Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

آرامگاه بی بی شهربانو در ارتفاع 1200 متری از کوهی به همین نام در منطقه شهر ری قرار گرفته . این بنا در اصل از نیایشگاه‌های آناهید ، الهه آبها و باروری و از پرستشگاه‌های مهم زرتشتیان پیش از حمله اعراب به ایران بوده و هسته اولیه ساختمان آن در زمان ساسانیان ایجاد شده . بی بی شهربانو دختر یزدگرد سوم ساسانی , پادشاه ایرانی بوده ولی از اینکه وی در این مکان دفن شده یا خیر , منبع دقیق تاریخی وجود ندارد و همچنین از نسبت دادن وی به همسر امام سوم شیعیان , امام حسین , هیچ منبع تاریخی موثقی در دست نیست و از این رو به نظر بیشتر کارشناسان تاریخ شناس و باستان شناسان , مردم به اشتباه به زیارت شخصی یا بنایی میروند که هیچ نسبتی با مذهب و دین ندارد و از نظر زمانی نیز اعتبار این فرضیه زیر سوال است و فرض به یقین بر این است که ایرانیان برای جلوگیری از تخریب معبد آناهید این شبهه را ایجاد نمودند تا از تخریب این مکان به دست اعراب جلوگیری شود . روبروی این مکان قلعه زرتشتیان معروف به برج خاموشی قرار گرفته .


| سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ | ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام سلام تربچه ها کلوچه ها

من چقده دوستون دارماااااااااااااااااااا

راستی دیروز عیدانه ها اومدند خونمون

مامان و بابا و داداش

از صبح با همسری همه جاها رو جارو و پارو کردیم و همه جا برق زدونده شد

و مامان گفتند که من غذا میپزم و میارم رسم اینه !

منم گفتم وای نمی شه که منم حسابی شروع کردم به کتلت انداختن

حداقل یه چیزی کنار سفرم باشه با سالاد و ژله

تو بستنی خوری ژله ریختم قرمز و ابی که البته هفت رنگ شده بود خیلی خوب بود

با سیر ترشی

اما مامان اینا چی آورده بودن:

برای همسری یه پیراهن بسیار شیک آوردن همراه جوراب

برای منم یه ربع سکه واقعا ممنون

یه مرغ درسته که تو شکمشم تخمه مرغ آبپز گذاشته بودن کلی هم شکم پرش کرده بود با زشک پلو

ماهی قرمز دو تا

یه سبزه خوشگل

شیرینی

آجیل

باسلیق ( درست نوشتم آیا ؟)

تازه ماهی برای شبه عید هم گرفته بودند برام که جا گذاشته بودن حالا باید برم بگیرم !

ولی خوشگذشت

همسری که سنگه تموم گذاشت تو کمک کردن بهم مرسی همسریه گلم

| دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

رامای عزیز منو به  بازی داستانک دعوت کرده

البته ببخشید ١۵٠ کلمه تا بیشتر شدخجالت:

پاهایم سنگین شده بود!

انقدر سنگین که توان بلند کردنش را نداشتم

بازحمت به جلو میکشاندمشان

نمی دانم چرا پرواز نمی کردم ؟!همیشه از این زمان تصورم پرواز بود!

صدای قلبم که فکر میکردم در گلویم میزد را میشنیدم

خاطرات از جلوی چشمانم رژه میرفتند

«یعنی منو میشناسه؟»

تمام وجودم گُر گرفته بود

حس اینکه چه شکلی شده ؟و با دیدنم چه برخوردی میکنه در مغزم هیاهو میکرد

آدرس دفتر خانه اش را از اینترنت پیدا کرده بودم

2٨ سال گذشته از دانشگاه و تمام خاطراتش و شیطنتها که هنوز مزش زیره زبونم بود

«یعنی ازدواج کرده ؟!» وای اگه ازدواج کرده بود چی افسوس

اما دلشوره خاصی داشتم

بالاخره پله ها تمام شد

در چوبی قهوه ای رنگی که نیمه باز بود همراه با یک محافظ فلزی !

و تابلوی کنار در که نام و نام خانوادگی محبوب ٢٨سال قبلم روش بود

صبح بود و خلوت و هیچ صدایی از داخل دفتر نمی آمد وارد شدم یک سالن بزرگ با سه میزه خالی

یک اتاق بود که صدایی درونش به گوش می رسید

یک صدای آقا که داشت صحبت میکرد

در زدم

«بفرمائید »

درو باز کردم دستگیره از حرارت دستم خیس شده بود

یک جوان ٢۴ -2۵ ساله که واقعا شبیه محبوبم بود ولی خیلی لاغر تر

با و.. هیچکس

تلفن در دستش بود

و ته ریشه معروف مثل محبوبم !

گفتم آقای ***

سرشو انداخت پایین و گفت

«متاسفانه 17 روز پیش فوت شدند من پسرشون هستم میتونم بهتون کمکی بکنم »

باروش سخت بود ولی ...

مثل پدرش سرشو انداخته بود پایین مثل موقعی که با حیای خاص خودش سرشو مینداخت پایین و صحبت میکرد

واقعا عشق پیر نمیشه

همیشه گرمه همیشه

****

و اما از عید چه خبر؟

من که دو روزه پیش حسابی خونه تکونی کردم

باورتون میشه هنوز کاملا جا نیوفتادم تو این خونه ؟

یه سری جابجایی انجام دادم ته مها رو مرتب کردم پرده چوبی برای آشپزخونه سفارش دادم

تمام بوفه رو دستمال کردم

و وسایل پذیرایی و آجیل رو در آوردم

همسری هم که دیروز صبح امتحان داشت

آهان راستی پنجشنبه کلی خرید کردیم

من برای تولد و عیدی همسری ( ۶ عید تولد عشقمه ) یه گوشیW910 گرفتم ( قهوه ای طلایی انقده جیگمله )

و بعد رفتیم کریم خان دوجفت کفش من راحتی اداره همسری کفش عید گرفتیم

بعد رفتیم سراغ طلا فروشی ها که من النگو هامو با یه دستبند عوض کردیم

و همسری هم برام یه انگشتر خیلی خیلی خیلی خوشگل گرفت

فردا قراره اگه خدا بخواد مامان اینا برام عیدی بیارن

هورررررررررررررررررررررا

| شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

وجه تشابه پلیس راهنمایی و رانندگی با مرغ و خروس :

هرچی آفتاب زودتر در بیاد زودتر میریزن تو خیابون! منتظرو به ماشینا قفل زرد خوشگل میزنن

| سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ | ٩:۳٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مغزمان هنگ کرده و کاملا در همان حال مانده !

چی کار کنم وقتی من دکمه ALT+ctrl+delete ندارم !که بخوام خودمو بازسازی کنم !

نمی دونم چمه دیشب داشتم به همسرمیگفتم

راستی تا یادم نرفته من موهامو هایلایت کردم وای اگه بدونی چقده توپ شد که خدا میدونه خودم که هی قش میکنم براش

اینقده هالیوودی شدم که نگو

خودم نمی گم که همه میگنخجالت

وای چه دخمل از خود راضی ای وای وای

دلم یه هوای توپ میخواد دلم میخواد وسط روز با  همسری بپیچونیم بریم بیرون بعد بریم خیابون دزاشیب و پیتزا تو کوچه پس کوچه وووووووووووووووووووووای دلم قش کرد برای خنکی درختا

میدونید من کجا بودم

اتوماسیون جدید نصب کردن برامون بدون مقدمه  و همه همچون ... چیچی تو گل موندیم !

و دیگه وقت وب گردی نداشتیم

پانوشت : پرنده جون اون آدرسی که برام گذاشتی برام باز نمی شه خانمی هر کار میکنم نمی تونم بازش کنم

| شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧ | ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیشب خیلی خیلی نصف شب رسیدیم

خیلی خوش گذشت انقده حس خوب دارم که خدا میدونه

همه رو دعا کردم در راس اونا : راما , بابای ساره , ویولت , خانمه بودند

و دروصف مردمانیش فقط میتونم بگم با این حال که آدمای فقیری بودن ولی مردمان دمشق خیلی شاد بودن

اصلا تفاوت رو در چهره ها احساس کردم

ودیگر اینکه درباره هوا از هواپیما در تهران که پیاده شدیم اصلا بوی دود میداد هوا تا حالا انقده خوب احساس کرده بودم چون همیشه به شهرهای بزرگو پر ماشین با هواپیما رفته بودم و تا حالا به شهر پر اکسیژن پرواز نکرده بودم اول فکر کردم که از هواپیماست بوی دود ولی نه نبود متاسفانه برای شهر قشنگمون بود

سه روز اول اونجا سر درد داشتیم میدونین چرا چون دود نداشت !

البته روز اول آفتابی بود که خب از خشکی هوا تمام لبامون داشت میسوخت

واز روزه دوم یه کله بارون اومد برای خودمم دوتا ساعت خریدم

خب اینم عجله ای نوشت من چون یه عالمه کار دارم بوس بوس دوست جونا

پینوشت :

خانم ز جان عزیز شما همیشه برای یه پست قبل تر از اونی که من مینوشتم پیغام میزاشتی متاسفانه و نمی دونم خب اون موقع ندیدم ولی الان که تمام نوشته های جدید رو انتخاب کردم پیغام هاتو دیدم متاسفم وگرنه برات انجام میدادم

| شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧ | ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |