Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

امروز فقط ميخوام برای عشقم بنويسمGif miscellaneous Images

مي دونم عزيزم بارها و بارها تو خودش براي اينكه من دارم سختي ميكشم شكسته ولي هيچي ام بهم نگفته

اينو از تو چشاش ميخونم

اينو بهت نگفتم ولي گذاشتم تا كه اينجا از اين همه توجهت قدر داني كنم و بگم كه ميدونم نسبت بهم اين همه غيرت داري ميدونم مهربونم

تو واقعا يه فرشته ايیGif cupid Images

 

آن خطاط سه گونه خط نوشت
یکی را خود خواند ولاغیر
یکی را هم خود خواندو هم غیر
یکی را نه خود خواندی و نه غیر
آن خط سوم منم
الهی هر کس تو را به نامی خواند
قمری به قو قو
پوپک به پو پو
فاخته به کو کو
و من هم به هو هو
هو حق مددی

مي دونم خدا كمكمون ميكنه گلم پس ما كاره خودمونو مي كنيم اونام كار خودشونو بكنن

بی خياله خانواده ها خودمونو عشقه

                Waving Funny Eared Mouse Family Images # 234132

 

                 Happy Waving Snowman Family Images # 175962

 

ميزاريم اونا همين طور برای خودشون دست تكون بدن

فقط نبايد خودمونو ببازيم

پي نوشت : از همه دوستاي گلمون كه دعامون كردن ممنونيم اين برای خانمها بود از طرف من اين از طرف جوجوخان بود برای آقايون

پي نوشت 2 : هنوز اوضاع همونه با مامانم كه در حد يه سلام صحبت كردم داداشمم كه ديشب نديدم . ديشب تا جايي كه جا داشت سره كار موندم و حدود ساعت 7 رفتم خونه و زودم خوابيدم 

                              Pink Baby Dancing w/ Moon Images

البته دوتامون زود خوابيديم ،اونم خيلی خسته بود

                               Fuzzy Patches Bear Couple Snowglobe # 184378

اصلا دوست نداشتم برم ، ولي مي دونيد ياده چي افتادم مردايي كه از خونه فرارين و دل خوشي تو خونه ندارن

| دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ديشب خيلي شبه سختي بود مامانم شده مخالف درجه يكه ازدواجمون البته به لطف سم پاشي هاي داداشم . همشم تقصير گفته هاي مادر جوجوخانه ، بعضيا چه بدن چون ديد نمي تونه مستقيم بهم بزنه اومدو به مامان من اينطوري گفت و تازه از اونورم خودشو براي جوجوي ساده من راضي نشون ميده

خلاصه كه اوضاع خيلي خرابه فلفل ديشب تاصبح گريه كرده و نماز خونده

دعامون كنيد

الهي برات بميرم جوجوي گلم كه اينقده توام مثل من بد شانسي ولي اگه قرار باشه 10 سالم بشينم تاصاحب همه چي بشي بعد بياي بگيريم ميشينم

در دهکدهاي دورافتاده ، چند سال مي‌گذشت كه خشكسالي آمده بود و قحطي همه را به رنج و عذاب آورده بود. تا اينكه بالاخره و به پيشنهاد يكي از بزرگان مذهبي دهكده قرار شد كه در روزي خاص همه اهالي گرد هم آيند تا براي نزول باران دعا و نيايش بجا آورند. روز موعد فرا رسيد و تمام اهالي در مكان تعيين شده گرد هم آمدند تا مراسم دعا و نيايش را بجا آورند. از بين تمام مردم دهكده تنها يك كودك بود كه همراه خود چتر آورده بود و اين يعني ايمان .

| یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦ | ٧:۳٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام من اومدم

پنجشنبه ساعت 7:12 بعدازظهر  اومدن خونمون

يه عروسكي خودمو درست كرده بودم بيا ببين ، موهام فر کردم وااااااااااااااااااای درستش كرده بودم عين اين موي عروسكا شده بود نكه قهوه اي هم هست بهش موسم زده بودم معركه شده بودم يه بلوزه آستين حلقه اي كه مشكي بود و توش زري نقره داشت با يه يقه ي يه سانتي روي گردنم بعد يه بلوز خيلي خوشگل صورتي با راههاي زرد خيلي باريك روش كه آستين بلند بود و شلوار استرژ مشكلي با يه چاك تا زانو كه توي چاكش حرير خورده بود و چنتا نگينه آويزون بالاي چاكش داشت و صندل و گيره هاي سرمم صورتي بود ، و يه آرايش محو صورتي . واي خودم خودمو تو آيينه ميديدم دلم ميخواست بگيرمم براي پسرم چه برسه به اونا ، خودمو كه درست كردم از اتاق اومدم بيرون يه دفعه بابام اينطوري نگام كرد و بعد يه لبخند از روي رضايت زد .

مامانش اومد و خواهره گلش همراه زن برادر وسطي اول مامانش اومد تو كه موقع روبوسي با مامان داشت منو نگاه ميكرد به جاي لپ مامانم دماغ و گوشو غيره رو ماچ كرد بعد زن داداشش اومد تو دهنش يه متري باز بود وقتي ديدتم ، ولي خواهرش وقتي ديدتم كلي خوشحال شد كه اينقده نازم

بعدنشستند يه ميوه حسابي بهشون تعارف كردم كه شايد به هواي خوردن ميوه چشمشونو بندازن به پيشدستي ويكمي بهم كم نگاه كنن ولي زهي خيال باطل مامانش همه حواسش به من بود زن برادرشم هي نگام مي كرد راستي اينو يادم رفت بگم كه جوجوخان از زمان حركت و رسيدنو اينا همرو اس ام اسي گزارش ميداد .

خلاصه مامانشم كه يه چندتايي كنايه اومد به ايني كه خودمون همديگرو خواستيمو اينا ولي من اصلا به روي خودم نيوردم

ديروز با جوجوخان بودم كه برام تعريف كرده همشون عاشقم شدن بخصوص مامانش عاشق مامان من شده و گفته مامان اين اصلا يه چيزه ديگست

ولي خانواده من خيلي حساس شدن كه پسره چيزي نداره و از اين حرفا و مادرشم باهاش كنار اومدن يه كمي سخته چون از سه تا عروس فقط با يكيشون ميونه داره اونم اوني كه ما ديديم خداي سياست بود . دعامون كنيد تورو خدا دعامون كنيد جوجوخان خيلي ناراحته منم خيلي ولي مطمئنم خدا كمكمون ميكنه

جوجوي خوبم تو تنها اميد آرزوي مني

من مطمئنم كه اشتباه نكردم پس ثابت كن كه خوبي

من با تمام وجود دوست دارم و برات ميجنگم

توام برام بجنگ و دوستم داشته باش

ما  با هم ميتونيم همه كار بكنيم اين تازه اولين مشكله گلم

فقط چيزايي كه يادت دادمو بگو

انقدر دوستت دارم كه حاضرم برات همه كار بكنم

انقدر دوستت دارم كه حاضرم از خيلي چيزا بگذرم

وقتي دستت تو دستمه احساس مي كنم دست قوي ترين افراد تو دستمه ميدوني چرا چون تو دلت پر از نوره ايمانه بهت افتخار ميكنم بهت افتخار ميكنم

| شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

به لطف خدا و دعاي شما عزيزان ديروز مامان عزيزم زنگ زده بود به مامان گليه جوجوخان كه قرارو فيكس كنه( ببخشيد خارجيه ! ثابت كنه ، اه اه خب زشت شد كه ) ، بعد يك ساعت و نيم باهم حرف زده بودن و مامانم با برخوردش و رفتارش به اونها فهمونده كه بابا ما از پشت كوه نيومديم و خلاصه كلي باهم رفيق شدن و شب مامان اظهار رضايت ميكرد ولي بازم نگران مادياتمون بود ، ( خداي روزي رسان ، خداي خوبم خودت تو قرآن گفتي روزي رسان خودتي ، خدايا خودتت گفتي به هركي بخوام هرچقدر بخوام ميدم ، خداي خوبم روزيه مادي و معنويه منو همسري گلمو زياد كن ، خدايا مگه نگفتي ازدواج كنيد بقيش با من خب ما ميخوايم گناه نكنيمو ازدواج كنيم كمكمون كن ما به وظيفمون عمل كرديم قربونت برم رفيق ديگه نوبت تو ) داداشم كه هميشه براي خواستگار جماعت اخم رو صورتشو هي ميگه و مسخره ميكنه اين دفعه از جوجوخان براي مامان تعريف كرده كه اي من ديدمش بدك نيست

بابا هم كه همچنان در سكوت به سر ميبره

ديروز هم جوجوخان وقتی هی قر زدهم كه از اين حرف مامانت ناراحت شدم گفت انگاری خيلی برات گرون تموم شده ديگه نمی گه اين تصور در باره زن اونه همه بعدا با اين ذهنيت ميگن زن جوجوخان اينطوريه و اونطوريه من كه ازش جدا نيستم

راستي هنسفري بلوتوثيه جوجوخان كه من و خودش شراكتي براي تولدش خريده بوديم ديروز افتاد در حلقوم ابن ملجم ( همون مستراح ، دستشويي ، دست به آب خودمون ، بستگي به سواد خواننده داره ) دلم خواست بگم حلقوم اون چيه چرا چپ چپ متنمو ميخونيد دلم خواست بگم ازش بدم مياد يكي از رفيقاي رفيقمو ( خدا جونم ) كشته

خلاصه بي نوا يك حالش بد شده بود آخه اونو به خاطر من گرفته بود كه در حين كار و رانندگي هم بتونه باهام حرف بزنه ، خيلي هم خوشتيپش ميكرد

فداي سرش

فردا ساعت ۷ شب مادر خانمی جوجوخان ، همراه آبجی لی لی ، و زن داداش وسطيه جوجوخان ميان خونمون

                                    

 

| چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦ | ٧:٥٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

باسلام خدمت تمام دوستاي گلم

ديشب ساعت 19:51 دقيقه مامان جوجوخان تماس گرفتند ، منم همه حرفاشونو گوش دادم يواشكي

راستشو بخواين دلم الان خيلي پر غصه است قرار شد يه روزي رو تعيين كنيم كه خانمها بيان منو ببينن

ميدونيد چرا دارم غصه ميخورم چون ما اصالتن براي خوده شهر تبريزيم يعني پدربزرگم متولد اونجاست بعد اين جوجوخان ما پدرش تهرانيه ، مامان من از مامان گليه جوجوخان پرسيد : حاج آقا هم تشريف ميارن كه بگم باباي فلفل خونه باشه؟( خب بعضي از خواستگاراي من كه خيلي هم خانواده هاي باشخصيتي بودند و يه چندتاييشونم پسراشون منو ديده بودند جلسه اول پسر همراه پدر مادر اومد بود ) كه مامان جوجوخان برگشتند گفتند : نه زنها ميايم ميدوني رسم تو تهران اينطوريه . ( حالا انگار داره با پشت كوهيا صحبت ميكنن) به اين مگن ضده حال ،‌خب هميناس كه دچار سوء تفاهم ميكنه طرفو ديگه

درسته مامانم اصلا به روي خودش نيورد بعداز مكالمه ولي خيلي پكر بود ، بعدم گفت چرا آخه اون يكي خواستگارتو انتخاب نمي كني ؟ اونا كه بهترن!

كه منم گفتم حالا بزار اينا بيان ببينيم چطورين، ولي اصلا يه كلمه هم مامان از مكالماتشون تعريف نكرد

چقدر بده آدم خودشون هم ديگرو بخوان ، دعامون كنيد

من هي صد بار به اين جوجوخان گفتم به خانوادت نگو ما باهم در ارتباطيم گوش نكرد

بگذريم

اخبار در ۶۰ ثانيه : جوجوخان كلي از ديشب نازم كرده و دلجويي كرده ازم ، دوست دارم مهربونم

من تو وبلاگ سيد و خانومش يه سري اي كاش خوندم كه با اجازشون ميخوام بزارم تو وبلاگم خيلي عالي بود ، توروخدا اين داداشو آبجيه گلمم دعا كنيد خيلی كارشون گيره

شما اينارو از طرف داداش سيد محمدم بخونيد:

ای کاش انسانها ازاسب غرور پایین بیان وخاک تواضع ببوسن.

ای کاش وقتی که روی دوتا پا راه میریم،یادم بیاد که یه زمانی چارچنگولی وبا دست راه میرفتیم.

ای کاش وقتی داریم سریه بزرگتر داد میزنیم؛یادمون بیاد که اون ازما بزرگتره.

ای کاش یادمون بیاد که روزی بچه بودیم.

ای کاش یادمون بیاد که ماهم مادر وپدر میشیم.

ای کاش یادمون بمونه که خونه آخر همه قبره،ولباس آخر ؛کفن.

ای کاش وقتی داریم تو گوش ِ یه نفر غیبت میکنیم،یادمون بیاد که خدایی هم هست.

ای کاش یادمون بمونه،صورتی که میشه غرق دربوسه َش کرد رو با سیلی سرخ نکنیم.

ای کاش یادمون بمونه،دست بالای دست بسیارست.

ای کاش یادبگیریم که وقتی دست همسرمون تو دستامونه،چشممون دنبال ناموس مردم نباشه.

ای کاش بفهمیم که تنبیه بدنی بچه تو کوچه وخیابون،شخصیت خودمون رو زیر سوال میبره.

ای کاش یادمون بمونه که وقتی از دست خانوممون عصبانی میشیم،جلوی جمع آبروش رو نبریم.

ای کاش بفهمیم که غیرت مرد به آزاد گذاشتن زنش نیست تا هر مفسده ای خواست راه بندازه.

ای کاش یادبگیریم که مهریه بالا وزیاد زندگی رو نگه نمیداره.

ای کاش یادبگیریم که بچه هامون دیگه بزرگ شدن.

ای کاش وقتی داریم نون حروم میبریم سرسفره؛یادمون باشه که بچه هامون چی دارن میخورن.

ای کاش یادبگیریم با چشمایی که میشه به آیات نورانی قرآن و امواج دریا نگاه کرد؛چشم چرونی نکنیم.

ای کاش یادمون بمونه ماهم مادروخواهر داریم.

ای کاش یادبگیریم که به نظرات هم احترام بذاریم.

ای کاش وقتی عشقمون روبرومون نشسته وداره حرف میزنه،ما به چیزای دیگه فکر نکنیم.

ای کاش بفهمیم که عشق یه صفت الهی ست.

ای کاش وقتی تو تاکسی نشستیم،رو ناموس مردم لم ندیم.

ای کاش بفهمیم که قلب ما جای کینه نیست.

ای کاش کتیبه وجودمون رو با حرفای زشت وتصاویر ناپسند واعمال غیراخلاقی ؛سیاه نکنیم.

ای کاش وقتی داریم پامون رو از خونه میزاریم بیرون ،یادمون بیاد که ممکنه این آخرین رفتن باشه.

ای کاش یادمون بمونه که ما هم روزی پیر میشیم.

ای کاش وقتی داریم به هم خیانت میکنیم یاد روز قیامت بیوفتیم.

ای کاش وقتی داریم ازدواج میکنیم فقط به خوشبخت کردن طرفمون فکر کنیم.

ای کاش وقتی داریم از همسرمون بدی میکنیم،یادمون بیاد که یه روز با التماس ازش بعله میخواستیم.

ای کاش پله های دادگاه خانواده رو هیچ وقت بالا نمیرفتیم.ای کاش کلمه طلاق رو فراموش کنیم.

ای کاش واژه ایثار رو بزرگ رو در اصلی خونه حک کنیم.

ای کاش آیینه ها رو کثیف نمی کردیم.

ای کاش وقتی داریم به گنجشکا سنگ میزنیم،یه دونه َش بخوره تو سرخودمون.

ای کاش یادمون باشه که تنها موجودات روی زمین نیستیم.

ای کاش وقتی داریم به  کسی کمک میکنیم ،ریا کاری نکنیم.

ای کاش وقتی تو صف تاکسی ایستادیم،حرمت زنی که نوزاد همراهشه یا پیرمردی که عصا به دست داره رو حفظ کنیم.

ای کاش وقتی یه نابینا رومی بینیم،اجزای صورتمون رو کج وراست نکنیم.

ای کاش وقتی یه کرولال رو میبینیم،پشت سرش اداشو در نیاریم.

ای کاش وقتی کسی ازمون سوال میکنه ،با بدخلقی ردش نکنیم.

ای کاش روءسای ادارات یادشون بمونه که میز وصندلی ای که روش نشستن به هیچکی وفا نکرده.

ای کاش یادمون باشه که ماشین مدل بالا شخصیت نمیاره.

ای کاش یادبگیریم که موقع خواستگاری دروغ بهم دیگه نگیم.

ای کاش یادبگیریم تشکر کردن نشانه ادب وشخصیته.

ای کاش وقتی داریم سکه ناقابلی رو تو صندوق صدقات میندازیم،این کارو با سروصدای زیاد انجام ندیم.

ای کاش یادبگیریم که کسی برتر از همه ست که تقوای بیشتری داره.

ای کاش خدارو فراموش نکنیم.

ای کاش ...ای کاش...

 

 

| سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦ | ۸:۱٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ديروز به مامان گفتم داداشِ جوجوخان ازم شماره گرفته كه بده مامانشينا زنگ بزنن

بعدم كلي ناز كردمو گفتم مامان حالم بده

گفت چرا ؟ از خوشحالي يا از رو نگراني

گفتم وا مامان خوشحالي ديگه چه صيغه ايه؟!خلاصه ديروز به اين نتيجه رسيدم كه يعني تجربه نشون داده كه من اگه ناز كنم يعني با ناز كردن من اسراره اونا زياد ميشه

خلاصه مامانيم به بابايي گفته كه قضيه از چه قراره

اين الان تو دله منه

ببخشيد بيشتر توضيح نمي دم آخه يه آدم خرِ بيشعور تو محل كارم اعصابمو خراب كردهنه بريد كنار ميخوام بكشمش ولم كنيد

پينوشت : جهت استحضار اونايي كه نوشتن ديگه تعطيلي مجردي تعطيل : منو جوجوخان يه قراري گذاشتيم براي اينكه هميشه عاشق بمونيم هميشه گردشاي مجردي داشته باشيمو بيشتر از باهم بودنمون لذت ببريم تازه ما وقتي هم كه باهميم مثل دوتا دوست مجرديم قراره تا آخر عمر دوست دخترش بمونم

| دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦ | ٩:٠٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

من اومدممممممممممممم

ببخشيد ما اومدددددددددددديم

پنج شنبه جاتون خالي آي خوشگذشت آي خوش گذشت كه خدا ميدونه

با جوجوخان رفتيم يه جا پيش فروش آپارتمان ديديم ، واي انقده حال داد دعا كنيد بتونيم بخريم

جوجوخان مثل اين آقا گنده ها اونجا حرف ميزد كه الهي خودم در برست فداي اون زبونش شم كه انقده باحاله ( البته كلا جوجوخان تيريپ مردونست تا پسرونه )

خبر در 60 ثانيه : در حال حاضر كه بنده دارم براي شما ميرزا بنويسي مي كنم جوجوي عزيزتر از جانم در رختخواب لالا فرموده و گوشيش هم خاموش كه مبادا فلفل زنگ بزنه بگه پاشو خوابببببببب موندي( تا 60ثانيه بعدي خدا نگهدار)

و اما جمعه رفتيم دانشگاه 2تا كلاسمون تشكيل شد بعد گفتن به سلامت ميخواستم بيام خونه كه هانيه ( دوست جونمه ) گفت فهيمه حالش بده بيا باهاش حرف بزن ( اون يكي دوست جونمون ، كه شكست عشقي توپ خورده – خانواده دوست پسرش اومدن خواستگاريش ديده خيلي دهاتين و اصلا به اينا نمي خوره و الا ماشاالله ادامه ماجرا كه همه ميدونيد ديگه چي ميشه ، ناراحتي خودش از يه طرف بي تفاوتيه پسره و نيشو كنايه خانواده خودش از يه طرف ... باز خوبه بچه با شعوري بوده و با اين وضع كوركورانه نرفته به پسره - ) كه رفتم ديدم تو يه كلاس خالي قنبرك زده ، همه ميگن حتي سلام هاي منم انرژي ميده ( اينو همكارام ميگن ) گفتم :سسسسسسسسلام چيه ممول ( ما به فهيم ميگيم ممول آخه فسقليه )

گفت هيچي فلفل جونم دلم گرفته

 گفتم چرا هنوز كه 120تا نشدن اين بهم خوردنا كه ناراحتي !!!!!!!!!

گفت هانيه ببين اين فلفل انقده تو زندگيش سختي كشيده بازم چه شاده خوشبحالش

گفتم آخه ممول جونم من اين دنيارو با همه كسو كارش شش طلاقه كردم بابا گور باباش اين نشد يكي ديگه ، اصلا اينطوري نمي شه پاشو بريم بيرون يكم بخنديم دلت باز شه

گفت نه ولم كن حال ندارم

خلاصه بلندش كردم و اومديم مترو و سه تايی كلی حال كرديم رفتيم تپه هاي داوديه بعد دوباره سوار مترو شديم رفتيم شهرري كه هم نمازمونو بخونيم هم خريد كنيم از بازارچش ( آخه خيلي ارزونه ) يه شال سبز گرفتم براي روزه خواستگاري ، يه چادر عربي گرفتم و يه چندتا چيزه ديگه و.. و بعد دوباره سوار مترو شديم و هر كسي سوي خانه خودشب رسیدم خونه انقده مترو سوار شده بودم سرم داشت گیج میرفت مامان میگه مگه مجبور بودین همه تهرانو در بزنین آخه گلم ،‌گفتم مامان آخه از اين فرصتاي كم پيش ميشه

حالا همين فهيمه خانمي كه اولش حال نداشت بياد ، موقعيه جدا شدن هرهر ميخنديد ميگفت واي فلفل خيلي باحالي ياده قديما اوفتادم كه زياد باهم بيرون ميرفتيم خوش بحال جوجوخان كه انقده بهت نزديكه و هر وقت دلش بگيره انقده ميخندونيش كه يادش بره اون موقع منو هانيه حتما طرفو دق مرگ ميكنيم

گفتم نه فهيمه جون انقده دلش گاهي پر غصه ميشه كه نمي دونم چرا من هر كاري ميكنم خوشحال نميشه !!!!

اخبار در 60ثانيه دوم : من امروز ميخوام 3 ميليون بريزم به حساب جوجوخان البته حتما ازش چك ميگيرم خب شراكته اين جدايي از زن و شوهري مگه نه؟ قابل توجه اونايي كه معتقدند بايد مارو خانواده هامون بكشه بالا ما خودمون زندگي ميسازيم و منه طفلكي انقده دارم بهش ميرسم تازه بازم بعضيا هي حرف مفت ميزنن

ديروز جوجوخان رفت قم کلی کيف کرده بود

اين هفته ام هفته خواستگاريه ايشالله ، اين عكسو ميزارم چون موهام فر كردم

| یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦ | ۸:٤۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

            سلام دوستاي گلم

عيدتون مبارك

مارو دعا كردين ؟

من همه شما دوستاي گلمو دعا كردم

| شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٦ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

   

                     تقديم به فلفلي ترين بانو فلفلي دنيا

خورشيد هرروز بدون هيچ چشم داشتي از مشرق طلوع وبه مغرب غروب ميكند خورشيد چشمانت هر روز مرا وادار ميكند كه به تو فكركنم .

خدا در نزديكي جسم وروح همه به نظاره نشسته. وشاهد هست كه من يك لحظه از زندگي ام بدون تو نفس تازه نميكنم 

حرف آخر:

ميخوام اعتراف كنم كه  فلفل بانو تمام اون  نيازهاي كه يك مرد براي كامل شدن داره به من (يعني جوجوخان) هديه و ارزاني كرده

فلفل جونم دوست دارم

پیونشت : دوستای گلم عید فطر پیشاپیش مبارک . دعامون کنید الهی هر آرزویی هم که دارید براروده شه . عید فطرو از دست ندینا . کم از شب قدر نداره .

| چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام سلام

اینو گذاشتم چون تازگیا خیلی هاپو شدم

ببخشيد فلفل ديروز نبود

آخه مريض شده بود يعني خودشو براي جوجوخان لوس كرده بود

همش تقصير اين فيلماي صداو سيماست ديگه اين مردارو بهشون كار ياد ميدن

بگذريم

نتيجه تحقيقات مثبت شده است

مباركه لي لي مباركه عروسيمون مباركه آه آه آه حالا قرش بده قرش بده آه آه آه

قراره داداش جوجوخان با مادر گله عزيزتر از جانه جوجوخان صحبت كنند خيلي خوشحالم

   

روز تحقيق از يه بنده خدايي كه خيلي هم مارو ميشناخت و با بابايي بنده 1.5 سال همكار نزديك بودند و 10 سالي هست كه كلا مامان گليمو ميشناسه پرسيده بودند ولي گفته بود من زياد نمي شناسمشون بعد تو دله جوجوخان خالي شده بود

اما ديروز داداشي رفته بودند با يكي ديگه از همكارا صحبت كرده بود كه نمي دونم كي بوده ولي مارو كاملا ميشناخته محل كاره جديد مامان بوده ولي هر كي بوده تا آخر عمر دعاش ميكنم گفته اینا خیلی خوبن

بچه ها تورو خدا دعا كنيد ما خوشبخت بشيم دارم از ترس ميميرم

میخوایم بعد عقد فوری بریم شمال تا عُقدمونو خالي كنيم چه حالي ميده پائيزو شمال

پيوست : مريم جونه داداش سيد مرسي كه دعام كردي نمي دوني چقدر به اين دعاها احتياج دارم الهي زودتر شما هم بهم برسين

| سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ديشب جوجوي عزيز تر از جونم باز حال نداشت الهي دورش بگردم نمي دونم چرا شايدم ميدونم چرا آخه نمي دونم چيه تاكيد داره كه ما حتما قبل ازدواجمون خونه داشته باشيم و هي داره به خودش و با اين فشاره به خودش به ذهن من فشار مياره تورو خدا دعامون كنيد هي ميگم بابا جان اين همه آدم مستجرن ما هم يكيش ولي هي داره حرص ميخوره راست ميگن آدم 60 سال زندگي ميكنه غم 1000 سالو ميخوره از دوران خوشه عاشقيمون فقط همينو فهميدم و اين غما نزاشته طعم عشقم به جونم بشينه

و اما امروز : پنجشنبه جوجوي دلسوزه من بعد از ديدنه اشكاي خانوميش و كلي حرص خوردن و  الباقي موهاي گراميش ريخت با برادر محترم هماهنگ كردند و ايشون با خانواده صحبت كرده كه بعد ماه مبارك بيان جلو . و مادر خانمي عزيزه آقاي جوجوخان هم به برادرشان دستور دادند كه برو ببين پدرش كيه مادرش كيه برادرش كيه خب الحمد الله همه هم داخل شركت اند ( البته بابا يه ساليه كه رفتند خارج از شركت )و كاملا شناسند پس حله خدا به داد برسه چون امروز قراره بره تحقيق . دعام كنيد دلم داره ميجوشه

به هر حال اين خواستگاري استارت خورد

به داداش سيد : خب منم نمي خواستم بگم كه برام خواستگار اومده ، چون فكر ميكردم اعصابش خورد ميشه كه من نارحتمو اونم نمي تونه بياد جلو فعلا . ولي هي بهونه ميگرفتم بي خودي اصلا عصبي بودم بعد جوجوخان دعوام كرد گفت تو خيلي قرقرويي ، خيلي حرفاي بد زد و دلمو شكوند گفت اگه ميتونستم با اينهمه نقي كه زدي همينجا پيادت ميكردمو ميرفتم بهم گفت بهم دست نزن گفت گند زدي به پيكنيك لواسونمونو رفتي بعد من ديدم اينطوريه يه دفعه زدم زيره گريه ( مثل بچه هايي كه هاي هاي گريه ميكنن بلندبلند ، اونطوري گريه ميكردم ) و بهش گفتم به خاطر همين اعصابم خورده وگرنه خل نيستم الكي بهونه بگيرم كه خودشم فهميد اشتباه كرده و بيخودي دعوام كرده تازه كليم دلش برام سوخت كه تو اون حال اونم دعوام كرده ، هي قبل از اينكه بهش بگم ميگفت چيه بازم دنبال دشمن فرضي هستي ( از اين حرفش حالم بهم ميخوره احساس ميكنم اينطوري ميخواد وانمود كنه كه من بچه ام و همش خيال پردازي ميكنم كه افراد مشكل برامون درست كردند ) منم گفتم تا ببينه دشمنم فرضي نيست .

 

| یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام دوست جونام طاعات و عبادات قبول باشه

چه حالو خبر

از ما چه خبر ؟؟؟كلي خبر

پنجشنبه رفتيم بيرون خيلي دلم گرفته بود كلي بونه گرفتم جوجوجونم هم بردم لواسون كه هوام عوض شه و به اصطلاح پيك نيك ولی حالم بدتر از اين حرفا بود بدتر حالم عوضی شد حرف ميزد طفلك پاچشو ميگرفتم البته اونم همچينه ساكت نبودا اونم دعوام كرد و در آخر من هي گريه كردم جوجو خان هي دستمال كاغذي داد دستم ولي انقده حال داد انقده كيف داد آخ انقده سبك شدم باورتون نميشه چه حالي ميده آدم گريه كنه و عشق آدم اشكاي آدمو پاك كنه

و اما دنباله خواستگاران سيريش

قرار بود ديشب دوباره بيان ( حالا من هي ميگم سيريشن شما باورتون نمي شه ديديدسريشن )

به بابا گفتم بابا من همسر ايده آلمو ميخوام گفت كيه ؟هر وقت اومد جلوم نشست رويتش كردم اون موقع ميگم وجود داره كه منم به خاطر همين پنجشنبه بونه ميگرفتم ، پنجشنبه شب خونه بابا بزرگم افطار دعوت بوديم كه من از پيشه جوجوخان رفتم اونجا ( ساعت 8 شب رسيدم چه افطاري جالب اينجا بود كه شامم خورده بودم با جوجوخان) و در راه نقشه كشيدم ( چون كلي بغل جوجوخان گريه كرده بودم ديگه سبك شده بودمو ميتونستم فكر كنم ) وقتي رسيدم رفتم تو اتاق خواب كه نماز بخونم بابابزرگم كه منم يكي ازنفساشم اومد تو اتاق ، ( و اينجا نقشه من عملي شد ) بابا بزرگ از بچه گي روي گريه من حساس بود مامان ميگه اون موقع كه نوزادم بودي تا گريه ميكردي به مامانم ميگفتند شما بچه بلد نيستيد نگه داريد بزار خونه ما بچه رو برو مامانت بزرگ ميكنه نوه اوليه ديگه ، خلاصه ما يه دفعه زديم زير گريه نه اينكه جوجوجونمم ديده بودمو داغ دلم تازه شده بود ديگه اشكا خودشون ميومدن ، گفتم بابايي ميبيني اينا من فردا تا ساعت 6 كلاس دارم اينا ميخوان شبش برام خواستگار بيارن ( آخه پنجشنبه قبل اينكه من برسم به مامانينا گفته بود كه كجاست ؟ اونام گفته بودند دانشگاه تا 8 شب  اونم گفته بود بابا جان بچه خسته ميشه اين همه راهو ميره يه فكري بكنيد و...) يه دفعه بابا بزرگ قرمز شد رفت تو پذيرايي و كلي به مامانم و مامانيم قر زد منم داشتم كف ميكردم و تو دلم عروسی بود مينيبوس مينی بوس آدم ميومدن ميزدنو ميرقصيدنو ميرفتن از خوشحالي فوري يه اس ام اس فتح و پيروزي زدم به جوجوجونم كه : انا فتحنا لك فتحا مبينا ..قيور مردان سرزمين قلب فلفل اين فتح را كه به لطف خداوند حاصل گرديد را تبريك ميگويم سرافراز و پايدار باشيد با يه حركت خواستگاريه فردارو كنسل كردم ..ديديد ..ديديد..پيروز باشيد سر بلند چون شير باشيد ..ديديد .. ديديد

اينجاست كه ميگن فلفل نبين چه ريزه بشكن ببين چه تيزه

آی دلم خنك شد  

پيوست :SMS

فلفل : جوجو شبه يه وقت پيشيا نخورنت ؟

جوجو : برا چي پيشيا منو بخورن تا تو هستي هان هان ؟

فلفل : خب جوجويي ديگه اگه بيرون بموني ميخورنت

جوجو :كيگفته من بيرونم ؟! يعني اينقده من ضعيف النفسم كه بزرم هر پيشي جز فلفل منو بخورده

فلفل: (خدايی يه دونه كمشه ديگه بزاريد بازم ماچش كنم خب بابا تمومش كردم داد نزنيد )

| شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٦ | ٩:٠٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

1)      بوق بوق بوق ... ترافيك .. ماشينا ميليمتري ميرن جلو

خداييييييييييييييييا شكرت اين يعني:

من كار دارم و دارم ميرم سره كار

من پول دارم و تونستم سوار ماشين شم

هم شهريام خيليا دارن ميرن سر كار و زندگي جريان داره

و..

خدايا شركت

    

 

         2)      جوجوجونم نيست امروز رفته انبار چرخاني ( همون انبار گرداني امور مالييها)

 

 

 

 

 

3)   واي خدا 21 ماه مبارك داره مياد ، شباي قدر دعامون كنيد دعا كنيد آقامون ديگه امسال بياد يعني ماها رو خدا وسيله قرار بده تا اين مُلك رو آماده قدومه مباركشون بكنيم واي خدا دلم هوس جمكران كرد

 

جمکران قبله دل های منتظران

۴) هورا پنج شنبه اگه خدا بخواد بازم میخوام با جوجو برم بیرونشاید بریم میخواد شلوار بگیره با هم باشیم انقده خرید دونفره حال میده انقده حال میده خدا میدونه بعدم قراره بریم از همون ساندویچایی که من خیلی دوست دارم برام بخره که سبزمینی کلنگیم بهمون میده براتون عکسشو میارم انشاءالله

| سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ديروز از سره كار كه رسيدم ديدم خونه آيينه آيينه همه جا مرتب و شسته رفته

گفتم چه خبره مامان گفت آقاي *** (كه يكي از دوستان قديميه خانواده مادريم بود ۴۰سال پيش با اينا همسايه بوده ) براي نوه اش ميخوان بيان خواستگاريت ديگه رو اين نمي توني عيب بزاري همه جوره جنسشون جوره مادي معنوي . امشب ميان شما هم همديگرو ببينيد تا بعد ماه رمضونم هم عقد كنيد و تموم بشه

گفتم مامان بريديدو دوختيد خودتون من فقط همسر ايده آلمو ميخوام

مامانم گفت بسه انقده ايراد گرفتي از اينو اون مگه چند نفر شانس دارند كه يكي كه خوب ميشناسنش و همه چيزشم خوبه بياد خواستگاريش ؟گفتم چرا بهم نگفتید؟ یه زنگ بهم حداقل میزدید

گفت میترسیدم ادا در بیاریو عصابمو خورد کنی

منم يه دفعه زدم زيره گريه و بعداز افطارم الكي حالو زدم به مريضي و رفتم درمانگاه دكتر گفت چته گفتم آقاي دكتر سرم داره گيج ميره دارم ميميرم 2 بارم حالم به هم خورده حالت تهوع داره ميكشتم ( اونجاي آدم دروغ گو ) دكترم يه آمپول زد بهم گفت برو اگه حالت بد شد بيا دوباره

منم كه ميدونستم نيم ساعت ديگه اونا ميخوان برسن خونه ما گفتم آقاي دكتر حالم بد شه ديگه نمي تونم اين همه راهو بيام  گفت خوب بخواب تو اتاق تزريقات اگه بهتر نشدي بهت سرم وصل ميكنيم ولي فشارت نرماله !

خلاصه ساعت 8 نيم ساعت بعد مهمونا رفتم خونه ولي گفتم ببخشيد فكر كنم اين دارويي كه بهم تزريق شده خواب آوره ببخشيدم بايد استراحت كنم نمي تونم بشينم اينجا وگرنه چرت ميزنم ميگين دختره معتاده

مادر پسره هم خنديدو گفت نه عزيزم برو استراحت كن فكر كن ما هم نيستيم ( چه بد جنسم مادر پسررو اينطوری کشيدم - راستی راستی اون کدوام پسرشه )

و رفتم تو اتاق و شروع كردم اس ام اس بازی با جوجوخان

خيلي باحال بود تا يكي ميخواست بياد تو زودي چشامو ميبستم و موبايل ميرفت زير پتو

عين اين دختراي 14 ساله خودمو زده بودم به خواب و مريضي

بعد آخر شب عمه ام با فسقليش اومد خونه ما شوهرش رفته بود هيئت اينم آژانس گرفته بود كه شب تنها نباشه اومده بود خونه ما پسرش اومد تو اتاقم – اول خيلي مودب در زد (4 سالشه ) وبعد گفت كجايي ؟!- كه ديدم اومد تو داشتم از زير چشم ميپاييدمش يكمي اين ور اون ور رو نگاه كرد و بعد ديد خوابم اومد كنارم دراز كشيد با زورم لحافمو كشيد رو خودش بعد يه چند دقيقه ديدم طفلي خوابش برده

پيوست : اين شباي قدر همه رو دعا كنيد منو جوجوخان رو هم دعا كنيد خدا به داد برسه ديشبو از سرم رد کردم بعدش چی ميخواد بشه خدا رحم کنه

 

| دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

چقده مردم خاله زنكن

اه اه گنديده ها

اصلا به شما چه من دارم قدو بالاي همكارمو نگاه ميكنم هان ؟ هان ؟

كه برگشتي مي گي چيه چرا اينطوري نيگاه ميكني

اه اه گنديده فضول

پيوست 1 : جوجوي عزيزم حالش خوف شده اومده سر كار

پيوست 2 : دالم لاغر ميشم

پيوست 3 : برنامه ماه عسل ديروزو ديديد يكي از بچه هاي گروه باورو آورده بود من قبلا در باره اينا تو وبلاگ ويولت جون خونده بودم ولي تاحالا نديده بودمشون چه روح بزرگي دارند

ميدونيد به چه نتيجه اي رسيدم خدا بعضيارو كه دوست داره يه راهي براي كمالشون پيدا ميكنه مجريه هي ميپرسيد علت اينكه اينطوري شدي چيه بهش ؟ و اون جواباي قشنگي ميداد ولي من به اين جواب رسيدم كه راه كمال اين خانم و دوستاش تو اين بوده كه با اين مشكل روبروشن تا به كمال برسن به خدا برسن به مومن بودن به خدا برسن . ديدن اين برنامه براي مامانم هم خيلي لازم بود كه بدونه با نقص عضو دنيا به پايان نمي رسه ، چون گه گاه ميديدم كه ضعيفيه چشاش داره كلافش مي كنه و به چرا ميخواد برسه .

پيوست 4 : خدايا شكرت كه منو جوجو خيلي خيلي خوشبختيم

پيوست ۵: جوجوجونم

 

| یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

هر چقدر بگم بهم خوش گذشت كم گفتم هر چقد بگم خوشگذت بازم كم گفتم

و اما پنجشنبه تا ظهر كلي ثانيه شمردم تا وقت رفتن بشه

جوجو جونم صبح رفته بود دانشگاه كه كاراي دانشگاهشو رديف كنه ، اول گفتم يا مثل هميشه مياد آرياشهر دنبالم يا مركز شهر ( معمولا يا ميدون فاطمي يا ميرداماد بستگي داره عشقم بكشه با مترو برم يا با ماشين )هم ديگرو ميبينيم ( آخه اونا شرق ميشننو ما غرب هميشه جوجو خان در وصف اين حالتمان مي گويد اي دو سه اتوبان ز ما دورتر كاش كه همسايه ما ميشدي ) بعد يه كم فكر كردم گوفتم بابا چه كاريه من كه ميخوام با مترو برم ميرداماد بايد ترن عوض كنم يه دفعه مستقيم ميرم شرق تهران پياده ميشم اونم يه ده دقيقه راه داره تا اونجا مياد دنبالم ،از صبحم رفته دانشگاه نيم ساعتم نيم ساعته يكمي استراحت كنه طفلكي بنزينشم كم نمياد چون شبها منو تا خونه مياره چون ميخواستم سورپرايزش كنم تا ساعت 1 صدام در نيومد ( قرار ساعت 3 بود )

خلاصه ساعت 1:15 بود كه اس ام اس دادم ساعت 3  ميام مترو نزديك خونتون

جواب داد سختت نيست نفس جون ؟

گفتم نه بابا با مترو ميام كه گفت باشه پس ساعت 3 ميبينمت

تو راه ديدم چون سره ظهره مترو ديگه توقفاش خيلي كوتاه بود 10 دقيقه داشتم زود ميرسيدم زنگ زدم گفتم جوجو جونم من تا 10 دقيقه ديگه ميرسم گفتم باشه دارم ميام

موقعي كه رسيدم زنگ زدم كه من رسيدم كجايي؟

گفت جلوي در خونه الان ميام

دلم انقده گرفت از اون مواقعي بود كه از لحظه سلام جوابشو ندم بزنم پا چشش

يه دفعه ياد اين افتادم كه چرا اينطوري باشم جوجو كه دشمنم نيست دوستمه عشقمه پس عاشقانه بايد برخوردكنم اين طوري خودمم طاقت نميارم كه باهاش بد رفتاري كنم و تا حاله شيطونو بگيرم كه ميخواد بينمون اختلاف بندازه

سر چهارراه پرسيدم آقا ببخشيد گل فروشي كجاست؟

گفت ته همين كوچه

رفتم ويه شاخه گل رز خوشگل براش گرفتم و رفتم سراغ بوتيكها تا حوصلم سر نزه

زنگ زد گفت فلفل كجايي؟

گفتم تو بوتيك

گفت بيا من اومدم

رفتم وقتي گل رو ديد كلي دوتايي زوق كرديم روحيمون باز شد بعد گفت فلفل خب قرارمون 3 بود ديگه تازه من 1 دقيقه زود رسيدم ميخواي از اين به بعد 12 ساعت زود تر بيام وايسم تو سختي نكشي ؟ ( تاثير محبت بود حالا اگه اخم ميكرديم دعوامون ميشد )

بعدم گفت چه خوب كردي اومدي اينجا من تازه ساعت 1:30 رسيدم خونه ميخواستم اون موقع راه بيوفتم بيام دنبالت خيلي كار خوبي كردي

اينجا ديگه ذوق مرگ شدم

رفتيم پارك نیاوران ( پاركي كه مامان و بابايي گلم دوران دوستيشون ميرفتن اونجا ) به ياد مامان بابام رفتيم اونجا كلي خوشگذشت خيلي آروم بوديم و به نتايج خوبي هم با همديگه رسيديم

هي ميگفتم من گشنمه اصلانم دلم بستني ميخواد آيس كيريم ميخوام ميخوام

ميگفت خب بريم يه جا برات بگيرم تو ماشين بخور گلم اشكال نداره كه

گفتم نمي خوام اون موقع نمي تونم افطاري خوب بخورم

گفت بزار حداقل يه كيكي چيزي برات بخرم گفتم باشه

كه سر شريعتي نرسيده به ميدون قدس رفتيم يه سوپر كه خيلي باحال بود همه نوع سيگار برگ انواع فندك از نوع عالي  پيپ هاي مختلف انقده اين چيزا زياد بود كه جوجوي طفلكيم اصلا كيكارو نديده بود اومد گفت اوني كه ما ميخوايمو نداره ولي يه دقيقه بپر بيا اينجا رو ببين چقده باحاله

رفتيم كلي ذقيدمو بالا پايين پريدم و... و دوتام كلوچه خريدم يكي و خودم كيم براي امروزم جوجوخان داد بيارم

و اما افطار رفتيم شبهاي شيراز تو زرگنده ( البته فكر ميكنم زرگنده است چون انقده اين جوجوخان از كوچه پس كوچه ميره كه نمي دونم از كجا سر در مياريم ولي اونطوري كه من بلدم تو حواليه زرگنده است )

كلي حال داد تا جايي كه جا داشت خورديم نون و پنير و سبزي همراه ماست محليه شيراز و سوپ و اون ماهي قزل الا سفارش داد من كباب برگ با نوشابه و دلستر كلي حال داد خيلي كيف كرديم چون تو تراس بوديم هوا انقده خنك و خوب بود كه خدا ميدونه البته خيلی دير غذا مونو آورد منو جوجوخان اولين غذای دونفرمونو اونجا خورديم يادمه اون موقعها هی ميگفت کاش يه شب شام باهم ميرفتيم بيرون بيا نفسم اينم شام

ديشبم مادر جوجو خان خواهر و فرزندانش را افطاري دعوت كرده بود هتل شيان و جوجوخان اونجا حالش بد شده بود وقتي شنيدم حالا داشتم ميمردم كه چطور ميخواد اون پارك لويزانو بياد پايين و رانندگي كنه انقده دعا كردم و آيه كرسي خوندم تا آخر اس ام اس داد رسيدم خونه با داداشم رفتم دكتر گفت مسموم شدي

منم گفتم آخه انقده كه شما اهل بيرون غذا خوردنيد بابا جان غذاها اعتبار نداره مريض ميشي

الهي بميرم امروزم انقده حالش بد بود كه نيومده سر كار خلاصه كه از دماغش اومد

خلاصه ديشب تا صبح نتونستم درست بخوابم حسابی خوابم مياد

اينم تعطيلات ما

ولی حالا توپه توپم

| شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦ | ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سسسسسسسسسسسسسلام مليكوم دوست جوناي گلم

ديروز حس نوشتن نداشتم ببخشيد

در اين دو روز حسابي شبا با روح جوجوخان صحبت كردم و كلي تغيير كرده خودش PostSmile!

خدارو شكر ظاهرا داره مشكلاتمونو خداي باحالم حل ميكنه

قراشده خوب به حرف هم گوش کنیمPostSmile!

بهش گفتم آخه رفيق منو جوجوخانو ول كردي به سر خودمون اين ماه كه ماه مهمونيته ماروهم يه مددي بده PostSmile!

خداي خوبم براي تمام تمام تمام نعماتت شكرت ميكنمPostSmile!

و اما هنوز مامان و بابا در خاموشي به سر ميبرند و فعلا چيزي از همسر ايده آلم سئوال نكردندPostSmile!

فردا میخوام با جوجوخان افطار برم بیرون کلی دلمونو صابون زدیم چیزای خوشمزه بخولییییییییم PostSmile!

آخ جون داره پائیز میاد کلی خوشحالم

| چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ديروز بعداز ظهر :

مامان : اين پسره حاج خانمم خيلي پسره خوبيها ، خوشتيپم هست ، خيلي مودبه

فلفل : خب همسر ايده آل منم خوشتيپه ( در حال ورزش اونم وسط پذيرايي )

مامان : نگفتي كيه

فلفل : نمي دونم مامان چرا نمي ياد با من صحبت كنه ؟(‌توجه داشته باشيد اون چي ميگه من چي جوابشو ميدم )

مامان : خب يه دوست مشتركيو بفرست باهاش حرف بزنه

فلفل : نداريم

مامان : جوجو خان تو محل كارت ، به اون بگو ميونتم كه باهات خوبه ، بهش بگو بره باهاش حرف بزنه

من :

بابا:

پيوست : هنوز حالم بده

 

 

| دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦ | ٩:٢٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

ديروز بعد از ظهر فلفل در حال ظرف شستن مامان در حال آشپزي ، مكان آشپزخانه دربار :

مامان : از همسر ايده آلت چه خبر چرا هيچي در بارش نمي گي؟

فلفل : خوبه

مامان : گفتي از بچه هاي ادارست

فلفل : آره

مامان : يعني همكاره ؟

فلفل : بله

مامان : چي كارست ؟

فلفل : اي بابا ! مامان بيست سئوالي ميپرسي ؟

مامان : خب ميگم يعني ببينم سوپوره( با عرض پوزش از سوپورهای عزیزه وبلاگ خان ) مهندس حسابداره راستي از بچه هاي قسمت قبليت نيستند يعني مالي كار نمي كنن؟

اينجاست كه مامان فهميد منظورم جوجوخانه

فلفل : خوب من بگم شما ميفهميد ديگه نمي تونم بگم يه رازه

مامان : خب بگو كمكت كنم

فلفل : نمي شه

مامان : خب اين همسر ايده آلت چند سالشه

فلفل : نِيييدونم

مامان : نمي دوني چند سالشه ( ببخشید به دلیله زیادیه حیران شدن والده گرامی یه دونه  از اینا  کمه باید یه کم بیشتر بزارم)

فلفل : وقتي ميگم همسر ايده آل يعني سنش بهم ميخوره فكر كنم سه سال اينا ازم بزرگتره ، ولي نمي دونم چرا حاليش نمي شه من همسر ايده آلشم

مامان:

| یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦ | ۸:٢۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |