Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

عروس آینده ( آیناز ) زود باش فوری به ایمیلت مراجعه کن خانمی

( مخاطب خاص دارد )

******

دیروز با همسری رفتیم و ظرفشویمو گرفتم ( دیگه فرصتی نمونده دیگه باید تند تند کارامو انجام بدم )‌دام کنید

اینم عکسشه و فایلش

ظرفشوئیم

| شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧ | ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دلم جاده میخواد با شوهری

 

دیشب خونه عمه افطار دعوت بودیم 30 نفر خانم بودن 8 تا تازه عروس بودیم ما تو جمع

خیلی حال داد

همه یا مادرشوهر جدید شده بودن یا مادرزن

همه خوشگل کرده و مبایل به دست بودن یا زنگ میزدن یا زنگ  میزدن بهشون یا اس ام اس و خلاصه دنیایی بود برای خودش

۱) وبلاگ مستانه هک شده خدایا خیلی اشکم در اومد

۲) یکی از دوستای وبلاگ نویسمم یه جای دیگه پیدا کردم

این خوشحالم کرد

 

راستی تازگیا تمام بندم درد میکنه

خیلی هم بی حوصله ام اصلا صبحا حال بلند شدن از جامو ندارم

خیلی حالم بده چشمام درد میکنه هفته دیگه میرم یه چکاب میدم ببینم چمه

| سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧ | ۱:٢٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مرسی دوست جونام از لطفتون

فلفل بانو هستم یه علوس خانمی که به حول و قوه الهی میخواد 13 آذر امسال عروس شه

هه هه

دینم از تاریخ علوسی خف شد ؟( اینم از تاریخ عروسی خوب شد ؟)

میدونین چرا این تاریخ گرفتیم ؟

چون سالگرد دوستیمونه

دوست دارم عزیزم عشقم شوهر گلم با درک بالات

دیگه بیشتر از این نمی تونم بنویسم چون دیشب نخوابیدم

خواهر شوهری و برادر شوهری از مکه اومدن دیشب خوابمان کم شده حالا داریم میچرتیم

| یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چرا یاده قدیم میکنم؟

نمی دونم تو شرایط فعلی آرومم میکنه

شاید یه نوع بازگشت هستش

که تو روانشناسی میگن در مواقع اضطراب و اختلالات روانی و ... فرد به دوران بی خیالی بازگشت پیدا میکنه و این امر آرومش میکنه

مثل مواقعی که ناراحتیم و عروسکمون رو بغل میکنیم آروم میشیم

در هر صورت خیلی این چیزا آرومم می کنه این روزا

دیروز تمام کتابخونمو ریختم و مرتب کردم چقده یادگاری داشتم از گذشته تمام دوره دبیرستان و دانشگاه مثل فیلم از جلوی چشام رد میشد

همه لحظاتشو مزه مزه کردم و تموم شد خیلی هاشو ریختم بیرون چون ارزش نگه داشتن نداشتن

از وقتی رفته بودم کارشناسی دانشگاه وقت مرتب کردن پایین کتابخونه رو نداشتم و تمامه برگه چک نویسامو جمع کرده بودم اون پایین چه افتضاحی بود برای خودش تمام جزوه های بدرد بخورو جمع کردم و مرتب کردم داخل کلاسر و یادگاریا رفت تو یه مشنبا که پیش هم باشه کتابا هم جا به جا شدن

وقتی تموم شد یه مشنبا زباله به چه گندگی فقط کاغذ پاره بود !

فکرشو بکن اینا لای وسایل من بود

راستی آدامسای لاویز یادتونه ؟

عکساشو جمع میکردیم؟

یه عالمه از اونا تو جیب کلاسرم بود ، آدامسای ترکیه ای که الان یادم نیست اسمشون که برچسبای خوانندگان ترکیه ای بود توش هم یادتونه یه عالمه از اون برچسبام بود که انداختم دور

دیگه این روزای آخر گفتم تا ترم جدید شروع نشده نم نم کارامو بکنم

هفته آینده ام نوبت کمد و کشوی لباسامو اونایی که نمی خوامو باید بندازم بیرون

وای خدایا این ماهها کمکمون کن

تو عروسیمون کمکمون کن

راستی آتلیه رو قرار داد بستیم جای توپی به نظر میرسه

قرار شد بریم شیشم عکسای فشنمونو بندازیم

از این آلبوم ژرنالی ها ( دیجیتال ) هم بهمون میده

 

| شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧ | ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

 


عروسک قشنگ من قرمز پوشیده ...............

تو تخت خواب مخمل آبیش خوابیده یه روز مامان رفته بازار اونو خریده.............

قشنگ تر از عروسکم هیچ کس ندیده . عروسک من ......

چشماتو باز کن ..... وقتی که شب شد ......

اون وقت لالا کن بیا بریم توی حیاط با من بازی کن.................

توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن.

| چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧ | ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

نوشته های یه وبلاگ منو برد به چند ساله پیش با دوستم تو کوچه پس کوچه های نیاوران

اضطراب و هیجان از گردشهامون از روی فشارهایی که اون روزا رومون بود ، گرمای مرداد تو خونمون بود و جوش میزد

یاد پیتزا فروشی که توی حیاط صندلی چیده بود و خیلی بهم چسبید

چقد مسخره بازی در آوردیم

من تو دستشویی گیر کرده بودمو دوستم تو حیاط بود

یاد گریه های دوستم تو پاک از دوریه یارش و نامهربونی خانوادش

یاد قدمهامون تو پارک نیاورون

یاد کباب و ریحون کبابی

یاد بغض هایی که بعد برام ایجاد شد در لگد زدن دوستم به تمام دوستیمون

یاد بغضهای اون روزهام داشتم ولی آخرش شیرین بود چون از تنهایی همسری رو پیدا کردم

خاطرات روزهای اول دوستیم با همسری خیلی شیرین بود

که الان انقده عصبی شدم و اون انقده گاهی بعضی ها انگولکش میکنن که دیگه خیلی وقته اون طعم را مزمزه نکردم

| شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دوشب آخری که با شوشو پیش هم خوابیدیم یه عادتی کردیم که تا ساعت 2 شب بیداریم . یعنی از ساعت 10 که شب بخیر میگیم با هم حرف میزنیم (‌خلافا فکر بد نکنید واقعا حرف میزنیم ) تا 2 ! ولی خیلی حال میده ! کلی صمیمی تر شدیم گوش شیطون کر .انقده از این در و اون در میگیم که خدا میدونه

دوست دارم نفسم

راستی با ماه رمضون چه میکنید

روزه بگیرا و نگیرا التماس دعا دریم مخصوص

| چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

الان که فکر میکنم میبینم چه روزهای خوبی بود . بی خیال گرونی ، سیاست ، ازدواج و کار و چیزای دیگه ای که الان برامون خیلی مهمه بودیم .

عشقمون این بود که صبح چشمامونو باز کنیم و مامان بگه : بچه ها بخوابید برف اومده و مدرسه ها تعطیله . بی خیال همه چیز .

هیچ چیز هم بدتر از شنیدن " تقویم تاریخ " وقت صبحونه برای رفتن به مدرسه نبود . اما تنها اشتیاقمون برای رفتن به مدرسه ، بازگشت به خانه و دیدن " ای کیو سان " و " دکتر ارنست " بود یا اگه بعدظهری بودیم دیدن " سرندیپیتی " و " رامکال "خیلی حال می داد .

یه بار بعدظهر که برق رفت و نتونستیم " پسر شجاع " ببینیم رادیو آوردیم تا ببینیم میتونیم صداشو از رادیو بشنویم !!!

اون موقع نمی دونستیم که روزی میاد که همه هم نسلیهامون بدنبال گمشده ای در وجودشون هستند که شاید بتونن اونرو در خاطرات مشترکشون در همین کارتونها پیدا کنند .

نمی دونستیم که روزی آرزوی دیدن حتی یک عکس از این کارتونها را داریم .

نمی دونستم که روزی میاد که فقط دیدن دستهای کوچولوی " رامکال " که انگار دستکش مشکی دستش کرده خوشحالم میکنه

نمی دونستم  روزی با شنیدن دیالوگ تیتراژ " هانیکو "اشک از چشمام سرازیر میشه

نمیدونم اما یه دردی توی دلم هست که گاهی با شنیدن یا دیدن خاطره ای مثل همین کارتونها یا سریالها میتونه تسکینم بده

مثل همون کودکی دوست دارم مثل " خانواده دکتر ارنست " تو خونه چوبی بالای درخت زندگی کنم یا بتونم " رامکال " رو بغل بگیرم یا سوار " سرنیپیتی " بشم برم به اعماق دریا

چقدر دلم میخواد دوباره " چاق و لاغر " رو ببینم تا باز مثل کودکی شب از ترس خوابم نبره

خیلی چیزا دلم میخواد ،دوست داشتم هنوز مثل کودکی بی خیال بودم و گرفتن یه کارت صد آفرین می تونست خوشحالم کنه

همه اینها فقط زیر و رو کردن پرونده های گذشتست تا شاید بتونم قطعه گمشده کودکی ام رو پیدا کنم

ممول

ممول

 زنان کوچک و خرسهای پرنده

پسر شجاع ( که اسمش تو کارتون به زبان اصلی چاک بوده )

 

  مورچه و مورچه خوار

 

  • مارکوپلو 

     

  • با خانمان

  • گالیور
  •  

  • هاچ زنبور عسل

  • پپرو ( پسر کوهستان )

     

  • پینوکیو

     

  • معاون کلانتر

  • خاله ریزه و قاشق سحرآمیز

  • جینبو

  •  

  •  

  • سندباد
  • زبل خان

  •  
     بابالنگ دراز
     
  • حنادختری در مزرعه

  •  

  •  

  • نل

  • ارم و جیرجیر
  •  رامکال

     آقای سکسکه

    مسافرکوچولو :

     

  • هادی و هدی

  • ای کیو سان

  • چوبین (‌ کارتون محبوب من )

  • یونیکو

  •  بامزی / شلمن - خرگوش کوچولو -

     

    مزرعه سبزیجات

    مزرعه سبزیجات

     

    سرندی پیتی

    تصویر

  • درخانه 

  • | دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧ | ۸:٢۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

    پرین جونم نوشته بود که :

    سلام
    در مورد بخش اول چیزی ندارم
    اما در مورد بخش دوم
    من نمی فهمم چرا باید عروسی های ما این همه خرج رو دست دوماد بذاره؟؟
    واقعا درک نمیکنم
    یک میلیون ارایش برای یه شب اینقدر ارزش داره ؟؟؟؟
    یا چند جور غذا برای مهمونهایی که هر کاری هم بکنی بازم پشت سرت حرف در میارن
    نمی فهمم


    خوشبختی مطمئنم به این چیزا نیست به دل خوشه که ایشالله همیشه داشته باشین
    خوش باشین

    ***

    حالا اینجا جوابشو میدم چون احساس کردم اینطور بهتره :

    منظورم از پست قبل تشریفات خودمون نبود

    من صد سال از دلم نمی یاد 1 میلیون پول آرایشگاه بدم ( چون شوهرم انقدی نداره که 1 تومن پوله خورد باشه براش ، اگه اینطوری بود حتما میدادم )

    تالارم یه جای ارزون تر انتخاب کرده بودم که مادر همسری گفت باید هم سطح جایگاه و خانواده برگزار بشه ، یعنی طبق اکثریت فامیلها

    و اینجا رو انتخاب کردن که یه مقدار مابالتفاوت رو خودشون پرداخت میکنن

    دیگه همین

    چون منم با تجملات مخالفم

    و یه جواب کلی :

    درباره عکسا این که گفتم فقط نظر من نبوده ، در صورتی که خوده اون شخصم متوجه شد و برام نظر گذاشته بود ولی از اشاره مستقیمش فهمیدم که خودشه

    و اینکه این قضیه رو عنوان کردم نه برای بد اومدن من هستش ، نه

    من کی گفتم از اون فرد بدم اومد !

    بلکه نظر خیلی از بچه های وبلاگ گرد بود که چند بار تو چت باهاشون صحبت کردم و اشاره مستقیم کردن که فلانی این کارو کرد چقدر بدمون اومد و دارن تجملات رو وارد دنیای مجازیمون میکنن و ...

    اینو گفتم که فقط یه خاطر نشان کرده باشم که دیگه دنیای مجازی رو به این چیزا نکشیم و تشریفات و غیره رو وارد اینجا نکنیم ، به حد کافی داریم تو دنیای واقعی ازش در میریم

    خیلی از بچه ها بهم گفتن که این قضیه تو بعضی از وبها باعث دل سردیشون شده

    خیلی ها گفتن که دیگه نت همون نت قبل نیست

    من اگه گفتم نخواستم یه عده به خودشون بگیرن و جبهه گیری کنن

    چون اگر در خانه کساست      یک کلام بس است

    عکس گذاشتنو توضیح دادن روزمره با این چیزا خیلی فرق میکنه ما هممون میدونیم اینو که خیلی با این کارا به هم نزدیک میشیم منم دوست دارم مثلا بدونم خونه دوستام چه شکلیه مثلا نارنجدونه جون ، یا فلان وسایل سوغاتیه سیندوخت چه شکلیه یا مهر بانو چیا کادو گرفته  وقتی میبینم که این دوستام و خیلی دیگه با خلوص عکساشونو گذاشتن کیف میکنم نارنجدونه از جهیزیه چیدش فقط عکس گذاشته نه عکس غیر مرتبت یا سیندوخت فقط سوغایتیارو گذاشته و مهربانو فقط کادوهاشو که دربارش صحبت کرده خب این نشون میده بچه ها پاکی محیط را رعایت کردن به خدا وقتی بچه ها این طور عکس میزارن آدم حال میکنه

    ما همه دوست داریم وسایل جهیزیه هم . خریدای عروسیمون . کادوها رو ببینیم  و ما همه عکس این وسایل و خریدامونو میزاریم

    و همه نتی ها از بچه هایی که مثل این سه تا دوستی که اسم بردم کلی هم خوششون میاد و احساس صمیمیت میکنن از جمله خودم چون میبینم قانون این دنیای مجازی رو رعایت کردن و با خلوص و پاکی اومدن اینجا.

    ولی مثلا یه عکس گذاشتیم از یه مجموعه از وسایل و یه گوشه یه چیزه نا متعارفی باشه! خب آخه چرا دوست گلم؟

    یا مثلا یه چیزی رو داریم تعریف میکنیم و بعد یه دفعه یه چیزه نامرتبت بینش میگیم

    همه میفهمن که طرف چی گفته و برای چی این کارو کرده ولی به روی خودمون نمی یاریم

    دقیقا مثل جامعه بیرونی که انقده به روی خودمون نیوردیم یا خواستیم ما هم کم نیاریم شد این زندگیامون !

    همش تجملات . من نتونستم نگم

    خلاصه که دوست ندارم بحثو کش بدم شایدم نتونستم منظورمو برسونم

    بعدم من کی گفتم ازش بدم میاد!

    من فقط خواستم به عنوان یه خواهر و عضو کوچک این دنیای مجاز حرف خیلی از خاموشان مهر بر لب رو بر زبان بیارم

    چون اینبار خودمم دیگه کاملا این قضیه رو حس کردم .

    و خطاب به اون دوستی که گفته بود توام عکس گذاشتی :

    خیلی خوشحال میشم بهم بگی کجای عکسام نا متعارف بوده و یه چیزه دیگه ای تو پس زمینه به نمایش گذاشتم که شما اینطوری گفتی؟

    من همیشه این قضیه رو تا جایی که بتونم رعایت میکنم تا دنیامون خراب نشه

    راستی یه عالمه عکس در پیشه که میخوام بزارم از وسایل خونم

    دوست دارم به مرور که میچینم بزارم تا وقتی که تکمیل شد تو خونه خیلی کوچولوی دو خوابمون ( که جفت خواباش اندازه یکی نمی شه )

    تازه عروسای بی معرفتی که عکس نزاشتن بدو اید که منتظریم عکس خونه هاتونو ببینیم

    ختم کلوم اینکه ما با عکس مشکل نداریم با تجملات رو وارد این محیط پاک کردن مشکل داریم

     

    | یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ | ۸:٠٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

    بعضی وقتا از این دنیای مجازی هم بدم میاد

    نمی دونم چرا چند نفری هستن به جای اینکه وب بنویسن وسطاش هی پزای نافرم میدن !سبز

    و البته خیلی هاشم معلومه که خالی بندیه ها یعنی تابلو ولی نمی دونم مردمو چی فرض میکنن قهر

    مثلا یه عکس میزارن از وسایل بعد یه گوشه یه چیزی میزارن که بگن مثلا ما های کلاسیمو فلان چیزو داریم اگه اشاره کنم چی بوده شاید خیلیا بفهمن کیو میگم

    خیلی وبشو دوست داشتم ولی از چشم افتاد خفن

    البته این عکسی که میگم برای 3 -4 هفته پیشه

    این خیلی رو دلم سنگینی میکرد باید میگفتم

    ****

    ما دیشب رفتیم غذای تالارمونو تست کنیم که رفتیم نشستیم یه عروسی مجانیاز خود راضی

    خیلی حال داد با وجودی که اصلا از آدماش چه مهمونا چه عروس داماد خوشم نیومد

    ولی عروس آرایشش بی نظیر بود

    1 ملیون پول آرایشگاه داده بود!

    ولی خوب بود

    غذاهاش بد نبود ولی باقالیپلوش اصلا خوب نبود یعنی خیلی خشک بود و سفت بود

    ولی شیرین پلو و زرشک پلوش عالی بود ماهیچش که حرف نداشتخوشمزه

    بعد جوجشم متوسط بود

    تازه ارکسرشم به دلم نشست

    ولی خب تالارا همینن دیگه کاریش نمی شه کرد

    ولی جاش بی نهایت تمیز و شیکه دیگه نمی دونم چی میخواد بشه چون بد جورم داره رو دستمون خرج میزاره

    اینم از تعریفی های مربوط به علوسیمون

    ***

    خوشحالم که دارمت

    خوشحالم که انقده مهربونی

    خوشحالم که دوستم داری

    دوستت دارم

    | شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

    دیشب خواب دیدم علوسیمونه !

    حالا چه عروسیگریه

    موهام تا اومدم تو سالن باز شد و گیرش داشت میفتاد !تعجب

    تور روی سرم نداشتم !

    رفتم تو رختکن تا موهامو جمع و جور کنم سه تا گلسر رنگوارنگ پر از گل دیدم که زدم سرم

    و خیلی خوشگل شد

    تورم وصل کردم

    کفش تو پام نبود ( که تعبیر خوبی داره ) از یکی از فامیلامون با التماس کفش سفید گرفتم

    هیچی سره جاش نبود مهمونامون بدونه مردا اومده بودن و مردونه خیلی خلوت بود حتی یادمه نشسته بودن داشتن تلوزیون نگاه میکردن !

    توی مهمونا فقط چند نفرو می شناختم

    تالار شبیه خونه بود

    همسری لباس دامادیاشو در آورده بودو مشغوله جابجایی جعبه میوه بود !

    انقده کلافه و ناراحت بودم که نگو

    وقتی وارد مجلس شدم همه یه هو برام دست زدن که عروس اومد

    ولی من اصلا حواسم به سلام و علیک نبود چون همسری نبود

    هی میرفتم تو رختکن موهامو درست میکردمو میومدم

    یعنی چی این خواب ؟!

    | چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧ | ۸:٥٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

    سلام ما به هر حال ساک های مادر شوهر جان را باز کردیم و سوغاتیهایمان را دیدیم

    هنوز برامون نیوردن گفت میخوای ببرشون

    گفتم نه بزار با وسایل مامانموینا بیارین

    آخه میدنید احساس کردم خودشون اینطوری دوست دارن

    بعدا عکساشونو براتون میزارم

    یه قواره چادر مشکی خیلی خوشگل ( برای خرید عروسیم خودم سفارش دادم از اونجا بیارن )

    یه بلوز شلوار مجلسی

    یه روسری

    یه دنپایی

    یه سری لوازم آرایش و رژلب و..

    یه عدد سرمه توسی ( اینم سفارش خودم بود )

    یه لباس خواب

    یه گل سر

    یه جفت جوراب بانمک

    یه کتری برقی برای ماشین

    یه سد ملحفه تخت دو نفره برای جهیزه جوجوخان

    یه چراغ خواب

    حالا سفارشهایی هم دادیم که خواهر همسری بیاره برامون

    | سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

    این چند روز فقط کارمون فرودگاه رفتن و مسافر مکه راه انداختن و آوردن شده

    خیلی خسته ام شبا کم میخوابم هم برای فرودگاه رفتنا هم به خاطر امتحانا

    روزگار خوبه فعلا خواهر همسری و زن برادرش و داداشش رفتن مکه

    امتحاناتمم این ترم نمی دونم چرا انقده عجیب غریب شده !

    همش خیلی با کتاب و جزو سوالات فرق میکنه ! بچه ها امروز رفتن آموزش شکایت که این چه وضعشه

    همسری خیلی گوش شیطون کر مهربون شده

    بیشتر همدیگرو میفهمیم دیگه یاد گرفته چطوری باهام حرف بزنه که منم آروم باشم و بهش اعتماد کنم

    دوشب پیش تا ساعت 2 کلی باهام حرف زد و خیلی عالی خوابیدیم

    نمی دونم خیلی تنبل شدم برای آپ کردن

    خیلی هم کم وقت میکنم به مامانم برسم دیگه واقعا صداش در اومده

    دعامون کنید خیلی کار داریم ولی خدا خیلی کمکمون میکنه واقعا دارم خدا رو رد پاشو تو زندگیم حس می کنم

    مرسی خدا جونم

    و مرسی همسر با وفام

    ***

    خوشبحال اونایی که لاغرن!

    خیلی راحت میتونن ادعا کنن کلی در روز ورزش میکنن

    خیلی راحت میتونن ادعا کنن خیلی کم میخورن و اصلا تازگیا میل به غذا ندارن !

    ولی اونایی که چاقن

    با وجودی که کم میخورن تحقیر میشن برای پرخوریشون!

    با وجودی که کلی ورزش میکنن و تحرک دارن همه فکر میکنن از جاشون تکون نمی خورن!  متفکر

    | دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧ | ٢:٢٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |