Daisypath Anniversary Years Ticker خانه فلفل بانو و شوهرخان

خانه فلفل بانو و شوهرخان


+ برنامه این چند روز طلایی

سلام دوست جونام

خب برای تعطیلات برنامه ریزی کردم و نوشتم و چسبوندم روی شیشه میز آرایشم !

تمام پرده ها و باید بشورم و هرچی هست و نیست رو تا یکشنبه جمع کنیم

نمی دونم همش حواسم هست که چیزی جا نمونه ایشالله

فرشارو بردن که بشورن ظاهرا فردا میارن

دیشب رفتم یه فروشگاه نزدیک خونه مامان اینا موکت قیمت کردم قیمتش با نمایندگی ها یکی بود

طرح بهارش کد ۵۵۴۴ رو انتخاب کردم +++

البته توی دست از اینی که توی سایته کم رنگ تره (‌تقریبا به نظرم همینطوری یکمی تو مایه های بغل دستیه کدشه !!!!!!!!!!!!!)

خب حالا که فرق نمی کنه احتمالا بدمش همین آقاهه

تازگیا نمی دونم چرا انقدر دوباره از رنگهای شاد خوشم اومد؟

احساس میکنم باید رفتیم اون خونه شروع کنم به شکل دهی دکوراسیونم !!                                                   

***

من عادتی که دارم بد جور به اجسام دل میبندم

خونمونو توشو با تمام تنگی و کوچیکی خیلی دوست داشتم

سقفی بود که منو همسری وقتها آرزوشو داشتیم که زیرش دوتایی باشیم

جایی بود که عروس شدم و اومدم توش زندگیمو شروع کردم

خونه فسقلی که فقط یک هفته دیگه توشیم

نویسنده : فلفل بانو , شوهر خان ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دیروز

دیروز رفتیم و کلی خرید کردیم

و بالاخره طلسم شکست و چادر های نازنینم که پارچه چادر سره خرید عروسیمم جزوشون بود رو دادم برام بدوزن

رفتم بازارچه عبدل آباد برای مامانم کاموا خریدم

برای خودم یه انگشتر بنفش خوشرنگ گرفتم ( آخه امسال عید میخوام بنفش شم )

یه جوراب از این زر زری های نقره ای با یه روبان بالاش

اینا خریدای عیدم بود

بعد دوتا از این ساکهای توی کمد هست که توش وسایل جمع میکنن ( بهشون چی میگن ؟ ) خریدم یکی برای پارچه ها و غیره یکی برای چادر ها یکی هم برای لباس های زیادی خودم

دوتا قرمز یکی زرشکی

بعد رفتیم شهروند و کلی خرت و پرت خریدم

همسری هم یه بسته ١۵ تایی تخمه مرغ برداشت هر چقدر هم گفتم نگیر هفته دیگه اسباب کشی داریم میشکنه گفت نه همین و میخوام

تازه یادم رفت تره بارم رفتیم

راستی بچه ها کسی میدونه پالاز موکت نمایندگی داره ؟ کجاست یا نه از موکت فروشی ها بگیریم ؟

 

نویسنده : فلفل بانو , شوهر خان ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چی شد !!

از صبح کامپیوترم خراب بود و روشن نمی شد

کیسم رو فرستادم قسمت انفورماتیک که درستش کنن ولی جالب اینه اونا گفتن این که سالمه

و وقتی آوردنش دیدم واقعا همه مشکلاتش حل شده

الان دو هفته بود گوشیم کار نمی کرد کار میکنه

سرعت کامپیوترم بهتر شده

فکر کنم سکته رو به بهبود کرده بودهخنده

اما اند احوالات مشکل

دیروز تا شب با همسری سر سنگین بودم

نکه قصدی بلکه دلشکسته بودم و ناراحت

همسری هم گاهی کم نمی یاورد و اونم همراهی میفرمود

تا بعداز ظهر که رفتیم خونه روی تخت دراز کشیدیم

باهاش حسابی صحبت کردم

نمونه هایی از کارای قبلی همکاراش برای بهم زدن آرامش زندگیمون بهش گفتم که تاحالا فکر میکردم دلیلی نداشته باشه بهش بگم

بهش گفتم همین همکارت تلفن هاتو به مامانت برام میگفت و میگفت که چی میگفتی

و چون خب حرفاش یادش بود فهمید قضیه از چه قراره

گفتم تو از سادگیت این کارا رو میکنی ولی اونا با قصد دارن آرامش زندگیمونو بهم میزنن

و اونم خیلی خب متوجه شد قضیه چیه ، اطرافش داره چی میگذره

بهش گفتم ببین فلان آقا که به  قول خودت خوبم نیست به اینا محل نمی ده چون شناختتشون و کلی دیگه حرف زدیم که همسری پذیرفت

تا ببینیم چی میشه آخرش

وای بچه ها مرسی از راهنماییاتون

وای این نظر خصوصیاتون که دیگه منو کشته بود که از تجربیات گفته بودید

بازم ممنونم

نویسنده : فلفل بانو , شوهر خان ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ریشه خوابهای فلفلی

بازم از اون خوابها دیدم

دیگه میدونم تقصیر شوهر خانِ

من اصلا آدم بد دلی نبودم و نیستم اینو این شوهر خانم خوب میدونه ولی دیگه داره انقدر اذیت میکنه که احساس میکنم داره بهم توهین میشه

همسر من با چند تا خانم (دختر )‌یه جا کار میکنه که اصلا برای من مهم نبوده و نیست خب مگه چیه همکارن

اما رفتارهای همسری دیگه داره کلافم میکنه

البته بگما این دخترا یکیشون اصلا از نظر اخلاقی شخصیته خوبی نداره نکه فکر کنید بد حجابو ایناستا نه اخلاقن مشکل داره اصلا

اون وقت شوهر من هی همشونو با اسم کوچیک صدا میکنه مثلا مریم , ملیکا !!!

بدون هیچ پسوندی حساب کن تو یه شرکت دولتی !!

اولها اصلا برام مهم نبود ولی این قضیه انقدر روحم رو داقون کرده که دیگه تمام شب کابوس میدیدم و تا خوده صبح داشتم تو خواب گریه میکردم و نفرینش میکردم

در طول روز جواب تلفنهامو نمیده

دیروز گفت من بیرونم دارم میام شرکت تو ام کامپیوتره منم خاموش کن کارتمم بزن بعد بیا بیرون

پشت کامپیوترش که رفتم دیدم کد داده بهش و دیگه نمی تونم خاموشش کنم بهش زنگ زدم جواب نداد

اومد م کارت زنی سرد بود بهش زنگ زدم که کجایی باز جواب نداد

اون وقت یه دفعه یه چیزی دیدم که اصلا باورم نمی شد خواهرش داشت با دوستش میمود و همسری همراه اونا بود ولی به جایی که پیشه خواهرش باشه کنار اون خانم با فاصله خیلی کم داشت راه میرفت و هی میخندیدند

البته من سریع بهش تذکر دادم

ولی الان احساسم اینه که توی این سه سالی که باهم بودیم زیادی دیگه بهش در این زمینه رو دادم

وقتی میرم پیشش تو اتاقش هیچ توجهی بهم نمی کنه شده ١٠ دقیقه نشستم اون پشت بهم بوده و داشته با کامپیوترش یه گیم بازی میکرده !!

در حالی که تا همکارش یه حرف (‌نه کاری )‌ میگه برمیگرده و چون دختره میزشم چسبونده به این همچین نگاش میکنه که تمام وجود زنانه ام رنج میکشه ولی هیچوقت به روش نیاوردم

آخه این دختره گفتم اصلا دختره خوبی نیست دائم در حال ادا و اصول برای پسراس

الان که دارم مینویسم اشکام همینطور داره میاد ولی چه سودی داره

داشتم میترکیدم که اینجا نوشتم دیگه صبرم بعد کلی صبر در این باره از کارش سر اومده دیگه خسته شدم مگه یه نفر چقدر میتونه تحمل کنه

مطمئنم اگه کسه دیگه ای جای من بود همون اول حالشو میگرفت ولی اون از صبر من سو استفاده کرده

روحم خسته است خیلی خسته از دستش خیلی دلخورم خیلی

بازم میگم من اصلا بد دل نیستم و هیچوقت بهش هیچی رو سخت نگرفتم ولی اون اصلا رعایت منو نمی کنه اصلا خودشو جای من نمی زاره

اگه من این کارا رو بکنم و هی همکارامو با صمیمیت به اسم کوچیک صدا کنم اون چی کار میکنه اگه دائم بهش بی محلی کنم و با همکارام باشم یا شونه به شونه یه مرد با خنده تو خیابون بیام سمتش چی کار میکنه ؟

نویسنده : فلفل بانو , شوهر خان ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک