Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

لباسمو سفارش دادیم

اگه بدونین چی کشیدم تا یکی رو انتخاب کنم

آخرم شوهری رفت از یه مغازه که من از دامنش خوشم اومده بود عکس گرفت برد یه عکاسی پیرینت گرفت و آورد !

اولش که آقاهه هی میگفت عکس بیارید من نمی دونم چی میگید

حالا 6 تا ژرنال نگاه کردم دیدم هیچکدومو دوست ندارم

بغض کرده بودم بخصوص که دوست جونمم همرام نبود که کمکم کنه

داشتم خفه میشدم چون همسری هم خیلی بد رفتاری میکرد باهام به جای اینکه جلوی مامانش هی بگه ببین زنم جایی که شما میگفتی اومد هی یه جوری باهام حرف میزد منم هی بغض میکردم و حالم بد میشد تا اینکه به هر حال به یه جاهایی رسیدم

بعد با همسری رفتیم سفارش سبزی که مامانم برای من داده بود رو گرفتیم

یه عالمه سبزی کوکو و پلو و قرمه

وای چه کیفی میداد چیدنشون و بسته بندیشون

دیشب پر از حس خوب بودم خیلی خوب

دوستت دارم همسری

وقتی روزشمار بالای صفحه رو میبینم نمی دونم میترسم نمی دونم هل میشم نمی دونم ناراحت میشم که دارم از پیش مامانم اینا میرم نمی دونم ذوق میکنم ولی میدونم یه حالی میشم که همه اینا هست یه حس قاطی پاتی

پینوشت 1: دوست جونی که آدرس میخواد یه ایمیلی چیزی برام بزاره تا بهش خبر بدم

پینوشت 2: من همون آدرس برگزاری مراسمی که بهتون دادم آتلیه ام هستش و کارای عکسمم خانم انجام میده همون طور که میخواستم و قول دادن که کسی هم کارمونو نبینه. آرایشگاه هم پیش خانم شبیری میرم قبلا تو شریعتی آرایشگاه داشته الانم آرایشگاهش هست ولی چون شوهر کرده ( در سن ۵٠ سالگی ! ) و شوهرش بد اخلاقه گاهی که مشتریه قدیمی داره و فقط عروس قبول میکنه , ٢۵٠ تومنم با تخفیفات ویژه برام قبول کرد ( میگفت ۴٠٠ تومن بدون پاتختی )مادر همسری معرفی کردن

| سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |




پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد.. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: « باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب ندیده باشه»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از اول دلیل عجله‌اش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است ...!


| دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

من نظرم این بود که همسری کت و شلوارشو گر اد بگیره فکر میکردم کاراش خیلی خوبه

جمعه شب که باهم رفتیم بیرون گفتم یه سر به گر اد بزنیم ؟ که قبول کرد و رفتیم نمایندگی فاطمی

اول از این که وقتی رفتیم طبقه بالا دوساعت وایسادیم که یکی بیاد به ما جواب بده بعد گفت سایز همسر شما نداریم باید برید نمایندگی سئول

اومدیم دوباره سوار بر ماشین رفتیم سئول

نمی دونم مرکز خرید سئول رفتین؟ گر اد یه نمایندگی بزرگ داره اونجا

دو سه مدل دیدیم که انقده فروشنده باهامون بد برخورد کرد که کم مونده بود جوجوخان باهاشون درگیر شه

آخه هر چی تنش میکرد کوتاه بودن یا نا فرم بودن تصمیم گرفتیم که براش سفارش دوخت بدیم که انقده پسره بد برخورد کرد که حالم از کاراشون بهم خورد و تصمیم گرفتیم همون هاکو پیان بگیریم حد اقل فروشنده هاش بلدن که احترام بزارن بهت

خلاصه که دیروز رفتیم هاکو پیان گرفتیم براش انقده خوشگل میشه میپوشه نفسکم

بعدم که من با مادر همسری رفتیم پیش اون آرایشگره

که نبود ! و با مادرش صحبت کردیم مادرش یه جورایی شیفتم شده بود

یک حالی میکرد نگام میکرد که خدا میدونه

کلی حس عروس بودن بهم دست داده بود و یه فلفل خود شیفته اومدم از اونجا بیرون

خلاصه که بیعانه دادیمو قرار گذاشتیم

با خانم آرایشگره هم تلفنی صحبت کردیم آخه تو فامیل همسری چند نفر رفته بودن پیشش و کاراشو دیده بودن

بعد هم که برای آتلیه از خوده آقاهه و دخترش که کارای عکس و غیره رو انجام میدادن قول گرفتم که عکس و فیلممو نشون کسی ندن و کلی باهاشون کلنجار رفتم

حالا بازم بعد هم بهشون میسپارم

 

| یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧ | ۸:۱٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

پنجشنبه رفتم آیینه و شمع دونامو گرفتم یعنی سفارش دادیم و بیانه گرفت

رفتیم کوچه برلن که لباس عروس سفارش بدم تو خیاط خونه های طبقات بالا

ولی آقاهه نبود که سفارش بدم بعد رفتیم آیینه شمع دونارو دیدم که از یدونشون خوشم اومد و سفارش دادیم

قول میدم عکس همشونو بزارم قول میدم البته به کمک همسری خان گلم

پرده های خونمونم سفارش دادم

دیگه خورد خورد داره کارا انجام میشه به امید خدا دعا کنید امروز بعدازظهرم قراره برم یه آرایشگاه ببینم

| شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧ | ٢:۳۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز باید میرفتم دانشگاه و با کمال گردن کلفتی نرفتم

جالب اینجاست که چون تربیت بدنی داشتیم صبح هی جیغو ویق کردم که بدو مامان کتونیام کجاست و غیره ولی نشد که برم یعنی حسش نبود!

بعد از اوضاع بگم که هفته پیش رئیس جدید برام اومد که خیلی کارا زیاد  شده

همه کارای اتوماسیونی فیزیکی شده و خیلی شلوغ پلوغه

خلاصه که سره فلفل این روزا خیلی شلوغه

همسری تنبل ما هم که نمی کنه بیاد یه چند خطم اون آپ کنه

یادتونه پارسال یه همچین روزایی چه حالی داشتم ؟

این روزا بود که خواستگار زنونه یک اجرا شد

پارسال یه همچین روزی همسری به خانوادم به عنوان یه خواستگار معرفی شد لینک

دوستت دارم خوشحالم که به دست آوردمت عزیزم

خوشحالم که صفحه روزگار مارو کنار هم قرار داد و برای هم

| چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونام

دیروز به هر حال وسایل را آوردن ( یخچال و .. )

قبلش با همسری آب و آیینه و قران و اسفند و صدقه بردیم تو خونه

بعداز اونم رفتیم یافت آباد و سرویس خوابمو سفارش دادم

نمی دونم ولی جنسش چطوریه ؟

ولی همسری که میگفت مگه تا چند سال میشه از یه سرویس استفاده کرد خیلی تکراری میشه و خواهی نخواهی باید عوضش کرد

خدا کنه خوب باشه چون میخواد تو اتاقه آرزوهام قرار بگیره

بوفه و غیره هم دیدم

فقط مونده مبل و پرده

کسی میدونه من پرده حاضری کوتاه برای اتاق خواب از کجا میتونم بخرم ؟

 

| دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٧ | ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

به هر حال طلسم شکست و افتادم دنبال کارام

پنجشنبه لباسشویی و یخچال و گازم را در یک حرکت فلفور خریدم

فقط موند پرده و چوبها

دعام کنید دوست جونا خیلی دست پاچه ام

یخچال LG گرفتم 25 فوت ( از شانس من 26 اش رو تخمشو ملخ خورده بود )

راستی دوست جونایی که میخواین جهیزیه بخرید زود بخرین که تورم داره پای اینارم میگیره

از دو هفته پیش تا الان روی جنسام که قیمت کرده بودم 7 % رفته بود 3% که فقط ما لیات بود !

لباسشویی بوش گرفتم میخواستم اینم ست یخچال و ماکویوم بگیرم ( ال جی ) که دیدم لباسشوییای ال جی افتضاحه

که با 200 تومان تفاوت قیمت اینو گرفتم

گازم که اسنوا ( سریه رومینا )گرفتم میگن از همشون بهتر ه . آره ؟ کسی تجربشو داره ؟

خلاصه که هنوز لباس عروس سفارش ندادم ! ولی این هفته ایشالله شرشو میکنم

تو رو خدا دعام کنید همه بهم میگن وای تو چه بیخیالی ولی خبر از دلم ندارن

هنوزم که آرایشگاهم پیدا نکردم

دعا کنید یه عروس خوشگل بشم

 ***

و اما اینجا ایران است !

قرار بود امروز بعدازظهر وسایلی که خریدمو ببرن تو خونمون که نشد گفتن ترابری وقت نداره !

ولی خوب شد آخه  من یادم رفته بود که برای خونمون اول آب و آینه و قرآن ببرم حالا می برم دعا کنید دوستای گلم برامون

| شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧ | ٧:۳۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونا

اونایی که همه جویای حال بودن مرسی

من خوبم مسافرت رفته بودم بدون همسری !

دیروز اومدم

***

عید فطر همسری با یه کیک خیلی خیلی خوشگل اومد خونمون

برامم یه ربع سکه آورده بود کلی ذوقیدیمو ناهار خوردیمو منو برد بگردونه بعدش که رفتیم خونه اونا دیدن مامانش

اون یکی برادر همسری هم اونجا بود که خلاصه کلی با پسره فسقلیش کیف کردم هی چلوندمش نمیدونم من چرا انقده برای بچه ها جذابم !

حداقل اون یکی پسر برادر همسری هی محکم بوسم میکنه این لیسم میزد ! جل الخالق از دست این بچه ها

ولی این دومی بچه با ادب و کلی دلنشینیه

به خاطر همین خیلی دوستش دارم

خلاصه که مادر همسری چون میخواست یه ربع سکه دیگه ام بهم بده نگهم داشت تا شب و من شب موندم اونجا

فرداش مامان اینا قرار بود برن مسافرت که منم راهی شدم باهاشون جای همه خالی خیلی خوب بود اما همسری چون امتحان داشت نشد که بیاد

روزه یکشنبه همکارم زنگ زد بهم که فلفل کجایی؟ با که رئیس جدید اومده برات

و ما دیروز خسته و کوفته اومدیم سره کار ( نه جان خودم اصلا از ترس نبود )

رئیس جدید عین نظامی ها ست خیلی جدی هستش

راستی دیشب رفتیم کلی خرید خوشگل کردیم برای خونمون

یه جای لباس برای حمام خیلی جینگلی هستش

یه جای جورابی برای تو کمد دیواری

کلی کار دارم که هیچ کدوم رو انجام ندادم بچه ها خیلی دعام کنید

هنوز لباس سفارش ندادم سرویس چوبمو سفارش ندادم

پرده هامو ندادم بدوزن

مامانمم لباسشو سفارش نداده

خلاصه که کلی کارداریم

| سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧ | ۸:۳٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

رفتم آرایشگاه

افتضاح بود

من میخوام خیلی کم رنگ باشم من میخوام یه خط چشم بیشتر نداشته باشم

خدایا چی کار کنم

****

رفتم خونه پاکش کردم بعد رفتم آتلیهگریه

| سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

امروز قراره بریم آتلیه برای انداختن عکس های فشن !

اول میرم آرایشگاه بعد خونمون لباسامو بردارم بعد آتلیه

با لباس نامزدیم کلا 4 دست لباس برداشتم

یدونه اونی که مادر همسری از مکه آورده بود

یدونه بلوز خیلی لختی با مزه با شلوار مشکی

یکی هم یه لباس مشکی که جلوش کلا پولک نقره اییه یعنی کل سطح پارچه و مشکیش اصلا معلوم نیست

ولی دیگه بقیه لباسام خیلی تیره بودو به درد اونجا نمی خورد

و لباس نامزدیم !

زنگ زدم به آرایشگر میگم که من قراره ساعت 2:30 -3 اونجا باشم وقت دارم

میگه نمی شه 4 بیای یا 4:30 !

میگم خانم محترم من باید بعدش برم آتلیه نمی شه اون موقع دیره

میگه خب زودتر بیا

میگم عزیزم من قبلشم سره کارم فقط همون موقع میتونم بیام ، مگه باهاتون هماهنگ نشده و خودتون امروز و این ساعاتو انتخاب نکردین ؟

میگه چرا خب اون ساعت بیا

فکر کنم این آرایشگاه از اون آرایشگاهها هستش که ساعت 1 میخوای آماده شی همون 5 بفرستت بیرون

حالا برم کارشو ببینم میام براتون تعریف میکنم

آخه یه تست برای عروسی ولی بعید بدونم برم پیشش احتمالا میرم فهیمه

| دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧ | ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام خفین؟

17 روز عقب افتاده !

دیشب تست خانگی گرفتم دیگه واقعا شک کرده بودم !

همسری زنگ زد

همسری : فلفل چی شد؟

فلفل : فردا باید برم آزمایشگاه

همسری : شوخی نکن، مگه میشه؟! امکان ندارهتعجب

فلفل : فعلا که شده

همسری : ضریب اشتباه تستت چه قدره؟استرس

فلفل : 1درصد ، آخه خارجیهگاوچران

همسری : آخه مگه میشه ، امکان نداره ، جان جوجو شوخی نکنهیپنوتیزم

فلفل : وا توام تواین وضعیت مگه باهات شوخی دارم قهر

همسری ( درحالی که با تلفن بی سیمی داره میره تو اتاق و از ترس داره میمیره ) : بگو جونه مامانمنگران

فلفل : وا عزیزم چرا هول میشی چه اشکالی داره ، حالا اسمشو چی میزاری؟نیشخند

همسری : واقعاآخگریه

فلفل : خیلی خنگی آخه مگه میشهشیطان

همسری : وای لوس ترسیدماوه

و کر کره خنده فلفل در هواخنده

پی نوشت 1: دیروز رفتیم یافت آباد ، چه سرویس خوابهاییرو به قیمت این درپیت تو خیابون فاطمی میدادن ! تازه ارزون تر !

پی نوشت 2: به نظرتون تو یه سرویس مبلی که طرحش چرم مشکی با مدل پوست گاویی هستش به جای پوست گاوی چه رنگی میشه باهاش ترکیب بشه که خوشگل بشه؟( تو فرشام رنگ قالب قهوه ای و خاکستریه )

پی نوشت 3: این هفته میخوام دیگه نم نم خریدای عروسی رو شروع کنم دعا کنید

| شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

فلفل بانو در حال حاضر یه دختر دپلسو شده

چون هم لاغر نکرد برای عروسی

هم خیلی کاراش مونده و 2 ماه بیشتر وقت نداره

لباس عروس سفارش ندادم!

آرایشگاهم ندیدم!

آتلیه یه جاهایی رو بهمون پیشنهاد داده ولی مادر شوهره میگه الا لله همون جایی که من عروس قبلیارو بردم خوبه بدبختی نمیاد بریم اونجا رو ببینم هی میگه باشه حالا وقت زیاده

بابا جان کسی نیست بگه وقت زیاده میخوان برام آخه بدوزنگریه

خدا کنه خوب ازآب در آد

آرایشگاهم موندم فهیمه رو بگیرم یا نه ؟!

نمی دونم چی کار کنم

چون میدونم یه عروس چاق میخوام بشم البته لباس عروس فروشی که تو پاساژ صفویه رفتیم بهم گفت زیر شکمتو یطوری درست میکنم بیفته تو دامنو معلوم نشه بالای شکمتم یه گن حل میکنه که توپلیت بره توش

ولی من که نمی خوام اونجا سفارش بدم ناراحتچون فکر کنم گرون بود البته یه لباسی که کلی هم روش کار شده بودو دوخت و اجارش بهمونو میگفت 300 نمی دونم خدا کنه اونجایی که مادر شوهری میگه هم آدم باسلیقه ای باشه

دعامون کنید

این همه وقت داشتیم ولی انقده اینا دست دست کردن تا همه کارمون از ترمیم خونه گرفته تا خریدا کارای عروسی

تازه از اونورم چون وسایل بزرگ مثل چوب و یخچال و غیره هم بعد از تعمیرات خونه باید بره اونجا هنوز اونارم نخریدم

دیگه داره اشکم در میاد انقده کار دارم

وای چه فلفل بدی با این نوشته پر از اضطرابش

 

| سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |