Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیروز وبم یکساله شد

مثل برق و باد گذشت

هزارتا خوب و بد توش نوشتم

دوستای گلی مثل همتون پیدا کردم

خوشحالم که توی وبم وصال ثبت شد

چون نمی دونستم اون موقع قسمت وصال یا نه

http://jojo_felfel.persianblog.ir/post/2

| دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیشب خودم بودم

فلفل سال پیش

کلی با خودم حال کردم

شاد و بلبل زبونو بی خیال

نمی دونم شاید میخواستم به یکی بفهمونم تلاشات بی اثره

درسته که هی میومد تو آشپزخونه که یه حرفی بزنه که منو شانتاژ کنه که دپرسو عصبی بشم مثل شبه قبل ولی اصلا وجودش برام مهم نبود با اون تیپ ضایعش معلومه که نمی تونه کسایه دیگرو تحمل کنه دورو برش

ولی شاد بودمو شاد بی اعتنا به حرفهای همیشگیش

میدونید اینجا تنها جاییه که میتونستم خودمو خالی کنمو بنویسم

چون اینجا عاری از هر گونه دروغیه و هیچکسم نیست که بگه دروغ میگی و اینطوری نیست و کسی نیست که اینجا اون طرف زیرابمو پیشش زده باشه

می دونین هر کاری میکنه بکنه ولی بین منو عشقم که داره فاصله میندازه و اینم داره بهم سرد میکنه بد جور نفرینش کردم و میدونم به هر حال دامنشو میگیره مطمئنم یه جوریم میگیره که همه میفهمن

دیشب سفره پهن کردنی خونه مادر شوهری یه ذره یه چیزی میزاشتم سره سفره میرفتم تو اتاق میگفتم آی پام خسته شدم و واقعا پام درد میکرد و خسته شده بودم

و دو تایی خیلی خوشحال بودیم

دیشب دیگه به حرفاش محل ندادم نشنیدمش ندیدمش و حرفاشم برای همسرم که باورم نداره که دارم راست میگم تعریف نکردم

سخته ولی کاریش نمی شه کرد طرف یه عمر کارش همین بوده برای همین کارا تربیت شده پس فقط باید تحمل کنم

****

مدل شیلایینیشخند

هشت رفتاری که یک رابطه زناشویی را سرد می کند

1- تماشای تلوزیون به هنگام شام خوردن و بی توجهی به همسرتان که مقابلتان نشسته است (بجای این کار ، هر شب برای 30 تا 45 دقیقه هم که شده تلوزیون و موبایلتان را خاموش کنید ، روبروی همسرتان بنشینید و چهره به چهره با او از هر دری سخنی بگویید . با این کارتان به شریک زندگی تان نشان می دهید که خودتان و وقتتان به او تعلق دارید)

 2- نداشتن رابطه جنسی  با همسرتان برای زمانی طولانی و دیر به دیر ( منتظر فرا رسیدن فرصتی خیلی ایده آل

برای این کار نمانید . دوری جنسی از شریک زندگی تان تاثیر مخربی روی ذهن و رابطه عاطفی شما می گذارد)

Man handing woman a flower © James Carman/Blend Images/Getty Images

3- مشغول بودن در تمام مدت روز و سکوت و حرف نزدن با همسرتان و بی توجهی به او هنگام کار در منزل (سعی کنید با گفتن چند خسته نباشید یا کمک کردن و یا تعارف کردن چیزی به همسرتان به او توجه و محبت نشان دهید)

4- رفتن در لاک خود ( چنین رفتاری باعث ایجاد فاصله میان شما و همسرتان می شود . برای پرهیز از این حالت سعی کنید به بهانه یک خداحافظی معمولی هم که شده یک بوسه کوچولو از همسرتان بگیرید ، به چشمهای او خیره بشوید و وقتی می خواهد با شما صحبت کند ، به احترامش تلوزیون را خاموش کنید یا صدای آن را قطع کنید تا همسرتان احساس کند برای او و حرفهایش ارزش قائلید)

 5- دعوا نکردن! ( بله، درست خوانده اید! بگو مگوهایی کوچک و ساده که میان دو همسر اتفاق می افتند نشان دهنده وجود و شخصیت مستقل شما در زندگی زناشویی تان هستند . اختلاف نظرهای شما وقتی توام با احترام و درک متقابل باشند زندگی و رابطه شما را از حالتی یکنواخت و سرد دور نگه می دارند)

 6- وقت گذراندن بیشتر با دوستانتان و بیرون رفتن بیشتر با آنها نسبت به همسرتان (این کار به سادگی این پیغام را به ذهن و قلب همسرتان می فرستد که برای شما دوستانتان ارزشی بیشتر از همسرتان و وقتش دارند . شما باید توجه کنید که وقتی ازدواج می کنید دیگر آن فرد مجرد و تنهای سابق نیستید بلکه متاهل شده اید . بیرون رفتن با دوستان و همکارانتان بطور محدود و معدود و هر از چندگاهی البته بد نیست به شرط اینکه از قبل همسرتان را در جریان آن گذاشته باشید . ضمن اینکه همسرتان باید این دوستان را بشناسد و به آنها اعتماد داشته باشد)

7- رفتار بی ادبانه کردن ( هرگز نباید تصور کنید که آنقدر به همسر خود نزدیک هستید که هر کار بی ادبانه ای را می توانید در مقابلش انجام دهید . آروغ زدن ، خاراندن جاهای خاصی از بدن ، دست توی دماغ کردن و یا باد معده را خارج کردن برای هر کسی که در مقابل شما باشد چندش آور است . همسر شما هم مثل هر کسی دیگری با دیدن این کارها از اخلاق شما متنفر می شود)

 8- در جریان گذاشتن پدر مادر خود و یا حتی پدر و مادر همسرتان از زیر و بم زندگی زناشویی تان و دخالت دادن آنها در روابط خود و همسرتان (این کار نشان دهنده این است که به همسرتان اعتقاد و اعتماد چندانی ندارید . قرار نیست که پدر و مادر شما از همه امور زندگی تان با خبر باشند . اگر همسرتان مایل نیست مسائلی از زندگی تان را به اطلاع آنها برساند ، شما هم باید از او پیروی کنید و رازدار همسر خود باشید

منبع : سایت msn

| چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧ | ٧:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خدایا خسته ام

آره دیگه شکستم دیگه خسته شدم

هی دعا میکنم این 3 ماه زود تموم بشه ولی نمی دونم چرا هی کش میاد

از طرفی هم اگه کارامون آماده بود میتونستیم مهر عروسی بگیریم که این رفتن حج خانواده شوهر و به تاخیر انداختن مرتب سازی خونه شده قوزه بالا قوز

و هیچطوره راه نداره ما زودتر بریم خونمون

خیلی خسته ام

بغض داره خفم میکنه

دلم میخواد برم از این شهر

| شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٧ | ۸:٤۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ازم نخواین توضیح بدم چون فلفل بیچاره خود سانسور شده

دیشب خانواده ( مادر و پدرش ) جاری که معرف حضور بود با اون کاراش و ... ما رو دعوت کردن خونشون ، به عنوان اینکه حالا چون مادر شوهرگلی نیست و...

که ما نرفتیم

چون دیدیم ما قراره یه عمر راحت زندگی کنیم اگه قراره با کسایی که میرن تو اعصابمون چه دلیلی داره بریم و اونا هم با حرکات مارموزانه خود اعصابمونو خورد کنن و بین من و همسری اختلاف بیفته ! البته این تصمیم همسری بود چون من وقتی شنیدم که دعوتمون کردن کلی بهم ریختم و همسر مهربون عاقلمم این تصمیم رو گرفت و خواهر شوهری تنها رفت

و ما تلفن زدیم گفتیم چون وسط هفته است و هر دو تا ساعت 8 کلاس داریم نتونستیم

بعد به نظر شما ما خونمونو چه رنگی بکنیم ؟ آیا

خواهشن با نام محل بگویید مثلا اتاق خوابنیشخند

بعدم ما الان تصمیم داریم پذیرایی رو خامه ای اتاق خوابامونو دیواراشو صورتی یواش و دیوار پشت تختمونو زرشکی بکنیم

پرده هامونم میخوایم تا چند روز دیگه بدوزیم ایشالله

مدل یالان سراغ دارید بگید برای پذیراییم

راستی عزیزه مهربونم مبارک باشه ماهگردمون

شد هفت ماه

میگن هفت عدد مقدسیه

ما الان هفت ماه ماله همیم ماله هم

| چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧ | ۸:۳٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

میخواستم بنویسم خیلی دردو دل داشتم ولی این عکس بیانگر کل حالمه

| دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧ | ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

روزگارم بد نیست

این روزا روزای بدو بدو بود یکشنبه و دوشنبه رفتم دانشگاه

دوشنبه از دانشگاه مستقیم رفتم خونه همسری اینا آخه مامانش و باباش میخواستن برن مکه وقتی رسیدیم اونجا خواهرش یه خروار صورتش باد کرده بود معلوم بود که کلی گریه کرده

فهمیدم که جاریم هم میخواد شب بیاد اونجا

من دم در به همسری گفتم که چون شب میخوایم بیدار بمونیم ( بریم فرودگاه ) تا از در رسیدیم بگو فلفل باید بخوابه و بعد منو بفرست بخوابم

حالا رسیدیم بالا هی اون میگه فلفل برو بخواب من نشستم و زل زدم به مادر شوهر که مثل همیشه کلی تعریف کردنی داره

گوشمو کشید هر کاریم کرد نرفتم بخوابم آخر سر رفتیم تو اتاق اما مگه خوابیدیم

زهی خیال باطل

بعد اومدیم بیرون یه شامی خوردیم و بعد دوباره همه گفتن برین بخوابید خوابتون نیاد که مگه باز خوابیدیم !

خلاصه رفتیم فرودگاه که اونا رو راه بندازیم که از درو پنجره آدمای پاچه خوار به هیچ درد نخور میریختن اونجا

( جریان داره که میگم به هیچ درد نخور )

بعد اومدیم خونه

که ما بعد از کلی درد و دل با همسر خوابمان برد

صبح میخواستیم بریم دانشگاه که یه طوفان وحشتناک بین منو همسر در گرفت

به من گفت تا آزادی میرسونمت تا دیرت نشه بشین من صبحانه بخورم و بعد از اینکه کارش تموم شد گفت خب بزار تا سره خیابون باهات میام

منو میگی واقعا آتیش گفتمو فلفل آتیشی شدم

گفتم خودم بلدم تا سره خیابون بیام مرسی

بعد تا سره خیابون بی محل به اون رفتم و بعد دیدم داره حالم بد میشه و هی اق میزدم و داشت حالم به هم میخورد که گفتم اصلا منو ببر خونمون که اینطوری شد که سه شنبه نه به دانشگاه رسیدم نه به سر کار

و شب متوجه شدم که شوهری مریضه و سرما خورده

منم یه سوپ فوق العاده درست کردم و چهارشنبه صبح ساعت 10.30 جلوی منزلشان بودم و بعد از اینکه زنگ زدم یه 5 دقیقه بعدش دیدم یه صدای عجیب و ناشناس گفت بله ؟

گفتم ای وای فلفل فکر کنم اشتباهی زنگ زدی !

گفتم باز کن ( با اعتماد به نفس کامل ) که دیدم در باز شد و منم قابلمه به دست رفتم بالا که دیدم صدای عجیب برای همسرم بوده !

خلاصه که کلی سلام بوسی و اینا کردم و گفتم میخوای برات چای بزارم گفت آره که براش چای گذاشتم و گفت صبحانه نمی خورم سوپ داغ کن بخورم که داغ کردیم و خورد که کلی هم کیف کرد و تا ساعت 2 کلی خوب شده بود و من کلی از خودم راضی بودم

ظهر وقتی خواهر همسر خواب بود  ما دوباره سره یه مسئله کوچیک با هم حرفمون شد و من ناراحت گفتم من میخوام برم خونمون که همسری باهام آشتی کرد و آشتی شدیم

شب رفتیم کوهسار و شام خوردیم سه تایی

و من با یه دوربین شکاری که همسری داشت کلی حال کردم

پنجشنبه رفتم دانشگاه و بعد هم که اومدم خونه داداشی گفت یه زنگ بزن جوجو بیاد بریم از تیراژه پیراهن بگیرم که همسری با خواهرش اومدن و کلی گشت زدن در تیراژه ثمرش کلی خریده پسرا بود ! بعد اسم ما خانما بد در رفته خدا وکیلی ، اومدیم خونه ما و مامان گلی شام نگهشون داشت و من هم شب با اونا رفتم خونشون

جمعه مسئله آش رو داشتیم

آش پشت پا

تمام اون افراد چاپلوسی که گفته بودند ما آش میپزیم هیچ کس نیومد!

من و خواهرشوهری هم غصه که چی کار کنیم ؟!

من میتونستم درست کنم ولی ترسیدم خوب نشه

رفتیم از یه خیریه آش گرفتیم و پخش کردیم به کور چشم مستکبر جهانی

خلاصه اینم از تعطیلات من و چندروزی که نبودم

 

| شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام خوفید

یعنی منو برای این تاخیر می بخشید ؟ آیا

الان بهتون میگم چه خبره شرکت ما داقون شده ! همه دارن عوض میشن خدا به داد برسه

به همی دلیل این چند روزه تا اومدم حواسمو جمع کنم بنویسم تلفن زدن گفتن یکی عوض شده دیگه خلاصه فلفل جان شما الان یه فلفل بدون رئیس و... می باشد حتی به نامه رسانمونم رحم نکردن اونم بردن !

راستی در رابطه با این که چرا اسمم فلفله دوست جونایی که قدیمی هستند میدونن ، من چون همسری فلفل صدام میکنه شدم فلفل آخه واقعا فلفل صدام میکنه ! اسم مستعار نیست

خلاصه که اوضاعیه

راستی ما بعد از 6 ماه عکسای عروسیمونو چاپ کردیم

!

من خودم شخصا روشون با فتو فیلتر کار کردم و یک هفته انگشتانمان داقون شد

اما عکسا خوب شدن برای مامانها هم عکس چاپ کردیم

9 تا برای مامان همسری 7 تا برای مامان خودم

و 8 تا عکس اندازه A4 و 80 تا هم عکس در ابعاد کوچکتر برای خودمان

خلاصه که باید یه آلبوم بزرگ بگیرم

و اما اند احوالات خانه خریدن

پدر همسر برایمان یه خونه فنقیلی در یه جای دور اما در تهران خریداری کردند که کلی تمیز کاری میخواد

خدا به داد برسه با این قیمتا

پنجشنبه فرشامم گرفتم ( شرکت یزد ) خیلی خوشگلن یه نه متری برای پذیرایی ( چون پذیراییم 14 متره ) یه 1.5 در 2 مترم برای اتاق خواب کوچیکه که میخویم توش کمد دیواری بزنیم و یه قالی هم برای جلو در میخوام بگیرم ( پاگرد ورودی ) 1.5 در 1 متر که همه ست

یه گلیم زرشکی با رگه باریک ابی و زرد هم برای آشپزخانه

دوتا هم باید از این پشمالو ها بگیرم برای جلو حمام و پاتختم تو اتاقه خواب خودمون

اینم از اوضاع خونمون تا الان

دیگه داره ردیف میشه وسایلا

دست مامان و بابا درد نکنه

همه تو خونه ما حساس شدن از رفتنم ، اصلا حس خوبی ندارم

از اونورم دیگه بهتر میتونم با همسری دلخوریامو بگم

خانواده همسر هم دوشنبه میرن مکه

پنجشنبه اومدن خونمون برای خداحافظی ، منم یه فلفل خانم شدم براشون آب طالبی درست کردم با یه بستنی وری گود به قول همسری خارجی

دیگه هیچی یادم نمی یاد

فلفل رو ببخشید

وبم شده هفته نامه

بعدا نوشت :

-خونه مال ما نیست مال پدر شوهرمه

-توی یکی از مناطق جنوبی ولی خوبه تهرانه ( یعنی محلش زیاد داقون نیست )

- توی یه مجتمع است

- دیگه اینکه از وسایلم موقعی که چیدم و آخر سر عکس میندازم چشم

- بعدم استادم بهم داده ۱۴ ( خیلی احمقه من انقده نمرم کم نمی شد - تو کل دوره از همه نمره هام پایین تره )

| شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧ | ٩:٤٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |