Daisypath Anniversary Years Ticker خانه فلفل بانو و شوهرخان


خانه فلفل بانو و شوهرخان
ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب دیروز با همسری رفتیم باغ سپهسالار که من برای خودم یه نیم بوت بگیرم برای اداره آخه اونی که برای ادارم بود زیپش خراب شده بود البته اگه روحیم مثل قبل بود شاید بازم استفاده میکردمش! به خودم گفتم وا دختر خب کار میکنی که خرج کنی دیگه ! حالا که این ماه یکمی ته حسابت مونده و برای خونه هم قابلمه وماهیتابه ات رم گرفتی خب برو برای خودت یه بوت بگیر ! همیشه صبر میکردم و بهمن ماه میگرفتم! خب اون وقت حراج بود و خب یه چند روزی میپوشیدم و میموند برای سال بعدولی امسال گفتم گور بابای پول دلم میخواد خوشتیپتر باشم !

این شد که بعد از اداره رفتم به سوی خرید

چیزی که چندماهه نرفته بودم هم بیماری و هم نداری!

ولی باخوشحالی دیدم که حراجها شروع شده منم یه بوت خوشگل گرفتم بایه چکمه جینگیلی اسپرت برای بیرون خیلی خوشحالم

چون چکمه ام پاشنش بلند بود و نمیتونستم همه جایی بپوشم ولی الان یه چکمه دارم که همه جا میشه پوشیدش

آهان یادم رفت بگم دیروز تمام روز داشتم به این فکر میکردم که آخره هفته بیخیال همه چیز (‌سفر مامانم بیماری مادر شوهرم و غیره ) بشیم و با همسری بریم شمال یه پنجشنبه وجمعه باشیم و برگردیم

و تمام روز داشتم حال میکردم

ولی وقتی موقع برگشت به همسری گفتم گفت نه این هفته نه بزار ماه صفر تموم شه ! آخه معتقده که ماه صفر خیلی سنگینه !‌چه ربطی داره ! به رانندگی افتضاح این روزهای همسر من !

اینجا بود که یهویی تمام انرژیم تخلیه شد! اصلا احساس کردم باعث تمام شاد نبودنم همسریه!‌همش حرصم میده همش فکر میکنم افکارم رو مسخره میکنه !

ولی خب در اصل اینطوری نیست و فقط احساس منه

داشتم میگفتم اینجا بود که با وجود همه اون خریدهای عزیزم دپرس شدم

البته همسری شب وقتی تو تخت مثل هر شب داشتیم روزمونو مرور میکردیم و گپ میزدیم وقتی ازم خواست تا دردودل کنم تا خالی شم !‌بهش گفتم گفت خب بریم ولی من دیگه دوست نداشتم بریم چون تخلیه انرژی شده بودم

همشم هی داره برنامه میزاره با یکی از همکاراش و خانمش بریم

خب من هیچ کدومشونو تاحالا ندیدم و برای یه مسافرت دو روزه که برای استراحتمه دوست ندارم با دو نفر که ندیدمشون وخودمم میشناسم همیشه تا یه مدت رو درواسی دارم بگذرونم

خلاصه انقدر دیشب غرررررررررررررررررر زدم که حدنداشت اصلا حالم خوب نبود

الان دلم فقط یه دوشه آبگرم میخواد بعدم تخته خوابم و لحاف گرمم

راستی همین الان الان چون یه کوچولو  سرما خوردم دلم چای میخواست انقدر مثبت اندیش شدم که خدماتیمون برام چای آورد!

آخه اینجا باید کلی التماس کنی تا چای برات بیارن چون ما دفترمون تو طبقه اول ساختمان اصلی و آبداچیها بالا هستند و چون ما سه نفریم و چای ساز هم داریم سعی میکنن برامون چایی نیارن ! ( کی گفت تنبلی میکنن! )

خدایا بابت این که همیشه دوستم داری شکر گزارم و بابت اینکه داری کمکم میکنی که خوب شم خیلی خیلی شکرگزارترم

[ سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٥ ‎ق.ظ ] [ فلفل بانو , شوهر خان ] [ نظرات () ]

خب میتونم بگم امروز چون اصلا حاله کار کردن نداشتم تو شرکت اصلا کار نداشتم البته کاره فورسی هم نداشتم ولی حالش نبود

دلم میخواست چندتا کاره شخصیم رو انجام بدم و هی حرف بزنم !

وقتی خدماتیمون کاری که بهش گفتم رو انجام نداد حرص نخوردم گفتم به جهنم و به مدیرم هم اعتراض کردم ( درحالی که قبلا هی حرص میخوردم چرا این خدماتی که به ما دادن اینطوریه ! ) باور کنید

کیفم رو برداشتم و گفتم من کار دارم برم تا جایی و بیام اصلا وای نستادم تا ببینم چی کار میکنه که حرص بخورم

با همسری بعداز اداره رفتم قابلمه و ماهیتابه تفال گرفتم , دمه دستی هام خراب شده بود یه قابلمه و مایتابه و شیرجوشم (‌یا همون روغن گردون قدیمیهام ) خراب شده بود

خب من تو جهیزیم یه سرویس چودن داشتم یه سرویس تفلون و یه سرویس لعاب !

لعابم که زیاد استفاده نداره به جز مواقعی که احتیاج به قابلمه زیاد داشته باشم

صحیح و سالمه به جز یدونه کوچولوش که یه آدم بیشعور که بهش غذا داده بودم خرابش کردو معذرتم نخواست

اما سرویس چودن و تفلونم فقط این دمه دستیهاش یعنی این فسقلی هاش (‌کوچکترین قابلمه و ماهیتابه شون ) خراب شده بود یعنی یه چندتایی خط افتاده بود که باباییم میگه باید عوض شن

منم شروع کردم به تحقیق و متوجه شدم چدنها کی گفته چدنن! همه آلومینیوم رنگ شده اند ! تفلونهای دیگه هم که تکلیفشون معلومه !

استیلم که میچسبه ! و اما قابلمه مسی ها که متاسفانه نمیدونم تو مخ سازنده اش چی بوده ! البته چینی جماعت بیشتر از این حالیشون نمیشه ( چیه فکر کردین واقعا برای فرانسه و انگلستان و ایتالیا ایناست ؟ نه خیر این ایرانی ها میرن یه شرکت تو اون کشورها ثبت میکنن بدون مکان و اینا یا میرن پول میدن از برندها لیسانس میگیرن ! بعد چین تولید میکنه میان ایران تحت لیسانس یه شرکت گمنام در فلان کشور اروپا به ما قالب میکنن )

بگذریم داشتم میگفتم بیرونشون مسیه !‌داخلشون استیل خب فایده نداره که من به مسش احتیاج دارم خب

بعد موند قابلمه های تفلون جدید تفال که میگن (‌البته اگه راست بگن ) سازگار با بدن ! و پلیمرش برای بدن ضرر نداره ! منم رفتم کلی برای این دوتا دونه پیاده شدم !

ولی میخوام زندگی کنم

اصلا هم حرص نخوردم اصلا برای چی پس انداز کنم به وقتش پولش میاد بیخیال

تازه دلمم یه ویفر میخواست خریدم و خوردم و با طعمش حال کردم

اومدم خونه و کلی چیز میز جمع کردم که ببرم شهریار بدم به یه خانواده ندار

این هم یه شکرگزاریه

عشق ورزیدنه

میخوام بسته بندی کنم با یه سری وسایلی که بابام اینا میخوان ببرن براشون بفرستن ببرن

تازه میخوام کمدمم مرتب کنم

با همسری یه کمی استراحت کردم بعد رفتیم پارک یکمی راه رفتیم و من داد زدم بالا پایین پریدم

بعد یه چیزی خوردیم و اومدیم حتی گاهی که یاده مشکلات میفتم میگم مهم نیست خوب میشه چیزی نیست که دعاکنیدم دوستای خوبم احتیاج به انرژی دارم

عاششششششششششششقتم زندگی

من خوشبختم چون تورو دارم خدااااااااااااااااااااااااا

شکرگزار تمام الطافتم تا الان خدا جون تا امروز خیلی کمکم کردی ممنونم

و مطمئنم از امروز به بعد بیشتر و بیشتر خواهد شد

[ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ فلفل بانو , شوهر خان ] [ نظرات () ]

با همسری هم صحبت کردم بدون رو درواسی دیگه با کسایی که اعصابمو خراب میکنن نه رفته آمد کنیم و نه ببینمشون یعنی کامل از زندگیمون حذفشون کنیم وسلام

خوشبختانه همسری کاملا منطقی با قضیه برخورد کرد

دیگه فقط کاری رو میکنم که ناراحتم نکنه

هرچی ناراحتم کنه باهاش برخورد کنم

دیگه میخوام خوشی باشیم

تغییراتی کردم از همه حال وقتی حال کاری رو نداشته باش انجامش ندم

××××

زندگی رو دارم یه طوره دیگه میبینم

پنجشنبه صبح وقت ازمایش داشتم

جای ناراحتی رفتم جلوی بخش زایمان ( که روبروی آزمایشگاه بیمارستان پیامبران هست ) قشنگی زندگی رو دیدم

و بین دوتا‌آزمایشم که یه ساعت فاصله داشت با همسر رفتیم تو پارک از هوای قشنگ لذت بردم و با خدا راز و نیاز کردم و شکرگزاری کردم

بعد از آزمایش دوم هم رفتیم کاکتوس تو جاده امامزاده داود خیلی چسبید راستی حامدکمیلی رو هم دیدیم خیلی باحال تر از تو فیلمه اصلا از اون ابرو های پک و پهنش خبری نبود

جمعه هم چون این کار سبکم میکرد رفتم و به کتابخونه خودم و داداشم تو خونه مامانم اینا رسیدم و جمعش کردم برای اسباب کشی کلی خرت و پرت ریختیم بیرون

یه عالمه کتابم باید ببریم اهدا کنیم کتابخونه

شبش چون حال نداشتم خودمو اجبار نکردم برم هیئت چون به مامان قول داده بودم ببرمش اون هیئتی که خب یه جوره خاصیه و توضیحش مفصله الان نمیتونم بگم

فقط اینو بگم که صاحب خونه اون هیئت یه خانمه خاصیه با خلوص و انرژیه زیاد

یه شخصیه که از مرگ برگشته

سه روز مرده بوده ! و تو سرد خونه بوده و جالب اینه شرایط طوری شده که نتونستن دفنش کنن و بعد تو خواب امام حسین رو میبنه و بر میگرده و زنده میشه!

خب تا زمانی که از نزدیک ندیده بودمش باور نداشتم ولی به حدی این زن انرژی داره که میگیرتت

حالا دیگه هرسال اربعین هیئت داره یه خونه ساده و کوچیک ولی یه حاجت هایی میده ببین که البته با انرژی که این زن تو خونه ایجاد کرده هر کسی میتونه به آرزوش برسه حتی اگه کسی به امام حسین و انرژی اونم اعتقادی نداشته باشه ولی من اعتقادم اینه که انرژی این زن به امام حسین وصله

چندتا خانم هستند که از یه محله خیلی دور میان که خواب دیدن تو خواب ادرس این خونه رو بهشون دادن و اومدن یکیشون برای خودم تعریف کرد یه خانم پرستار سرطان داشته میگه تو خواب بهم گفتن برو روزه اربعین تو این خونه شفا میگیری و واقعا خوب شده بود ! دنیاییه برای خودش

خلاصه که به مامانم قول داده بودم ببرمش چون مامانمم خوابشو دیده بود جالب اینه که خانمه رو دید گفت همین شکلی بود تو خواب حتی خونشم همون شکلی بوده !

ولی گفتم نمیتونم الان ببرمت فردا میبرمت خانمه رو ببینی

و خوابیدم و امروز بردمش کلی باهم حرف زدن و مامانمم انرژی گرفته بود میگفت باورم نمیشد الان که دیدم میتونم باور کنم

خلاصه اینم از امروزمون

الان من یه فلفل متحولم

پینوشت : اونایی که سئوال کردن و آدرس اون خانم رو خواستن راستیتش قسم داده آدرس ندین
میگه هر کسیو خود امام حسین بخواد میاره
مامان منم خواب دیده بود که رفته باورتون نمیشه دقیقا عین جا رو دیده بود !
مادر شوهرمم 10 ساله پیش خواب دیده که با برو بچه اش داره میره
البته فکر نکنین باباجان امام زاده است

هر کس خواستو واقعا نیت داشت تودلش برای خونه خورشید خانم ( اسم خانمست ) یه چیزی یه مبلغی نذر کنه ایشالله اگه براورده شد ساله دیگه براش ببره
اگه براورده شد که ساله دیگه اربعین خودم مخلصشم هستم آدرسو بهش میدم میدونین خانمه از یه چیزایی خیلی ناراحت میشه میگه همه اعتقادندارن بعضیا میان فکر میکنن من شفاشون میدم بعضیا میان تحقیق ببینن چه خبره
شفا دهنده کس دیگست من کی هستم

خدا شفا دهنده است و اینا به خاطر این چیزا ناراحت میشه
ولی کاری نداره از راه دور با نیت برای خونش نذر کنید ساله دیگه یه هفته مونده به اربعین یه خبر بدین میبرمتون ایشالله که جواب بگیره

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فلفل بانو , شوهر خان ] [ نظرات () ]

خب الان دارم از دکتر میام

همین فوق تخصصی آخری که رفتم !!

برام یه سری آزمایش نوشته بود و سونو انجامدادم

بردم بهش نشون بدم

خیلی جالبه منی که 6 ماهه رژیم دارم و اصلا چیزی به عنوان مصرف غذای چرب و روغن دیگه برام معنی نداره

دیگه بیسکویت و شکلات و اینا دیگه طرفمم نمیاد

تی ری گیریسدم بالاست (‌درحالی که قبل رژیم همه چیز نرمال بود )

آنزیمهای کبدیم خیلی بالاست ( درحالی که قبلا نرمال بود)

و جالب اینه که سونوگرافیم کبدم رو نرمال گزارش میکنه !

بازم برام آزمایش نوشت!

خسته شدم از این همه آزمایش

چرا باید بگم مهم نیست بابا جان از عید تو آزمایشگاهم میانگین هر ماه دوبار آزمایش دادم !

خسته ام خسته

شیلا جون تورو خدایه چیزی بهم یاد بده برای فنگشویی اطرافم

دیگه خسته شدم میدونمم از چشم زخم جاریمم هست

 

 

خواهش میکنم راهنماییم کن هرکس دیگه ای اگر هر چیزی هم بلده بهم یاد بده

و یه چیزی بگم نمیتونم از زیره کفش بی صاحبش چیزی رو بکنم اگه اینو میخواید بگید چون حواسش به همه چیز هست

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ فلفل بانو , شوهر خان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب
RSS Feed