Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

اولين شبي بود كه تا صبح روي بازوت خوابيدم اولين شبي بود كه تا صبح حرم نفسهات ميهمان صورتم بود تو تا صبح خوابيدي ولي من ... نگات كردم .. خدارو شكر كردم ... اشك ريختم ...تمام گذشته مثل فيلم از جلوي ديدم گذشت و تا به پيوند رسيد تا به ديشب رسيد ..

ديشب براي اولين بار من ميهمان شبانگاهيه خونه عشقم شدم

شب براي شام غريبان گفتم بياد دنبالم و شبم موندم كنارش و شب هم موندم

شب بود و آتش و عشق

دوست دارم شوهري

بچه ها براي بابام دعا كنيد ، آنژيو و بالن كرده قلبشو حالا يكم درد داره بعد 4 روز دعاش كنيد

| یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

با عرض تسلیت و التماس دعا

| چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

الان دو شب شوهر جان تا ساعت 11 شب خونه ماست البته هر دو شبم كار داشت كه اومد كه به دليل وجود دسته در معابر بمونه تا راه بازشه و تو ترافيك نمونه

يكشنبه رفتيم سند ازدواج و شناسنامه هامونو گرفتيم خيلي حال داد وقتي اسمشو تو شناسنامم ديدم كلي ذوق كردم

ديروزم كه رفتيم دكتر و بعد مجبور شد بازم بياد خونه ما

كلي با مامانم صحبت كرد كه بيشتر بحث بود

منم خيلي بغض كرده بودم چون هيچ وقت دوست نداشتم اينطور بحثارو بشنوم كه مامانم گفت من قانع شدم ولي باباش اينطوري گفته

بعدم مامانم يه كمي ناراحت شده بود كه گفتم جوجوخان بدو از دلش درار مامانم يكمي دلخوره كه رفت تو آشپزخونه و كلي مامانمو چلوند و معذرت خواهي كرد تا از دل مامان دره

راستی بچه ها کسی از تسهيلات و پاداشهای بعد ازدواج در ادارات دولتی و تامين اجتماعی ... خبر نداره ؟؟می شه بهم بگين

 

| سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦ | ٧:۱٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

متاهلي چطوريه ؟

اصلا شاد نيستم

انقده گير افتادم كه نمي دونم چي كار كنم

از اينور مامانينا يه چيز ميگن از اونور شوهر جان

هر دو طبق باورهاشون منطقيم ميگن و هر دو طرف هم يه طوري ميگن كه آدم قانع مي شه ولي هر دوطرفم روشون نمي شه به هم بگن و منو گذاشتن لاي منگنه

هر دو طرف كارايي كه طرف مقابل با كلي عشق و احترام انجام ميدن براي همو نمي بينن

خسته شدم احساس خوشبختي نمي زارن بكنم

ازشون بدم مياد حتي جوجوخان كه همه چيزو سخت ميگيرو بزرگ ميكنه

| دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦ | ۸:٤٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

شلام شلام

انقده شركت سرده كه ريه هام داره ميتركه انقده هواي سرد تنفس كردم

به خاطر همين آپ نمي كنم راستيتش يخ زدم از دست اين د* و*لت َ بگو مجبوری تو این بحران گا*ز ندارین صا در هم بکنین؟!!!!!ما یخ بزنیم که ترکیه ایا گرم شن ؟!!!!! میخوام نشن صد سال َ اون مال زمانی بود که پول میدادیم از تر کمنستان می خریدیم حالا که پول نمی دیم چرا پول بگیریم هان؟

وای از دستشويی نگيد که خودش که سرده هيچ گاهی در هنگام شستشو اينطوری ميشیو بعدش اينطوریو در نتيجه اينطوری خارج ميشيم

و همه در شرکت با تجهيزات کامل تردد ميکنيم و حتی پشت ميز مينشينيم

 

| یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

يه سلام فلفليه متاهلي به تمام دوستاي گگگگگگگگگگگلم

به اونايي كه اعتراض كردن چرا نگفتم

ديد كه همه چيز سه روزه اتفاق افتاد بقيش تو كشمكش بود

راستيتش تا لحظه آخرم باورم نميشد كه به هر حال پيروز شديم

ديروز مادر شوهر عزيز اينجانب را پا گشا كرد البته من كه هنوز باورم نشده متاهلم همش فكر ميكنم با جوجوخان هنوز دوسميم

البته گفته باشم كه من خودم قبلش رفته بودم خونشون يعني فرداي روز عقد كه روز خيلي قشنگي بود براي من و جوجوخان

آخه يه خروار برف اومده بود و اداره تعطيل بود ما هم رفتيم بيرون كلي برف بازي كرديم و بعد رفتيم نايب ناهار خورديم اونم از نوع توپلش بعد رفتيم خونه مادر شوهر عزيز همراه خواهر شوهر عزيزم رفتيم سيرك بين المللي كه خيلي خيلي خوش گذشت

ديروز جوجوخان بهم يه دنپايي كادو داد براي پاگشام ( از اون رنگيهاي تبي نادر ) نارنجيه

يدونه ام مامانش بهم كيف خيلي خيلي خوشگل از اين چهل تيكه اي هاي خوشگل هديه داد

خيلي خوبه كلي داريم كيف ميكنيم راحت شديم خدايا شكرت

البته يكم خانواده من سخت گرفتن كه شب حق نداري بموني پيشش يا اون وقتي مياد خونه ما مثل اين برره ايا بايد بين بابام و داداشم بخوابه خب البته نه به اين تندي ولي خب شرايطي تعيين كردن كه انگاري همه اين دوران را داشتند

شوهر گلم دوست دارم

 

خبر مهم

خبر مهم

راستي از همينجا اسم جوجوخان را به شوهر خان تغييرمي دهم

 

| شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦ | ٧:٤٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

بيان تو كه خبراي خوبيه

داري داري دان داري داري داري دان ..ديرادا داران ديراديراديراراران

بادابادا مبارك  بادا ايشالله مبارك بادا

كوچه تنگه بله عروس قشنگه بله

دست به زلفاش نزنديد مرواري رنگه بله

بادا مبارك بادا ايشالله مبارك بادا

اين حياط اون حياط ميپاچن نقل و نبات

اين حياط اون حياط ميپاچن نقل و نبات

بادا مبارك بادا ايشالله مبارك بادا

اره اره دوستت داره

 

توجه         توجه

 اونايي كه قلب ضعيف دارن

اونايي كه مشكلات عصاب و روان دارند

نيان تو

 

ما عقد كرديم

الان من فلفل بانو رسما شرعا ئورفا .... همسر آقاي جوجوخان عزيز شدم

ديد به هم رسيديدم

و

عروس و داماد در برف http://www.img.ifolder.ir/public/ecc3d6a3ab.jpg

حلقه هامون http://www.img.ifolder.ir/public/ec21d02dae.jpg

اما گزارش لحظه به لحظه واقعه:

پنج شنبه 6/10/86 ساعت 7 شب

جوجوخان همراه خانواده اومدن خونمون براي مذاكره و بله برون اوليه

خيلي همه تا قبل اومدنشونم ناراضي بودن ولي به لطف خدا ساعت 8:55 دقيقه من شيريني رو باز كرده بودم و داشتم توزيع ميكردم كه همه برام دست زدن و گفتن الهي به پاي هم پير بشن

البته تو اون جلسه اصلا مامانه جوجوخان خوب حرف نزد ولي خب سيده ديگه بايد باهاش مدارا كرد مثل مامان خودمه گاهي شعله آتيشش ميره بالا

و بعدم قرار شد يه عقد محضري بكنيم تابعد

كه قرار شد مامانه جوجوخان برن و ساعت ببينن تا بعد به ما اطلاع بدن تا همراه خانواده بيان براي اون بله برون نامزدنگيه

***********

همه چي در تشويشو بلاتكليفي پيش ميرفت تا يكشنبه 9/10/86 قرار شد ما كارهامونو انجام بديم تا پنج شنبه بيان بله برون رسمي و قرار مدار عقد

هي حرص هي استرس بهم وارد شده كه ديگه ديوانم كردند

***********

1010/86 رفتيم خريد طلا

سه ساعت مرخصي گرفتم ، مامان ها ساعت 1 اومدن شركت و باهم عازم بازارشديم

( همش فكر ميكردم چقدر چندش آوره آدم با چند نفر ديگه بره خريد  بخصوص كه براي مامان منم كه مريض احواله سخته هيچ ، نه خاله عزيزي داشتم نه خواهر دارم كه ببرم )، حالايه مشكل ديگه بود كه اونم مرخصي بود و گفتن علتش به رئيسم كه زحمت اين كارم داداش جوجوخان كشيدن

ساعت 1:20 راه افتاديم بسوي بازار البته با آژانس ، جوجوخان از استرسي كه من داشتم و يه راست يه سيم رابط وصل كردم و به اون منتقل كردم رفته بود تو بدن اون نتونست ناهار بخوره ولي من يه ناهار توپ زدم شركت جوجه چيني داشت كه زدم تو رگ و بعد مامانا اومدنو راه افتاديم

و به راحتيه آب خوردن خريد كرديم فقط چهار تا مغازه رفتيم

باورتون ميشه قدم خدا رو احساس كردم

مغازه اي كه رفتيم سه  تا سيد بودن با ماماناي ما ميشد 5 تا

بعدم ماشيني كه دوباره سوار شديم خونه اومدني ميدونين كدوم ماشين بود؟

هموني كه خانمچه جونم گذاشته بود تو وبلاگش!!!!!!!!!!!!!!!!

http://khanomche.blogfa.com/post-41.aspx

انقده پاچه خاري كرديم منو جوجوخان اون براي مامانه من و من براي مامان اون

خلاصه كه همه چيز به وفق مراد بود

و مامانا اصلا با انتخابامون كار نداشتن تازه كيم كمكمون كردن

اصلنم چندش آور نبود

مباركه

*******

سه شنبه 11/10/86 رفتيم بعد از شركت محضر ديديم

چندتا ديديم بعد يكيشو انتخاب كرديم

اتاق عقد قشنگي داشت ايشالله عكساشو ميزارم

بعدم من هر چي اصرار كردم كه جوجوخان بيا بريم بالا نمي دونم چرا قاط بود و نيومد .. كه مامان زنگ زد گفت كجايين بياين ديگه منتظريم گفتم بابا نمي ياد اين جوجوخان نمي ياد كه مامان گفت بگو بياد يه چايي بخوره خستگيش در بياد

چه حالي ميده وقتي ميرسونتم مياد يه چايم ميخوره هههههههههورا

ولي شب كه ميخواستيم طرح عقد بريزيم مامان و بابام انقده استراس داشتند كه هي نمي تونستند تصميم بگيرند و هر چي ام گشتيم رستوران خوب براي شام پيدا نكرديم به علت ورود حاجيها و وليمه ها همه جا رزرو بود .

خلاصه كه من ساعت 12 قش كردم و توپ خوابيدم ولي جوجوخان هي حرص خورده بود و تا صبح نخوابيده بودند كه تصميمات ساعت 8 صبح روز بعد با خانواده هاي محترمه فيكس شد

*******

گفته بودم كه ما همكار هستيم

قضيه مثل توپ تو شركتمون تركيده همه جلوي جوجوخان رو ميگيرن و ازش ميپرسن چه خبر ؟ خبريه ؟...

شب رفتم و خونرو آماده كردم براي فرداش يعني بله برون رسمي

********

پنجشنبه بله برون رسمي بود

انقده مراسم عالي برگزار شد كه كفه همه بخصوص جاري كوچيكه بريده بود

و ميخواست يه شري به پا كنه كه هنوز كه هنوزه با مادر شوهر جان سر اون شب درگيره

البته ما صبح پنجشنبه رفتيم آزمايش

دنيايي بود براي خودش ، انقده عروس داماد اومده بود

*******

جمعه 14/10/86 رفتيم خريد و اصلاح و يه لباس نامزدي خوشگله فيروزه اي گرفتم

*******

و اما يكشنبببببببببببببببببببببببببببببببببه

16/10/86 ( روز برفيرو ميگم )

حالا بياين وسط كه عروسيه

ساعت 3:45 دقيقه من و جوجوخان براي هميشه مال هم شديم

لي لي لي لي مباركه

تا حالا عروس دوماد با چكمه و پوتين ديده بودين

ما اينطوري بوديم ولي يه عالمه عكس توي آتليه قشنگه خدا انداختيم خيلي قشنگ بود انقده رويايی و خوب بود که خدا ميدونه دوست دارم جوجوخان  دوست دارم

 

 

| چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦ | ٩:۱۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

من اومدم بگم كه ما خيلي خوبيم

نگران نباشيد به زودي زود آپ ميكنم قول ميدم كه كامل بنويسم

راستيتش الان حس نوشتنم زياد نيست

سعي ميكنم تا هفته آينده يكشنبه دوشنبه بنويسم

امتحان زبان دارم

داره خفم ميكنه

عشاق عجب برف توپي داره تو تهران ميباره هوووووووووووووووووووووورا كلي دارم باهاش حال ميكنم

           

| چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦ | ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

کریسمس مبارک

| سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

دوستاي گلم سلام

عيد مبارككككككككككككككككككككك

ياعلي مدد

شيعيان عيد ولايت مبارك

روز روزه كامل شدن دينه ، مبارك

پينوشت :

فقط يه چيزي بگم دل مامان و بابامو جوجوخان به دست اورده اوضاع خيلي خوبه خدارو شكر اونم يه سياستي پياده كردم كه خدا ميدونه بوس بوس براي همتون و براي مهربوني و دعاتون مرسي دعاتون برام داره مستجاب ميشه ولي بازم دعام كنيد

| شنبه ۸ دی ۱۳۸٦ | ۸:٢٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |

سلام

امروز اومدم كه هم بگم ياره خوبي دارم

چون بهم ثابت كرد

و هم بگم خيلي دعام كنيد خيلي محتاج دعاتونم

پينوشت :

بزاريد بگم چي شده مامانم به كل خودشو كشيد كنار كه ديگه هيچيت بهم ربط نداره ، نمي دونم چرا هميشه فكر ميكردم موقعي كه بخوام ازدواج كنم همه حمايتم ميكنن ولي حالا يكه و تنها خودمو حس ميكنم دائم چشام پره غمه ، ديروز شركت نيومدم انقده حالم بد بود ، مي دونستم فقط يه جا هست كه آرومم ميكنه اونم مزار شهداست به جوجوخان گفتم من دارم ميرم مزار شهدا مياي ؟ كه اونم گفت صبر كن ميام دنبالت كه از شانس بد ماشينش تو پاركينگه شركت گير كرده بود يه ماشين جلوي راهشو گرفته بود و نمي تونست ماشينشو در بياره . با تمام تلاشش تونست ماشين برادرشو بگيره اومد دنبالم رفتيم پيشه شهدا تنها جايي كه آدم وجود داشت خيلي آروم شدم ولي ته ته دلم داقون بود خيلي سخته تو اين مواقع خانواده ها دور آدمن بخصوص مادرا حمايت ميكنن نمي دونم چرا مامان هيچ خوبيه جوجوخانو نمي بينه ، اصلا بد نيست موقعيتشم متوسط و خوبه ولي اينا اصلا به چشمش نمي ياد خدا لعنت كنه كسي رو كه اونو از چشم مامانم انداخت خدا لعنتش كنه كسي رو كه براش بد جا انداخته بود . جوجوگلم دوست دارم كه تنهام نذاشتي

بعد رفتيم پارادايس و يه غذاي افتزاح خورديم . خدادتومن پول ازمون گرفت گند گذاشت جلومون

بعد رفتم خونه 3 ساعت چرت زدم تو خوابو بيداري جواب اس ام اسهاي جوجوخانو ميدادم

بابا ساعت 10:30 اومد خونه گفت حالا چي كار كنيم كه مامان گفت به من ربطي نداره انقده زحمتشو كشيدم آخر هزار جور حرف تو روم ميزنه ( نمي دونم چي گفتم كه داره اين تعبيرو ميكنه .. خدا به همه چيزمون گواه .. حسبنا الله و نعم الوكيل ) هرچي بگين زنگ ميزنم ميگم ديگه بقيش به من ربطي نداره

خلاصه كه دل فلفل خيلي شكستس

ميدونم كه همه توطئه شيطونه لعن الله كه دوست داره ما گناه كنيم كه خودش ميدونه كور خونده ما داريم كاره خدايي ميكنيم خودشم پشتمونه

| سه‌شنبه ٤ دی ۱۳۸٦ | ۸:٠٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |

شلام ملايكم

ما اومديم

اينجانب فلفل بانو با يه فقره ( مگه چكه ) با يه فروند ( اين براي هواپيما نه )بايه دونه ( مگه گلابيه ) با يه ... جوجوخان ( هرچي عشقتونه توي نقطه چين بزاريد )  رفتم بيرون

كلي حال داد اصلنم پامونو برون از ماشين نزاشتيم

از همين جا پشت اين تريبون اعلام ميكنم

جوجوي گلم برات ميميرممممممممممممممممممممممممم

 

                                       Text and quotes Words

| یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦ | ۸:٤٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |