Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب مگه چیه نبودم رفته بودم ددراز خود راضی

ما رفتیم شمال

من و همسری و بابا و مامانم

خوش گذشت

روزه اول گلی حال کردیم و گفتیم و خندیدم و...

روزه دوم بعدظهر منم شده بودم بچه فینگیلی غرغرو

هی شوهر خان میگفت چیه چرا اینطوری

منم میگفتم چیه دلم میخواد حال گرفته باشم

خلاصه که چند وقته حاله خوشی ندارم

احساس کمبود و تهی بودن اعصابمو خورد کرده

تازه کلاردشت بودیم و اونجا بخاری روشن کرده بودیم !

باورتون میشه انقده سرد بود

رفتنی همه جا مه بود ، اما تمام دقایقم پر لذت بود که دوست داشتم دونه دونشو مزه مزه کنم

طعم شیرینه با تو بودن

***

همه درسام نمره هاشون اومده به جز یه دونه اونم ریاضی ، استادمون از اون سوء استفاده گراست یه مشکلی داشت که حدود 5 ملیون براشون هزینه داشت و این مشکل مربوط میشه به شرکت ما ! خب چیزیه که باید پرداخت کنه و حتی خوده وزیرشم نمی تونه بگه ببخشید

به من گفت که پیگیری کن من پرسیدم دیدم بابا آقا کارش از ریشه خرابه

گفتم ما میتونیم یه برگه بهت بدیم که این خونه در تاریخ خریدن این مشکل را داشته و شما که طبق گفته همسایه تون مالک قبلی در دسترسه برین و ازش شکایت کنید و ازش بگیرین یا اون متقبل بشه یا از دفتر خونه ای که اینو اونجا سند زدید شکایت کنید ما هم شاهد یا نه اگه این کارو نمی خواین بکنید من میتونم بهتون کمک کنم و براتون مبلغ رو قسط بندی کنم و این قضایایی که گفتم از اول اردیبهشت مطرح شد تا 10 خرداد و بعد که این جوابو دادم دیگه پیشونگرفتم چون به نظر من به نتیجه رسیده بود

ولی استاد سر جلسه امتحان بهم گیرد داد

آخه با زور بهم گفته بود باید بیای سر کلاس و کنفرانس بدی ( کنفرانس تو کلاسش اختیاری و داوطلبیه ) منم هی گفتم نه اون اصرار کرد و این شد که من روزه کنفرانس مریض شدم !

و سره امتحان اومده بالا سرم که : به به چه عجب ما شما رو دیدیم !

من یه لبخند زدم

گفت کنفرانس نیومدی ؟ ( لازم به ذکر است که خیلی از بچه ها که کنفرانس داشتن جلسه مربوطشون نیومده بودن اینم چیزی نگفته بود )

گفتم مریض بودم استاد بچه ها هم دیدن ( توجه داشته باشید چه استرسی سره امتحان داره بهم تزریق میکنه )

گفت خب یه زنگ بهم میزدی ( شمارشو برای کاری که گفته بودم بهم داده بود - منظورش این بود که از کاره ما دیگه سراغ نگرفتی )

گفتم استاد گفتم مزاحمتون نشم

گفت وقتی صفر شدی اون موقع

منو میگی وا رفتم بماند که با چه اعصابی بقیه امتحان کوفتیشو که خیلی هم سخت بود نوشتم

حالا نمره این درس هنوز نیومده فکر کنم نگه داشته ببینه من چی کار میکنم

وگرنه ترم جدید شروع شده !

| شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧ | ٩:۱٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چند هفته پیش رفته بودیم فرو شگاه شهر و ند

اونجا آسانسورهایی داشت که فقط اجازه میدادند که با چرخ دستی وارد آنها بشیم ما که میخواستیم بریم زیر زمین برای خرید کفش و دمپایی گفتیم استفاده کنیم

 

دختری داخل آسانسوری که قد یه اتاق بود وایساده بود نشون میداد که کارمند اونجاست پیاده شدیم خرید ها رو انجام دادیم و برگشتنی دوباره رفتیم سراغ آسانسور تا به طبقه بالا بریم

 

 نیازها و سلایق کودکان در طراحی آسانسور

همسری گفت خدا کنه کسی تو نباشهشیطان

منم نیش خندی شیطنت آمیز تحویلش دادم عینک

وارد شدیم هیشکی نبود یه دفعه جفتمون گفتیم آخ جون دستش رفت دوره کمرم و صورتامون به هم نزدیک شد ( ای ندید بدیدا انگاری تا حالا هم دیگرو ندیده بودیم ) ولی خب نمی دونم چرا یه دفعه دل خواست

 

کار به نیمه بود که یه دفعه هر دو دوربینه تو آسانسور رو دیدیم

و گفتیم وای و پیاده شدنی در رفتیم با کلی خنده

 

| شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧ | ٢:۳٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

جل الخالق تعجب

http://fashionshow.blogfa.com/post-335.aspx

| سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

یعنی حق با کیه؟

چند روزیه درگیر وام مامانم بودم

تماس های مکرر مامان و داداشم برای پیگیری وامش

آخه رئیس امور مالیمون آشنای همسری هستش

هر بار که به همسری میگفتم انگار میخواد کوه بکنه باهام برخورد میکرد خیلی این برخوردا بهم بر میخورد

اما تو دلم میریختم

آخه میدونید همش دنباله کارای برادراشه همش دنبال کلاس بردن بچه برادرشه

اون موقعه در برابر من که مسئولیت داره هیچی به هیچی

تا اعتراضم میکنم جوابم فقط دو نوعه : یا میگه من برای تو تمام روزو تلاش میکنم ( و این به نظر شما برای ما که تو دوران شیرینه نامزدی هستیم و دائم باید به هم بچسبید ( جان خودمون ! ) کافیه ؟ ) یا میگه به خودم مربوطه برادرمامن و... و دعوا و جرو بحث

دیروز با اعتراض مامان مواجح شدم که حالا مگه میخواین کوه بکنین من این چند روزو هی تماس گرفتم به خاطر یه نامه ! و.. که منم میدونستم حق داره ولی به دفاع از شوهرم پرداختم و کلی گریه کردم تا مامان رفت دندون پزشکی ( البته در این میان برادرمم همچین بی نصیب نموند و اونم حالشو کردم تو قوطی )

بعد زنگ زدم به همسری که تو چرا در باره من اینطوری هستی ، اخه چرا حرفی که من میزنمو محل نمی دی ؟! چرا فکر نمی کنی که باید برای زن و زندگیت وقت بزاری ؟!

و وقتی با جواب های همیشگی روبرو شدم

و چون بهشم گفته بودم که خیلی طرفداریتو کردم انتظار داشتم که اونم کلی الان دلداریم بده  و بگه راست میگی عزیزم حق با تو تو همه وجودمی ...

دیگه جگرم سوخت احساس کردم وای خدا یعنی من تو زندگیه این فرد هیچ نقشی ندارم این میخواد همیشه انقدر بی مسئولیتانه در برابر موضوعات برخورد کنه؟!

که جنگ شروع شد و  انقده حرفا و ایرادای بد بد از هم گرفتیم که خدا میدونه

ولی راستیتش انقده الان دلم شکسته که صبح بلند شدم براش دو رکعت نماز خوندم که حادثه ای براش پیش نیاد آخه من نکه رگ سیدی مادریم خیلی قویه ( مامانم که یکی بهش گیر بده باید بره خرما و حلواشو سفارش بده برای فرداش ) گفتم آهم نگیرتش

خب هر چی باشه در حال حاضر همسرمه

حالا من موندمو یه دله شکسته

که تمام رفتارها و تیکه و اداهای خانواده همسرو تحمل میکنم برای اینکه صدام در نیاد

بارها تو صورتم بهم دروغ گفتنو بعدش گندش در اومده

اصلا چیزایی دیدم که هیچ وقت این رفتار رو تو خونه خودمون ندیدم ولی تحمل کردم

چون میدونم شوهر خان اینجا رو دیگه نمی خونه نوشتم تا شاید یکمی هم سبک بشم آخه خیلی داقونم خیلی

بعضی وقتا انقده دلم باهام مهربون باشه و وقتی خیلی ناراحتم ارومم کنه

ولی هر وقت که میخوام باهاش تماس بگیرم نمی دونم با چه نوع همسر روبرو میشم

دلم شونه های مهربونه دوران دوستیشو میخواد

دلم آرامش میخواد که با دستای مهربونش بهم میداد

دلم خیلی گرفت وقتی گفت من ازت لذت نبردم

دلم خیلی شکست وقتی گفت تو چون بهم محبت نمی کنی پیشت نمیام درحالی که میرفت بیرون خسته میشد کلی بهش میرسیدم نمی دونم باید دیگه چی کار میکردم همیشه خانمای شرکت بهم میگن میگن خیلی بهش میرسی کاش شوهرای ما نبین انتظارشون بره بالا

اما در عوض میبینم کسایی که تو شرکت نامزدن چطور زن تند رو ترش رو شونو تحویل میگیرن و دلم آب میشه با دیدنشون

| دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ | ٢:٠٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام سلام دوست جونا

خوبین

من که خیلی خوبم

آخه یه چهارشنبه و پنجشنبه دوست داشتنی داشتیم با همسره رویاییم

چهارشنبه بعدازظهر تصمیم گرفتیم تا بریم و شب هتل شیان بمونیم ( خنده داره نه ؟ ) ولی اگه برید بمونید میفهمید که الکی انقدر کوبیدنو رفتن تا شمال نداره ، انقده توپ بود تازه نصفه شب بارون باریدن شمالمونو تکمیل کرد

خلاصه که خیلی خاطره برانگیز بود پنجشنبه ظهر هم رفتیم نوید ناهار خوردیم وای که چقدر عالی بود غذاش

عزیزم برای تمام نفس هایی که کنارم هستی سپاس گذارم و خدا رو شکر میکنم

دوستت دارمبغلماچ

| شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧ | ٩:٢٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

هیچ حسی فعلا برای نوشتن ندارم

فقط بگم که امتحان داشتم نبودم

و دیروز تموم شد

رفتم آرایشگاه و یه صفایی به مجموعه خودم دادم

موهامو کوتاه کردم

و اصلاح صورت

و اومدم خونه و کلی اپلاسیون کاری کردم

و کلییییییییییییییییییی جیگر شدم

فعلا دچار افسردگی نوشتاری شدم

همسری هم که زنگ میزنه زیاد حوصله حرف زدن باهاشو ندارم خیلی حالم بده

بغض دارم

راستی میدونستین من کوچکترین کارمند حوزه معاونتمونم!!؟تعجب

| چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧ | ۸:٤٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم"

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن 

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟

مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"  

جواب زن خیلی جالب بود.

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟

*****

پینوشت : من و همسری ، همراه دوست همسرم و خواهر شوهر جان رفتیم کنسرت استاد شجریان ، به حدی بی نظم برگزار شد به حدی شعرهای سطح پایینشو خوند که خدا میدونه واقعا حیف بلیط های نفری 25 هزار تومنی کنسرت ، واقعا پشیمون شدیم ، یک ساعت معطلی و بعدم شعرهای بدون شور و تماما تک نوازی

| شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧ | ٢:٢۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام من اومدم

تازه اینترنت و شبکم وصل شد

یکمی اول با همسری چت کردم بعد اومدم سروقت وبلاگ خوشگم

جامون عوض شد ساختمونم از همسری جدا شد

خیلی دور شدیم

اینجا اصلا خوب نیست بخصوص دستشوییشو اصلا دوست ندارم ، جای قبلی شیراش فینگر تاش ( اگه درست نوشته باشم ) بود که اینجا همش مجبوریم دستمونو بمالیم به شیرو بازش کنیم این شیرای کثیف و و وای خدایا خیلی بده

دوست ندارم اینجارو خیلی بده

راستی خانم های گل روزتون مبارک

من که خیلی امسال خوشحالم

هدیه روزه زنمم همسر برام یه کارت هدیه پارسیان گرفته که میخوام با پولش یه عالمه گل مصنوعی برای خونمون بخرم

برم که خیلی سرم شلوغه

| سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

بارها این کودک احساس من زیر باران های اشک من نشست من تورا آسان نیاوردم بدست

این جمله بالایی مخصوص همسری بود

****

و اما هاک.پ.یان : همسری رفته و گفته آقا مگه من از شوش خرید کردم این چه وضعشه قهرکه اقاهه این شلوار ٨٠ تومنی ٢٠ تومن براش حساب کرده و با الباقی پول هم یه شلوار دیگه بهش داده نیشخند

***

به علت اسباب کشی در محل کارمون و تعویض اتاقها من تا دو روز به نت دسترسی ندارم دوست جونام

فلفل

دوست جونا

فلفل

( مدل گلابیا , گلابببی بخونیننیشخند‌)

| یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧ | ٧:٢٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |