مامانم اینا که خیلی هم جوون شدن و داداشمم بغلشون بود!! ( یعنی اونم کوچو لو شده بود )کیش زندگی میکنن که هی میخوان منم با خودشون ببرن منم هی گریه میکردم که بدون همسری نمیام!! و یادمم بود که با اون دخترست و من نباید تنهاش بزارم البته همسری هم هی میگفت برو !!

خلاصه که اینم از روزگار ما

نمی دونم چون احساس میکنم همسری زیاد چند روزه بهم توجه کامل نمی کنه و خلوتمون کم شده (‌ آخه این روزا یه درگیریه فکری داره و داداشمم به خاطر اینکه هیئتش نزدیک خونه ماست با ما )‌ روحم داره عذاب میکشه

| چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ | ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |