Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

سلام دوست جونام

شكايت نكنيد چرا نيومدم

چون چهلم مامان بزرگم بود

.

.

 

عيدتون مبارك

دعاهاتون و نيايشتون تو عرفه قبول

ما هم خوبيم

الان كه دارم براتون مينويسم تازه از پارك لويزان اومدم انجشتام هنوز يخه ولي خب مگه اونجا بدونه جوجوجونم صفا داره كه بخوام تعريف كنم ولي خيلي سرد بود پر از برف و جوجوخان هم الان جشن نامزدي تشريف دارند

الان داره حسابي حال ميكنه توی نامزدی خوش بحالش دوست داشتم منم بودم اونجا ميرقصيدم (‌نکه خيلی ام ميرقصم اخه الان جوجوخان ميخواد برقصه .. تنهايی ..

هان !! چهارتايی شد  اشکال نداره من زياد حساس نيستم بزار حالشو ببره

نمي خوام در باره خودمون و جريانات خواستگاري بنويسم

سه شنبه با جوجوخان رفتيم در در بعد از شركت كلي كيف كردم كه كنارش بودم ولي چهار شنبه شركت نيومد نمي دونم چرا اين ميكروبا دست از سر كچله جوجوخان بر نمي داره ...خب چرا داد ميزني ..نه به خدا تو سرت نزدم چرا بهت بر ميخوره ....

.

خب حالا بزاريد اصل كاريرو بگم :

                                      شب يلداتون مبارك دوست جونام

 

الان حتما عاشقا كنار همند دارند براي عروس خانما شب يلدايي ميبرن

منم الان آجيلمو خوردم ميوه ام خوردم دوتام از اين شيريني خامه اي هاي گگگگگگگگگنده خوردم بعدم چايي خوردم الانم داره منفجر ميشم

 

عمرتون 100 شبه يلدا بوس بوس

راستي شبه يلدا به فال حافظش معروفه اينم فال شب يلداي من :

در خـــــــرابات مغــــــان نــــــور خدا ميبينم

اين عجب بين كه چه نوري ز كجا مي بينم

جلوه بر من مفروش اي ملك الحاج كه تو

خانه ميبيني من خانــــه خـــــــدا ميبينم

 

                                         

.

| جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

 

مولانا رومی نیست، ایرانی است!

 
 

بمب گوگلی برای دفاع از هویت ایرانی مولانا
مولانا رومی نیست، ایرانی است!

این روزها همزمان با هشتصدمین سال تولد مولانا که از طرف یونسکو سال مولانا نامیده شده، این شاعر و اندیشمند بزرگ ایران و جهان اسلام مورد توجه رسانه‌های همه کشورهای دنیا قرار گرفته است. این در حالی است که در اخبار و گزارش‌های بین‌المللی منتشر شده در مورد مولانا تقریبا هیچ اشاره‌ای به هویت ایرانی مولانا نمی‌شود.

در حالی که در ایران برای بزرگداشت مولانا به برگزاری همایش‌ها و سیمنارها بسنده می‌شود، ترکیه توانسته در اثر غفلت ایران با اقدامات تبلیغی خود مولانا را به عنوان شخصیتی ترک به جهانیان معرفی کند و این بزرگمرد فرهنگ ایران را به نفع فرهنگ خودش مصادره کند.

اما مصادره مولانا از مصادره نام او شروع شده است. مولانا در دنیا به اشتباه با عنوان «رومی» شناخته می‌شود. به این ترتیب جدا کردن مولانا از فرهنگ ایرانی و انتساب او به فرهنگی غیر ایرانی در نام‌گذاری او هم لحاظ شده است.

متاسفانه نه تنها در ایران در جهت شناسانده شدن مولانا با نام اصلی‌اش به جهانیان اقدامی انجام نشده است، بلکه در ایران هم اغلب رسانه‌ها برای مولانا از عنوان رومی استفاده می‌کنند.

در همین رابطه از طرف جمعی از دوستداران مولانا و فرهنگ ایران، پایگاهی اینترنتی به زبان انگلیسی و با هدف معرفی واقعی مولانا به مخاطبان غیر ایرانی ساخته شده است.
آدرس این سایت
www.mevlana-jalaluddin.com است. در این سایت علاوه بر گرد‌آوری اخبار و اطلاعاتی در مورد مولانا، او با عنوان چهره‌ای ایرانی معرفی شده و در مورد عنوان اشتباه رومی توضیحاتی داده شده است. گروه سازندگان سایت از همه کاربران ایرانی اینترنت اعم از وبلاگ‌نویسان و مدیران سایت‌ها درخواست می‌کنند به این سایت با عنوان mevlana rumi در صفحات سایت‌هایشان لینک دهند. این اقدام در واقع استفاده از تکنیک بمب‌گوگلی برای بازپس‌گیری هویت ایرانی مولانا است. با لینک دادن به این صفحه با این عنوان، از این پس هر کس در هر نقطه دنیا از طریق موتورهای جستجو همانند گوگل به دنبال اطلاعاتی در مورد مولانای ایرانی باشد و عبارت rumi را جستجو کند، به سایت جدید هدایت می‌شود و با هویت اصلی مولانا و تعلق او به فرهنگ ایرانی آشنا می‌شود.

برای لینک دادن به این صفحه می‌توانید کد زیر را در قالب صفحات اینترنتی خود قرار دهید:

جهت کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به سایت سال بزرگداشت مولانا به نشانی www.mowlanayear.ir

| چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٠۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

خيلي وقته از درونم از خوده خودم ننوشتم میخوام بنویسم تا سبک شم

ميخوام براتون دردو دل كنم از دل تنگم بگمو ( نه از دلتنگيامون بگم)

احساس تنهايي داره خوردم ميكنه

جوجوخانو حس ميكنم ولي ديگه اونم شده رنگ ديگران اونم داره وارد جنگ ديگران ميشه

وقتي ديدم خاك نبرد رو شونه هاشه  ديگه سخت ميتونستم اونو كنار خودم تو بهشتمون تصور كنم

آخه بهشتيا با اميد ميشينن و منتظرن تا خداي خوبشون به موقع خودشو نشون بده بهشتيا بي قراري نمي كنن چون ميدونن اگه الان اينطوريه مسلحت اونه كه اينطوري باشه

وقتي ديشب دستشو با ترس گرفته بودم و زار ميزدم به خدا من جز تو كسي رو ندارم هيچكس تو اون تاريكي شب نفهميد فلفل چطور داره التماس خدا رو ميكنه كه عزيزش  با يه دنيا دلخوشي كنارش باشه

خيلي قشنگ بود مثل فيلما شده بود شايد خندتون بگيره ولي فيلما عاشقانه هاليوودي

وقتي 1ساعت اصرار كرد كه بگو چي شده منم بغل چند هفته ايمو كه به خاطر اينكه ميدونستم طاقت نداره حتي يك كلمه كوچيك بشنوه شكستم

ولي عصباني شد مثل ديونه ها كه فكر ميكردم الانه كه خودشو به كشتن بده

مثل بچه هايي كه التماس مادرشون ميكنن دستاشو گرفته بودم و ذجه ميزدم تورو جون من بزار پيشت باشم تا عصابت آروم بگيره

خدايا همشوندوستم دارند و آرزو دارند خوشبخت بشم ولي خبر ندارند كه الانم حالام كه زنده ام رو به گند كشيدن دارن عذابم ميدن و دارم عذاب ميكشم تا يه روزي بد بخت نشم( البته این شامل جوجوخانم میشه ) 

ينوشت : special برام باز نمي كنه کسی خبر نداره چرا ؟ برا کسی باز میشه؟ 

| سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دیشب ساعت ۹:۱۰ اس ام اسی :

-         من سوغاتي گرفتم

-         مباركت باشه الهي . كي آورده ؟

-         شبي آورده من نبودم

-         شبي ؟!

-         آره شبي ، اشكالي داره ؟

-         خب من شبي رو نمي شناسم كيه !!!

-         شبي ( عصري ، مغرب ، پايان روز ) داداش آورده برام

-         جوجو  IQ ميگم كي آورده تو كِي ميخوني؟؟

 

حالا گفته باشم كه تمام اينها با فينگيليش نوشته شده بود

| دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٠٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

اعصابم خورد شده تایپ کردم یه دفعه پرید

و اما در خواستگاري چه گذشت ( منظور خواستگاري كه رفتم خونه جوجوخان )

به مدت 40 دقيقه روي صورت مبارك كار كرده و حسابي جينگيلي شده بودم

مانتو يانگوميم ( به علت مشكي بودن پوشيدم ) يه شال عربيه قهوه اي و مشكي با طرح اُچل ( خشگل) كه توش پولكهاي طلايي داشت را عربي بستم با يه گيره نازه نقره پر نگين بعدم يه سايه طلايي خيلي چمرنج ( كمرنگ ) كه گوشه چشم و زير چشم بيشتر بود ( در اصل آرايش شب ) با روژه محوه قلوه اي شلوار مشكلي با بوتهاي شيك ، يه كيف مدل عربي دارم كلي ازش سكه آويزونه كه اونم طلايي مشكيه اونم انداختم با يه چادر مجلسي ناناز

و همراه مامان وبابا رفتيم خاستگاري ساعت 6 راه افتاديم از سر كوچمون بابا جيگرم يه سبد گل بسيار بسيار زيبا كه عكسشوالان براتون ميزارم اون پايين اگه جوجوخان بده بهم ، گرفت

حالا بگم از گل فروشي : كه اون توام يه خانمه هي منو بابامو چپ چپ نگاه ميكرد منم يه نگاه ايشي بهش اومدم خودشو جمع كرد البته سبد گلرو كلي خودم دست كاري كردم و به آقاهه هم گفتم روش اكليلم بپاچ ميخوايم بريم خواستگاري بعد به بابام لبخند زدم و بابامم با لبخند سرشونداخت پايين و يه تكون داده خنديد

وچون چند بار بابام رو صدا كرده بودم ميون صحبتام فروشنده ميدونست بابام ، فكر كرد دارم برا بابام ميرم خواستگاري

توي راه يه دستم به سبد يه دستم به گوشي كه هي گزارش بدم كجاييم و داريم چي كار ميكنيم براي جوجوخان گلم

بعد كه رسيديم جوجوخان تا شكم از پنجره آويزون شده بود كه صحنه اي بود براي خودش نمی گه من غيرت دارم ناموسمو مردم ببينا غيرتی ميشم

و رفتيم بالا جوجوخان اومد پايين پيشواز و ما رفتيم بالا ما چو بخل با مادر گلي جوجوخان و بعد آبجيش و بعد نشستن در پزيرايي

آخ جوجوخان انقده با حال شده وبود

نكه اولين بارش بود براش خواستگار اومده بود كلي حول شده بود خواهرشم هي بهش دستور ميداد اون بدتر دستو پاشو گم ميكرد خيلي باحال بود

ولي پذيرايي عالي بود

اما ما كه دومادو نديديم نشسته بود پشت بابام بنابراين نظر نداديم

پينوشت : special برام باز نمي كنه

پينوشت 2: جوجوخان بي حاله دعاش كنيد

پينوشت ۳: اينم گله خواستگاری َ مکان حال منزل باباييه جوجوخان

| یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦ | ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

يه شعری هست که هميشه منو ياده جوجوخان ميندازه

هروقت گوش ميدمش ياد اون ميوفتم وشده بارها با اين گريه کردم

تورو خدا اگه شعرشو شنيدين ،بدتون مياد يا خوشتون مياد از روش رد نشديد اين بارو از زبون فلفل بانو بخونينش كه حرف دلش به جوجوخانشه

ديشب خيلی دلم گرفته بود ميخواستم يه پست چند متری بزارم ولی نه فقط اين شعر كافيه تمام حرف دلم به جوجوی گلم:

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي 
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي 

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من 
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن 

تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم 
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم 

( ممنونم واقعا من با تو زندگي كردم هيچ كس هيچ كس نمي دونه ولي خودمو خودت ميدونيم كه باهم  زندگي كرديم )

نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي 
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي 

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره 
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره 
مي دوني در تو، اين خدا بوده 
كه تونسته گل عشقو بكاره 

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره 
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره 
مي دوني در تو، اين خدا بوده 
كه تونسته گل عشقو بكاره 

وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز 
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز 


به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم 
نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم 

( اره عزيزم هميشه وقتي پيشمم هستي دلم برات تنگ ميشه و بدونه تو نمي تونم باشه  ) 



ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني 
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني 

هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني 
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني 
مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره 
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره 
مي دوني در تو، اين خدا بوده 
كه تونسته گل عشقو بكاره 

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره 
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره 
مي دوني در تو، اين خدا بوده 
كه تونسته گل عشقو بكاره 

مي دوني با تو 
مي دوني بي تو 
مي دوني در تو 

و اما پنجشنبه :

من رفتم خواستگاريه جوجوخان

كه البته يه گل بسيار بسيار زيبا بريش بردم كه خودش مياد و برام عكسشو كه تو گوشيه اونه ميده من براتو خواهم گذاشت

رفتيم هي آقا داماد بد نبود

منم هي مثل اين داماد هيزا هي نگاش كردم

ولي اون نكه اولين بارش بود براش خواستگار اومده آدابشو بلد نبود كه بايد بشين روبروم نگاهش كنم

آره ما رفتيم خونه جوجوخانينا

| شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦ | ٧:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

 

 اضافات در روز ۲۱/۹/۸۶ :

سالروز ازدواج حضرت فاطمه ( س )‌و مولا علی (ع) مبارک

الهی همه زوجها مثل علی و فاطمه خوشبخت بشن

الهی همه زوجهايی که هنوز فردن با هم جمع شن و زوج شن

نه تفريق که به صفر برسن 

من همه تلاشمو کردم که مایه آرامش باشم برای جوجوخان که میبینتم آروم شه

 نمی دونم تونستم یا نه ؟!!!!!

..............................

حالا يه کاريکاتور ببينيد بخنديم به مناسبت عيد:

 

| سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦ | ۳:۳۳ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام من اومدم

البته خيلی نوشته بودم برای گذاشتن تو وب ولی الان اصلا ديگه ولش کن

چه انتظاری ازم داريد وقتی صبح کله سحر مامان و بابات با هم جرو بحث کرده باشند بعد بيای ببينی عزيزت ناراحت و عصبانی باهمه

بعدم دليليشو ندونی ، خيلی بهم بر خورد برخورد وقتی بهش گفتم بيا سوپترو ببر گفت بزار باشه بعد با يه حالته تلخی

هميشه فكر ميكردم اگه از هرجاييم ناراحت باشيم منو جوجوخان با هم خوب هستيم ولی انگار اصلا اينطوری نيست جوجوخان هروقت از هرجا ناراحت باشه منم بی نصيب نمی زاره

و من الله توفيق

پیونشت : در یک اقدام بدو بدو رفتم پیش جوجو بعدم ظرف سوپشو بهش دادم قربونش بشم که گاهی روزگارش انقده سخته که برای اینکه منم ناراحت نشم بهم هیچی نمی گه ولی دیگه چشاشو که نمی تونه ببنده که اونام چیزی بهم نگنعزیزم تو مطمئن باش هرجایی باشی هر طوری باشی فلفلت کنارته و دوست داره

          

بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ...

 

 ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن

| دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٢٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

من اومدم

فلفل آشپز چوچولو

 

آخه من براي جوجوخان مرغ سوخاري با سيبزميني الواري ( گنده ها ) درست كردم  آوردم ناهار بخوره ( حالا ببينيم ميتونه دستپخت منو تحمل كنه يا نه ؟ چون به جز سوپ كلم آخه ديگه چيزي از دستپخت من تا حالا نخورده . ولي خوب شده بود ) ، آخه از اون سوپ كلم هم هر روز براش ميارم

انقده حال داد ديشب براش درست كردني كه خدا ميدونه

به ياد موني و خاطراتش كه با كاراش دل منو آب ميكنه

پينوشت : تازگيا اين جوجوخان ياد گرفته هي ساعت 10 كه ميشه آقا يادش ميوفته كه موضوعي را مطرح و بصورت اس ام اسي نقد بفرمايند انقده هم موضوعات داغونه كه هي مغز فلفليمو درگير ميكند و اين باعث ميشود بي خواب شوممن هي ميگم اون موقع بحث نكن بي خواب ميشما كو گوشه شنوا

به موني جون : عزيزم من به وبت سر ميزنم ولي نمي دونم چرا از جمعه نمي تونم كامنت بزارمو هي كامنتام پاك ميشه ، و ارسال نمي شه هي ارور ميده

بوس بوس بوس ببخشيد دوست دارم كه براي دله ما مينويسي خانمي

 

صدها هزار نفر براي باران دعا ميكنند قافل از اين كه خدا با كودكيست كه چكمه هايش سوراخ است

 

جوجوي قلب من اي بهترين كسم اي بهترين كسي كه ميتونست سره راه زندگيم قرار بگيره دوستت دارم ( داری لاغر ميشيا سوپه اثر کرده )

 

| یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٦ | ٧:٥٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چهارشنبه ما :

من و جوجوخان روزه چهارشنبه باهم رفتيم بيرون و ظرف سه سوت يه ليوان ذرت مسكيكي دستم بود

انقده چسبيد خداميدونه مرسي جوجوخان

بعد رفتيم پارك جمشيديه كه من خيس شدم اونجا جاتون خالي نه جاتون خالی بود اصلنم  اين شلوارمم مثل فيتيله آبو كشيد و پخش شد

ميدونيد چي شد من نشستم روي يه سنگ چون كاپيشن تنم بود متوجه نشده بودم كه چادرم اون موقع خيسه اونم از نوع برف ، بعد رفتيم يه جا ديگه نشستيم كه احساس كردم خيس شدم هي گفتم جوجوخان خيس شدم خيسم

گفت نه بابا سردت شده فكر ميكني كه خیسی گفتم نه جوجوخان خيس شدم

دستشويي بدو دستشويي پيدا كن ببينم اوضاع از چه قراره

مي دونيد چون بلند شدم ديدم زيرم اونجايي كه نشستم خشكه و يادمم نبود روي اون سنگه نشستم 150 جور فكر كردم كه چرا خيس شدم البته بعدش یادم اومد

و رفتيم يه دَفووئي ( دستشوئي ) پيدا كرديم رفتم تو ( البته براي يه مسجد بود كه كليم دستشوئيش تميز بودا- جوجوخان نمي زاره من برم دستشوئي عمومي كه كثيف باشه چون مليظ ميشم ) بعد يه دفعه هي شيرو چرخوندم هي آب نيومد هي چرخوندم هي نيومد يه دفعه

ووووووووووووووووووا خيس شدم ديگه حسابي

جالب اینجاست من داشتم میرفتم تودستشوئی یه خانمی بود که داشت وضو میگرفت وقتی اومدم بیرون دیدم میخنده میگه چی شد خیس شدی بایدمیرفتی تو اونیکی این خرابه !!!!!!!!

دلم میخواست موخشو بکوبم به دیوار آخه تو که میدونی خرابه چرا اولش نگفتی

آي سردم بودا تواون هوا ساعت6:30 بعدازظهر و سرما ، جوجوخان بخاريو روشن كرده بود داده بودسمت پاهام كه من خوششم

خلاصه كه رفتيم يه ساندويچ خيلي خوشمزه خورديم ( كباب و قارچ و پنير ) – ناپرهيزي در رژيم -

بعد مونديم تو راه بندان انقده حال داد چون در باره گذشته حال آينده حرف زديم

وقتی كه از جوجوخان جدا شدم دعا كردم خدايا منو تا خونمون رسونده با اين خسته گيش بهمون خوشگذشته زود برسونش خونه كه 35 دقيقه اي تا خونه رسيد

پنجشنبه :

مامان گفت كه بابا يي گفته كه بايد بعد از 40 من و جوجوخان عقد نكنيم چون زشته و حال و حوصله ام فعلا نداره اين يعني ميره تا بعد محرم و صفر

كه جوجوخان خيلي قاطي كرده سر اين موضوع و فكر ميكنه اونا دوستش ندارن

ولي من پنجشنبه شب حسابي با مامان و بابا صحبت كردم و بهشون گفتم كه من تصميمو گرفتم و جوجوخان رو ميخوام كه اونام كه به احترام من قبول كردن ديگه هيچي نمي گن

| شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

من دلم ذرت مسكيكي ( مكزيكي ) ميخواد

چرا كسي دركم نمي كنه ( تنهايي نه ها با جوجوخان )

از پنجشنبه پيش كه رفتيم بيرون وي يار كردم دست خودمم نيست اصلا ، آخه يه كوچولو اون روز جرو بحث كرديم و من در قهر بودم كه چشمانم به يك عدد چرخ فروش ذرت مسكيكي افتاد ولي چون قهر بودم كه نمي تونستم به جوجوخان بگم دلم ذرت مسكيكي ميخواد برو برام بخر

ديشبم انقده هي اين يه هفته راه رفته بودم تو خونه و گفته بودم دلم ذرت مسكيكي ميخواد ، بابايي سر راه از ميدون آرياشهر يك عدد ليوان گنده اش را مرحمت فرموده و خريدند ولي من دو قاشق خوردم و گفتم من جوجوخان و ميخوام

خب جوجوخان و ذرت مسكيكي و با هم ميخوام چيه مگه

دیشب هی به جوجوخان به چندین زبان مرده و زنده جهان گفتم

من ذرت مسکیکی میخوام

خلاصه كه هنوز دلم ذرت مسكيكي میخواهد

.

.

ما اين هفته هر روز با هم بوديم ( من و جوجوخان )

يا منو تا يه مسير ميبرد و از اونجا ميرفتم

يا تا دم خونه مي برد

به هانيل : خب منم همين كارو كردم گفتم جوجوخان بره پيشه اون دختره و كارم رو انجام بده ، تازه جوجوخان گفته خانمم اومده اينطوري برخورد كردي دختره كلي عذر خواهي كرده كه ببخشيد نشناختمشون

| چهارشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٢٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

مباركه

ميدونيد چي؟؟

سالگرد دوستيه منو جوجوخان

آه آه آه آه

ناي ناي ناي نای

آقايون رقص خانما دست

حالا برعكس

خب بي جنبه باز در نيارين ميان ميگيرنمون گ ش ت ار*شاديادوتا دوتا نه

 

در 365 روز قبل در چنين روزي بنده ساعت 10:25 دقيقه ايميل خود را به جوجوخان دادم تا پاره اي از منظره هاي داخل كامپيوتر خود را برايم بفرستد ( البته از طريق شبكه اداري هم ميتونستا ولي خب كرمه ديگه كاريش نمي شد كرد  بهش گفتم اين ايميل منه برام بفرست عكسارو تحت شبكه نفرست اونم داشت با رئيسش ميرفت بيرون يه نگاه معني داري بهم كرد كه نگو

حالا بگم كه چي شد اين عمل قبيحه از اين فلفل اخلاقي سر زد : جوجوخان از قبل يه چند باري چراغ زده بود و من ناز فرموده بودم ولي اون روز كه از نظر روحي داقونه داقونه داقون بودم و تحت فشار كه با برادرزاده رئيسمون مزدوج شم و اصلنم خوشم نمي يومد ازش ، خيلي دلم داشت ميتركيد ، جوجوخان كه خيلي در عالمه همكاري با هاش راحت بودم فكر كردم ميتونه دوسته خوبي برام باشه البته گفته باشم ميتونم بگم جنسيت اون موقع اصلا برام مهم نبود كه دوستم كيه فقط فقط با هم راحت باشيم ، چون من اصلا از اول عمرم هيچ دوستي نداشتم كه باهاش بخوام دردو دل كنم همه برام دردو دل ميكردن ولي من دريغ از يه كلمه

خلاصه كه اينطوري شد كه من فلفل جوجوخان شدم

الانم دارم از گشنگي ميميرم از جوجوخان ميخوام بياد و برامون بنويسه كه چه حال و روزي داشته اون موقع كه از زبان خودش بشنويد ولي چون دارم ميرم كلاس فكر كنم بعد ساعت 12 مي زارم

حالا ديگه سخنرانيم تموم شد شما بزنيد و برقصيد

يه چيزي يادم رفت بگم

ديروز به ما چه گذشت ؟

هنگام منزل رفتن جوجوخان گفت بريم با هم كلاه بخريم گفتم باشه ولي نمي دونم چرا يه دفعه سر از كوهسار در آورديمو غروب پاييزه

ولي مناظره ناجوري بود

اول از اين كه اصلا خلوت نبود

دوم اينكه همه يه گوشه تو ماشيناشون تو تاريكي خلوت كرده بودن كه هي جوجوخان چشاي منو ميگرفت نبينم براي همين نمي دونم چه خبر بود ولي لاي يه تيكه كوه كه اصلا منظره نداره و ديد نداره نمي دونم چرا ماشين تو اون تاريكي پاركيده بود

خلاصه كه ما رفتيم و جشنه شبه سالگرد دوستيمونو جرفتيم و خلاصه كه غروبه پاييزه و منظره او عشقولانه در و كردنو ...

جوجوخانم عزيزم دوست دارم بهترين ياورم بهترين دوستم بهترين رفيقم

من انقده اين دو هفته اخير ازت راضيم كه نگو تو بهتريني

ديگه كامل كامل شدي براي ..................................... يه همسر خوب شدن

بريد كنار اين مال شو شوي خودم بخل بخل بوس بوس دوست دارم

 اضافات توسط جوجوخان :

سلام به همه دوستان عزيزي كه تا اين لحظه وبلاگ ما را ميخواند وبه ديگران هم توصيه ميكند كه اين وبلاگ را بخواند

دوستان من شايد باورتان نشود روزي كه دنيا با من سرجنگ داشت باور نميكردم كه روزي برسد كه خوش اخلاق ترین و زيباترين و با كمالترين همسر دنيا بخواهد من را به همسري خودش به پذيرد زندگي من در اين يكسال پر از فراز ونشبهاي زيادي بود وبراي بدست آوردن فلفل زحمتهاي بسياري كشيدم الان بجايي رسيدم كه شايد پاكترين احساساتم را نثار فلفل جونم ميكنم و هميشه خوش حالم كه فلفلي دارم كه شايد در اين زمان براي پسرها كمياب هست . دوستت دارم فلفل

 

پینوشت : اگر شکلا باز نمیشوند مشکل از مبدا یی میباشد که من از اونجا کپی کردم امروز اون سایته مشکل پیدا کرده خب 

| سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٦ | ۸:۱٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سسسسسسسسسسسلام حالتون چطوره

ما خوبيم جوجوخان خوبن

ما كه خوبيم داريم عشقولانه از خودمون در وكنيم

ميدونيد ديروز اصلا حوصله آپ نداشتم به دلايله زير:

1. مامانم ديگه حوصله ام را سر برده انقده گفته اين به دردت نميخوره ؛ ديگه ديشب بهش گفتم مامان تو دنبال آرزوهات از يه مرد ايده آل تو زندگيه من ميگرده ؟ من ايده آلمو پيدا كردم ، خستم كردي انقده اينو تكرار كردي قلبم درد گرفته . مامانم گفت اين حرفت از صدتا فحش برام بدتر بود گفتم خب مادر من ، شما هم اين حرفات عذابم ميده خسته شدم اين پسر فوق العاده پسره خوبيه خب منم اينو ميخوام كه تو اين شهر گنديده يكيو پيدا كنم كه مطمئنم سالمه و مهربونه و ازشم خوشم بياد

خلاصه كه بحثها ادامه داره

2. تو بانك سامان حساب دارم كه يكي از متصدي هاي آن يه دختره دماغ گندست كه با من خيلي بد برخورد ميكنه چند بار هم اينطور بوده جالب اينجاست كه با جوجوخان خيلي خوبه ولي با من .. البته بگما من توجه كردم كلا با خانما .. بالاخص محجبه ها .. ديروزم رفتم بانك كه دوتا حساب باز كنم به عنوان حساب دوم و سوم كه خيلي بد باهام حرف زد منم كه بغض كردم به جوجوخان گفتم : نگفتم منو پيشه اين دختره نفرست بدم مياد ازش

واما اندر احوالات ما در رژيم :

از ديروز سوپ كلم درست كردم كه سوپه معجزه است ميگن با رژيم تا هفته اين 4 كيلوهم جواب داده

تازه براي جوجوخان هم يه عالمه آوردم كه ميتونه 2-3 وعده بخوره

البته اين سوپ برای رژيم فقط توش کلم و فلفل و هويج و گوجه ميريزند همش ميترسيدم که قابل خوردن نباشه - البته من خيلی کلم دوست دارم - ولی انقده خوشمزه شد به لطف فلفل و ليمو تازه

.

.

راستی يه عدد جوجوخان گم شده از يابنده خواهشمنداست به ما خبر بدهد

هی زنگ ميزنم هيچ جا نيست

پيونشت : جوجوخان پيدا شد رفته بودن كله پاچه بزنند با دوستان كله سحری

 

| دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام اول از همه ميخوام درباره تولد يه عزيز بگم

ميخوام از قديما بگم از اون وقتي كه تازه با هم دوست شديم دليل اينكه ياده اين موضوع افتادمو چند روز ديگه ميگم ok؟

وقتي باهم دوست شديم خيلي با  الانمون فرق داشتيم جوجوخان بودو يه دنيا سر كشي ..نه اشتباه گفتم.. جوجوخان بودو يه ديد متفاوت با من به زندگي اون روزا اون شبيه 2سال قبل از دوستي با جوجوخان خودم بود.البته فلفل بود و یه دنیا بچه بازی و ناشی گری که الان بزرگ شده به لطف دوست خوبی مثل جوجوخان (‌خب بجز مسائل ازدواجی ما اول از همه با هم دوستیم )

بهش گفتم جوجوخان اگه بخواي مشروب بخوري و سيگار بكشي و نماز نخوني من نيستم نمي تونم با يه همچين آدمي زندگي كنم ، اونم جبهه گرفت و فقط قبول كرد كه سيگار نكشه و گفت ديگه بقيشو من اعتقاد ندارم تا اينكه روز به روز عوض شد و دقيقا روزه امامت امام زمان گفت ديگه نمازمم ميخونم و الان به حدي رسيده كه نمازش ترك نمي شه هيچ ،‌قرآن هم ميخونه ( آخه من بهش گفتم بابا جان تو چي كار به عربي قرآن داري فارسيشو بخون ببين چي گفته من در اون حد ميخوام ازت نه كمتر نه بيشتر و ميگفت نه ..گير نده .. نمي شه تا اينكه به لطف و هدايت خدا خوند البته من فقط يه ماه اول بهش گفتما بعد ديگه چيزي نگفتم ..چون كه گفتن در خانه اگر كس است يك حرف بس است ..) البته گفته باشم جوجوخانه من فقط 4 سال بود كه اينطوري بود قبلش مثل الانش بود پاك پاك مثل زلاليه دريا و الانم همون طوره انقده پاك شده كه دوست دارم پشتش نماز بخونم انقده پاك شده كه فكر نمي كنم لنگش وجود داشته باشه

چون خودش خواست و با شناخت خودش بود ديگه مطمئنم كه براي من نيست براي خوده خوده خداست

هر روز قبلا براي هدايتش آيه الكرسي ميخوندم كه خدا حاجتمو داد و واقعا معجره شو ديدم مرسي خدا مرسي

هر چقدر براي اين لطفت شكرت كنم كمه

يه وقت نگيد اين دختره از اين گنديده متعصباست ؟ نه اينطوري نيستم يه يه عشقي رسيدم در اين باره كه خدا ميدونه با خدام حال كردم اون خودش منو خواست صدام كرد ديد جواب نمي دام دستمو گرفت و برد سمت خودش ممنونم خدا

منم قبلا خيلي از ايني كه بودم فاصله داشتم خدا دعوتم كرد امام زمانم كمكم كرد

امروز گفتم چون ديروز ديگه شنيدم كه واقعا جوجوخان هم وارد خط شده

كامل كامل

ديگه كامل شده

حالا اينجا اومدم بهش تبريك بگم

اينجا ميخوام تو خونمون براش جشن بگيرم

كه عزيزم تولدت مبارك تولد دوبارت مبارك

ايشالله كه هميشه سايت بالاي سرم باشه همسر خوب و پاكم

.

.واما

روز مره گي هاي فلفل و جوجو:

پنجشنبه صبح با دوستم سميه رفتيم خريد

بازارچه شهرري

فكر شو بكن چقده راه رو كوبيديم رفتيم اونجا!!!!

ولي ميارزيد همه چي ارزون بود

يه اُوره خوشگل خريدم قهوه اي سوخته دوره كلاشم خز داره

يه LOVE دكوري آبي خيلي خوشگله ازاينا كه كناره هم ميچينيشون حروف رو و يه آويزه بالاي در از اينا كه جيلينگ جيلينگ ميكنن وقتي در باز ميشه براي خونه خودمون ( فلفل و جوجو ) و بعد با جوجوخان رفتيم بيرون ، خيلي خوش گذشت

راستي وضع رژيمم عاليه ، اينو به خاطر اين گفتم كه هيچي نتونستم بخورم بيرون

رفتيم پارك لويزان بعد چرخنه زديم بعد اومديم خونه ،‌بميرم الهي كلي اين مريضي آبش كرده

| شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦ | ٩:٢٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام خوب هستین خوش هستین

من نه خوبم نه خوش آخه جوجوی گلم مللللللللیض شده الهی فلفل دورش بگرده دکتر براش سه روز استراحت نوشته که بمونه خونه

منم خیلی ناراحتشم دیشب هی حرف میزدیم وسط حرفامون میگفت:

- فلفل

- جان فلفل

- میکروبا میخوان منو بُچُشَن

- خدا نكنه

دوباره اس ام اس مي داديم

وسطش دوباره اينو تكرار ميكرد

ديگه خلاصه كه اصلا حالم خوش نيست چون حال عزيزم خوش نيست

تازه يه اتفاق ديگه هم افتاده دوتا از دوستاي گلم از هم جدا شدن كه اين دو روز حسابي بهمم ريخت وقتي وبشونو خوندم و ديدم جدا شدن زنگيدم به جوجوخان وسط يه جلسه ايي چيزي بود كه خيلي سرش شلوغ بود

گفتم - كجايي؟

- سرم شلوغه بگو

- يه اتفاق بد افتاده

- چي ؟!!!

- خانمه و آقاهه جدا شدن

| چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦ | ٧:٤۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

گل های خواستگاری که قولشو بهتون دادم

و

جعفر خان عزيز مامان و بابا (‌پسر گلم ) که گفتين عکسشو بزارم

( اگه موس رو روی عکسا قرار دهید توضیح بهتون میده که این گل ماله کی هستش )

گل جلسه اول

گل جلسه 1

گل جلسه دوم ۲

گل جلسه سوم

گل جلسه سوم 2

جعفر خان در حال صحبت با باباييش

جعفر خان عزيز مامان فلفل

جعفر خان عزيزه دل بابا

| دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦ | ٩:٢٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ديروز بعدازظهر عاليی با جوجوخان داشتيم

گفتم بايد بريم باهم بيرون من دلم تنگ شده اونم بر روي دو چشمانش پذيرفت و با هم رفتيم تا نزديكي خونه ما و منو برد كوهسار ( براي بچه هاي غير ساكن تهران : كوهسار يه جايي تو شمال غرب تهران كه مثل يه جاده اي درست كردن كه پيچ پيچ كوه رو ميره بالا و ميتونيد از اون بالا تو توقف گاهايي كه داره از منظره كل تهران كه حالا زيره پاتونه استفاده كنيد و البته قشنگيش اينه كه كوه نوردي با ماشينه و ميتونيد راحت تو ماشين بشينيدو كيف كنيد) و خلاصه غروب عاشقانه اي داشتيم هوا ام كه حسابي دو نفره بود  ولي اونجا نمي باريد جوجوخانم كه يه كم مريض احوال بودش هي گرمش ميشد هي عرق ميكرد هي سردش ميشد عرق سرد ميكرد فلفل براش بميره البته امروز جناب آقا تشريف فرما نشده اند به شركت و الان لالا هستند و قراره بمونه خونه و ماشين بازيشو کنه الهي فلفل قربونش بشه الهي فلفل دورش بگرده الهي فلفل پيش مرگش بشه الهي فلفل زنش بشه

و اما من از اين ساقهاي دست ميندازم دستم و هر وقت سوار ماشين جوجوخان ميشدم درش مياوردم ولي ديروز به دليل پاره اي از مسائل اين كارو نكردم كه فهميدم جوجوخان اذيت ميشه و دوست نداره وقتي تنهاييم دستم باشه ولي من پررو تر از اين حرفام و درش نيوردم البته جوجوخان هم هيچ وقت منو مجبور نمي كنه كه يه كاري رو كه دوست ندارم انجام بدم

بعد به علت ذيقه وقت سره راه يه دوتا راني خورديم و يه دونه چيپس و من رفتم خونه و جوجوخان هم بعد از 1:20 دقيقه تو ترافيك موندن ساعت 6:23 رسيد خونه

و اما من رسيدم خونه چون قراره از امروز ديگه رژيمه سختمو شروع كنم كه اين روند لاغريم سريع تر بشه  يه سالاد توپ درست كردم كه به هنر خودم و نوع آوري كه دارم يه سس توپه كاملا رژيمي كه نه تنها چاغ نمي كنه بلكه لاغرم ميكنه درست كردمو ريختم روش و براي ناهار آوردم حالا بايد يه دونه ترازو هم بگيرم تا روند رو ببينم و تشويق به بيشتر كردنش بشم آخه ميخوام براي عقدم يكمي لاغر بشم

و بعدم که به مامانم در سرخ کردن ماهی کمک کردم برای فرداناهار خودشون و بعدم هم يه عالمه ظرفی که کثيف کرده بودم و کرده بودند رو شستم و بعد هم غش کردم

ميدونيد سسم چطوري بود ؟

دو قاشق ماست + سركه سيب + آبليمو + نمك + يه مقدار رب خيلي كم جهت تغيير رنگ سسم + فلفل

دقيقا مزه سس مايونزو ميده ولي لاغر كننده

فعلا داره ديرم ميشه بايد برم كلاس

پينوشت ۱: از بعضی حرفا خسته شدم مثل اينکه اين هيچی نداره ميری سختی ميکشی خدايا خسته شدم

 

| یکشنبه ٤ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

واي كه اين روزا چه روزاييه

نت سوتو كوره

اينجا ميام آماره وبمو ميبينم در روز50و خورده اي بازديد دارم 7تا كامنت

بعد ميرم به بچه ها سر بزنم مي بينم :

يكي سرش شلوغه پايان نامه داره عذر خواهي كرده كه نمي تونه بنويسه

يكي مسافرت كاريه عذر خواهي كرده كه نمي تونه بنويسه

يكي توخونه كار داره عذر خواهي كرده كه نمي تونه بنويسه

يكي امتحان داره آپ نمي كنه

وانايي كه آپ ميكننم يا اعصاب ندارن يا مريض شدن يا حرفي واسه گفتن ندارن

دیگه مونیه با انرژی ام امروز پست آخرشو خوندم دیدم حال نداره

ديگه حوصله ام سر رفت

كلي صبح حرف داشتم براي گفتن ولي حسش نيست ديگه مفصل بنويسم انقده كه وب بي حال خوندم

فقط به صورت اجمالي بگم:

از فردا صبح ساعت 8:30 تا ساعت 12 كلاس IT  و اكسل دارم 7 جلسه روزاي فرد

پس در نتيجه اينجا ( سره كار ) نيستم

حالشو ببر

پنج شنبه شب جوجوخان با مامان و بابايي گلش اومدن خونمون يك دسته گله خوشگلي برام آورده بود نمي زارم عكسشو چون ميخوام يه دفعه عكساشو بزارم براتون

پینوشت : علتش را بعد از تحقیق و تفحص فهمیدم:

اگر در ماه‌هاي آبان و آذر، دچار افت خلق و كاهش انرژي و انگيزه مي‌شويد و در ماه‌هاي فروردين و ارديبهشت دوباره به حالت عادي و سالم برمي‌گرديد، احتمالا به اختلال افسردگي فصلي موسوم به SAD مبتلا هستيد

| شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |