Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

یادمه دبیرستانی که بودم کل دبیرستان یه بغل دستی داشتم که اسمش سولماز بود ما سه تایی تو یه میز میشستیم که هر سال یکی کنار مون میشست سال اول مریم که سال بعدش عقد کرد سال دوم نوین که اونم همون سال عقد کرد سال سوم سمیه که اونم همون سال ازدواج کرد!

خلاصه میزمون بخت باز میکرد

من و سولماز خیلی اشتراکات داشتیم تو زندگی به خاطر همین یه لیست درست کرده بودیم و توش شباهت هامونو مینوشتیم

اون متولد فرودین بود و من خرداد ۶٢

سولماز تو پیش دانشگاهی عقد کرد و بعد ازدواج کرد وبرای همیشه روابطمون تموم شد هیچوقت نه تماسی نه چیزی!

نمی دونم ولی به همین راحتی جدا شدیم

خیلی دنبال لیست اشتراکاتمون گشتم که فوری هر اشتراکی پیدا میکردم توش مینوشتیم ولی نمیدونم کجاست شاید وقتی که فکر کردم که دیگه لازم نیست انداختمش دور

ولی من که هنوز با اونا و خاطراتشون زندگی میکنم اونا رو نمی دونم یعنی سولماز هم هنوز به من فکر میکنه؟!

| شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸ | ٩:٥۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وای خدا خدا میدونه چقدر برای ساره من در عرض این چند ماه بغض کردم و دعا کردم

تنها کسی بود که گوشه ای از ذهنم براش بود دائم

و حالا ...

ساره جون مارو تو غمت شریک بدون عزیزم خیلی شکستم وقتی شنیدم و فقط از خدا براتون صبر خواستم

و برای علی کوچولو هم آرزو کردم یه روز مثل پدرش یه شخص بزرگ بشه

نمی دونم چی باید بگم عزیزم که بغض تو گلوم تمام بدنمو کامل تحت کنترل قرار داده بچه فقط اگه اومدین تو وبم و اینجا رو خوندید جای کامنت برای شادی پدرش و آرامش خانوادش یه صلوات بفرستید

| چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چچچچچچچچچچچچه میکنه این فلفلینیشخند

نبودید ببینید چقده آدم ریخته بودم اونجانیشخند

خوده رئیسه هم باورش نمی شد در عرض یه روز همه اینا فهمیده باشن

حسابشو بکن تو یکی از شهرهای اطراف شهر تهران بود ولی میتونم به جرات بگم 70الی80 نفری رفته بودیم نه تنها از اینجا حساب کن از شهرهای شرق تهران اومده بودن تا اونجا( غرب ) !!

خودش کفش بریده بود که چطور اینا متوجه شدن!

خدارو شکر

و آما خوده فلفلی

دیشب همسری خواب دیده که اینجانب دو قلو به دنیا آوردم

اونم چی همه فامیل خرشو گرفتن که خب شما چهار ماهه ازدواج کردین از کجا اینا رو آوردین؟!

و جالبتر اینه که تو خونه زا یـ.مان کردم . بدون دردسر با کمک همسری!

من که گفتم طبق تعابیر مادر بزرگان رهایی از اندوه و پاک شدن از گناه

ولی فکرشو بکن دوتا پسر گوگولی که اصلنم شبیه هم نیستن یکشون مشکی بوده یکشون بلند و چشم آبی

| دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸ | ٧:٠٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خیلی جالبه که ما صدای رعد و برق و بارون و توفان رو تو اتاق خوابمون اصلا حس نمی کنیم انقده دنجه!!

وبعد اینجا همکارا هی درباره رعد برق های شبها میگن!!

دیروز رئیس آنتایم ما دیر اومد

ساعت 9:30 تا اون موقع بشکن و بالا مینداختم که ایول چه حالی میده آدم رئیس نداشته باشه !

که یه دفعه گوشی به دست وارد شد

با بلوز مشکی

اما حالتش یه طوری بود که من فکر نمی کردم زیاد نزدیک باشه

رفتم تو

من :آقای مهندس خدا بد نده ، مشکی تنتونه ؟!

مهندس : پدرم فوت کردن و... اشک که از چشماش سرازیر میشه

و من که بغض  میکنم و نمی دونم چرا گریه ام میگیره

نمی دونم چرا وقتی گفت پدرش فوت کرده وا رفتم چرا وقتی اشک یه مرد رو دیدم گریم گرفت و ...

وای که چه سالیه یه کله داریم خبر فوت اقوام همکارو میشنویم

یکی مادر بزرگ

یکی خواهر زاده

یکی پدر

خدا رحم کنه خدا رحم کنه سه تا شد الهی به در شه دیگه

بعد دیگه اعلامیه ها رو اسکن کردم و هوارتا ازش پرینت گرفتم و کل اداره رو پر کردم تازه شرکتهای تابعه ای که دستم نمی رسیدم فوری فکس کردم و ظرف یک ساعت کل تهران و شهرستانهای تهران میدونستن رئیس ما پدرش فوت کرده !

البته همون دقیقه که به سه نفر گفتم و تا رئیس دفتر چه اش که برای اون اومده بود اداره رو برداره بهش تسلیت گفتن

و حتما همه اونایی که خبر دار شدن همینطورم بهش زنگ زدن

خب اینجام نوشتم خیالم راحت شد که شما هم میدونید خب امروز ختمه میان بریم تسلیت ؟

راستی اتوبوس و غیره هم هماهنگ کردم برای مراسم ( به به چه منشی خوبی !!)

| یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

کی گفت من خونه تکونی ندارم خوش بحالم ؟

یعنی انقده کار کردم که صد رحمت به خونه تکونی

دیروز تمام خونرو جابجا کردیم با همسری و تمیز کردیم

شبم شام مهمون همسری بودم در نایب

راستی خدا رو شکر میبینید چقدر بارون میاد

من گفتم سال گاو خشکسالی نداره از اول سال یعنی از اواخر بهمن که سال ها تحویل میشود بارندگی خوب داریم

خدا رو شکر

***

همسری ممنون همراه مهربونم دوستت دارم عزیزم

 

____

چند بند انتقادی بر عملکردهای روزمره یک جفت پدر و مادر!

پدر گرامی!

مباحثات به اصطلاح سیاسی شما با عباس آقا میوه فروش، ممکن بود به قیمت جاگذاشتن اینجانب

بر روی یک گونی خیار گندیده تمام شود!

به نظر بنده؛ شما به عنوان یک طرفدار دوآتشه برنامه های مبتذلی چون «باغ خاله شادونه» و

«اخبار بیست و سی»، اصولا نباید ادعای شعور سیاسی داشته باشید!

بعد از این حادثه به این نتیجه رسیدم که سیب زمینی بودن مامان گلم در زمینه سیاست، بزرگترین

شانس زندگی غیر سیاسی من بوده است!

مادر عزیز!

سپردن شخص شخیص اینجانب، به دختر همسایه طبقه پایین، نقض آشکار کنوانسیون منع آزار

کودکان بوده و قابل پیگیری در مجامع ذی صلاح می باشد!

نظر به اینکه؛ این وحشی بیابانی در غیاب شما و در اوج غلیان علاقه و محبت، اقدام به امر

شنیع گاز گرفتن لپهای بی پناه بنده می نماید! تصور اینکه این لپهای صاحب مرده، مثل لپهای

سگ نفهم کارتون تام و جری آویزان شود، اصلا جالب نیست! اصلا!

مادر عزیز!

بنابر اصل پایستگی شصت پا، هیچ انگشت شصت پایی با خورده شدن تمام نمی شود!

پس لطفا کاسه داغتر از آش نشوید و اینقدر با جیغ و داد و اخ و تخ، اذهان عمومی و خصوصی

را مشوش نکنید! خوردن انگشت پا یک مساله داخلی بوده ولزومی به رسانه ای شدنش نیست!

پدر گرامی!

در تمام مدتی که شما در کمال محبت، بنده را «سرپایی» می گیرید، من شدیدا به این نکته فکر

می کنم که : باید شاشید وسط این زندگی که آدم توی توالت هم نمی تونه تنها باشه !!!

____

 

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند...

یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کناراستخر قدم مى‌زدند از قصد
وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت!
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد ...
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود:
«متشکرم! از طرف مادر زنت‌»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن
را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود:
«متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسید...
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت !
امّا داماد از جایش تکان نخورد و پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود
پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم!!!
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد...

فردا صبح یک ماشین BMW آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى
شیشه‌اش
نوشته بود:

«متشکرم! از طرف پدر زنت» !!

| شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ | ٧:۳٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

تازگیا خیلی عاشق خونمون شدم

و با شکر گزاری و عاشقانه تمیزش میکنم

اصلا اعصابم از بهم ریختگیش خورد نمیشه

عاشقانه تمیزش میکنم و خورد خورد تازه یادم افتاده که چقدر برای این روزها برای با هم بودنها برای اینکه باشیم تو این خونه و کنار هم زحمت کشیدیم

ای کلبه عشق من تو آرزوی گذشته من هستی دوستت دارم

| دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ | ٩:٢۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

یعنی چی که خونه ما انقده هپلیه الان و من در عین بیخیالی در محل کار ؟

خب چی کار میشه کرد

دیشب یکمی کابینت ها رو دستمال کردم و کفش رو جارو کردم و سرویس ها رو هم  هم گِل ها رو جمع کردم تا بعد از خشک شدن سیمان هاش حسابی کف مالش کنم از خود راضی

و همون برای شب بس بود !

نم نم امروزم رو کابینتا آشپز خونه رو میچینم

بعد میرم حمام و یه دستی هم به حمام نازنین خانه عشقمون میکشم

تا بعد ببینم چی میشه راستی

شما ها چه خبر خیلیا دارن خود سانسوری میکنن تو وبلاگاشونا یالا ببینم

درست حسابی بنویسین ببینم چه خبره آخه شیطان

| یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونا

خوبین ؟

میدونید چی شد ؟

12 فروردین شب که اومدیم خونه ، همسایه پایینی اومد بالا که آره از سقف خونه ما آب میچیکه !!

از خونه ما هم یکمی بوی نم میومد

که دیروز بعد از اینکه موکت را برداشتم دیدم وای خدا تمام کف اتاق خیسه البته گفته بودیم که امروز لوله کش بیاد همه لوله ها رو روکار کنه که بله 250افتاد تو کیسمون

فکر شو بکن به خیالمون اونو پس انداز کردیم ولی بر باد رفت( به نظر من تو هر مقطعی که باشه حتی شده 1000 تومان کنار گذاشت میشه پس انداز )

امروز همسری مونده خونه و داره خونرو با لوله کشها ردیف میکنه

دوباره خونمون هپلی و بهم ریخته شد که باید مرتبش کنیم

ای خونه پر دردسر فسقلی ما !

 

| شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ | ۱:۱۳ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

تا حالا شده از پرینتر ویروس بگیرین!!!!

خب از اونجایی که من و متعلقاتم هیچ رقمه شبیه آدمیزاد نیستیم کامپیوتر من از نصب یه پیرینتر که سالها باهاش کار کرده بود و بعد سه ماه ازش دور بود و داخل کمد بود و دوباره نصب شد روش ویروس گرفت !!!!

الان دو روز هست که روزی شونصد بار ری استارت میشه !

یا قفل میکنه

این انفورماتیکی ها هم که عمرا اگه بفهمن چی شده هی میاد نگاه میکنه میگه سالمه یکمی فقط کارتوگرافیش مشکل داره آخه برادر من چه ربطی داره !!

هی میگم از وقتی اینو نصب کردم اینطوری شدا بازم میگه نه خانم ربطی نداره

بعدم هم چه بگویم از میهمانی های رفته و نرفته و اومده و نیومده !

فقط خدا کنه بعد از عید کسی نیاد که من قاط میزنم یعنی چی چند سال ماها عادت کردیم عید که مخصوص دیدو بازدیدرو بریم شهرستان و بعد از عید هی بریم مزاحم مردم شیم ؟!

آخه بابا جان طرف تو عید مهیاست همه چیزش میوه آجیل و... خونشم که مرتبه آماده مهمون خب جونتون در بیاد بیاین

خب میرین مسافرت نصفشو برید ، بقیشو برید مهمونی و غیره

خلاصه که ما هم چنان در دید و بازدید و پا گشا بسر میبریم

اداره که ای بد نیست

خلوت و بعد از دو همه رفتند الا این رئیس من عصبانی

آخه بابا جان پاشو برو سر خونه و زندگیت

وصفش که بود قبلا که خوره ی کاره ؟!

دیروز یکی از بچه ها میگه خوش بحاله اون قسمتایی که رئیس و مرئوس همه نیومدن!

کاره درست اونا میکنن

بهش گفتم آخه پدر آمورزیده اگه همه اونطوری بودن که مملکت باید دو هفته تعطیل میشد باید حداقل شیفت بزارن یکی هر روز باشه تو دفتر

حالا که رئیسم اینطوری از آب در اومده میگم حقمه تامن باشم انقده عقایدم اینطوری نباشه که یکی از خودم بدتر جلوم در بیاد

| دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چند سالی میشه که از خودم خبر ندارم !

نه آزمایشی نه هیچ چکابی!

یعنی من سالمم؟

ظاهرم که اینو نشون نمیده

هی دارم چاق میشم موهای زائد زیاد در میارم بخصوص تو صورتم !

افسردگی شدید پیدا کردم طوری که دیگه تازگیا حال هیچ کاری رو ندارم و میدونم همش هم باعثش اعصاب خوردی هایی بوده که برام تولید کردن

زیره چشام گود افتاده

و تند تند عصبی میشم بدونه اینکه دست خودم باشه

 

خاله پری هم که هی میاد و دیگه نمیره یا هی چیکه چیکه به ما سر میزنه

ولی حالت های افسردگیم خیلی شدید شده تازگیا دیگه دارم میترسم اونطوری که تو دانشگاه خوندم از من بهتراش باید قرص مصرف کنن چه برسه به من

بگذریم اینجانب از چهارشنبه دارم میام سره کار ولی به حدی حالم بده که نمی تونستم آپ کنم تا الان که دیدم واقعا دلم برای نوشتن تنگ شده

دوست جونا کسی آدرس دکتر غدد خوب سراغ نداره من برم ؟

1.jpg

| یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ | ٢:٥٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

 این پست چون خیلی باحال بود از وب یکی از بروبچ کپی نمودیم !

یالله با اجازه :

× این پست در مورد نحوه‌ی استخراج گنجشک دریایی از جنگل‌های قطب جنوب است و خواندن آن به افراد زیر هجده سال توصیه نمی‌شود اصلن و اکیدن!!!! D:

در پی نامگذاری امسال به اسم اصلاح الگوی مصرف، دولت فکر کرده که چه خوب که یهویی نماد ملی رو هم تغئیر بده و چیزی بذاره که به اسم سال بیاد!!! از این رو (!!!) کـ.انـ.دوم به عنوان نماد ملی انتخاب شد!!!!
چون کـ.انـ.دوم به دلایل زیر بهتر نشون دهنده‌ی سیاست‌های دولت است:
- اجازه تورم می‌ده!!
- تولید رو متوقف می‌کنه!!
- در نابود کردن نسل آینده تمام تلاش خودش رو به کار می‌بره!
- فقط درصد کمی رو محافظت می‌کنه!!
- و از همه مهم‌تر‌ به شما احساس امنیت می‌ده در حالیکه واقعاً شما در حال گـ.ا... شدن هستید!!!! ((:

× اینم نمونه‌یی از اصلاح الگوی مصرف [Click]. ((:

برای همسری  نوشت : همسری انقده دوست دارم خیلی حال میده  اولین عید  زندگیمون بوس بوس

خیلی شادم وقتی که کنارمی همسر قشنگم

| شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ | ٩:٢٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |